وعده

این دم سخن ازبهانه ای گوکه تویی 

  یایکدم از ان ترانه ای گو که تویی

     امروز نه      فردانه   وپس فردانه     

  از وعده ی آن زمانه ای گوکه تویی

 

صدام

 آن خاک که خصم در دلش گام گرفت

آخر نفرات خصم درکام گرفت

صدام که دام می نهادی همه عمر...

دیدی  که چگونه دام صدام گرفت؟

 

فراموش

چون گل به کف باد،فناپوش شویم

وآخر چو دوچشم بسته  خاموش شویم

در آمدنی که رفتنی نیست چه سود؟

ما آمده ایم تا فراموش شویم...

 

کجا؟ 

دریارفتم  گفت:نمی بایدرفت...

صحرا رفتم  گفت:نمی بایدرفت...

گفتم:چه کنم؟کجاروم؟ چون سازم؟

هرجا رفتم  گفت:نمی بایدرفت...

 

علی  

می خواست که شیعه باشد وساکن خُم

یاچون علی از غیرخداهردم  گم

گفتم :به خداعلی شدن آسان است...

یک لحظه بیا و باش فکرمردم... 

مهریه  

تاباورمان کنی که لایق هستیم

مهریه اگرجهان...موافق هستیم

نه داده کسی ونه گرفته است کسی...

بگذاربدانند که عاشق هستیم 

 

 شاخ دوگوزن

گیرم که پرند  روبه وشیربهم

یاگرگ وشغالان همه درگیربهم

من درعجبم چرادراین بیشه ی دور

شاخ دوگوزن هم کند گیربهم

 بیچاره

بیچاره کسی که خویشتن نشناسد

فرق تن وفرق پیرهن نشناسد

بیچاره کسی که عمری ازغایت کبر

من من کندورموزمن نشناسد

 زینب

پرهمهمه ی ارض وسما  زینب بود

هم خاک زمین وهم هوا زینب بود

شمشیرتوهیچگه نیفتادبه خاک ...

بعداز توسپاه کربلا ....زینب بود

...

 دریا

دریاهم دیگربه چشم هایم سنگیست
گل هم دیگرنمادی از بی رنگیست
اینست مرا حال...چه می بایدکرد؟
بعدازتوتمام لحظه ها دلتنگیست... 
 

 قطره

آن قطره که یک دقیقه دریانشوم
آن بادکه یک ثانیه صحرانشوم
بگذاردراین عشق چنان هیچ شوم
که هرچه بگردند ...پیدانشوم
 

 تکرار

چون کوه ؛طنین یاریارش  بامن
چون آینه ی شکسته کارش  بامن
یک باربگوکه دوستت دارم من
تکرار هزار وصدهزارش بامن

 مجنون

شب گشت ودوباره طبع مجنون در راه
تاصبح رود چه برسرمن اي ماه
ليلي  ليلي  کجايي؟  اي ليلي  آه
لاحول ولا قوه الابالله

 دلتنگ

آهنگ همه ترانه ها سنگ شده است
حتي شجريان چه بدآهنگ شده است
تافحش نداده ام به هرچه عشق است
بگذارببوسمت دلم تنگ شده است

 

حالانه 

حالا نه و حالا نه و حالاها   نه

امروزنه ؛فردا نه وفرداها   نه

قبلن نه وفعلن نه و بعدن ها نه

دستت بنهی به دستهایم یانه؟؟؟

 

تنها 

است دست دل ساده ی مرا او خوانده

در لحظه ی انتظار؛ دل را رانده است

کج کرد دوباره راه خود را و رفت

فهمید دلم دوباره تنها مانده است

 

یاد 

پرمنت بخشش نهادش هستم

هرلحظه  رهین هستم اعتمادش

هرکس که مرایادنمایدیکبار

تاآخرعمرمن به یادش هستم

 

بیچاره

بیچاره کسی که خویشتن نشناسد

فرق تن وفرق پیرهن نشناسد

بیچاره کسی که عمری ازغایت کبر

من من کندورموزمن نشناسد

 

زینب

 پرهمهمه ی ارض وسما  زینب بود

هم خاک زمین وهم هوا زینب بود

شمشیرتوهیچگه نیفتادبه خاک ...

بعداز توسپاه کربلا ....زینب بود

...

دریا

دریاهم دیگربه چشم هایم سنگیست
گل هم دیگرنمادی از بی رنگیست
اینست مرا حال...چه می بایدکرد؟
بعدازتوتمام لحظه ها دلتنگیست... 

 

فنا

آن قطره که یک دقیقه دریانشوم
آن بادکه یک ثانیه صحرانشوم
بگذاردراین عشق چنان هیچ شوم
که هرچه بگردند ...پیدانشوم

...بامن

چون کوه ؛طنین یاریارش  بامن
چون آینه ی شکسته کارش  بامن
یک باربگوکه دوستت دارم من
تکرار هزار وصدهزارش بامن

 

لیلی لیلی

شب گشت ودوباره طبع مجنون در راه
تاصبح رود چه برسرمن اي ماه
ليلي  ليلي  کجايي؟  اي ليلي  آه
لاحول ولا قوه الابالله

 

بگذار...

آهنگ همه ترانه ها سنگ شده است
حتي شجريان چه بدآهنگ شده است
تافحش نداده ام به هرچه عشق است
بگذارببوسمت دلم تنگ شده است

 

مادر

چادربه سر   ؛ از عشق فراترباشی

نادیده ودیده را   همه سرباشی

من  علت حرمت تورانشناسم

ای کعبه گمان کنم که مادرباشی   

زینب

نی نامه ی نای نینوا ...زینب بود

بعدازتوتمام کربلا...زینب بود

افتادی ...اما...کسی که برداشت زخاک

صدپاره ی پیکرتورا.......زینب بود...