ايرانيان از نگاه بيگانگان

گل سرخ

ايرانيان دلبستگي خاصي به پرورش انواع مختلف گل دارند، به خصوص به گل سرخ علاقه بيشتري نشان مي دهند. گل سرخ زيبايي چندان درخشاني ندارد؛ اما عطرش بسيار مطبوع و دلاويز است. اين گل ذوق شاعري بسياري از شاعران نازک خيال اين ملت را به جوش و هيجان درآورده است. سعدي نام يکي از کتابهاي خود را گلستان گذاشته است؛ يعني باغچه گلها و نام اثر ديگرش بوستان است؛ نشانه‌اي از امتياز فوق‌العاده‌اي که ايرانيان براي هر چيزي که بويي از گل و زيبايي طبيعت دارد، قائل مي شوند.

ژي. ام. تانکواني، مترجم هيأت نمايندگي ناپلئون(1808م)

فرشته خو
زنان ايراني هيچ وجه مشترکي با ديگر زنان

مشرق زمين ندارند، مگر حالت نجابت و وقار صورت که تقريباً در همه زنان آسيايي مشاهده مي‌شود. به گمانم اين حالت بايد به دليل خطوط بسيار منظم صورتشان باشد. زنان ايراني مانند فرشته‌اي مهربان و داراي خوي متعادل کم نظيري هستند. اشتياق زنان ايراني به جواهر، به قدري شديد است که تصور نمي‌کنم زني پيدا شود که چند قطعه جواهر نداشته باشد. بي چيز ترين پيشه‌ور هم اگر بخواهد در خانه‌اش آرامش داشته باشد، ناگزير است خود را از ضروريات زندگي محروم کند و جواهري براي زنش فراهم نمايد!

گاسپار دروويل



هنر ايراني

به طور قطع و يقين مي‌توان گفت که پس از انحطاط و انهدام هنر يونان، در سراسر جهان براي شگفتن گلهاي استعداد ذوق هنري جايي امن‌تر از امپراتوري ساساني

مشرق زمين باقي نماند و هنر و نفوذ هنري ايران عالمگير شد.

پروفسور آندره گدار، معمار فرانسوي



سرچشمه كمال

ادب ايران از سرچشمه كمال مطلوب انساني و ابديت فكر و سخن الهام گرفته است و آثاري به وجود آورده كه

به اندازه آثار يونان و روم، جهاني را متمتع كرده است.

اميل گروسه

مردم با هوش

غالباً نويسندگان عرب يك نوع تحسين تعجب‌آميز براي امپراتوري ساساني دارند. فرمانروايان ايران بين ملل مختلف شهرت نيرومند‌ترين حاكمان جهان را دارند. آنها داراي هوش و قدرت تشخيص زياد بودند و ابوالفدا مي‌گويد: در تشكيلات امپراتوري هيچ‌ يك از سلاطين با آنها برابري نمي‌كند.

آرتور كريستن‌سن ـ ايران‌شناس دانماركي



شعور دقيق

ايرانيان خيلى مخترع نيستند، ليكن چنان فهم و شعور دقيقى دارند كه وقتى چيزى را بخواهند، بي‌‏درنگ تقليد مي‌‏كنند. به اين ترتيب همه چيز دارند، چه مردان دانشمند و چه مردان اهل فن. همچنين مي‌‏كوشند آنچه شما مي‌‏دانيد، فرا گيرند تا ديگر نيازى به شما نداشته باشند و هرچه شما كسب كرده‌‏ايد، خودشان نيز به دست آورند.‏

پاسيفيك دوپرونس، مبلغ مذهبى (1653 - 1570)



سرزمين خوشنويسان

ايرانيها از قديم، عاشق خط خوش بوده‏اند و حالا هم براى خط خوش و زيباى اساتيد حاضرند پول زيادى بدهند. معمولاً يك قطعه كاغذى را كه روى آن با خط يك خوشنويس، نوشته شده باشد، با طلا وزن مي‌كنند و خريد و فروش مى‏كنند. در حقيقت ايران سرزمين خوشنويسان و خطوط است.


هينريش بروگش، سفير پروس (1861ـ1859)‏

گلچین غزل

امیر هوشنگ ابتهاج ( هـ . ا . سایه )

در این سرای بی کسی اگر سری در آمدی
هزار کاروان دل ز هر دری در آمدی

ز بس که بال زد دلم به سینه در هوای او
اگر دهان گشودمی کبوتری در آمدی

سماع سرد بی غمان خمار ما نمی برد
بسان شعله کاشکی قلندری در آمدی

خوشا هوای آن حریف و آه آتشین او
که هر نفس ز سینه‌اش سمندری در آمدی

یکی نبود از این میان که تیر بر هدف زند
دریغ اگر کمانکشی دلاوری در آمدی

فرو خلید در دلم غمی که نیست مرهمش
اگر نه خار او بُدی به نشتری در آمدی

اگر به قصد خون من نبود دست غم چرا
از آستین عشق او چو خنجری در آمدی

شب سیاه آینه ز عکس آرزو تهی‌ست
چه بودی ار پری رخی ز چادری در آمدی


سرشک سایه یاوه شد در این کویر سوخته
اگر زمانه خواستی چه گوهری در آمدی

تو از منی و من از تو چرا که درد یکیست

که آنچه با من و تو روزگار کرد یکیست

 

عجیب نیست که من با تو نیز تنهایم

که در مقابل آیینه زوج و فرد یکیست

 

چه فرق می کند اکنون،بهار یا پاییز

برای ما که کویریم سبز و زرد یکیست

 

من و تو دشمن تقدیر یک دگر هستیم

ولی چه سود، که تسلیم با نبرد یکیست

 

دلم به دور تو سیاره ای است سرگردان

که شیوه من و این چرخ هرزه گرد یکیست

 

خدا یکی تو یکی پس از آستان غمت

نمی روم که بدانندحرف مرد یکیست


5 :پنج عشق ومهرواول وآغازاست

77 :   هفتادوهفت معنی  پرواز       است

100  : صدمعنی  2  زوج  خدامحور

 بی یک، دوصفر، فاقد آغاز است

80 :  هشتادازغروب اگر گفته است

70 : هفتاد هم طلیعه ی پرواز است

 2 :دو معنی اش دعاست چو بیست ودو

بیست ودو هرچه هست پر اعجاز است 

9 : نه عارفیست سربه گریبان در

8:هشت  ازسجود عشق  پر آواز است

مُهر نماز پیش 90  جستیم

مِهر نمازتابه که همساز است

50 :پنجاه دل به غیرنخواهد داد

50:پنجاه استعاره وایجاز است

از 40 :چل جنون دوباره به دل افتاد

40 :چل اربعین مردم مرتاض است

1  :یک  یا احد ،صمدبه دلش دارد

اما یکی که سخت بی انباز است

4 :چار از رکوع سبحه به لب دارد

4:چاراز تواضعش چه قَدَر ناز است

60 :شصت آن علیست که سربرچاه

60  :شصت آن علیست که پر راز است

5 :پنج از محمد وعلی وزهرا

5:پنج از حسین و نام حسن تازه است

از پنج  من چگونه نگویم باز

کز پنج تن زبان دلم بازاست

از پنج  عاشقانه تر ایدل نیست

5 : پنج عشق ومهروآخر وآغاز است...

 

فرامرزمیرشکار-اصفهان 16 آبان89


تمام غصه‌ي ما بال و پر نداشتن است
ز رمز و راز پريدن خبر نداشتن است

در اين قفس متولد شديم و مي‌ميريم
طبيعت قفس عمر در نداشتن است

چگونه داغ دلش خون نباشد از غم عشق
كه شرط داغ نديدن جگر نداشتن است

طبيب حاذق بيمار زندگي مرگ است
علاج دردسر عمر سر نداشتن است

فقط نصيب شهيدان سرسپرده‌ي توست
سعادتي كه سزاي سپر نداشتن است

جوّ احساس تو برفی ست من اما داغم
این چه سری ست که در مرکز سرما داغم

من پسر خوانده ی هذیانم و ته مانده ی شب
آتشم آتشم آتش که سرا پا داغم

این پدر سوخته دل را به تو دادم شاید
یخ احساس تو را آب کند تا داغم

من چرا این همه امروز به خود می پیچم
س س سردم شده اما چ چرا دا داغم!!

اگر امروز به فردا برسد می فهمم
چه بلایی به سرم آمده حالا داغم

غزلم شروه درد است که گرم است هنوز
جو احساس تو برفی ست من اما داغم

سید صابر موسویدلم آنقدر گرفته‌ست که چشمم را تو
پل زده از دل این کاسه‌ی پرخون تا تو

سختی‌اش چیست که عمری‌ست معطل ماندم
آن طرف روی زمین نیست کسی الا تو

این طرف روی زمین نیست کسی حتا من
آن طرف منتظرم نیست کسی حتا تو

دو رقیبند دو چشمم که در این سوی تواَند
این دو راهی‌ِ یقین است که یا تو یا تو

راه افتادم و یک آن پل... پایم لرزید
و خداحافظی نیمه‌تمامی با تو

دلم آنقدر گرفته‌ست که هی می‌خندم
کارم از گریه گذشته‌ست چرا؟ زیرا تو


شاهکار بینش پژوهخیال نکن نباشی
بدون تو میمیرم

گفته بودم عاشقم
خب حرفمو پس میگیرم

خیال نکن نمونی
کارم دیگه تمومه

لیلی فقط تو قصه است
جنون دیگه کدومه ؟

کی میگه تو نباشی
ستاره بی فروغه

بذار همه بدونن
که عاشقی دروغه

تو برده ای میخواستی
که حرفتو بخونه

برای تو بسوزه
به پای تو بمونه

عروسکی میخواستی
رو طاقچتون بکاریش

وقتی بازی تموم شد
کنج اتاق بذاریش

دیگه برای موندن
اتاق تو شلوغه

عروسکا بدونین
که عاشقی دروغه


خیال نکن نباشی
بدون تو میمیرم

گفته بودم عاشقم
خوب حرفمو پس میگیرم

خیال نکن نمونی
کارم دیگه تمومه

لیلی فقط تو قصه است
جنون دیگه کدومه ؟

کی میگه تو نباشی
ستاره بی فروغه

بذار همه بدونن
که عاشقی دروغه

تو برده ای میخواستی
که حرفتو بخونه

برای تو بسوزه
به پای تو بمونه

عروسکی میخواستی
رو طاقچتون بکاریش

وقتی بازی تموم شد
کنج اتاق بذاریش

دیگه برای موندن
اتاق تو شلوغه

عروسکا بدونین
که عاشقی دروغه


پيش از اينها فكر ميكردم خدا

خانه اي دارد ميان ابرها

مثل قصر پادشاه قصه ها

خشتي از الماس وخشتي از طلا

پايه هاي برجش از عاج وبلور

بر سر تختي نشسته با غرور

ماه برق كوچكي از تاج او

هر ستاره پولكي از تاج او

اطلس پيراهن او آسمان

نقش روي دامن او كهكشان

رعد و برق شب صداي خنده اش

سيل و طوفان نعره توفنده اش

دكمه پيراهن او آفتاب

برق تيغ و خنجر او ماهتاب

هيچكس از جاي او آگاه نيست

هيچكس را در حضورش راه نيست

پيش از اينها خاطرم دلگير بود

از خدا در ذهنم اين تصوير بود

آن خدا بي رحم بود و خشمگين

خانه اش در آسمان دور از زمين

بود اما در ميان ما نبود

مهربان و ساده وزيبا نبود

در دل او دوستي جايي نداشت

مهرباني هيچ معنايي نداشت

هر چه مي پرسيدم از خود از خدا

از زمين، از آسمان،از ابرها

زود مي گفتند اين كار خداست

پرس و جو از كار او كاري خطاست

آب اگر خوردي ، عذابش آتش است

هر چه مي پرسي ،جوابش آتش است

تا ببندي چشم ، كورت مي كند

تا شدي نزديك ،دورت مي كند

كج گشودي دست، سنگت مي كند

كج نهادي پاي، لنگت مي كند

تا خطا كردي عذابت مي كند

در ميان آتش آبت مي كند

با همين قصه دلم مشغول بود

خوابهايم پر ز ديو و غول بود

نيت من در نماز و در دعا

ترس بود و وحشت از خشم خدا

هر چه مي كردم همه از ترس بود

مثل از بر كردن يك درس بود

مثل تمرين حساب و هندسه

مثل تنبيه مدير مدرسه

مثل صرف فعل ماضي سخت بود

مثل تكليف رياضي سخت بود

                 *****

تا كه يكشب دست در دست پدر

راه افتادم به قصد يك سفر

در ميان راه در يك روستا

خانه اي ديديم خوب و آشنا

زود پرسيدم پدر اينجا كجاست

گفت اينجا خانه خوب خداست!

گفت اينجا مي شود يك لحظه ماند

گوشه اي خلوت نمازي ساده خواند

با وضويي دست ورويي تازه كرد

با دل خود گفتگويي تازه كرد

گفتمش پس آن خداي خشمگين

خانه اش اينجاست اينجا در زمين؟

گفت آري خانه او بي رياست

فرش هايش از گليم و بورياست

مهربان وساده وبي كينه است

مثل نوري در دل آيينه است

مي توان با اين خدا پرواز كرد

سفره دل را برايش باز كرد

مي شود درباره گل حرف زد

صاف و ساده مثل بلبل حرف زد

چكه چكه مثل باران حرف زد

با دو قطره از هزاران حرف زد

مي توان با او صميمي حرف زد

مثل ياران قديمي حرف زد

ميتوان مثل علف ها حرف زد

با زبان بي الفبا حرف زد

ميتوان درباره هر چيز گفت

مي شود شعري خيال انگيز گفت....

               *****

تازه فهميدم خدايم اين خداست

اين خداي مهربان و آشناست

دوستي از من به من نزديك تر

از رگ گردن به من نزديك تر….


«انكحتُ...» عشق را و تمام بهار را !
«زوّجتُ...» سيب را و درخت انار را !

«متّعتُ...» خوشه‌خوشه رطب‌هاي تازه را
گيلاس‌هاي آتشي آب‌دار را !

«هذا موكّلي...»: غزلم دف گرفت، گفت:
تو هم گرفته‌اي به وكالت سه‌تار را !

«يك جلد...» آيه‌آية قرآن! تو سوره‌اي!
چشمت «قيامت» است! بخوان «انفطار» را !

«يك آينه...» به گردن من هست... دست توست،
دستي كه پاك مي‌كند از آن غبار را

«يك جفت شمع‌دان...»؟! نه عزيزم! دو چشم توست
كه بردريده پردة شب‌هاي تار را !

مهريّة تو چشمه و باران و رودسار
بر من بريز زمزمة آبشار را !

«ده شرطِ ضمنِ...» ده؟! ... نه! بگوييد صد! ... هزار!
با بوسه مُهر مي‌كنم آن صدهزار را !

ليلي تويي كه قسمت من هم جنون شده
پس خط بزن شرايط ديوانه‌وار را !


اين بار من به بوسه‌ات افطار مي‌كنم
خانم! شكسته‌اي عطش روزه‌دار را !

 

بیژن ارژنای کولی تصویرْ فروش! آیینه!
عریانْ چه نشسته‌ای خموش؟! آیینه!

پیراهنی از آه برایت دارم
زیباست برای تو، بپوش آیینه!

□□

هر روز دروغ بیشتر خواهد شد
باغ از پی باغ بی‌ثمر خواهد شد

این شاخه‌ی راست هم دروغی‌ست بزرگ
فرداست که دسته‌ی تبر خواهد شد

□□

 

مریم جعفری آذرمانی. . . والله علی کل شیء قدیر

پس خدا به شکل صندلی‌ست، می‌شود که روی او نشست
این نتیجه را گرفت و بعد، روی دسته‌اش دخیل بست

گاه، شکل میز می‌شود، دست تکیه داده‌ام به او
لحظه‌ای نگاه می‌کنم؛ دست من سفیدتر شده ست

شکل استکان به خود گرفت، لب بزن نترس ناخدا
من هزار مست دیده‌ام؛ هر کدام یک خدا به دست

اینکه او یکی‌ست یا هزار، واقعن چه فرق می‌کند؟
او درون هرچه نیست، نیست؛ او درون هرچه هست، هست

اولین خدا مداد بود؛ سرْخمیده روی دفترم
زیر تیغ یک تراشِ کُند؛ چرخ شد خدای من شکست

از چه می‌نویسد این قلم؟ اسم این غزل چه می‌شود؟
کفر کافری ادیب یا، شعرِ شاعری خدا پرست؟


محمد رضا حاج رستم بیگلو۷۷ حاصل جمع دو بال و پر
۷۷ پر؟ بله ۷۷ پر

مثل دو تا کلاغ که از دور می‌رسند
مثل دو تا کلاغ که پر می‌کشند بر-

بالای هر چه شعر که در دفتر من است
و قار و قار و قار، سرک می‌کشند در-

ابیاتی از پنیر، و صابون و هرچه نیز
انگشتر و کلید و اسناد معتبر

۸۸ پر؟- نه دو کوهان یک شتر
۸۸ پر!- بله هشتاد و هشت پر

مثل دو تا کلاغ که وارونه می‌پرند
وارونه می‌برند خبر را به دور و بر

۵۵ یک عدد گرم گرم گرم
حتا از ازدواج دو خورشید گرمتر

اما به شرط اینکه...وارونه‌اش کنید
تا۵ ها بچسبد محکم به یکدگر

و ۲۲ ... دست عددهاست در دعا
پیوسته در قنوت است با چشمهای تر

و ۱۱ دو سطر قرینه‌ست مثل شعر
یا مثل ریل‌های قطار است بیشتر

یا مثل نردبان مصاریع در غزل
یا مثل ابروان نپیوسته‌ای که هر-

۵ -ِ شکسته را به خودش ربط می‌دهد
و بعد می‌رود به ۱۱۱ سفر

و منتقد به شاعر هی فحش می‌دهد
که من ندیدم از این شعری عجیب تر

بنده ی من

خدا: بنده من! نمازشب بخوان و آن یازده رکعت است in love heart

بنده: خدایا خسته ام. نمیتوانم

بنده من! دو رکعت نماز شفع و یک رکعت نماز وتر بخوان

خدایا! خسته ام برایم مشکل است نیمه شب بیدار شوم

بنده من! قبل از خواب این سه رکعت را بخوان

خدایا سه رکعت زیاد است

بنده من! فقط یک رکعت نماز وتر بخوان
شِـــکـْـلـَکْ هــآے خــآنــــــومـے

خدایا! امروز خیلی خسته ام. آیا راه دیگری ندارد؟؟؟؟؟

بنده من! قبل ازخواب وضو بگیر و رو به آسمان کن و بگو: یاالله شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے

خدایا من در رختخواب هستم اگر بلند شوم خواب از سرم میپرد
شِـــکـْـلـَکْ هــآے خــآنــــــومـے

بنده من! همانجا که دراز کشیده ای تیمم کن و بگو: یاالله

خدایا هوا سرد است. نمیتوانم دستانم را از زیر پتو در بیاورم  

بنده من! در دلت بگو یاالله! ما نماز شب برایت حساب میکنیم

بنده اعتنایی نمیکند و میخوابد...

فرشته های من! ببینید من آنقدر ساده گرفتم ام. اما او خوابیده است

چیزی به اذان صبح نمانده 

او را بیدار کنید. دلم برایش تنگ شده. امشب با من حرف نزده

خداوندا! دوباره او را بیدار کردیم اما باز خوابید 

فرشته های من! در گوشش بگویید پروردگارت منتظر توست

پروردگارا! باز هم بیدار نمیشود!

اذان صبح را می گویند. هنگام طلوع آفتاب است! ای بنده من

بیدار شو نمازت قضا می شود. خورشید از مشرق سر برآورد

فرشته ها: خداوندا! نمی خواهی با او قهرکنی؟؟؟

او جز من کسی را ندارد. . . شایدتوبه کرد 

در احکام انگشتر در دست کردن

حلیة المتقین- باب دوم- فصول اول و دوم و سوم

۱). در حدیث معتبر از بشیر دهام منقول است که به حضرت امام جعفر صادق عليه السلام عرض کردم کدامیک از نگین ها را بر انگشت خود بنشانم؟ فرمود که چرا غافلی از عقیق سرخ و عقیق زرد و عقیق سفید که اینها سه کوهند در بهشت .     

اما کوه عقیق سرخ پس مشرف است بر خانه رسول خدا صلي الله عليه و آله اما کوه عقیق زرد پس مشرف است به خانه حضرت فاطمه سلام الله عليها ، اما کوه عقیق سفید پس مشرف است بر خانه حضرت امیرالمؤمنین عليه السلام ، و همه آنها یک خانه است و از زیر هر کوهی نهری جاری است از برف سردتر و از عسل شیرین تر و از شیر سفیدتر و نمی خورند از آن نهرها مگر مسلمانان و هر سه نهر از کوثر میاید و به یکجا میریزد و این سه کوه تسبیح و تقدیس و تمجید الهی می کنند .

 ۲). حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمود که انگشتر عقیق در انگشت کنید که آن اول کوهی است که اقرار کرده است به یگانگی خدا و به پیغمبری من و به امامت علی .

 ۳). و از حضرت امیرالمؤمنین عليه السلام منقول است که نماز کسی که انگشتر عقیق در دست داشته باشد بر نماز کسی که انگشتر غیر عقیق در دست داشته باشد به چهل درجه زیادتی دارد .

 ۴). از حضرت امام جعفر صادق عليه السلام منقول است که انگشتر را به بند پائین انگشت برسانید که انگشتر به سر انگشتان کردن عمل قوم لوط است .

 ۵). و نیز از آن حضرت منقول است که حضرت جبرئیل به حضرت رسول صلی الله علیه و آله گفت هر کس از امت تو که انگشتر در دست راست کند و ببینم او را که در قیامت متحیر مانده است دستش را بگیرم و به تو و به حضرت امیرالمؤمنین برسانم .

 ۶). در روایت معتبر منقول است که شخصی را از برابر حضرت امام محمد باقر عليه السلام گذرانیدند که تازیانه بسیار بر او زده بودند، فرمود انگشتر عقیق او کجاست؟ اگر با او بود تازیانه نمی خورد .

 ۷). امام صادق عليه السلام : انگشتر عقيق در دست كنيد كه مبارك است و صاحب آن عاقبتش به خير و نيكي باشد .

 ۸). پيامبر اکرم صلی الله علیه و آله : هر كه انگشتر عقيق در دست داشته باشد حاجتش بر آورده مي شود .

 ۹). امام صادق عليه السلام : انگشتر عقيق باعث ايمني در سفر است .

 ۱۰). امام صادق عليه السلام : هر كه انگشتر عقيق در دست داشته باشد پريشان نشود و عاقبت كارش ا لبته نيكو باشد .

 ۱۱). پيامبر اکرم صلی الله علیه و آله : انگشتر عقيق در دست كنيد مادامي كه آدم آن را با خود داشته باشد اندوهي به او نمي رسد .

 ۱۲). امام علي عليه السلام :  دو ركعت نماز با انگشتر عقيق بهتر است از هزار ركعت كه با آن نباشد .  ۱۳). آقا علي بن موسي رضا عليه السلام : انگشتر ياقوت در دست كنيد  كه پريشاني را برطرف مي كند .

 ۱۴). امام موسي كاظم عليه السلام : انگشتر زرد در دست كنيد كه موجب آساني است و درآن هيچ دشواري نباشد .

 ۱۵). امام رضا عليه السلام : انگشتر ” زبر جد ” در دست داشتن فقر را به توانگري بدل ميكند و هر كه انگشتري ياقوت زرد در دست كند فقير نشود .

 ۱۶). در حدیث معتبر از امام موسی عليه السلام سوال کردند که به چه علت حضرت امیر المؤمنین عليه السلام انگشتر در دست راست می کردند؟ فرمود زیرا که آنحضرت پیشوای اصحاب یمین است که در قیامت نامه هایشان را به دست راست می دهند .

 ۱۷). حضرت رسول صلي الله عليه و آله انگشتر را دردست راست می کردند و این علامتی است برای شیعیان ما که به این علامت ایشان را می شناسند و به محافظت کردن در وقت نمازهای پنجگانه و به دادن زکات و به قسمت کردن مال خود با برادران مؤمن خود و امر به نیکی ها کردن و نهی از بدی ها کردن .  ۱۸). و از حضرت امیرالمومنین عليه السلام منقول است که حضرت جبرئیل به حضرت رسول صلي الله عليه و آله گفت هر که انگشتر در دست راست کند و غرضش سنت و متابعت از تو باشد و ببینم او را که در قیامت متحیر مانده است دستش بگیرم و به تو حضرت امیرالمومنین برسانم .

 ۱۹). و از حضرت صادق منقول است که از سنت پیغمبران انگشتر در دست راست کردن است .   ۲۰). و از حضرت امیرالمومنین عليه السلام فرمود هر که انگشتری در دست چپ داشته باشد که نام خدا در آن باشد در وقت استنجا بدرآورد و در دست دیگر کند .

 ۲۱).  و از حضرت صادق عليه السلام منقول است که حضرت رسول صلي الله عليه و آلة نهی فرمود از انگشتر در دست شهادت کردن و انگشت میانه .

 ۲۲). و از حضرت صادق منقول است که انگشتر را به بند پایین انگشت برسانید و در روایتی وارد شده است که انگشتر به سرانگشت کردن عمل قوم لوط است .

در بیان جنس انگشتر

۲۳). سنت است که انگشتر از نقره باشد انگشتر طلا دردست مردان حرام است و انگشتر آهن و برنج و فولاد برای  مردان وزنان مکروه می باشد در چندین حدیث معتبر منقول است که حضرت رسول صلي الله عليه و آله به حضرت امیرالمؤمنین فرمود یا علی انگشتر طلا در دست مکن که آن زینت تو است در بهشت. (حلیة المتقین)

 ۲۴). طلا زینت اهل بهشت است وخداوند طلا را دردنیا زینت زنان قرار داده وبرمردان پوشیدن طلا ونماز خواندن باآن حرام است(وسائل الشیعه۲/۱۰۰).  ( نکاتی علمی )

از دكتر  احمد علي آقا رفيعي

“لا تختموا بغير الفضه فان رسول الله عليه و آله قال” جز انگشتر نقره بدست مكنيد زيرا پيامبر فرمود خدا پاك نكند دستي كه در آن انگشتر آهن باشد .     

      نقره صد ها بار بيش از ساير مواد ضد عفوني كننده موثر است و ۶۵۰ ميكرب را از بين مي برد. شايد خود شما كه هميشه يك انگشتر نقره با نگين عقيق در دست داريد ,اطلاع نداشته باشيد كه چه خاصيت بزرگي در اين فلز گرانبها هست وچگونه بدون اينكه خود بدانيد مراقب سلامت شماست.اخيرا” دكتر هاري ماركراف استاد پزشكي دانشگاه سانت دويس پس از آزمايشهاي متعدد اعلام كرد كه نقره صدها بار بيش از ساير داروهاي ضد عفوني و ضد ميكرب , ميكربها را از بين مي برد در حاليكه  نقره به تنهايي مي تواند ۶۵۰  ميكرب را نابود كند بدون اينكه مانند ديگر ضد عفونيها عوارض بعدي بر جاي گذارد.استاد ديگري بنام چالز فوكس دارويي از نقره تهيه كرده است به نام سولفاديازين نقره , كه در معالجه سر ما خوردگي و جوش هاي پوستي و در  هفتاد در صد سوختگيهاي جلدي مورد استفاده قرار مي گيرد .      

      همچنين شر كت هاي هواپيمايي انگلستان , سويس , آلمان , اسكانديناوي, فرانسه ,كانادا , ايتاليا  , ژاپن  و… از آن در داخل هواپيما به عنوان يك ميكرب كش قوي استفاده مي كنند  . حتي در سويس براي ضد عفوني كردن آب آشاميدني شهر از نقره استفاده مي كنند. فضه ( نقره ) در تفريح و دلگشايي قلب , نزديك به  يا قوت  است . براي بد بويي دهان و رفع رطوبتهاي لزج و عفونت بلغم و ماليخوليا , ديوانگي , وسواس , سرفه , استسقا , طحال , سنگ مثانه و كليه ها سودمند است .        

      ضمادش تحليل برنده ورمها و با جيوه كشته شده براي رفع بواسير مفيد است. نقره در  داروهاي چشم جهت روشنايي و تقويت چشم سودمند است , مصلح ضرر نقره , كتيرا است

وقتی طبیعت نیز عاشورایی می شود/ درختی که در عاشورا خون می گرید

گزارش مهر از درخت خونبار
قزوین – خبرگزاری مهر: درخت خونبار زرآباد در منطقه الموت استان قزوین همه ساله در روز عاشورا عصاره ای تراوش می کند که مانند خون سرخ رنگ است آنچنان که گویی در عاشورا عزادار حسین(ع) است.
به گزارش خبرنگار مهر،  در منطقه الموت شرقی استان قزوین در روستای زرآباد درخت چنار قدیمی و تنومندی وجود دارد که با اتفاقی نادر موجب شده تا همه ساله در ماه محرم کانون توجه خیل عزادران حسینی باشد.

درخت زرآباد که به درخت خونبار زرآباد شهرت یافته سالهاست که در کنار امامزاده ای قرار دارد و سحرگاه روز عاشورا از تنه آن صمغی به مانند خون جاری می شود که حیرت همگان را برانگیخته است.

 

نکته جالب این که ماه های قمری که سالانه ۱۰ روز جلو حرکت کرده و تغییر می کند هیچ تغییری در این رخداد نداشته و جاری شدن خون هماهنگ با تقویم ماههای قمری تغییر می کند.
این درخت با ۱۰ متر قطر و ۳۰ متر ارتفاع دارای قداست خاصی در بین اهالی روستای زرآباد است و هر ساله به محل تجمع زوار و عاشقان اهل بیت تبدیل می شود.
بقعه مطهر حضرت علی اصغر فرزند بلا فصل امام موسی کاظم(ع) و درخت چنار مقدس روستای (زرآباد) در استان قزوین همه ساله میزبان خیل عظیمی از زائران و مشتاقانی است که برای زیارت و عزاداری گرد هم می آیند.
طبق یک سنت دیرین هر ساله مردم روستای زرآباد و هزاران زائر در قالب دسته های عزاداری، شب عاشورا گرداگرد درخت چنار خونباری که در صحن این امامزاده روییده حلقه زده و ضمن عزاداری و سینه زنی در اولین دقایق صبحگاه عاشورا شاهد چکیدن مایعی سرخ فام از شاخسار این درخت می شوند.
به اعتقاد اهالی این روستا و طبق روایات سماعی و نقل شده از گذشتگان، درخت کهنسال و مقدس زرآباد در روز عاشورای ۶۱ هجری که شهادت امام حسین (ع) به وقوع پیوست و خون مقدس حضرتش دشت کربلا را گلگون کرد، میزبان یکی از مرغانی بود که از سوی خداوند مأمور شده بودند تا با آغشته کردن خود به خون سیدالشهدا پیام سرخ شهدای کربلا را به سراسر جهان برسانند و یکی از آن مرغان به این دیار آمده و با پرهای خونین خود بر روی شاخسارهای درخت چنار(روستای زرآباد) نشسته و از آن پس در روز عاشورا این خون در سوگ آن حضرت جاری می شود.
برای گفتگو با مدیر حوزه علمیه استان قزوین در این خصوص به محل حوزه رفتیم و سئوالات خود را از این روحانی پرسیدیم.
حجت الاسلام سد موسی ابراهیمی به خبرنگار مهر اظهارداشت: شهرت درخت زرآباد همگانی است و مردم استان قزوین و بسیاری از مناطق ایران با این رویداد نادر آشنا هستند و ماه محرم افراد زیادی از اقصی نقاط ایران به این منطقه می آیند تا خود از نزدیک شاهد این رویداد عجیب باشند.
مدیر حوزه علمیه استان قزوین تصریح کرد: گاهی مردم شاخه ای را که خون از آن می چکد می شکنند که بعد از مدتی شاخه خشک شده را به عنوان تبرک نگه میدارند و به دیگران می دهند.
وی افزود: مرحوم آیت الله مظفری در کتاب ایضاءالجنه در خصوص نجاسات آورده که برخی خونها نجس نیست که به خون تراوش شده از درخت زرآباد اشاره دارد که پاک است.
حجت الاسلام ابراهیمی یادآورشد: من شنیده ام که گروهی از محققان خون این درخت را آزمایش کرده اند و در آن RH و خاصیت خون را تائید کرده اند و به نقل از فرزند آیت الله زرآبادی هم نقل شده که پدر مرحومشان در روز عاشورا در این روستا حاضر می شوند و شاخه ای می شکند و خون جاری می شود و آیت الله زرآبادی می گویند عاشورا در عاشورا
شد و مردم ابراز احساسات می کنند.
وی در خصوص احتمال خرافه بودن این موضوع گفت: من اعتقاد ندارم که خرافه است زیرا با استناد به روایاتی که گفته شده بعد از عاشورا اگر سنگی برداشتید و خون جاری شد تعجب نکنید این موضوع جای تامل دارد.
ابراهیمی تصریح کرد: آنچه موجب شگفتی است آن که با تغییر فصول و در زمستان و تابستان و پائیز این رویداد همچنان در روز عاشورا در همان زمان مقرر به وقوع می پیوندد که علم قادر به پاسخگویی به آن نیست.
 
درخت زرآباد خون می گرید
محمد جواد حضرتی، مدیر بنیاد ایران شناسی استان قزوین هم در این باره به خبرنگار مهر گفت: آنچه مشاهده شده این است که در همه فصول با توجه به گردش ماه قمری که برخی اوقات محرم در زمستان واقع شده نیز این اتفاق افتاده و موجب شگفتی شده است.
وی گفت: معمولا تراوش شیره و صمغ درختان در فصل گرم سال رخ می دهد اما آنچه در خصوص این درخت مشاهده می شود چیزی خارج از عرف طبیعت و متفاوت با امور جاری است.
این شاعر، محقق و پژوهشگر استان یادآورشد: بزرگان مذهبی هم از قرن ۱۱ به این موضوع توجه جدی داشته اند و دانشمندان دوره صفوی به بعد و نیز دوره قاجار این مسئله رایج بوده ودر دوره معاصر هم شهید دستغیب از آن یاد کرده است.
حضرتی بیان کرد: اعتقادات و باورهای مردم هم قابل توجه است و در ایام تاسوعا و عاشورای حسینی از تمامی نقاط الموت، استان قزوین و سایر استانهای کشور و از سالهای اخیر شاهد حضور علاقمندان از کشورهای پاکستان، کویت، بحرین هم هستیم که با حضور در این منطقه و در کنار درخت خونبار زرآباد عاشقانه عزاداری می کنند.
وی گفت: معمولا مردم بعد از نماز مغرب و عشاء در دسته های عزاداری و سینه زنی به این مکان می آیند و وارد محوطه امامزاده شده و در قسمت غربی درخت که میدان وسیعی است حلقه می زنند و تا نزدیک سحر به گرد درخت گردش کرده و سینه زنی می کنند.
حضرتی اظهارداشت: خروج خونابه سرخ رنگ از زمان سحرگاه روز عاشورا تا عصر اتفاق می افتد و عکسهای مستندی از این واقعه گرفته شده که بیانگر این رخداد نادر است.
مدیر بنیاد ایران شناسی استان قزوین تصریح کرد: برخی از عزاداران مایع سرخ رنگ خارج شده از درخت را با خود به عنوان تبرک می برند و گاهی دیده شده خونابه چکیده در برگ درخت که توسط مردم به تبرک برده شده پس از خشک شدن منقش به نام پنج تن آل عبا شده که موجب شگفتی بیشتر مردم شده است.
حضرتی هم از تائید برخی کارشناسان پس از آزمایش این ماده خون رنگ تراوش شده از درخت زرآباد مبنی بر داشتن خاصیت خون و RH خون خبر می دهد و می گوید: خروج این مایع سرخ رنگ که گاهی کم و گاهی زیاد است همه ساله اتفاق افتاده و علمای متعددی مانند آیت الله زرآبادی، علامه سید ابراهیم حجازی آن را تائید کرده اند.
این محقق و پژوهشگر همچنین تصریح کرد: در این محوطه درخت اصلی چنار با بیش از یک هزار سال قدمت وجود داشته که از پاجوش های آن درخت فعلی که حدود ۵۰۰ سال قدمت دارد شکل گرفته و سربرآورده است.
وی گفت: باید به اعتقادات دینی مردم احترام گذاشت و بهترین راه قضاوت حضور در این منطقه و مشاهده عینی این واقعه نادر و شگفت است.
حضرتی در مورد درخت خونبار زرآباد یک رباعی نیز سروده است که به عنوان حسن ختام گفتگو برای ما قرائت کرد.
این سبز که سرخ در زرآباد به پاست
آیینه ای از حسین در عاشوراست
این سرخی جاری شده از هر رگ برگ
کی اشک چنار باشد این خون خداست
همه ساله خیل عظیمی از جمعیت برای زیارت به این امامزاده می آیند که تعداد زیادی از آنان خود را در روز تاسوعا به این جا می رسانند تا در روز موعود یعنی صبح عاشورا، شاهد چکیدن قطرات خون از شاخسار این درخت باشند.
 این اتفاق عجیب، عبرت آمیز و معنوی از زمانهای بسیار دور به صورت منظم ادامه داشته و تنها در صبح عاشورا اتفاق می افتد و هزاران زائری که نظاره گر این واقعه هستند، سفیرانی تلقی می شوند که دیگران را نیز ترغیب به آمدن و زیارت درخت می کنند.
 این امامزاده واجب التعظیم نیز طبق شجره نامه معتبر، فرزند امام موسی کاظم (ع) است و صاحب کراماتی نیز می باشد.
برخی از محققان نیز معتقدند که شهرت این درخت خونین در دوران پادشاهی سطلان حسین صفوی به حدی رسیده بود که افراد متعددی جهت تحقیق و تفحص در صحت و سقم آن به این منطقه آمدند.
از جمله این افراد می توان به رساله چنار خونبار میرزا قوام الدین محمد بن حسینی قزوینی، مخزن البکاء اثر ملا محمد صالح برغانی، کتاب کرامات اثر سید موسی زرآبادی، مقتل سفینه النجاه اثر ابن علی شیرازی، نفایس الاخبار واعظ اصفهانی، رساله چنار خونبار میرزا رضا کامل حسینی قزوینی و منتخب التواریخ محمد هاشم خراسانی، اشاره کرد.
هم چنین شیخ مجتبی قزوینی در کتاب بیان الفرقان، نمازی شاهرودی در مستدرک سفینه البحار، شهید محراب آیت الله دستغیب در داستان های شگفت و مرحوم آیت الله العظمی مرعشی نجفی نیز در حاشیه عروه الوثقی به این درخت اشاره ای داشته اند.
درخت زرآباد با ثبت عکس، جهانی شد
مجید نورالله پور هنرمند عکاس قزوینی با بیش از ۲۶ سال سابقه در کارهای هنری و عکاسی حرفه ای از کسانی است که با ثبت تراوش خونین درخت زرآباد باورها را واقعی کرد و به آوازه این درخت کمک شایانی کرد.
از نورالله پور پرسیدیم چگونه این واقعه را ثبت کردی و این عکاس حرفه ای پاسخ گفت: تا کسی این واقعه را از نزدیک نبیند باور نخواهد کرد و من هم سال اول که برای ثبت این رخداد به زرآباد رفتم به قدری شیفته شدم که ۱۰ سال متوالی برای ثبت این واقعه حاضر شدم و هر بار عکسی متفاوت گرفتم که تاثیر گذار بود.
وی افزود: در سال اول چهار قطعه عکس شاخص، سال دو و سوم هر بار شش قطعه عکس گرفتم که در آلبوم نفیسی توسط میراث فرهنگی چاپ شد و به ۴۲ کشور جهان ارسال شد.
نورالله پور تصریح کرد: این واقعه از غروب تاسوعا تا عصر عاشورا رخ می دهد و برای کسانی که در قبول آن تردید دارند تنها می توانم بگویم یک بار در عاشورا به این روستا بروند و خود قضاوت کنند.
روستای زرآباد در ۸۵ کیلومتری شمال قزوین در منطقه الموت شرقی واقع شده است و ایام تاسوعا و عاشورای حسینی فرصت مناسبی است تا علاقمندان با حضور در این روستای زیبا ضمن شرکت در عزاداری پر شور شیفتگان حسینی در این منطقه از نزدیک درخت خونبار زرآباد را مشاهده و خود قضاوت کنند.

فایلهای  صوتی

آشتی-حمیدحامی

کودکانه سنتی-برف-لیلاحکیم الهی

راه برطرف ساختن نقاط ضعف

در حقيقت ما دربدو تولد شخصيتى آرمانى نداشته‏ايم و تربيت ما نقاط منفى بسيارى‏را در خود دارد، پس مسؤول ما در دوران تكليف و بلوغ كيست؟وچه كسى زيان خواهد ديد اگر به همين حال باقى بمانيم؟ حقيقتاً مابه تربيت نيازمنديم ولى چه كسى ما را تربيت مى‏كند؟ قرآن بهترين‏وسيله براى تربيت ماست لذا هر كس بايد خود را بر قرآن عرضه داردتا به انحرافاتش پى برد.
مانعى كه بر سر راه تربيت انسان قرار دارد عدم پذيرش اين‏حقيقت است كه هدف هدايت اوست در حالى كه هر فردى پيش‏خود مى‏پندارد ديگران به چنين هدايتى نياز دارند و خود از تعليم‏وتربيت بى‏نياز است و از همين رو فرد بايد با خود باورى و ايمان اين‏چنين انديشه و فكر نادرستى را كنار بگذارد داستان‏هاى قرآن‏وتمثيل‏هاى آن را آيينه‏اى تمام نما براى خود فرض كند و خودواعمال خود را در آن ببيند و با آيينه قرآن مطابقت دهد، و اين كه اگرعمل خير انجام دهد به پاداش مى‏رسد و اگر گناهى مرتكب شودعقوبت و كيفر او را در بر خواهد گرفت و به اين ترتيب خود را درمعرض آيات قرآنى قرار دهد تا بتواند خود را تربيت كند و به تزكيه‏خويش بپردازد.
از همين روست كه در حديث از امام جعفر صادق‏عليه السلام مى‏خوانيم‏كه فرمود:
"هر يك از اصحاب محمّدصلى الله عليه وآله قرآن را در يك ماه يا كمترمى‏خواندند ولى نبايد قرآن را بسرعت خواند، بلكه بايد به ترتيل‏خوانده شود و هرگاه به آيه‏اى برخورديد كه در آن ذكر بهشت بود درآن توقّف و درنگ كنيد و آن را از خداوند بطلبيد و هرگاه به آيه‏اى‏برخورديد كه در آن ذكر دوزخ بود توقّف كنيد و از آن به خدا پناه‏بريد." اين درباره پاداش و عقاب است، امّا چگونه مى‏توان باقصص قرآن نفس را تزكيه و از آلودگى‏ها پاك كرد؟
امام صادق‏عليه السلام مى‏فرمايد: "بر شما باد تمسّك به قرآن، پس‏هرگاه آيه‏اى يافتيد كه پيشينيان با آن نجات يافته‏اند آن را بگيريد و اگرآيه‏اى يافتيد كه پيشينيان با آن به‏هلاكت رسيده‏اند از آن‏دورى كنيد."
بدين ترتيب مى‏توانيم انحرافاتى كه دل و درون ما را فراگرفته‏كشف كنيم و به وسيله قرآن به ارزيابى آنها بپردازيم همچنان كه‏مى‏توانيم آيات را به گونه‏اى فراگيرتر و عميقتر درك كنيم، زيرا مقرون‏كردن قانون موجود در قرآن با تطبيق آنچه كه ريشه در نفس داردبهترين وسيله براى درك اين هر دو امر است.

شجاعت ،راز حق پذیری

  • صفت دوم عقلى بعداز تمرکز برای ارتباط با قرآن، "شجاعت است كه طالب علم بايد بدان آراسته‏گردد، زيرا عدم اعتماد به نفس موجب ترديد شخص در نتايج‏جستجوه"ايش خواهد شد و از همين جاست كه اهمّيت شجاعت‏نفس در قبول نتايج رخ مى‏نمايد.
    حقّ براى همه مردم ظهور مى‏كند ولى تنها تعدادى آن را مى‏بينندچرا؟ زيرا بيشتر ايشان از ديدن آن هراس دارند و مى‏ترسند، مبادا باپيشينه‏هاى فكرى و رسوبات سنّتى آنها تعارض يابد، مى‏ترسند كه‏مبادا با انديشه‏هاى جامعه و محيط آنها تعارض پيدا كند لذا به آن‏نزديك نمى‏شود و هرگاه حق به او نزديك شود ديده برهم مى‏نهد ازاين رو بايد به شجاعت فهم، آراسته گرديم و زمانى كه مى‏خواهيم به‏محدوده تدبّر وارد شويم بايد حق را از هر چيزى بالاتر بدانيم حال‏چه با انديشه‏هاى گذشته ما معارض باشد و يا با افكار مردم تناقض‏داشته باشد بايد اعتراف كنيم كه از آن پيروى خواهيم كرد، زيرا تنها بااين روحيه شجاعت است كه مى‏توانيم به كشف حقايق نايل آييم.

آیت الله سیدمحمدتقی مدرسی-کتاب مباحثی پیرامون معارف قران کریم

ترتیل چیست؟

  • پرتو و اشعه خورشيد از خلال شيشه‏اى مقعّر موجب مى‏شود اين‏پرتو به نيرويى بس عظيم تبديل گردد، به همين ترتيب تمركز پرتوفكر از خلال يك نقطه بر قدرت عملكرد فكر مى‏افزايد و حقايق را به‏وضوح آشكار مى‏سازد و ميزان سختى و دشوارى اين تمركز بسته به‏مقدار اهمّيت آن است، زيرا نفس براى چند لحظه در برابر تفكّر دريك امر مقاومت مى‏كند ولى كسى كه خواهان فهم است بايد نفس‏خود را در كسب تمركز آموزش دهد و براى چند لحظه اهتمام خود رانسبت به آن امر مصروف دارد تا آن را باز شناسد و به همين سبب دراحاديث امر به ترتيل شده است
  • اميرالمؤمنين‏عليه السلام در تفسير)وَرَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتِيلاً( فرمود: "آن را كاملاً تبيين كن و همچون شعربسرعت يا به آهستگى بيش از حدّ مخوان، بلكه دل سخت خود راترسان ساز و همّ و غمّت به پايان رساندن سوره نباشد.(تفسير صافى، ج‏1، ص‏45)"
    از امام صادق‏عليه السلام در تفسير: )... وَرَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتِيلاً(30))."... وقرآن را شمرده و روشن بخوان." آمده است كه فرمود: "هنگام‏وعده و وعيد قرآن توقّف كن و در امثال و مواعظ آن بينديش.(تفسير صافى، ج‏1، ص‏47)"

روش برداشت از قرآن

در حديث از امام جعفر صادق‏عليه السلام آمده‏كه قرآن به زبان: "ايّاك أعنى فاسمعى يا جارة."نازل شده است،يعنى اگرچه مخاطب رسول اكرم‏صلى الله عليه وآله است ولى من و تو و همه پيروان‏آن را در برمى‏گيرد. هنگامى كه قرآن مى‏گويد: )فَاعْلَمْ أَنَّهُ لاَ إِلهَ إِلَّا اللَّهُ‏وَاسْتَغْفِرْ لِذَنبِكَ..."پس بدان كه هيچ خدايى جز اللَّه نيست و از گناه خودآمرزش خواه..." من نيز بايد استغفار كنم، زيرا قرآن شخص مرا نيزمخاطب قرار داده است، يا هنگامى كه خداوند مى‏فرمايد: )يا أَيُّهَاالَّذِينَ آمَنُوا( من نيز بايد آماده پاسخگوى اوامر او گردم و به اوامر اولبّيك گويم، يا هنگامى كه مى‏فرمايد: )يا أَيُّهَا النَّاسُ( بايد آمادگى‏خود را در برابر پروردگار اعلان كنم و به همين ترتيب.
اولياء عارف خدا با اين صفت قرآن را تلاوت مى‏كرده‏اند،وهنگامى كه آيه‏اى را مى‏خوانده‏اند جسمشان لرزان و قلبشان ترسان‏مى‏گشته است تا آن‏جا كه مى‏توان گفت از فرط تأثير آيه در روح‏وروانشان از هوش مى‏رفته‏اند.
يك روز حضرت صادق‏عليه السلام آيه‏اى را در نماز خود تلاوت كردوبارها آن را تكرار مى‏نمود تا آن كه بيهوش شد هنگام كه به هوش آمداز اين حالتش سؤال كردند و حضرت فرمود: "آن را تكرار كردم تا آن‏جا كه از زبان گوينده‏اش شنيدم ولى جسم من تاب مشاهده قدرتش رانداشت(تفسير صافى، ج‏1، ص‏47.)

آیت الله سیدمحمدتقی مدرسی-کتاب مباحثی پیرامون معارف قران کریم

ترجمه سوره انبياء، آيه 78

اگر بخواهيم به مفهوم "نفش" در اين آيه پى‏ببريم:
)وَدَاوُدَ وَسُلَيْمَانَ إِذْ يَحْكُمَانِ فِي الْحَرْثِ إِذْ نَفَشَتْ فِيهِ غَنَمُ الْقَوْمِ وَكُنَّالِحُكْمِهِمْ شَاهِدِينَ.
"و داود و سليمان را ياد كن آن گاه كه درباره كشتزارى داورى كردند كه‏گوسفندان آن قوم بى‏شبان در آن جا مى‏چريدند و آن را تباه مى‏كردند و ما شاهدداورى آنها بوديم."
در اين هنگام راهى نداريم مگر آن كه كلمه "نفشت" را با "حرث"و "غنم" و "حكم" قياس كنيم كه در اين‏جا مى‏فهميم معناى آن تباه‏كردن زراعت است.

آیت الله سیدمحمدتقی مدرسی-کتاب مباحثی پیرامون معارف قران کریم

ترجمه سوره نحل، آيه 9

  • اگر بخواهيم مفهوم "قصد" را در اين آيه‏كشف كنيم:
    )وَعَلَى اللَّهِ قَصْدُ السَّبِيلِ وَمِنْهَا جَائِرٌ وَلَوْ شَاءَ لَهَدَاكُمْ أَجْمَعِينَ.

    بايد ميان "قصد" و "جائر" و "هدايت" قياس برقرار سازيم تامفهوم "قصد" را درك كنيم، زيرا "قصد" در برابر "جائر" قرار داردكه به مفهوم "كج" است در حالى كه معناى "قصد" "مستقيم" است‏و مقصود از "جائر" "ظالم" است پس "قصد" همان "عادل"خواهد بود.
  • قصدالسبیل:راه میانه روشن،راه معتدل واضح،راه عدلانه
  • جائر:کجراهه وبیراهه ی تاریک،راه ظالمانه
  • لذاترجمه قریب به مضمون آیه این می شود:
  • بر خداست كه راه میانه ومعتدل وروشن را بنمايدچراکه برخی از راهها(یی که شمامی روید)کجراهه وبیراهه وتاریک است واگر خدا مى‏خواست همه شما را (بالاجبار)راهنمایی مى‏كرد.(ولی خواست خدابرآن است که شماباتشخیص راه ازبیراه وعقلانیت وانتخاب واختیار خودتان به او راه یابید).

سبعة احرف-قرآن وحروف هفتگانه"گونه های هفتگانه"

  • در حديث شریف آمده است كه:
    "خداوند تبارك و تعالى قرآن را بر هفت گونه نازل كرده است كه‏هر يك از آنها كافى و وافى است كه عبارتنداز: امر، نهى، ترغيب،ترهيب، جدل، امثال و قصص.
  • بخشى از آن "امر" به "خير" است و بخشى"نهى" از "شر" و دو بخش "ترغيب" كسى است كه به خير عمل‏مى‏كند و بدان وعده بهشت و رستگارى داده مى‏شود و ترساندن‏كسى كه مرتكب شر مى‏شود و وعده آتش و بدبختى به او داده‏مى‏شود، تمامى اين امور نيروى اجرايى هستند كه از خود آيه ناشى‏مى‏شود. در اين‏جا "جدل" باقى مى‏ماند كه براى كتابى كه "رنگ‏عقيدتى" دارد ضرورى به نظر مى‏رسد، زيرا شبهاتى وجود دارد كه‏در دل ساده لوحان جاى گرفته كه بايد قبل از تزكيه. نفس به تصفيه آن‏پرداخت و راه آن هم "جدل" و گفتگوى هدفدار است.
    قرآن ويژگى مهمى دارد كه همه ابعاد آن را تحت‏الشعاع قرارمى‏دهد، اين ويژگى همان پويايى است كه از فكر، واقعيتى مى‏سازدكه در برابر ديدگان مردم حركت مى‏يابد، اين ويژگى با يكى از اين دوامر تحقّق مى‏يابد: يا با داستانهاى تاريخى كه حقيقت خارجى دارندو يا با امثالى كه حقيقت خارجى ندارند.

آیت الله سیدمحمدتقی مدرسی-کتاب مباحثی پیرامون معارف قران کریم


محکم ومتشابه

  • از آن‏جا كه قرآن كريم مستقيماً از سوى خداوند آفريننده آدميان‏و خطاب به همه انسانها نازل شده است، لذا بايد متناسب با علوّمقامى كه دارد براى همه آنها قابل فهم و درك باشد، زيرا قرآن خطابى‏والاست كه از سوى خداوند نازل شده است.
    و از آن‏جا كه علم و ايمان مردم درجات و مراتب مختلفى دارد،لذا آيات قرآنى نيز بايد بر اساس درجات فهم انسانها باشد، و از همين‏جاست كه مشكل اساسى ظهور مى‏كند، زيرا درجات بالا براى‏درجات پايينتر قابل فهم نخواهد بود.
    در اين هنگام قرآن خود براى حلّ اين مشكل وارد عمل مى‏شودومردمى را كه سطح پايين‏ترى دارند در حد خودشان متوقّف‏مى‏سازد و به آنها دستور مى‏دهد، فهم آياتى را كه براى آنان مبهم‏وپيچيده است به كسانى واگذارند كه متناسب با درجات‏شان است‏وآن را درك مى‏كنند و از آياتى كه در محدوده دركشان واقع شود الهام‏بگيرند وميزان پختگى فكرى آنها با اين آيات هماهنگى دارد.
    قرآن كريم آياتى را كه قابل فهم است "محكم" و آياتى را كه ازسطح فهم خواننده بالاتر است "متشابه" مى‏خواند و به مردم دستورمى‏دهد كه از "محكم" پيروى و از "متشابه" كناره‏گيرى كنند.
    از همين جا در مى‏يابيم كه مردم در "محكم و متشابه" يكسان‏نيستند "محكم" براى فردى واضح به نظر برسد -زيرا در سطح فهم‏ودرك اوست- و براى فرد ديگرى "متشابه" خواهد بود زيرا از سطح‏فهم او بالاتر است. به همين سبب در تفسير متشابه در حديث آمده‏است كه: "آن چيزى است كه بر جاهل شبهه ايجاد كند."
  • هنگامى كه‏فرد از فهم آيه‏اى عاجز است دو راه در پيش رو دارد:
    1 - در آيه توقّف كند و دچار غرور نگردد و چنين بپندارد كه‏مى‏تواند آيه را درك كند و به رأى خود آن را تفسير كرده، و خودوديگران را گمراه كند.
    2 - از فرد ديگرى كه مراتب علمى بالاترى دارد كمك بگيرد شايدكه بتواند معنا و مفهوم آيه را از او فراگيرد، و اگر در اين صورت هم‏موفق نشد بايد علم آن را به اهلش واگذارد.
    اين آيه، همين حقايق را يادآورى مى‏كند:
    )هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ مِنْهُ آيَاتٌ مُحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَأُخَرَمُتَشَابِهاتٌ فَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاءَ الْفِتْنَةِوَابْتِغَاءَ تَأْوِيلِهِ...(16)).
    "اوست كه اين كتاب را بر تو نازل كرد، بعضى از آيه‏ها محكماتند اين‏آيه‏ها امّ‏الكتابند و بعضى آيه‏ها متشابهاتند امّا آنها كه در دلشان ميل به باطل‏است به سبب فتنه‏جويى و ميل به تأويل از متشابهات پيروى مى‏كنند..."
    در حديثى از امام جعفر صادق‏عليه السلام روايت شده است كه فرموده:"قرآن هم محكم دارد و هم متشابه، محكم آن است كه بدان ايمان‏مى‏آوريم و عمل مى‏كنيم و در برابر آن سر تسليم فرود مى‏آوريم، ولى‏متشابه آن است كه بدان ايمان مى‏آوريم ولى بدان عمل نمى‏كنيم.

آیت الله سیدمحمدتقی مدرسی-کتاب مباحثی پیرامون معارف قران کریم

ظاهروباطن قران کریم

  • در حديث آمده است كه: "مردى‏گفت: از امام محمّدباقرعليه السلام مسأله‏اى از تفسير قرآن پرسيدم وحضرت‏به من پاسخ داد، و بار ديگر از ايشان سؤال كردم و حضرت پاسخ‏ديگرى به من دادند. عرض كردم: فدايت گردم قبلاً درباره اين‏پرسش پاسخ ديگرى فرموديد، حضرت فرمود: اى جابر! قرآن بطنى‏دارد و هر بطن، بطن ديگرى دارد چنانچه ظهرى دارد و هر ظهر، ظهرديگرى در خود جاى داده است."
  • در حديث ديگرى مى‏خوانيم كه:
    "ظاهر قرآن كسانى هستند كه آيات درباره آنها نازل شده و باطن‏قرآن كسانى هستند كه كارهايى نظير كارهاى آنان مى‏كنند.(15)"
  • در حديث ديگرى آمده است كه مردى مى‏گويد: "از امام‏معصوم درباره مفهوم ظاهر و باطن قرآن پرسش كردم و حضرت‏فرمود: ظاهر قرآن تنزيل آن و باطن قرآن تأويل آن مى‏باشد و از آن‏است هرچه گذشته و از آن است هرچه تحقّق نيافته است و جريان‏دارد و همچون جريان خورشيد و ماه، هرگاه تأويلى از چيزى آمده‏باشد تحقّق يابد."
  • در حديث آمده است كه:
    "ظاهر قرآن حكم و باطن آن علم است"

آیت الله سیدمحمدتقی مدرسی-کتاب مباحثی پیرامون معارف قران کریم


وظیفه ی مادربرابرنور

قرآن خود، نور است و ما در برابر نور وظيفه‏اى نداريم، مگر آن كه‏چشمان خود را براى ديدن آن باز كنيم و به وسيله آن تمامى اشياء راببينيم.خداوندمی فرماید:قَدْ جَاءَكُم مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَكِتَابٌ مُبِينٌ .

آیت الله سیدمحمدتقی مدرسی-کتاب مباحثی پیرامون معارف قران کریم

استدلالات ائمه

كتاب شريف «بحار الانوار» ج 5، ص 55 از تفسير عياشي

: «عن الحسن بن محمد الجمال عن بعض أصحابنا قال : بعث عبدالملك بن مروان الي عامل المدينه أن وجه الي محمد بن علي بن الحسين و لا تهيجه و لا تروعه و اقض له حوائجه و قد كان ورد علي عبدالملك رجل من القدريه ]تفويضيه[ فحضر جميع من كان بالشام فاعياهم جميعا فقال: ما لهذا الا محمد بن علي فكتب إلي صاحب المدينه ان يحمل محمد بن علي إليه فاتاه صاحب المدينه بكتابه فقال ابوجفر عليه السلام: إني شيخ كبير لا اقوي علي الخروج و هذا جعفر ابني يقوم مقامي فوجه اليه فلما قدم علي الاموي از راه لصغره و كره ان يجمع بينه و بين القدري مخافه ان يغلبه و تسامح الناس بالشام بقدوم جعفر لمخصامه القدريه فلما كان من الغد اجتمع الناس بخصومتهما فقال الاموي لاموي لأبيعبدالله عليه السلام: انه قد اعيانا امر هذا القدري و انما كتبت اليه لا جمع بينه و بينه فانه لم يدع عندنا احداً الا خصمه فقال: ان الله يكفيناه. قال: فلما اجتمعواقال القدري لأبي عبدالله عليه السلام: سل عما شئت. فقال له جعفر: قف من تستعين و ما حاجتك الي الموونه ان الأمر إليك! فبهت الذي كفر و الله لا يهدي القوم الظالمين».

خلاصه حديث:

شخصي قدري ـ يعني تفويضي ـ وارد شد بر عبدالملك بن مروان و با جميع علماي شام بحث كرد، و همه را مغلوب كرد. عبدالملك گفت : كسي جوابگوي اين شخص نمي تواند باشد، جز حضرت امام محمد باقر عليه السلام. به والي مدينه نوشت كه حضرت امام محمد باقر عليه السلام را به شام بفرست وايشان را نيازاري؛ بلكه به ايشان محبت كن. والي مدينه جريان دعوت را به حضرت امام محمد باقر عليه السلام گزارش داد. حضرت فرمودند: من سالخورده ام و مسافرت بر من مشكل است، فرزندم را به جاي خود مي فرستم. حضرت صادق عليه اسلام تشريف بردند، خليفه گفت: ايشان با اين كمي سن چه خواهند كرد؟! حضرت فرمودند: خداوند كفايت مي كند. مجلس تشكيل شد، اجتماع عظيمي از قشرهاي مختلف جمع شدند. عالم قدري به حضرت صادق عليه السلام گفت: هر چه مي خواهيد بپرسيد. امام فرمودند: سروه حمد را بخوان. عبدالملك گفت: انا لله و انا اليه راجعون! اين سوره در رد قدريه چه چيز دارد؟ قدري رسيد به (اياك نعبد و اياك نستعين) امام فرمود: تو كه به كمك احتياج نداري، از چه كسي كمك مي خواهي؟! عالم قدري مبهوت و مغلوب شد.

تفسیرلا حول و لا قوه الا بالله

ازامام علی علیه السلام از تفسیر«لا حول و لا قوه الا بالله»پرسیدند:

فرمودند: لا حول عن معاصي الله الابعصمه الله، و لا قوه لنا علي طاعه الله الابعون الله

                                                              جلد پنجم كتاب شريف «بحار الانوار»، صفحه 75                                                                       

نکنه ای ازایت الله سیدجعفرسیدان

راه صحیح در رسیدن به حقایق هستی و جهان  همان اتکای به عقل است و بعد از اعتقاد به خداوند متعال و رسالت خاتم انبیاء و مکتب وحی که با همین عقل فطری ثابت می شود راه اطمینان بخش و صحیح همان تدبّر و تعقّل در وحی است. و آنچه از وحی روشن و معتبر، سنداً و دلالتاً به وضوح استفاده شود همان حق و حقیقت است، در غیر اینصورت خطر اشتباهات بزرگ برای انسان بسیار خواهد بود.

معادجسمانی

معادجسمانی باتغییرکیفیت جسم می تواندمتناقض نباشدوباهم جمع شود.

عقل و وحی

  • اگر"عقل"کافی بود،"وحی ونبوت" معنایی نداشت.

نکته ای از آیت الله سیدجعفرسیدان

حجيت نص از عقل است. اساس حركت بر عقل است. با عقل است كه وجود خدا اثبات مى‏شود و پيامبرى پيامبر هم با عقل ثابت مى‏گردد و منبع وسيع و بى خطاى وحى كشف مى‏شود.اجازه دهيد در اين باره مثالى بزنم؛ فرض كنيد كسى در بيابانى تاريك در جست و جوى گل و گوهر است. بيابانى كه هم گل و گوهر دارد و هم خار و خزف. اين آدم در اين شب تاريك شمعى در دست دارد كه نورى محدود دارد و با كمك همين نور شمع به جنابى بر مى‏خورد كه نورافكنى دارد و حاضر است آن را روشن كند و با آن وسيله تمام بيابان را روشن كند. اين شخص (شمع به دست) به خودش ظلم كرده، اگر از آن جناب و نورافكنش استفاده نكند.

البته با كمك همان شمع به آن جناب رسيده، اما شرط عقل آن است كه از آن به بعد از نورافكن استفاده كند در اين حكايت شمع مثلى از عقل است و نورافكن مثلى از وحى.

سئوال:خدایاچه کنم تادعایم درپرده ومحجوب نباشد؟

جواب:

مگرنشنیده ای که ولی من علی بن ابیطالب علیه السلام چه فرمود:

امير المؤمنين عليٌّ عليه‏السلام :

كُلُّ دُعاءٍ مَحجُوبٌ حتّى يُصَلَّى على النبيِّ صلى‏ الله ‏عليه و ‏آله و سلّم .

امام على عليه‏السلام :

هر دعايى محجوب است ، تا آن كه بر پيامبر صلى‏ الله ‏عليه و ‏آله و سلّمصلوات فرستاده شود .

سئوال:خدایا درهرهنگام ردشدن از صراط ،نورمی خواهم چه کنم؟

جواب:مگرنشنیده ای؟ که پیامبرت فرمود:

عنه صلى‏ الله ‏عليه و ‏آله و سلّم :

الصَّلاةُ عَلَيَّ نورٌ على الصِّراطِ .

پيامبر خدا صلى‏ الله ‏عليه و ‏آله و سلّم :

درود (وصلوات) فرستادن بر من ، نورى است روى صراط .

روايت جالبي از ثـواب گـريه بر حسين عـليه السلام

 يكى از رواياتـى كه در زمـينه ثـواب گـريه بر حسين عـليه السلام نقـلشده روايت ريان بن شبيب از حضرت ثامن الائمه امام رضا عليه السلام است وچون سند روايت بسيار جالب است زيرا بيست و نه نفر روات حديث همگى ازمحدثين بزرگ و دانشمـندان عـالى مـقـامـند لذا سند و مـتـن آنرا بتـمـامـه نقل مى كنيم :

ثـقـة المـحدثـين مـرحوم حاج شيخ عباس قمى از استادش، علامه نورى ، از استادش شيخ مـرتـضى انصارى ، از مـلا احمـد نراقى ، ازعلامه بحر العلوم ، از وحيد بهبهانى ، از استـادش مـولى محمد اكمل ، ازعلامه محمد باقر مجلسى ، از پدرش محمد تقى مجلسى ، از شيخ بهائى ، از پدرششيخ حسين بن عبدالصمد عاملى حارثى ، از شيخ زين الدين شهيد ثـانى ، ازاستـادش عـلامه ميسى ، از علامه محمد بن داود عاملى ، از على بن محمد مكى، از پـدرش شهيد اول ، از فخرالمحققين محمد بن علامه حلى ، از پدرش جمالدين حسن بن مطهر عـلامـه حلى ، از مـحقـق صاحب شرايع ، از فقيه نسابه فخاربن معد موسوى حائرى ، از مـحدث جليل شادان بن جبرائيل ، از شيخ المحدثينعمادالدين ابو جعفر طبرى آملى ، از ابوعلى حسن ملقب به مفيد ثانى فرزندشيخ طوسى ، از پدر بزرگوارش محمد بن حسن طوسى ، از شيخ مفيد محمد بن نعمان، از شيخ صدوق محمد بن على بن بابويه قمى ، از عـلى بن ابراهيم قـمـى ، ازپـدرش ابراهيم بن هاشم ، از ريان بن شبيب ، روايت مى كنند :

« روز اول مـحرم خـدمـت امـام رضا عليه السلام رسيدم فـرمـود: يا ابن شبيب أصائم أنت ؟پـسر شبيب ، ( روزه دارى  ؟ )

عرض كردم نه پس فرمود: «بدرستيكهاين روز روزى است كه زكريا پروردگارش را خواند و گفت : «پروردگارا فرزندپاكيزه اى به من عطا كن كه تو شنونده دعايى».1

« پـس خدادعايش را اجابت فرمود و به امر پروردگار فرشته ها زكريا را كه در محرابعبادت ايستاده بود مخاطب قرار داده و گفتند كه خدا ترا مژده مى دهد بهيحيى .

پس كسى كه روزه بدارد در اين روز او سپس دعا كند خدا دعايش را مستجاب مى فرمايد چنانكه دعاى زكريا عليه السلام را مستجاب فرمود. »

«سپـس فـرمود: پسر شبيب ، بدرستيكه محرم ماهى است كه اعراب جاهليت بخاطراحترامش ظلم و ستم و كشت و كشتار را در آن ماه حرام كرده بودند و اين امتبا اينكه به حرمت اين ماه آشنائى و شناخت داشت مع هذا احترام پيامبر خودرا رعايت نكردند و در اين ماه فرزندان پيامبر خود را كشتند و زنانشان رااسير نمودند و اموالشان را غارت كردند پس خدا هرگز آنها را نيامرزد. »

پـسرشبيب ، اگر مى خواهى ثواب شهداى كربلا نصيبت شود هنگامى كه ياد شهداىكربلا را مى كنى بگو: كاش من هم با آنها بودم و از فوز و سعادت بزرگ بهرهمند مى گشتم
ويژه نامه عاشورا

«پـسر شبيب ، اگـر مـى خـواهى براى چيزى گريه كنى پس براى حسين بن على بنابيطالب عليه السلام گريه كن كه او را ذبح كردند همانطور كه گوسفند را ذبحمى كنند و از اهلبيت او هم هيجده نفـر را با او به شهادت رساندند كه درروى زمـين مثل و مانند نداشتند، و به تحقيق هفت آسمان و زمين براى شهادتآن حضرت گريه كردند، و چـهار هزار فرشته براى يارى او از آسمان فرودآمدند، اما وقتى رسيدند كه حسين كشته شده بود لذا اين فرشتگان پريشان مو وگرد آلود اطراف قبر حسين معتكفند تا قائم ما قـيام كند آنگـاه او را يارىخـواهند كرد و شعـار آنها يا لثارات الحسين است اى انتقام گيرندگان خونحسين .»

«پسر شبيب ، پدرم برايم حديث فرمود از پدرش ، از جدش كه وقتى جدم حسين به شهادت رسيد از آسمان خون و خاك سرخ باريد. »

«پسر شبيب : اگر براى حسين چنان گريه كنى كه اشكهايت بر گونه هايت جارى شودخداوند همه گناهان كوچك و بزرگ ترا مى آمرزد اندك باشد يا بسيار. »

«پـسر شبيب ، اگـر تـرا خـوشحال مى كند كه بهنگام ملاقات با خدا گناهىنداشته باشى پـس حسين عليه السلام را زيارت كن ، پسر شبيب ، اگر مى خواهىدر غرفه هاى بهشتى با پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم باشى برقاتلان حسين لعنت فرست .»

« پـسر شبيب ، اگر مى خواهى ثواب شهداىكربلا نصيبت شود هنگامى كه ياد شهداى كربلا را مى كنى بگو: كاش من هم باآنها بودم و از فوز و سعادت بزرگ بهره مند مى گشتم .»

« پـسر شبيب ،اگر مى خواهى كه در بهشت با ما باشى در بالاترين درجه ها و مرتبه ها پـسبه حزن و اندوه مـا مـحزون و اندوهناك باش و به خوشحالى و شادى ما شاد وخـوشحال ، و ولايت و دوستى ما را بپذير، كه اگر مردى سنگى را دوست خودگيرد و به او تولى جويد خدا در روز قيامت او را با سنگ محشور فرمايد.»

راهی برای درک حضرت علیه السلام

عَن الصّادقِ علیه السلام:

مَنْ قالَ بَعْدَ صَلاۀِ الظُّهرِ وَ صَلاۀِ الفَجْرِ فی الجُمُعَۀِ وَ غِیرِها "ألّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُم" لَمْ یَمُتْ حَتّی یُدْرِکَ القائمَ المَهدِّی علیه السلام

امام جعفر صادق علیه السلام فرمودند:

هر که بعد از نماز صبح و ظهر (در روز جمعه و در سایر ایّام هفته) بگوید: "ألّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُم" نمی‌میرد تا آنکه حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را درک کند.

40حدیث صلوات

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍوَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ وَالْعَنْ أعْداءَهُم أجْمَعِین

إ‌‌ِنَّ اللَّهَ وَمَلَائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَی النَّبِيِّ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِيمًا.[1]

خدا و فرشتگانش بر پيامبر صلوات مى‏فرستند. اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، بر او صلوات فرستيد و سلام كنيد سلامى نيكو.

عَن الصّادقِ عليه السلام فی تفسيرِ هذهِ الآيةِ:

الصَّلا‌‌ةُ مِن اللهِ عَزَّوَجَلَّ رَحمَةٌ، وَ مِن الملائِكَةِ تَزكِيَةٌ، وَ مِِن النّاسِ دُعاءٌ.[2]

حضرت صادق عليه السلام درباره معنی صلوات خدا و ملائکه و مؤمنین بر پیامبر خدا صلی الله علیه و آله ‌فرمودند:

صلوات از جانب حق‌تعالی به معني نزول رحمت، و از سوی فرشتگان به معني ستايش و تمجيد، و از سوی انسانها به معني دعا مي‌باشد.

*****

روایات متعددی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نقل شده است که حضرت دستور داده‌اند که صلوات بر من را به همراه صلوات بر خاندانم کامل کنید، و صلواتی که بدون درود بر خاندانم باشد ابتر و ناقص است، بلکه در برخی روایات تارک صلوات بر آل پیامبر صلی الله علیه و آله را دور شده از بهشت و ظالم به حق ایشان شمرده‌اند، در اینجا به سه نمونه از این روایات اشاره می‌کنیم:

1: صلوات ناقص و بدون دنباله:

قال رسولُ اللهِ صَلَّي اللهُ عليهِ وآله:

لاتُصَلُّوا عَلَیَّ صَلاةَ البَتْراءِ، قالُوا: وَ ما الصَّلاةُ البَتراءُ يا رسولَ اللهِ؟ قالَ صَلَّي اللهُ عليهِ و آله: لاتَقُولُوا "اللّهُمَّ صَلِّ عَلي مُحمَّدٍ" وَ تُمسِكُونَ، بَلْ قُولوا: "صَلِّ عَلي مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ".[3]

پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله فرمودند:

صلوات ناقص و بدون دنباله بر من نفرستيد. اصحاب پرسيدند: صلوات ناقص و بدون دنباله چيست؟ پيامبر صلّي الله عليه و اله فرمودند: نگوييد" اَلَّلهُمَّ صَلِّ عَلي مُحَمَّدٍ" و سكوت كنيد؛ بلكه بگوييد: " الّلهُمَّ صَلِّ عَلي مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ ".

2: بوی بهشت به مشامش نمی‌رسد:

قالَ رَسولُ اللهِ صَلَّي اللهُ عليهِ ولِهِ:

 مَنْ صَلَّی عَلَيَّ وَلَمْ يُصَلِّ عَلَي آلي لَمْ يَجِدْ رِيحَ الجَنَةِ وَإنَّ رِيحَها لَیوجَدَ مِنْ مَسيرَةِ خَمسماِئةِ عامٍ.[4]

پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله فرمودند:

هر کسی که بر من صلوات بفرستد و بر خاندانم صلوات نفرستد، بوي بهشت را که از فاصله پانصد ساله به مشام مي‌رسد را استشمام نمی‌کند‌‌.

3: ضلم به اهل بیت علیهم السلام:

عن أبي عبد الله علیه السلام:

سَمِعَ أبي رَجلاً مُتَعَلِّقاً بالبِيتِ وَهُو يَقُولُ: "اللَّهُمَّ صَلِّ عَلي مُحَمَّدٍ"، فَقال لَه أبي: يا عبدَ اللهِ لاتَبْتُرْها، لاتَظْلِمْنا حَقَّنا، قُلْ: "الَّلهُمَّ صَلِّ عَلي مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَأهلِ بِيتِهِ".[5]

حضرت صادق عليه السلام فرمودند:

پدرم- حضرت باقر عليه السلام- شنيد كه مردي پرده كعبه را گرفته و مي‌گويد: "اللَّهُمَّ صَلِّ عَلي مُحَمَّدٍ" پدرم به او فرمود: اي بنده خدا، صلواتت را ناقص ننما و به ما اهل بيت ظلم نكن؛ هنگام فرستادن صلوات بگو: "الَّلهُمَّ صَلِّ عَلي مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أهلِ بِيتِهِ".

مَنْ كَانَ يُرِيدُ الْعِزَّةَ فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَمِيعًا إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَالْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ

وَالَّذِينَ يَمْكُرُونَ السَّيِّئَاتِ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِيدٌ وَمَكْرُ أُولَئِكَ هُوَ يَبُورُ[6].

هر كه خواهان عزت است بداند كه عزّت، همگى از آنِ خداست. سخن خوش و پاك به سوى او بالا مى‏رود و كردار نيك است كه آن را بالا مى‏برد. و براى آنان كه از روى مكر به تبهكارى مى‏پردازند عذابى است سخت و مكرشان نيز از ميان برود.

***

رَوی قُطبُ الدِّین الرّاوندِی فی لُبُّ اللُّبابِ:

 أنَّ ]العَمَلَ الصَّالِحَ[ هُوَ قُولُ"اَلّلهُمَّ صَلِّ عَلي مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ".[7]

مرحوم قطب الدّین راوندی در کتاب لُب اللُّباب روایت کرده است:

(یکی از مصادیق) عمل صالح، ذکر "اَلّلهُمَّ صَلِّ عَلي مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ" می‌باشد.

هُوَ الَّذِي يُصَلِّي عَلَيْكُمْ وَمَلَائِكَتُهُ لِيُخْرِجَكُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ

وَكَانَ بِالْمُؤْمِنِينَ رَحِيمًا[8].

اوست كه خود و فرشتگانش بر شما درود مى‏فرستند تا شما را از تاريكى به روشنى برد، زيرا خداوند با مؤمنان مهربان است‏.

***

قالَ الصَّادقُ علیه السلام:

یا إسحاقَ بنَ فَرُّوخَ مَنْ صَلَّی عَلی مُحمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ عَشَرَاً صَلَّی اللهُ علیهِ وَمَلائِکَتُهُ مِائَۀَ مَرَّۀٍ، وَمَنْ صَلَّی عَلی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ مائۀَ مَرَّۀٍ صَلَّی اللهُ عَلیهِ وَمَلائِکَتُهُ ألفاً، أمَا تَسْمَعُ قُولَ اللهِ عَزَّوَجَلَّ "هُوَ الَّذِي يُصَلِّي عَلَيْكُمْ وَمَلَائِكَتُهُ لِيُخْرِجَكُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَكَانَ بِالْمُؤْمِنِينَ رَحِيمًا"[9].

امام صادق علیه السلام به اسحاق بن فرّوخ فرمودند:

هر که ده مرتبه بر محمد و آل محمد صلوات فرستد، حق‌تعالی و ملائکه یک‌صد مرتبه بر او صلوات می‌فرستند، و هر که صد مرتبه بر محمد و آل محمد صلوات فرستد، خدا و فرشتگانش هزار بار بر او صلوات می‌فرستند، آیا نشنیده‌ای این آیه شریفه را که می‌گوید " او كسى است كه بر شما درود و رحمت مى‏فرستد، و فرشتگان او نيز براى شما تقاضاى رحمت مى‏كنند تا شما را از تاريكى به روشنى برد، و او نسبت به مؤمنین بسیار مهربان است".

وَذَكَرَ اسْمَ رَبِّهِ فَصَلَّى[10].

و یاد کرد نام پروردگار خویش را و به عبادت پرداخت.

***

قالَ عبیدُ الله بنُ عَبدُ اللهِ الدِّهقانُ، دَخَلْتُ عَلی أبی الحَسَنِ الرِّضا علیه السلام فقالَ لِی:

ما مَعنی قُولِهِ ]وَ ذَکَرَ اسْمَ رَبِّهِ فَصَلَّی[؟ قُلْتُ: کُلَّما ذَکَرَ اسمَ رَبِّهِ قامَ فَصَلَّی، فَقالَ لِی: لَقَدْ کَلَّفَ اللهُ عَزَّوَجَلَّ هذا شَطَطاً، فَقُلْتُ: جُعِلْتُ فِداکَ، فَکَیفَ هُو؟ فَقالَ: کُلَّما ذَکَرَ اسْمِ رَبِّهِ، صَلَّی عَلی مُحَمَّدٍ وَآلِهِ.[11]

عبید الله بن عبد الله دهقان گوید: خدمت حضرت رضا علیه السلام رسیدم، حضرت از معنی آیه"وَ ذَکَرَ اسْمَ رَبِّهِ فَصَلَّی" پرسیدند؟ گفتم: یعنی: هرگاه خدای متعال را بخاطر آورد، برخاست و نماز خوانَد. حضرت فرمودند: در این صورت حق‌تعالی بنده‌اش را به سختی انداخته است. عرض کردم: فدای شما شوم، پس معنی این آیه چیست؟ حضرت فرمودند: هرگاه خدای متعال را یاد کند، بر محمد و آل محمد علیهم السلام صلوات فرستد.

 

1

"سنگين‌ترين عمل در ترازوي اعمال"

قال أبو عبدِ الله أو أبو جعفر عليهما السلام:

أثقَلُ ما يُوضَعُ في الميزانِ يَومَ القيامةِ، الصَّلاةُ علي مُحمَّدٍ وَ(علي) أهلِ بِيتِه.[12]

حضرت باقر و يا حضرت صادق عليهما السلام[13] می‌فرمایند:

سنگين‌ترين عملي كه روز قيامت در ترازوي اعمال قرار داده مي‌شود، صلوات بر محمد و اهل‌بیت گرامی ایشان علیهم السلام می‌باشد.

2

"چرا حضرت ابراهيم خليل الله شد؟"

 قالَ مُولانا عَليُّ بنُ مُحَمَّدٍ الهادي عليه السلام:

إنّما اتَّخَذَ اللهُ إبراهيمَ خليلاً لِكَثْرَةِ صَلاتِهِ علي محمّدٍ وأهلِ بيِتهِ صلواتُ اللهِ عَلَيهم.[14]

حضرت امام هادي عليه السلام فرمودند:

خداي متعال حضرت ابراهيم (عَلَي نَبِيِّنا وآلهِ وعليه السلامُ) را دوست و خليل خود انتخاب کرد، به خاطر آنکه ایشان بر محمد و اهل بیت گرامیش علیهم السلام بسیار صلوات مي‌فرستاد.

 

3

"بخيل واقعي"

عَنِ الحُسِینِ بنِ عَلِیٍّ علیه السلام عَن جَدِّهِ رَسولِ اللهِ صَلَّي اللهُ عليه وآله:

البَخِيلُ حَقّاً مَنْ ذَُكِرْتُ عندَه فَلَمْ يُصَلِّ عَلَيَّ.[15]

امام حسین علیه السلام از رسول خدا صَلَيَّ اللهُ عليه و آله نقل کرده‌اند که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند:

بخيل واقعي كسي است كه نام مرا بشنود ولي بر من صلوات نفرستد.

 

4

"صلوات با صداي بلند"

قالَ رَسولُ اللهِ صَلَّي اللهُ عليه وآله:

إرفَعُوا أصواتَكُم بالصَّلاةِ عَلَيَّ؛ فَإنَّها تَذْهَبُ بِالنِّفاقِ.[16]

رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمودند:

با صداي بلند بر من صلوات فرستيد؛ زیرا كه نفاق و دورويي را بر طرف مي‌كند.

 

5

"فضيلت نوشتن صلوات"

قالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّي اللهُ عليهِ وَآلِه:

مَنْ صَلّي عَلَيَّ في كتابٍ، لَمْ تَزَل الملائِكَةُ تَستَغفِرُ لَه مادامَ اسمِي في ذلكَ الكتابِِ.[17]

پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله فرمودند:

كسي كه در نوشته‌ای صلوات بر من را بنویسد، تا زماني كه نام من در آن نوشته باشد فرشتگان براي او استغفار مي‌كنند.[18]

6

"جفاکارترين فرد"

قالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّي اللهُ عليهِ وَآلهِ:

أجفَي النّاسُ رَجلٌ ذُكِرْتُ بَينَ يَدَيهِ فَلَمْ يُصَلِّ عَلَيَّ.[19]

پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله فرمودند:

جفاکارترينِ افراد کسی است كه نام من را بشنود و بر من صلوات نفرستد.

 

7

"دعا را با صلوات آغاز كنيد"

قال الصّادقُ عليه السلام:

إذا دعا أحَدُكُم فَلْيَبْدَأ باِلصَّلاةِ علي النَّبيِّ صَليَّ اللهُ عليه وآلهِ؛ فإنَّ الصَّلاةَ علي النَّبيِّ صَليَّ اللهُ عليه وآله مَقْبُولَةٌ وَلَمْ يَكُن اللهُ لِيَقْبَلَ بَعضَ الدُّعاءِ وَيَرُدَّ بَعضاً.[20]

حضرت صادق عليه السلام فرمودند:

هرگاه كسي از شما دست به دعا برداشت، پس دعايش را با صلوات آغاز نمايد؛ زيرا صلوات بر پيامبر صلی الله علیه و آله دعايي پذيرفته شده است و خدای متعال برتر از آن است که بخشي از دعا را قبول کرده و بخش ديگر از آن را ردّ نماید.

8

"رهايي از آتش جهنم"

قالَ مُولانا الصّادقُ عليه السلام لصباحِ بنِ سَيّابِة:

ألا أعَلِّمُكَ شَيْئاً يَقِي اللهُ بهِ وَجْهَكَ مِن حَرِّ جَهَنَّمَ؟ قالَ، قلتُ: بَلي، قالَ: قُلْ بَعدَ الفَجْرِ:"أَللّهُمَّ صَلِّ عَلي مُحمَّدٍ وآلِ مُحَمَّدٍ" مائةَ مَرَّةٍ يقَي اللهُ به وَجْهَكَ مِنْ حَرِّ جَهَنَّمَ.[21]

حضرت صادق عليه السلام به صَباح بن سیّابِه فرمودند:

آيا مي‌خواهي به تو دعایی بياموزم كه خداي متعال به بركت آن، چهره‌ تو را از حرارتِ آتش جهنم نگه دارد؟ صَباح گوید: به حضرت عرض کردم: آری. حضرت فرمودند: بعد از سپیده‌دم صد مرتبه بگو: "أَللّهُمَّ صَلِّ عَلي مُحمَّدٍ وآلِ مُحَمَّدٍ" خداوند به بركت اين ذکر، تو را از آتش جهنم حفظ خواهد کرد.

 

9

"اثر صلوات با اخلاص"

 قال الصّادقُ عليه السَّلام:

مَنْ صَلَّي عَلي النَّبيِّ وَآلِه مَرَّةً واحِدَةً بِنِيَّةٍٍٍٍٍ وَ إخْلاصٍ مِنْ قَلبِهِ قَضَي اللهُ لَه مائَةَ حاجَةٍ؛ منها ثلاثونَ للدُّنيا وَسَبْعُونَ للآخِرَةِ .[22]

حضرت صادق علیه السلام فرمودند:

كسی كه يك مرتبه با نيّت [پاك و پسنديده] و با اخلاص کامل صلوات بر پيامبر و خاندان گراميشان بفرستد، خداي متعال یک‌صد حاجت او را برآورده مي‌كند: سي حاجت از حوائج دنيا، و هفتاد حاجت از حوائج آخرتش را.

 

10

"صلوات خدا بر فرستنده صلوات"

عَن الصَّادقِ عليه السلام عن النَّبيِّ صَلَّي الله عليه وآله:

مَنْ صَلَّي عَلَيَّ صَلَّي اللهُ علیهِ وَمَلائِكَتُهُ ، وَمَنْ شَاءَ فَلْيُقِلَّ وَمَنْ شَاءَ فَلْيُكْثِرْ .[23]

حضرت صادق عليه السلام از رسول گرامی صلّی الله عليه وآله روایت کرده‌اند:

هر كسي كه بر من صلوات فرستد، خداوند متعال و ملائكه‌ بر او درود و رحمت مي‌فرستند (پس) هر كه مي‌خواهد كم، و هر كه مي‌خواهد بسیار صلوات ‌بفرستد.

 

11

"صلوات، دور کننده‌ شیاطین"

قالَ النَّبیُّ صَلَّی اللهُ عَلیهِ وَآلِهِ:

إنَّ الشَّیطانَ اثنانِ: شَیطانُ الجِنِّ وَ یُبَعَّدُ بـ" لاحُولَ وَلاقُوَّۀَ إلاّ بِاللهِ العَلِّی العَظِیمِ"، وَشِیطانُ الإنْسِ وَیُبَعَّدُ بِالصَّلاۀِ عَلیَ النَّبیِّ وَآلِهِ.[24]

رسول خدا صلوات الله عليه و آله فرمودند:

شیاطین دو گروه‌اند؛ شیاطین جنّی که با ذکر "لاحُولَ وَلاقُوَّۀ إلاّ بِاللهِ العَلِّی العَظِیمِ" رانده می‌شوند، و شیاطین انسی که با صلوات بر محمّد و آل محمّد [شر و آزارشان] از شخص دور می‌شود.

 

12

"نادانی و خسران در ترک صلوات"

عن الصّادقِ علیه السلام:

 إذا ذُکِرَ النَّبیُّ صَلَّی اللهُ عَلیهِ وَآلِهِ فَأکْثِرُوا الصَّلاۀَ علیهِ، فَإنَّهُ مَنْ صَلَّی عَلی النَّبیِّ صَلَّی اللهُ عَلیهِ وَآلِهِ صَلاۀً واحِدَۀً صَلَّی اللهُ عَلیهِ ألفَ صَلاۀٍ فِی أَلْفِ صَفٍّ مِن المَلائِکَۀِ، وَلَمْ یَبْقَ شَیءٌ مِمَّا خَلَقَهُ اللهُ إلاّ صَلَّی عَلی العَبدِ لِصَلاۀِ اللهِ عَلیهِ وَصلاۀِ مَلائِکَتِه،ِ فَمَنْ لَمْ یَرغَبْ فِی هذا فَهُوَ جاهِلٌ مَغْرورٌ، قَد بَرِﺉَ اللهُ مِنهُ وَرَسولُهُ وَأهلُ بِیتهِ.[25]

حضرت صادق علیه السلام فرمودند:

چون نام پیغمبر برده شود، بسیار بر او صلوات بفرستید؛ زیرا هر که یک مرتبه بر پیامبر صلوات بفرستد خدای متعال هزار مرتبه به همراه هزار گروه از ملائکه بر او درود می‌فرستد و هیچ مخلوقی از آفریده‌های الهی باقی نمی‌ماند مگر آنکه – به خاطر صلواتِ خدا و ملائکه‌ - بر آن بنده صلوات می‌‌فرستد،[حال] پس اگر کسی در فرستادنِ صلواتِ با این فضیلت میل و رغبتی پیدا نکند، او شخصی نادان و فریب خورده‌(ی شیطان) بوده، و خدا و رسول و اهل بیت رسولش از چنین شخصی بیزارند.

 

13

"مجلس بدون صلوات، مجلس حسرت و پشیمانی"

قالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّی اللهُ عَلیهِ وَآلِهِ:

ما مِنْ قومٍ اجْتَمَعُوا فی مَجلِسٍ فَلَمْ یَذْکُروا اسْمَ اللهِ عَزَّوَجَلَّ وَلَمْ یُصَلُّوا عَلَی نَبِیِّهِم إلاّ کانَ ذلکَ المَجلِسُ حَسْرَۀً وَ وَبالاً عَلَیْهم.[26]

رسول خدا صلوات الله عليه و آله فرمودند:

هر عده‌ّای که در مکانی جمع شوند و خدا را یاد نکنند و بر پیامبرشان درود و صلوات نفرستند، آن مجلس مایه حسرت و پشیمانیشان (در قیامت) خواهد شد.

 

14

" بهترین عمل در روز جمعه"

عَن مُولانا الصّادقِ علیه السلام:

ما مِنْ عَمَلٍ أفْضَلَ يَومَ الجُمُعَۀِ مِن الصَّلاۀِ عَلي مُحَمَّدٍ وَآلِهِ.[27]

امام صادق علیه السلام فرمودند:

هیچ عملی در روز جمعه برتر و با فضیلت‌تر از صلوات بر محمّد و آل محمّد نمی‌باشد.

 

15

"دیدار امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف"

 عَن الصّادقِ علیه السلام:

مَنْ قالَ بَعْدَ صَلاۀِ الظُّهرِ وَ صَلاۀِ الفَجْرِ فی الجُمُعَۀِ وَ غِیرِها "ألّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُم" لَمْ یَمُتْ حَتّی یُدْرِکَ القائمَ المَهدِّی علیه السلام.[28]

امام جعفر صادق علیه السلام فرمودند:

هر که بعد از نماز صبح و ظهر (در روز جمعه و در سایر ایّام هفته) بگوید: "ألّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُم" نمی‌میرد تا آنکه حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را درک کند.

 

16

"صلوات سببِ آمرزش گناهان"

قالَ رَسولُ اللهِ صَلَّی اللهُ عَلیهِ وَآلِهِ:

مَنْ صَلَّی عَلَیَّ کُلَّ یُومٍ ثَلاثَ مَرّاتٍ وَفِی کُلِّ لَیْلَۀٍ ثَلاثَ مَرّاتٍ حُبّاً لِی وَشُوقَاً إلَِیَّ کانَ حَقّاً عَلی اللهِ عَزَّوَجَلَّ أنْ یَغْفِرَ لَه ذُنُوبَه تِلکَ اللیلۀَ وَذلکَ الیومَ.[29]ّ

پیامبر اسلام صَلَّی اللهُ عَلیهِ وَ آلِهِ فرمودند:

هر که از روی محبت و دوستی نسبت به من، هر روز سه مرتبه و هر شب سه مرتبه صلوات فرستد، خداوند بر خود لازم نموده است که از گناهان آن شب و روز او درگذرد.

 

17

"عافیت به برکت صلوات"

قالَ النَّبیُّ الأعْظَمُ صَلَّی اللهُ عَلیهِ وَآلِهِ:

مَنْ صَلَّی عَلَیَّ مَرَّۀً فَتَحَ اللهُ عَلیهِ باباً مِن العافِیَۀِ[30].

پیامبر بزرگوار اسلام صَلَّی اللهُ عَلیهِ وَ آلِهِ فرمودند:

هر که یک مرتبه بر من صلوات فرستد، حق‌تعالی دری از سلامتی و عافیت [دین و دنیا] را بر وی بگشاید.

 

حدیث 18

"صلوات هنگام بوئیدن گُلهای معطر"

عَنْ مالِک [بن أعیُن] الجُهَنِی، ناوَلْتُ أبا عَبدِاللهِ شِیئاً مِن الرَّیاحِینِ فَأخَذَهُ وَشَمَّهُ وَ وَضَعَهُ عَلی عَینَیهِ، ثُمَّ قالَ: مَنْ تَناوَلَ رَیحانَۀً فَشَمَّها وَوَضَعَها عَلی عَینَیهِ ثُمَّ قالَ: "ألّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ " لَمْ تَقَعْ علی الأرضِ حَتیّّ یُغْفرَ لَه[31].

مالک (بن أعین) جُهَنِی می‌گوید:

 گلی را به حضرت صادق علیه السلام تقدیم کردم. حضرت آن را گرفته، بوئیدند و بر دیدگانشان نهادند، آن‌ گاه فرمودند: هر گاه کسی گُلی را بگیرد و آن را ببوید و بر چشمانش بنهد و بگوید: "ألّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ" پیش از آن که آن گل را بر زمین قرار گیرد، گناهانش آمرزیده می‌شود.

19

"پایان سخن با صلوات"

قالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّی اللهُ عَلیهِ وَآلِهِ:

مَنْ کانَ آخِرُ کَلامِهِ الصَّلاۀَ عَلَیَّ وَعَلی عَلِیٍّ دَخَلَ الجَنَّۀَ[32].

 پیامبر اسلام صَلَّی اللهُ عَلیهِ وَ آلِهِ فرمودند:

هر کسی که پایانِ گفتارش صلوات بر من و علی بن أبی طالب علیهما السلام باشد داخل بهشت خواهد شد.

 

20

" بهترين دعا در خانه خدا"

قالَ عبدُ السّلامِ بنُ نُعيمٍ لِمُولانا الصّادقِ عليه السلام:

إنّي دَخَلتُ البيتَ وَلَمْ يَحضُرْني شَيءٌ مِن الدُّعاءِ إلاِّ الصَّلاةُ عَلي مُحمَّدٍ وَآلِ مُحمَّدٍ، فقالَ: أما إنَّهُ لَمْ يَخرُجْ أحَدٌ بِأفضَلَ مِمّا خَرَجْتَ به.[33]

عبد السلام بن نعيم به حضرت صادق عليه السلام عرض کرد:

به داخل كعبه رفتم و دعايي به خاطرم نيامد جز صلوات بر محمّد و آل محمّد، حضرت فرمودند: بدان که هیچ کس عملی برتر و با فضيلت‌تر از عمل تو را انجام نداده است.

 

21

"استجابت دعا به برکت صلوات"

عَن النَّبيِّ وَ أميرِالمُؤمِنينَ وَ الصَّادقِ عليهم السلام:

كُلُّ دُعاءٍ (یُدْعیِ اللهَ عَزَّوَجَلَّ بهِ) مَحجُوبٌ عَن السَّماءِ حَتيّ يُصَلِّي علي مُحمَّدٍ وَآلِ مُحمَّدٍ.[34]

از پيامبر اكرم و حضرت امیر مؤمنان و امام صادق عليهم السلام نقل شده است:

هر دعايي كه خداي متعال با آن خوانده شود، بالا نمی‌رود مگر آنکه بر محمّد و آل محمّد صلوات فرستاده شود.

 

22

"صلوات در شب و روز جمعه"

عن مُولانا الصَّادقِ عليه السلام:

 إذا كانَتْ عَشِيَّةُ الخَميِسِ وَليَلةُ الجُمُعَةِ نَزَلَتْ مَلائِكَةٌ مِن السَّماءِ مَعها أقلامُ الذَّهَبِ وَصُحُفُ الفِضِّةِ، لايَكتُبونَ (عَشِيَّةَ الخَميِسِ وََلیَلَةَ الجُمعَةِ إلي أنْ تَغيِبَ الشَّمسُ) إلاّ الصَّلاةََ عَلي النَّبِيِّ وَآلِهِ. [35]

حضرت صادق عليه السلام فرمودند:

از شامگاه پنج‌شنبه و شب جمعه، فرشتگانی با قلم‌هايي از طلا و لوح‌هایی از نقره، از آسمان به سوي زمين مي‌آيند و تا غروبِ روز جمعهِ ثواب هیچ عملی را  نمی‌نویسند به جز صلوات بر محمّد و آل محمّد علیهم السلام.

 

23

"صلوات زينت دعا"

عن الصّادقِ عليه السلام عن النَّبيِّ صَلَّي اللهُ عَليهِ وَآلِهِ:

إجْعَلوُنِي فِي أوّلِ الدُّعاءِ وَ فِي آخِرِهِ وَ فِي وَسَطِهِ.[36]

حضرت صادق عليه السلام از رسول خدا  صلوات الله عليه و آله روایت کرده‌اند:

مرا در ابتداء و آخر و در میان دعاهايتان ياد كنيد و بر من صلوات بفرستيد.

 

24

"بشارت جبریل به رسول خدا صلی الله علیه وآله"

قالَ رَسولُ اللهِ صَلَّی اللهُ عَلیهِ وَآلِهِ بَعْدَ أنْ سَجَدَ سَجْدَۀً طَویلۀً:

لَقِینِی جِبرئیلَ فَبَشَّرَنِی، قَالَ: إنَّ اللهَ عَزَّوَجَّلَ یَقُولُ: مَنْ صَلَّی عَلَیکَ صَلَّیْتُ عَلَیهِ وَمَنْ سَلَّمَ عَلَیکَ سَلَّمْتُ عَلَیهِ، فَسَجَدْتُ لِذلِکَ.[37]

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله پس از سجده‌ای طولانی فرمودند:

جبرئیل مرا ملاقات کرد و بشارتم داد که حق‌تعالی فرموده است: هر که بر تو صلوات فرستد من بر او صلوات می‌فرستم، و هر که بر تو سلام کند من بر او سلام می‌کنم؛ و من بخاطر این موهبت الهی سجده کردم.

 

25

"سه فائده برای صلوات"

عَن النَّبیِّ صَلَّی اللهُ علیهِ وَآلِهِ:

صَلاتُکُم عَلَیَّ مُجَوِّزَۀٌ لِدُعاءِکُم، وَمَرْضاۀٌ لِرَبِّکُم، وَزَکاتٌ لأعمالکم (لِأبدانِکُمْ).[38]

پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:

صلوات شما سبب استجابت دعا، رضایت و خشنودی پروردگار و پاکیزگی اعمالتان می‌شود.

 

26

"روشنائیِ قبر، صراط و بهشت به برکت صلوات"

قالَ النبی صَلَّی اللهُ عَلیهِ وَ آلِهِ:

أکْثِرُوا الصَّلاۀَ عَلَیَّ فَإنَّ الصَّلاۀَ عَلَیَّ نُورٌ فِی القَبرِ، وَنورٌ عَلَی الصِّراطِ، وَنورٌ فِی الجَنَّۀِ[39].

پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:

بر من بسیار صلوات فرستید؛ زیرا صلوات بر من نوری است در قبر، و نوری است بر صراط، و نوری است در بهشت.

27

"بهترین عمل در روز جمعه"

سَألَ حَمّادُ بنُ عیسی عَن أبی عبد ِاللهِ عَن أفْضَلِ الأعمالِ یَومَ الجُمْعَۀِ، قالَ علیه السلام:

الصَّلاۀُ علی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ مائۀَ مَرَّۀٍ بَعدَ العَصرِ وَما زِدْتَ فَهُو أفْضَلْ.[40]

حمّاد بن عیسی از حضرت صادق علیه السلام نسبت به بهترین عمل در روز جمعه پرسید؟حضرت فرمودند:

فرستادن یک‌صد مرتبه صلوات بر محمّد و آل محمّد بعد از عصر، و هر چه بیشتر صلوات بفرستی فضیلت آن بیشتر می‌گردد.

28

"ذکر فرشتگان حاملِ عرش"

بَعْدَ أنْ لمَْ تَقْدِر الملائِکَۀُ لِحَمْلِ العَرشِ، قالَ اللهُ تعالی لَهم:

أُعَلَِّمُکُمْ کَلِماتٍ تَقُولونَها یَخِفُّ بِها عَلَیکُمْ، قالوُا: وَما هِی یا ربّنا؟ قالَ: تَقُولُونَ:"بِسْمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیمِ وَلاحولَ وَلاقُوَّۀَ إلاّ باللهِ العَلِیِّ العَظِیمِ وَصَلَّی اللهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطیِّبینَ" فَقالوها فَحَمَلُوهُ[41].

آنگاه که ملائکه در حملِ عرش الهی عاجز ماندند، خدای متعال به آنان فرمود:

دعا و ذکری به شما می‌آموزم که به برکت آن بتوانید عرش را حمل کنید. ملائکه پرسیدند: آن چه ذکری است؟ خطاب رسید که بگویید:

"بِسْمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیمِ وَلاحولَ وَلاقُوَّۀَ إلاّ باللهِ العَلِیِّ العَظِیمِ وَصَلَّی اللهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطیِّبینَ"[42]، آن گاه توانستند عرش را حمل کردند.

29

"درود هفتاد هزار فرشته بر گوینده صلوات"

قالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّی اللهُ عَلیه وَآلِه :

جائَنِی جِبْرِئیِلُ وَقالَ: إنَّه لایُصَلِّی عَلَیْکَ أحَدٌ إلاّ وَیُصَلَّی عَلیهِ سَبعُونَ ألفَ مَلَکٍ وَمَنْ صَلَّی عَلیهِ سَبْعُونَ ألفَ مَلَکٍ، کانَ مِنْ أهلِ الجَنَّۀِ.[43]

پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:

جبرئیل نزد من آمد و عرض کرد: کسی نیست که بر شما صلوات بفرستد مگر آن که هفتاد هزار فرشته بر او صلوات می‌فرستند، و هر که هفتاد هزار فرشته بر او صلوات فرستد از اهل بهشت خواهد بود.

 

30

"نزدیکترین فرد به پیامبردر رستاخیز"

قالَ رَسولُ اللهِ صَلَّی اللهُ عَلیه وَآلِهِ:

أولَی النّاسِ بِی یَومَ القِیامَۀِ أکْثَرُهُمْ عَلَیَّ صَلاۀً (فِی دارِ الدُّنیا)[44].

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند:

نزدیک‌ترین شما به من در روز قیامت، کسانی هستند که در دنیا بیشتر از دیگران بر من صلوات فرستند.

 

31

" ثواب صلوات قابل شمارش نیست"

 فِی لَیلَۀ المِعراجِ بَعدَ أنْ رَأی النَّبیُّ مَلَکاً یُحاسِبُ عَدَدَ قَطَراتِ المَطَرِ، قالَ المَلَکُ لَه صَلَّی اللهُ علیهِ وَآلِه:

یا رَسُولَ اللهِ، حَسابٌ لاأقْدِرُ عَلیهِ بِما عِندیِ مِن الحِفظِ وَالتَّذَکُّرِ وَالأیدِی وَالأصابِعِ، فقالَ: أیُّ حِسابٍ هُو؟

فَقالَ: قُومٌ مِنْ أُمَّتِکَ یَحْضُرُونَ مَجْمَعاً فَیُذْکَرُ اسْمُکَ عِندَهُم فَیُصَلُّونَ عَلَیکَ، فأنا لاأقْدِرُ عَلی حَصْرِ ثَوابِهِم.[45]

در شب معراج، پیامبر صلی الله علیه و آله فرشته‌ای را دیدند که مقدارِ قطرات باران را محاسبه می‌کرد، آن فرشته عرض کرد: ای رسول خدا، حساب و شمارشی است که من با تمامِ توانِ خود، نمی‌توانم آن را شمارش کنم.

 پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: آن چه حسابی است!؟

فرشته گفت: هر گاه گروهی از امّت شما در جایی جمع شوند و پس از شنیدن نامتان بر شما صلوات فرستند، من از محاسبه‌ ثوابِ آنان عاجزم.

32

"صلوات سبب یادآوری"

عَن مَولانا الحَسنِ بنِ عَلیٍّ علیهما السلام:

إنَّ قَلبَ الرَّجُلِ فِی حُقٍَّ وَ عَلی الحُقِّ طَبَقٌ، فَإنْ صَلَّی الرَّجُلُ عِندَ ذلکَ عَلی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحمَّدٍ صَلاۀً تامَّۀً اِنْکَشَفَ ذلکَ الطَّبَقُ عَنْ ذلِکَ الحُقِّ فَأضاءَ القَلْبُ وَذَکَرَ الرَّجُلُ ما کانَ نَسِیَ، وَإنْ هُوَ لَمْ یُصَلِّ عَلی مُحمَّدٍ وَآلِ مُحمَّدٍ أو نَقَصَ مِن الصَّلاۀِ عَلَیهِم إنْطَبَقَ ذلکَ الطَّبَقُ عَلَی ذلکَ الحُقِّ فأظْلَمَ القَلْبُ وَنَسِیَ ما کانَ ذَکَرَهُ.[46]

حضرت مجتبی علیه السلام فرمودند:

قلب انسان درون حفره و ظرفی است و بر روی آن پرده و سرپوشی می‌باشد، هرگاه که شخصی بر محمّد و آل محمّد صلوات تام و کاملی فرستد[47]، آن پرده کنار رفته و قلب وی روشن میگردد و شخص آن چه را که فراموش کرده است را به خاطر می‌آورد. امّا اگر وی صلوات نفرستد و یا صلواتِ ناقص بفرستد، آن سرپوش بر رویِ قلبش باقی مانده و قلب وی تاریک می‌ماند و آن چیزی را که در خاطر داشته است را فراموش می‌کند.

 

33

" فضیلت صلوات از زبان دوبهشتی"

عَنَ ابْنِ عَبَّاسٍ، قَالَ النَّبِيُّ صَلَّی اللهُ عَلیه وَآلهِ:

رَأَيْتُ البارحَۀَ عَمِّي حَمْزَةَ بْنَ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ وَأخِي جَعْفَرَ بْنَ أبِي طالِبٍ وَبَيْنَ أَيْدِيهِما طَبَقٌ مِنْ نَبِقٍ فَأكَلَا سَاعَةً فَتَحَوَّلَ النَّبِقُ عِنَباً، فَأَكَلَا سَاعَةً فَتَحَوَّلَ الْعِنَبُ لَهُمَا رُطَباً، فَأَكَلَا سَاعَةً فَدَنَوْتُ مِنْهُمَا وَقُلْتُ: بِأَبِي أَنْتُمَا، أيَّ الْأَعْمَالِ وَجَدْتُما أَفْضَلَ؟ قَالَا: فَدَيْنَاكَ بِالْآبَاءِ وَالْأُمَّهَاتِ، وَجَدْنَا أَفْضَلَ الْأَعْمَالِ الصَّلَاةَ عَلَيْكَ، وَسَقْيَ الْمَاء، وَحُبَّ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ علیه السلام.[48]

ابن عباس از پیامبر اکرم صلی الله و علیه و آله نقل می‌کند که پیامبر بعد از نماز صبح به اصحابشان فرمودند:

شب گذشته عمويم حمزه و برادرم جعفر بن اَبى طالب را در خواب ديدم. نزد آنان طبقى بود از ميوه درخت سِدر. پس از آنکه مدتی از آن خوردند، آن ميوه تبدیل به انگور شد. مقداری دیگر از آن خوردند و آن انگور تبدیل به رطب(خرماى تازه) شد. پس از آنکه مقداری از آن خوردند، نزديك آنها رفتم و گفتم: فدای شما، چه عملی را بهتر از بقیه اعمال یافتید؟ گفتند: پدر و مادرمان فدای تو باشد، ما بهترین عمل را صلوات بر تو، نوشاندن آب به دیگران و دوستى على بن ابى طالب عليه السلام یافتیم.

 

34

"صلوات بر پیامبران"

عَنْ مُعاوِیَۀِ بنِ عَمّارِ قالَ: ذَکَرْتُ عِندَ أبِی عَبدِاللهِ الصَّادقِ علیه السلام بَعْضَ الأنبیاءِ فَصَلَّیْتُ عَلیهِ، فَقالَ:

إذا ذُکِرَ أحَدٌ مِن الأنبیاءِ فَابدَأ بِالصَّلاۀِ عَلی مُحَمَّدٍ وَآلِهِ ثُمَّ عَلیِهِ. (صَلَّی اللهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ عَلی جَمِیعِ الأنبیاءِ) .[49]

معاویه بن عمّار ‌گوید : نزد حضرت صادق علیه السلام نام یکی از پیامبران را بردم و بر آن پیامبر صلوات فرستادم، آن گاه حضرت صادق علیه السلام به من فرمودند:

هر گاه نام یکی از پیامبران به میان آمد ابتداء بر پیامبر خاتم و سپس بر آن پیامبر درود بفرست. (صَلَّی اللهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ عَلی جَمِیعِ الأنبیاءِ).

35

"گریه، صلوات نوزادان"

قالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّي اللهُ عليهِ وَآلهِ:

لاتَضرِبُوا أطفالَكُمْ علي بُكائِهِم؛ فَإنَّ بُكاءَهُم أربعةَ أشهُرٍ شهادۀُ أن لاإله إلاّاللهُ، وأربعةَ أشهُرٍ الصَّلاةُ عَلَي النَّبيِّ وآلهِ، وأربعةَ أشهرٍ الدُّعاءُ لِوالدِيهِ.[50]

نوزادانتان را به خاطر گريه‌هايشان نزنيد؛زیرا گريه آنان در چهار ماه اوّل شهادت به يگانگي خداي متعال، در چهار ماه بعد صلوات بر پيامبر و خاندان گرامی آن حضرت، و در چهار ماه ديگر دعا براي پدر و مادرشان مي‌باشد.

36

" برآورده شدن حاجات"

قالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّی اللهُ عَلیهِ وَ آلِهِ:

مَنْ قالَ ثَلاثَ مَرّاتٍ: "ألّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ" قَضَی اللهُ حاجَتَه[51].

پیامبر گرامی اسلام صَلَّی اللهُ عَلیهِ وَ آلِهِ فرمودند:

هر کسی که سه مرتبه بگوید "ألّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ" خدای متعال حاجت او را برآورده می‌کند.

37

"صلوات بین نماز ظهر و عصر"

عن الصادق علیه السلام:

الصَّلاۀُ علی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحمَّدٍ فِیما بَینَ الظُّهرِ وَالعَصْرِ تَعْدِلُ سَبعیِنَ رکعۀً (حِجَّۀً).[52]

حضرت صادق علیه السلام فرمودند:

فرستادن صلوات بین نماز ظهر و عصر برابر است با هفتاد رکعت نماز مستحبی(و یا هفتاد حج).

 

38

" فضيلت صلوات در ماه مبارك رمضان"

قالَ رسولُ اللهِ صَلَّي اللهُ عليهِ وآله في فضيلةِ شهر رمضانَ:

مَنْ أكثَرَ فِيهِ مِن الصَّلاةِ عَلَيَّ ثَقَّّلَ اللهُ مِيزانَهُ يَومَ تَخِفُّ المَوازينَ.[53]

پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله در فضيلت ماه مبارك رمضان فرمودند:

هر كس كه در اين ماه بر من زیاد صلوات فرستد، خداي متعال کفّه حسنات او را سنگین می‌کند در آن روزي كه کفّه حسنات همه سَبك و خالي باشد.

39

" صلوات برابر تسبیح، تهلیل، تکبیر"

عن أبی الحَسنِ الرِّضا علیه السلام:

الصَّلاۀُ علی مُحَمَّدٍ وَآلِهِ تَعْدِلُ عِنْدَ اللهِ عَزَّوَجَلَّ التَّسبیِحَ وَالتَّهلِیلَ وَالتَّکبِیرَ.[54]

حضرت رضا علیه السلام فرمودند:

صلوات بر محمد و آل محمد علیهم السلام نزد خدای عزوجل برابر است با تسبیح(ذکر سُبحانَ اللهِ) و تهلیل(ذکر لا إلهَ إلاّ اللهُ) و تکبیر(ذکر أللهُ أکبرُ).

40

"صلوات بر حضرت زهراء سلام الله علیها"

عن مولاتِنا فاطِمَۀَ الزهراءِ: قالتْ: قالَ لِی رَسُولُ اللهِ صَلَّی اللهُ علیه وَآلِه:

یا فاطِمَۀُ، مَنْ صَلَّی عَلَیکِ غَفَرَ اللهُ لَه وَألْحَقَهُ بِی حَیْثُ کُنْتُ مِن الجَنَّۀِ.[55]

ای فاطمه، هر که بر تو صلوات فرستد خداوند او را می‌بخشد و در هر جایی از بهشت که من باشم او را به من ملحق خواهد کرد.

 

"ألّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُولاتَنا المَظلوُمَۀ الشََّهِیدَۀِ، المَکْسُورَۀِ ظِلْعُها، المَغْصُوبَۀِ حَقُّها"

" فاطِمَهَ الزَّهراء سَلامُ اللهِ عَلیها"  

[1] سوره أحزاب : 56

[2]. معاني الأخبار: 368، تفسیر الصافي4: 201، تفسیر الأصفي2: 1001، وسائل الشيعة7: 196، تفسیر نورالثقلين4: 303، تفسیر البرهان4: 488، غايۀ المرام3: 254، بحار الأنوار 91: 55، جامع أحاديث الشيعة15: 479 .

[3]. الصراط المستقیم1: 191، الأربعين: 482، مستدرك سفینۀ البحار6: 369؛ صلاه مبتوره ر.ک: وسائل الشیعۀ7: 207، ، بحار الأنوار5: 209، 90: 14، جامع أحادیث15: 488؛ اهل سنت نيز به اين مضمون احاديثی را نقل كرده اند، ر.ك: الصواعق المحرقة: 232 و... در كتاب شريف الغدير2: 303، شرح إحقاق الحق9: 524 - 643، 3: 252 – 274 مدارك و منابع متعددي را از كتب علماي اهل سنت نقل كرده اند.

[4]. أمالي(شيخ صدوق رحمه الله):267 و462، أمالي(شيخ طوسي رحمه الله):424، روضۀ الواعظين:323، نبذة الباغي: 387، وسائل الشيعة7: 203، الفصول المهمۀ3: 333، بحارالأنوار8: 186 و 91: 56، نورالبراهين1: 201، غاية المرام3: 257، جامع أحاديث الشيعة15: 487، مستدرك سفینۀ البحار6: 367 .

.[5] أصول كافي2: 495، عُدَّةُ الدّاعي: 841، وسائل الشيعة 7: 202، نور البراهين1: 201، رياض السالكين2: 120، جامع أحاديث الشيعة15: 488 .

[6] سوره فاطر: 10

[7]. لب اللباب (مخطوط)، مستدرک وسائل الشیعۀ5: 226 و 337، جامع أحادیث الشیعۀ15: 471 .

[8] سوره أحزاب: 43 .

[9]. أصول کافی2: 493 ، تفسیر الصّافی4: 194، تفسیر الأصفی2 :996، وسائل الشیعۀ7: 200، جامع أحادیث الشیعۀ15: 469، غایۀ المرام3: 255، تفسیر نورالثقلین4: 288، ریاض السالکین1: 425 .

[10] سوره أعلی: 15

[11].أصول کافی2: 494، تفسیر الصافی 5 :318، تفسیر الأصفی2: 1434، وسائل الشیعۀ7: 201، تفسیر نورالثقلین5: 556، جامع أحادیث الشیعۀ15 :491 .

[12]. قُرب الأسناد: 15، وسائل الشيعة7: 197، بحار الأنوار91: 49، رياض السالكين1: 426، جامع أحاديث الشيعة15: 62، مستدرك سفينۀ البحار6: 367، ميزان الحكمۀ2: 1662.

[13] . تردید از راوی است.

 .[14]علل الشرايع:1 :34، المحتضَر: 139، وسائل الشيعة7: 194، بحارالانوار12: 4 ، 91 :54، نور الثقلين1: 555، كنز الدقائق2: 635، جامع أحاديث الشيعة15: 474 .

.[15] معاني الأخبار:246، وسائل الشيعة7: 204، بحار الأنوار70 :306 ، 91: 55، جامع أحاديث الشیعۀ15: 484، مستدرك سفينۀ البحار1: 289 و 367، ميزان الحكمۀ1: 234 .

[16]. أصول كافي2: 493، ثواب الأعمال: 159، مكارم الأخلاق:312، المحتضر:76، وسائل الشيعة7: 192 و 200، بحار الأنوار91: 59، جامع أحاديث الشيعة15: 464 .

[17]. جامع الأخبار: 61، منية المريد:347، بحار الأنوار91: 71، منازل آلاخرة:203، مستدرك سفينة البحار6: 369، ميزان الحكمة2: 1662.

 [18]نقل کرده اند که مردی در بصره، حدیث کتابت می‌نمود. و چون به نام مبارک آن حضرت می‌رسید از روی عمد ترک صلوات نوشتن می‌کرد، در اندک زمانی، آکله در انگشتانشان افتاد، و بکلّی از دستش جدا شد.(شرح و فضائل صلوات تألیف احمد بن محمد حسینی اردکانی: 61)

[19]. مجموعه ورّام2: 235، عدة الداعي:35، وسائل الشيعة7: 207151 و، بحارالأنوار81: 257 ، 91 :71، جامع أحاديث الشيعة15: 361 .

[20]. أمالي (شيخ طوسي رحمه الله): 172، وسائل الشيعة7: 96، بحارالأنوار91 :53، جامع أحاديث الشيعه15: 239 .

[21]. ثواب الأعمال: 155، جامع الأخبار: 159، المحتضر:76، وسائل الشيعة6: 479، بحار الأنوار83: 135، 91: 58 و 65، جامع أحاديث الشيعه5: 337 .

[22]. الدعوات: 89، بحارالأنوار91: 70، مستدرك وسائل الشيعه5: 331 .

[23]. اصول كافي2: 492، وسائل الشيعۀ7: 194، رياض السالكين1 :452، جامع أحاديث الشيعة15: 465 .

[24]. بحار الأنوار92: 136، مستدرک وسائل الشیعۀ5: 342، جامع أحادیث الشیعۀ15: 464 ،

[25]. أصول کافی2: 492، ثواب الأعمال: 154، جمال الأسبوع: 156، مکارم الأخلاق: 312، جامع الأخبار:158، مشارق أنوار الیقین: 279، تأویل الآیات2: 461، وسائل الشیعۀ7: 193، غایۀ المرام3: 256، بحارالأنوار17: 30، 91: 57، ریاض السالکین1: 452، مستدرک وسائل الشیعۀ6: 398، جامع أحادیث الشیعۀ15: 468 .

[26]. اصول کافی2: 497، مکارم الأخلاق: 275، عدۀ الداعی: 231، وسائل الشیعۀ7: 152، بحار الأنوار90: 261 و 316، نورالثقلین4: 301، مستدرک وسائل الشیعۀ5: 228، جامع أحادیث الشیعۀ15: 362، مستدرک سفینۀ البحار6: 76 .

 .[27]روضۀ الواعظین: 392، وسائل الشیعۀ7 :381، بحارالأنوار56: 27 ، 86: 268 ، 91: 50، جامع أحادیث الشیعۀ6: 188، مستدرك سفينۀ البحار2: 89 ، 4: 445 ، 6: 367 .

[28]. مصباح المتجهد: 369، جمال الأسبوع: 261، حاشیه‌ی مصباح(کفعمی رحمه الله): 65، بحار الأنوار83: 77 ، 86 : 363 ، 87: 65، مستدرک وسائل الشیعۀ5: 96، 6: 366، مکیال المکارم1: 344، 2: 11، منزل الآخره: 205، جامع أحادیث الشیعۀ5: 134 ، 5 :377، مستدرک سفینۀ البحار6: 366 .

[29]. الدعوات: 90، بحارالأنوار91: 70، مستدرک وسائل الشیعۀ5 :331، منازل الآخرۀ: 203 .

[30]. جامع الأخبار: 153، بحار الأنوار91: 63، مستدرک وسائل الشیعۀ5: 333، جامع أحادیث الشیعۀ15 :474، میزان الحکمۀ3: 2022 .

[31]. أمالی (صدوق رحمه الله) 338، روضۀ الواعظین: 337، مکارم الأخلاق: 41، وسائل الشیعۀ2: 171، غایۀ المرام3: 257، بحار الأنوار92: 347، جامع أحادیث الشیعۀ16: 661، مستدرک سفینۀ البحار10: 379 .

[32] عیون أخبار الرضا علیه السلام1: 69، وسائل الشیعۀ7: 199، جامع أحادیث الشیعۀ15 :491؛ در کتاب شرح إحقاق الحق17: 182 ، 23: 231 از مدارک اهل سنت نیز این حدیث را نقل کرده است .

[33] اصول كافي2: 494، ثواب الأعمال: 155، عدة الداعي:150، وسائل الشيعة7: 193، بحار الأنوار91: 57 ، 96: 369، جامع أحاديث الشيعة15: 474 .

[34] اصول كافي2: 493، ثواب الأعمال: 155، المقنع:297، روضة الواعظين:329، جامع الأخبار:158، الأربعين: 482، وسائل الشيعة7: 92، غايةالمرام3: 255، بحار الأنوار90: 311، 91: 58 و 65، جامع أحاديث الشيعة15: 237.

[35]. من لايحضره الفقيه1: 424، خصال: 393، المقنعة: 157، روضة الواعظين: 333، تأويل الآيات2: 464، منتقي الجمان2: 105، وسائل الشيعة7: 386، بحارالأنوار86: 347 و 354، 91 :50، مستدرك وسائل الشيعة6: 70، جامع أحاديث الشيعه6: 185 .

[36]. اصول كافي 2 :492، مكارم الاخلاق:274، مجمع البحرين3: 462، وسائل الشيعۀ7 :94، بحار الأنوار 90: 316، جامع أحاديث الشیعۀ 15 :241 .

[37]. جامع الأخبار:157، کشف الغمۀ1: 338، حلیۀ الأبرار1: 338، بحارالأنوار91: 65، مستدرک وسائل الشیعۀ5: 336، جامع أحادیث الشیعۀ15: 465 .

[38]. جامع الأخبار: 156، جمال الأسبوع: 159، بحار الأنوار91: 68، مستدرک وسائل الشیعۀ5: 224 و 225 و 329، جامع أحادیث الشیعۀ15: 338 و466 .

[39]. الدعوات: 216، بحارالأنوار79: 64 ، 91: 70، مستدرک وسائل الشیعۀ5: 332، جامع أحادیث الشیعۀ15: 469

[40]. المحاسن1: 59، ثواب الأعمال: 158، جامع الأخبار: 161، وسائل الشیعۀ7: 399، بحارالأنوار91: 66، 83: 78 ، 87: 93، مستدرک وسائل الشیعۀ5: 119، جامع أحادیث الشیعۀ5 : 378 ، 6: 140 و 187 .

[41]. تفسیر الإمام العَسْکَری علیه السلام:147، تأویل الآیات2: 463، بحارالأنوار27: 97 ، 55 : 34، مستدرک سفینۀ البحار7: 162 .

 [42] این ذکر شریف حلاّل بسیاری از مشکلات و گرفتاریها می‌باشد.

 [43]. جامع الأخبار: 156، بحار الأنوار91: 64، مستدرک وسائل الشیعۀ5 :335، جامع أحادیث الشیعۀ15: 468 ..

[44]. جامع الأخبار: 154، مکارم الأخلاق:312، بحارالأنوار91: 63، مستدرک وسائل الشیعۀ5 :334 .

[45]. مستدرک وسائل الشیعه5: 356، منازل الآخِرَۀ: 205، جامع أحادیث الشیعۀ15 :468 .ا

[46]  الإمامه و التبصرۀ: 107، الغیبۀ(نعمانی):67،  کمال الدین: 314، علل الشرایع1: 97، عیون أخبار الرضا2: 68، دلائل الإمامه: 175، إعلام الوری2: 192، الإحتجاج 1: 397، وسائل الشیعه7: 199، بحار الانوار36: 419، 58: 37، 91: 51، نور الثقلین1: 828، إلزام الناصب1: 192، جامع الأحادیث15: 490 ،

[47]. صلوات کامل یعنی علاوه بر پیامبر صلی الله علیه و آله بر خاندان پگرامیشان علیهم السلام نیز صلوات فرستاده شود.

[48] دعوات: 90 ،العقد النضید: 92، کشف الیقین: 231 ،کشف الغمّه 1: 94 ، ، مدینه المعاجز3: 35 ،غایه المرام6: 54،  بحار الانوار22: 284 ،39: 274 ، 71: 369 ، 91: 70 مستدرک وسائل الشیعه5: 331 ،7: 250، جامع احادیث 8: 514 ، 15: 471 .

.[49] أمالی(شیخ صدوق رحمه الله): 643، روضۀ الواعظین: 322، وسائل الشیعۀ7: 208، ، الفصول المهمۀ3: 334، وسائل الشیعۀ3: 344، غایۀ المرام3: 257،  بحارالأنوار91: 48، جامع أحادیث الشیعۀ15: 490 .

[50]. توحيد:331، علل الشرايع1: 81، وسائل الشيعة21: 447، بحارالأنوار57: 381 و 91: 55 و 101: 103، نورالثقلين4: 184، جامع أحاديث الشيعة21: 417.

[51]. مستدرک وسائل الشیعۀ5: 227، جامع أحادیث الشیعۀ15: 240 .

[52] ، مستطرفات السرائر:577، وسائل الشیعۀ7 :400، بحارالأنوار83: 75 ، 87: 94، جامع أحادیث الشیعۀ5: 379 ، 6: 137 ، مستدرک سفینۀ البحار6: 365 .

 [53]. عيون أخبار الرضاعلیه السلام 2: 266، فضائل أشهر الثلاثۀ: 78، أمالي(شيخ طوسي رحمه الله): 155 روضة الواعظين:346، بشارة المصطفي:436إقبال الأعمال1: 27، ، مصباح(کفعمی رحمه الله) :633،وسائل الشيعة10: 314، بحارالأنوار91 :52 ، 93: 357، جامع أحاديث الشيعة 9: 21 .

[54]. أمالی(صدوق رحمه الله):132، عیون أخبار الرضا علیه السلام 2: 265، روضۀ الواعظین2: 322، جامع الأخبار: 156، وسائل الشیعۀ7: 194، بحارالأنوار91: 74، جامع أحادیث الشیعۀ15: 463

[55]. کشف الغمۀ2: 100، بحارالأنوار43: 55 ، 97: 194، الخصائص الفاطمیۀ2: 467، اللمعۀ البیضاء: 291، مستدرک وسائل الشیعۀ10: 211، الأنوار البهیۀ: 67، بیت الأحزان:35، جامع أحادیث الشیعۀ12 :266، مستدرک سفینۀ البحار6: 370، میزان الحکمۀ2: 1197 .

 

"صلوات بر حضرت زهراء سلام الله علیها"

عن مولاتِنا فاطِمَۀَ الزهراءِ: قالتْ: قالَ لِی رَسُولُ اللهِ صَلَّی اللهُ علیه وَآلِه:

یا فاطِمَۀُ، مَنْ صَلَّی عَلَیکِ غَفَرَ اللهُ لَه وَألْحَقَهُ بِی حَیْثُ کُنْتُ مِن الجَنَّۀِ

ای فاطمه، هر که بر تو صلوات فرستد خداوند او را می‌بخشد و در هر جایی از بهشت که من باشم او را به من ملحق خواهد کرد.

]. کشف الغمۀ2: 100، بحارالأنوار43: 55 ، 97: 194، الخصائص الفاطمیۀ2: 467، اللمعۀ البیضاء: 291، مستدرک وسائل الشیعۀ10: 211، الأنوار البهیۀ: 67، بیت الأحزان:35، جامع أحادیث الشیعۀ12 :266، مستدرک سفینۀ البحار6: 370، میزان الحکمۀ2: 1197

مصداق عمل صالح چیست؟

رَوی قُطبُ الدِّین الرّاوندِی فی لُبُّ اللُّبابِ:

 أنَّ ]العَمَلَ الصَّالِحَ[ هُوَ قُولُ"اَلّلهُمَّ صَلِّ عَلي مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ".

مرحوم قطب الدّین راوندی در کتاب لُب اللُّباب روایت کرده است:

 عمل صالح، ذکر "اَلّلهُمَّ صَلِّ عَلي مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ" می‌باشد.

لب اللباب (مخطوط)، مستدرک وسائل الشیعۀ5: 226 و 337، جامع أحادیث الشیعۀ15: 471 .

فضیلت صلوات

ما مِن عَمَلٍ أفضَلَ يَومَ الجُمُعَةِ مِنَ الصَّلوةِ عَلى مُحَمَّدٍ و آلِهِ.
در روز جمعه هيچ عملى برتر از صلوات بر محمد و خاندان او (ع) نيست.


الخصال - ص394

خاطره پروفسور حسابی از ملاقات بااستادش انیشتن

پروفسور حسابی چند نظریه مهم در علم فیزیک داشتند که مهم ترین و آخرین آن ها نظریه بی نهایت بودن ذرات بود , در این ارتباط با چندین دانشمند اروپایی مکاتبه و ملاقات می کنند و همه آنها توصیه می کنند که بهتر است که بطور مستقیم با دفتر پروفسوراینشتن تماس بگیرد بنابراین ایشان نامه ای همراه با محاسبات مربوطه را برای دفتر ایشان در دانشگاه پرینستون می فرستند بعد از مدتی ایشان به این دانشگاه دعوت میشوند و وقت ملاقاتی با دستیار اینشتن برایشان مشخص میشود پس از ملاقات با پروفسور شتراووس به ایشان گفته می شود که برای شما وقت ملاقاتی با پروفسور اینشتن تعیین می شود که نظریه خود را بصورت حضوری با ایشان مطرح کنید. پروفسور حسابی این ملاقات را چنین توصیف می کنند:


 وقتی برای اولین باربا بزرگترین دانشمند فیزیک جهان آلبرت اینشتن روبه رو شدم ایشان را بی اندازه ساده , آرام و متواضع یافتم و البته فوق العاده مودب و صمیمی! زودتر از من در اتاق انتظار دفتر خودش , به انتظار من نشسته بود و وقتی من وارد شدم با استقبالی گرم مرا به دفتر کارش برد و بدون اینکه پشت میزش بنشیند کنار من روی مبل نشست , نظریه خود را در ارتباط با بی نهایت بودن ذرات برای ایشان توضیح دادم ، بعد از اینکه نگاهی به برگه های محاسباتی من انداختند ، گفتند که ما یکماه دیگر با هم ملاقات خواهیم کرد
یکماه بعد وقتی دوباره به ملاقات اینشتن رفتم به من گفت : من به عنوان کسی که در فیزیک تجربه ای دارم می توانم به جرات بگویم نظریه شما در آینده ای نه چندان دور علم فیزیک را متحول خواهد کرد باورم نمی شد که چه شنیده ام , دیگر از خوشحالی نمی توانستم نفس بکشم , در ادامه اما توضیح دادند که البته نظریه شما هنوز متقارن نیست باید بیشتر روی آن کار کنید برای همین بهتر است به تحقیقات خود ادامه دهید من به دستیارم خواهم گفت همه امکانات لازم را در اختیار شما بگذارند, به این ترتیب با پی گیری دستیار و ارسال نامه ای با امضا اینشتن، بهترین آزمایشگاه نور آمریکا در دانشگاه شیکاگو، باامکانات لازم در اختیار من قرار دادند و در خوابگاه دانشگاه نیز یک اتاق بسیار مجهز مانند اتاق یک هتل در اختیار من گذاشتند , اولین روزی که کارم را در آزمایشگاه شروع کردم و مشغول جابجایی وسایل شخصی بر روی میزم و کشوهای آن بودم , متوجه شدم یک دسته چک سفید که تمام برگه های آن امضا شده بود در داخل یکی از کشوها جا مانده است , بسرعت آن را نزد رئیس آزمایشگاه بردم و مسئله را توضیح دادم , رئیس آزمایشگاه گفت این دسته چک جا نمانده متعلق به شما است که تمام نیازمندیهای تحقیقاتی خود را بدون تشریفات اداری تهیه کنید این امکان برای تمام پژوهشگران این آزمایشگاه فراهم شده است , گفتم اما با این روش امکان سواستفاده هم وجود دارد؟ او در پاسخ گفت درصد پیشرفت ما از این اعتماد در مقابل خطا های احتمالی همکاران خیلی ناچیز است
بعد از مدتها تحقیق بالاخره نظریه ام آماده شد و درخواست جلسه دفاعیه را به دانشگاه پرینستون فرستادم و بالاخره روز دفاع مشخص شد , با تشویق حاضرین در جلسه , وارد سالن شدم و با کمال شگفتی دیدم اینشتن در مقابل من ایستاد و ابراز احترام کرد و به دنبال او سایر اساتید و دانشمندان هم برخواستند , من که کاملا مضطرب شده و دست وپای خود را گم کرده بودم با اشاره اینشتن و نشتستن در کنار ایشان کمی آرام تر شده، سپس به پای تخته رفتم شروع کردم به توضیح معادلات و محاسباتم و سعی کردم که با عجله نظراتم را بگویم که پروفسور اینشتن من را صدا کرده و گفتند که چرا اینهمه با عجله ؟ گفتم نمی خواهم وقت شما و اساتید را بگیرم ولی ایشان با محبت گفتند خیرالان شما پروفسور حسابی هستید و من و دیگران الان دانشجویان شما هستیم و وقت ما کاملا در اختیار شماست
 آن جلسه دفاعیه برای من یکی از شیرین ترین و آموزنده ترین لحظات زندگیم بود من در نزد بزرگترین دانشمند فیزیک جهان یعنی آلبرت اینشتن از نظریه خودم دفاع می کردم و مردی با این برجستگی من را استاد خود خطاب کرد و من بزرگترین درس زندگیم را نیز آنجا آموختم که هر چه انسانی وجود ارزشمندتری دارد همان اندازه متواضع، مودب و فروتن نیز هست . بعد از کسب درجه دکترا اینشتن به من اجازه داد که در کنار او در دانشگاه پرینستون به تدریس و تحقیقاتم ادامه دهم.

اندیشه های فلسفی من-"ازلیت متاخر"

 مخلوق هروقت که خلق شده باشد باشدیک قدم از خالق عقب تراست.وچون خالق ازلی است می توان "آن یک عقب تر" را هرچه بخواهیم به عقب تربرانیم ونوعی "ازلیت متاخر"رابرای آن متصورباشیم.

پیامبری که در کربلا دیده شد

پس از آنكه همه اصحاب و یاران با وفاى ابى عبدالله (علیه السلام) شربت شهادت نوشیدند و دیگر كسى از آنان باقى نماند نوبت افراد خاندان خود آن حضرت رسید. آنان تصمیم گرفتند در راه حفظ اسلام با افتخار و سربلندى تمام نیزه‏ها و شمشیرها را به جان خود. پس از وداع و خداحافظى نخستین كسى كه قدم به میدان كارزار گذاشت ابوالحسن‏1 على اكبر2 فرزند رشید خود امام (علیه السلام) بود.

عمر شریف حضرت على اكبر (علیه السلام) در كربلا بیست و هفت سال بوده است، زیرا آن حضرت در یازدهم ماه شعبان سال سى و سوم هجرى متولد شده است. چون با قلم توانائى نمیتوان شخصیت او را ترسیم كرد و با هیچ زبان گویائى نمى‏توان اوصاف عالیه‏اش را بیان نمود لذا بهتر آن است كه گفته شود: او آینه جمال پیغمبر (صلى الله علیه و آله و سلم) و نشانگر خلق و خوى والاى رسول اكرم (صلى الله علیه و آله و سلم) و نمونه منطق رسا و شیواى نبى اعظم اسلام است. به همین جهت، شاعر رسول خدا، حسان بن ثابت درباره‏اش فرموده است:

 

و أحسن منك لم ترقط عینى

 

و أجمل منك لم تلد النساء

خلــقت مبـــرءاً من كل عیب

 

كانك قد خلقت، كما تشاء 3

در مدح و ثناى على اكبر (علیه السلام) هر كس به اندازه درك و اندیشه خودش شعرى سروده است.

على اكبر (علیه السلام) شاخه‏اى از شجره نبوت و شاخسار ولایت، و وارث همه مآثر طیبه و اوصاف شریفه است، اگر مسئله خلافت و ولایت از طرف خداى سبحان مشخص نشده بود و اگر نام ائمه اطهار را جبرئیل در صحیفه مخصوص خود براى پیغمبر (صلى الله علیه و آله و سلم) نیاورده بود راستى كه على اكبر (علیه السلام) براى احراز مقام ولایت و خلافت از هر كس دیگرى لایقتر و شایسته‏تر بود.

چون على اكبر (علیه السلام) خواست روانه میدان كارزار بشود، جدائى و فراقش بر زنان و بانوان حرم، بسیار دشوار و ناگوار بود، زیرا او تكیه گاه حرم و پشت و پناه زنان و دختران و خواهران، محسوب مى‏گشت، و پس از امام (علیه السلام) همه چشم امید به او بسته بودند، با این وصف مى‏دیدند كه: فریادگر رسالت عن قریب خاموش مى‏شود و دیگر ندایش را نخواهند شنید، مى‏دیدند كه خورشید نبوت در حال انكساف و خاموشى است و نوازشش را دیگر نخواهند دید، مى‏دیدند آینه تمام نماى محمدى (صلى الله علیه و آله و سلم) عزم سفر كرده است لذا تمام زنان و بانوان دور او جمع شده و دامنش را گرفته و گفتند:

بر غربت و بیچارگى ما رحم كن، ما طاقت فراق تو را نداریم ارحم غربتنا لا طاقه لنا على فراقك على اكبر (علیه السلام) نتوانست به درخواست بانوان حرم پاسخ مثبت بدهد، زیرا مى‏دید حجت وقت فرزند پیغمبر (صلى الله علیه و آله و سلم) در میان دریائى از دشمن تنها قرار گرفته، همه دست به هم داده‏اند تا خون پاكش را بریزند از این رو نزد پدر آمد و پس از كسب اجازه بر اسب پدر كه نامش لاحق بود سوار و به سوى میدان حركت كرد.

چون مادر حضرت على اكبر (علیه السلام)، لیلى دختر زاده ابوسفیان‏4 بود همین كه وارد میدان شد یك نفر از لشكریان ابن سعد با صداى بلند به او گفت: یا على! چون تو با امیرالمؤمنین یزید قرابت و خویشاوندى دارى و ما دوست داریم حق رحم را مراعات كنیم حاضریم به تو امان بدهیم و از جنگ با تو، صرف نظر نمائیم.

حضرت على اكبر (علیه السلام) در پاسخ وى فرمود: قرابت و خویشاوندى من با رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم) مقدم بر آن شایسته‏تر بر رعایت است. پس از آن حمله شدیدى كرد و در ضمن حمله با این شعر، خود و هدفش را معرفش مى‏فرمود:

 

انا علــى الحسین بــن علـى

 

  نحـن و رب البیـت! آولى بالنبى

 

تا لله لا یحكم فینا ابن الدعى

 

أضرب بالسیف احامى عن ابى

  اضربكم بالسف حتى یلتوى

 

ضــرب غـلام هاشمى قرشى

چون مادر حضرت على اكبر (علیه السلام)، لیلى دختر زاده ابوسفیان‏ بود همین كه وارد میدان شد یك نفر از لشكریان ابن سعد با صداى بلند به او گفت: یا على! چون تو با امیرالمؤمنین یزید قرابت و خویشاوندى دارى و ما دوست داریم حق رحم را مراعات كنیم حاضریم به تو امان بدهیم و از جنگ با تو، صرف نظر نمائیم.

حضرت على اكبر (علیه السلام) در پاسخ وى فرمود: قرابت و خویشاوندى من با رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم) مقدم بر آن شایسته‏تر بر رعایت است. پس از آن حمله شدیدى كرد

منم على پسر حسین بن على، سوگند به خداى كعبه كه ما اولى به پیغمبریم، به خدا قسم نباید این فرزند فرومایه بر ما حكومت كند، با این شمشیر بر شما مى‏تازم و از پدرم، حمایت مى‏كنم، و این شمشیر را آنچنان بر شما فرود بیاورم كه درهم بپیچید، مانند شمشیر زدن جوان هاشمى قریشى.

زیارت حضرت علی اكبر علیه السلام

ابو عبدالله (علیه السلام) با رفتن على اكبر (علیه السلام) چشمانش پر از اشك شد و نتوانست خوددارى كند، چشمانش را بهم فشرد و خطاب به عمرو بن سعد كرد و چنین فرمود: ما لك؟ قطع الله رحمك كما قطعت رحمى و لم تحفظ قرابتى من رسول الله (صلى الله علیه و آله و سلم) و سلط علیك من یدبحك على فراشك تو را چه شده است؟ خدا نسل تو را قطع كند، همانگونه كه نسل مرا قطع كردى و حرمت خویشاوندى و قرابت مرا با پیغمبر (صلى الله علیه و آله و سلم) نادیده گرفتى، و خداوند كسى را بر تو مسلط گرداند كه در میان رختخواب، ذبحت كند. پس از آن محاسن شریفش را به طرف آسمان بلند كرد و (باحالت استغاثه) عرض كرد: خداوندا! تو خود بر این مردم شاهد باشد جوانى به سوى آنان مى‏رود كه از نظر خلقت، خلق و خوى، و از نظر منطق و سخن، شبیه‏ترین مردم به پیامبر تو است، و ما هر وقت مشتاق دیدار سیماى پیامبر تو مى‏شدیم به چهره او نگاه مى‏كردیم. خداوندا! این مردم را از بركات و نعمتهاى زمین، محروم بفرما، و به تفرقه و اختلاف مبتلایشان بگردان! صلح و سازش را میانشان بردار! آنان را بر یك طریقه و روش قرار مده! حكام و فرمانروایانشان را هرگز از آنان راضى و خشنود مفرما! زیرا آنان به وعده نصرت و یارى، ما را دعوت كردند، و سپس به جنگ ما برخاستند.

اللهم فامنعهم بركات الارض، و فرقهم تفریقاً و مزقهم و اجعلهم طرایق قدداً و لا ترض الولاه عنهم أبداً، فانهم دعونا لینصرونا ثم عدوا علینا یقاتلونا.

پس از آنكه بر آنان نفرین كرد آنگاه این آیه قرآن را تلاوت فرمود: خداوند آدم و نوح و فرزندان ابراهیم و فرزندان عمران را بر جهانیان برگزید در حالى كه نسلهایى از یكدیگرند و خداوند شنوا و داناست ان الله اصطفى آدم و نوحاً و آل ابراهیم و آل عمران على العالمین... در واقع منظور از تلاوت این آیه آن بود كه على اكبر (علیه السلام) مانند همه انبیاء و ائمه جزء معصومین و بى گناهان است كه قاتلین او مانند قاتلین پیامبران، خواهند بود.5

حضرت على اكبر (علیه السلام) در میدان رزم همچون شیر خشمكین گاهى به جناح راست دشمن، و گاهى به جناح چپ، حمله مى‏كرد و گاهى تا قلب لشكر پیش میرفت و هر قهرمانى را كه با او روبرو مى‏شد همین كه قدرت او را مى‏دید پا به فرار مى‏گذاشت و هیچ دلاورى با او مبارزه نمى‏ایستاد جز اینكه كشته مى‏شد.

 

یرمى الكتائب والفلا عصت بها

 

فى مشلها من بأسه المتوقد

فیــردهــا قسراً على اعقابها

 

  فـى بأس عریس العرینه ملبد

 

یكصد وبیست نفر از سواره‏هاى دشمن را به خاك هلاكت افكند و در اثر شدت تشنگى به سوى پدر بازگشت تا اندكى استراحت نماید، و چون تشنگى بیش از حد ناتوانش كرده بود عطش خود را براى پدر یادآور شد اشك از چشمان (علیه السلام) سرازیر گردید و با اندوه و دریغ بسیار فرمود:

عن قریب با جدت رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم) ملاقات خواهى كرد و تو را با دست خود شربتى خواهد داد كه پس از آن هرگز تشنه نخواهى شد، پس از آن زبان على را در دهان گرفت و آنرا مكید، و در پایان انگشترى خود را به على (علیه السلام) داد تا در دهان بگذارد.6

على (علیه السلام) انگشترى را در دهان خشكیده خود گذاشت و به مژده ملاقات با جدش رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم) كه امام (علیه السلام) باو داده بود شادان و خوشحال به سوى میدان برگشت و مانند حیدر كرار بر دشمن حمله كرد. گرد و غبار فضاى میدان رزم را فراگرفت، همه جا را تیره و تار كرد و تنها برقابرق شمشیر او بود كه مى‏درخشید. امر به آنها مشتبه شده بود كه آیا على اكبر (علیه السلام) است این چنین طوفنده و كوبنده مى‏جنگد و دشمن راپراكنده مى‏سازد و یا على مرتضى حیدر كرار وصى رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم) است كه به میدان آمده و با خشم و قهر بر آنها مى‏تازد؟ و یا صاعقه آسمانى كه به كمك شمشیر او آمده است كه این چنین از دشمن كشته و از آن كشته‏ها پشته‏ها مى‏سازد؟ على اكبر (علیه السلام) همچنان مى‏خروشید و مى‏جنگید تا اینكه دویست نفر از آنان را كشت‏7 و كسى جرأت مقابله با او را نداشت تا اینكه: مره بن منقذ عبدى‏8 گفت: گناه تمام عرب بر من باد اگر داغ او را بر دل پدرش نگذارم‏9 و او را به عزایش ننشانم، این بگفت و نیزه خود را به پشت على اكبر (علیه السلام) فرو برد10 و شمشیر را بر فوق سرش فرود آورد تا به ابرو فرقش را شكافت، على اكبر (علیه السلام) دیگر نتوانست بر پشت اسب بماند، همان دم بر گردن اسب قرار گرفت و اسب مى‏رفت كه بدن نیمه جان و خونین او را به خیمه‏ها برساند كه سپاه كوفه، اطرافش را محاصره كردند و بدنش را با شمشیرها قطعه قطعه نمودند و قطعوه بسیوفهم ارباً ارباً.

یكصد وبیست نفر از سواره‏هاى دشمن را به خاك هلاكت افكند و در اثر شدت تشنگى به سوى پدر بازگشت تا اندكى استراحت نماید، و چون تشنگى بیش از حد ناتوانش كرده بود عطش خود را براى پدر یادآور شد اشك از چشمان (علیه السلام) سرازیر گردید و با اندوه و دریغ بسیار فرمود: عن قریب با جدت رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم) ملاقات خواهى كرد و تو را با دست خود شربتى خواهد داد كه پس از آن هرگز تشنه نخواهى شد، پس از آن زبان على را در دهان گرفت و آنرا مكید، و در پایان انگشترى خود را به على (علیه السلام) داد تا در دهان بگذارد

وقتى كه روى زمین افتاد و در میان خاك و خون خود دست و پا مى‏زد آنگاه صدایش را بلند كرد و با این عبارت با پدر خداحافظى نمود: علیك منى السلام یا ابا عبدالله هذا جدى قد سقانى بكاسه شربه لا اظما بعدها، و هو یقول ان لك كاساً مذخوره سلام بر تو اى ابا عبدالله! اینك جدم رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم) از جامى كه در دست داشت آنچنان مرا سیراب كرد و دیگر پس از آن هرگز تشنه نخواهم شد، و هم او مى‏فرمود: جام دیگرى براى تو آماده كرده است،11 امام (علیه السلام) كه سلام خداحافظى خود را شنید بى درنگ به بالین فرزندش آمد و خود را بر بدن بى جان على (علیه السلام) انداخت، و صورت بر صورت او گذاشت‏ 12 و فرمود: على جان! پس از تو نابود باد این دنیا، اینان چقدر بر خدا و هتك حرمت رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم) جرأت پیدا كرده‏اند.

مداحی کربلا عاشورا نی نوا نینوا محرم حسین یاحسین شهادت

على الدنیا بعدك العفا ما اجر اهم على الرحمن و على انتهاك حرمه الرسول . 13

آنگاه فرمود: چقدر بر جدت پیغمبر (صلى الله علیه و آله و سلم) بر پدرت حسین (علیه السلام) سخت است كه تو آنها را بطلبى ولى آنها نتوانند تو را پاسخ مثبت بدهند، و چقدر گران است بر آنها كه تو استغاثه كنى باز آنها نتوانند تو را یارى دهند. یعز على جدك و ابیك ان تدعوهم فلا یجیبونك، و تستغیث بهم فلا یغیثونك 14

پس از آنكه امام (علیه السلام) صورت از صورت على اكبر (علیه السلام) برداشت مشت خود را از خون پاكش پر كرد و به سوى آسمان ریخت و حتى یك قطره از آن خون، به زمین برنگشت. در زیارت آن حضرت به این مطلب چنین اشاره شده است: بابى انت من مذبوح و مقتول من غیر جرم، بابى انت و امى دمك المرتقى به الى حبیب الله بانى انت و امى من مقدم بین یدى ابیك تحتسب و یبكى علیك محترقاً علیك قلبه، یرفع دمك الى عنان السماء لا یرجع منه قطره و لا تسكن علیك من ابیك زفره.15

زنان و دختران پیغمبر (صلى الله علیه و آله و سلم) چشمانشان به جنازه حضرت على اكبر (علیه السلام) افتاد كه با بدن پاره پاره و غرق در خون روى دست جوانان بنى هاشم او را به طرف خیمه شهداء مى‏آوردند، با موى پریشان و سینه‏اى سوزان، و قلبى خونین و با گریه و فریادى فراوان كه به گوش ملأ اعلى میرسید از خیمه بیرون آمدند و به استقبال جنازه على اكبر (علیه السلام) سرازیر شدند كه در جلو همه آنها عقیله بنى هاشم زینب كبرى (علیه السلام) بود كه با ضجه و ناله آمد 16 و خود را روى جنازه حضرت على اكبر (علیه السلام) انداخت آنچنانكه گوئى زینب بر بالین برادرزاده خود از دنیا رفته و جان بجان آفرین تسلیم نموده است:

 

لهفــى على عقائل الرساله

 

   لمـــارأیــنـــه بـتلك الحاله

 

علا نــحیبـــهـــن و الــصیـاح

 

فاندهش العقول و الأرواح

لهــفـى لا اذتـنـدب الرسولا

 

فــكــاذت الـــجـبــال تزولا

لهفى لها مذفقدت عمیدها

 

و هـل یـوازى احد فقیدها

         

منبع: مقتل مقرم، با اندکی تلخیص

شکوری - گروه دین و اندیشه تبیان


1.على اكبر (علیه السلام) برادر بزرگتر امام سجاد (علیه السلام) بوده است و به همین جهت به امام سجاد على اصغر و یا على اوسط گفته‏اند و آن حضرت را كه بزرگتر بوده است على اكبر، دلیل اینكه ایشان برزگتر بوده‏اند غیر از نقل اقوال تاریخى، دلیل دیگرى نمى‏تواند وجود داشته باشد.

2- نیكوتر از تو چشم من در روزگار ندیده است و زیباتر از تو مادر روزگار نزائیده خداوند وجود تو را بدون كوچكترین عیبى و نقصى آفریده است، آنچنانكه گوئى خواسته خودت بوده است.

3- مادر حضرت على اكبر (علیه السلام) لیلى دختر ابومره عروه بن مسعود ثقفى و مادرش میمونه دختر ابوسفیان است. 4- از عبارات اخیر حضرت سید الشهداء (علیه السلام) (غیر از صدر كلمات كه حضرت على اكبر را به رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم) تشبیه كرده است كه بحثى جداگانه دارد) مطلب زیر استفاده مى‏شود: با اینكه حضرت سید الشهداء (علیه السلام) مظهر رحمت الهى بود و در مقام صبر، ملائكه آسمانها را به شگفتى درآورد، زبان نفرین آنان گشود كه خود دلیل بر عظمت و جلالت قدر حضرت على اكبر (علیه السلام) است. نفرینهاى حضرت عبارتند از: 1 - از خداوند در خواست كرد ایشان را از بركات زمین محروم گرداند 2 - از خداوند درخواست كرد آنان را متفرق و پراكنده نماید 3 - جمعشان را پاره پاره كند 4 - وحدتشان را به اختلاف و چند دستگى مبدل سازد 5 - والیان و حكومتداران را از آنان ناراضى فرماید 6 - به عمر بن سعد نفرین كرد كه خداوند نسلش را قطع نماید و پس از داستان كربلا كسى را بر او مسلط كند تا میان رختخواب او را بكشد، و تمام این نفرینها در مورد قاتلان آن حضرت، مستجاب شد. آرى ظلم بر على اكبر (علیه السلام) نمونه كامل و جامع همه ظلمها و ستمائى بود كه بر اهل بیت روا داشتند، لذا حضرت امام حسین (علیه السلام) او را عنوان جمیع مظالم وارده بر اهل بیت خود قرار داد و با صیغه فرمود: انهم دعونا لینصرونا، ثم عدوا علینا لیقاتلونا.

5- مرحوم كلینى (ره) در كتاب كافى از حضرت صادق (علیه السلام) روایت كرده است كه: مانعى ندارد شخص صائم در حال روزه، انگشترى در دهان بگذارد و آن را بمكد و تمام علماء نیز برابر همین مفاد فتوا داده‏اند. شاید رمز مسئله این باشد كه بعضى از اشیاء عمل غدد بزاق را تحریك مى‏كنند و تراوتشان زیاد مى‏شود اگر در حال روزه چنین عملى انجام شود فرو بردن آن آب دهان مبطل روزه نخواهد بود مثلاً كسى اسم سركه ببرد و دهانش به آب بگردد. و گذاشتن انگشتر در دهان نیز احتمالاً داراى یك چنین حالتى باشد كه البته اختصاصى به انگشتر نخواهد داشت. ولى چون انگشترى در دست تمیزترین و حاضرترین چیز بوده است از آن استفاده كرده است.

6- مقتل خوارزمى ج 2 ص 31 و مقتل العلوم ص 95.

7- در كامل ابن اثیر ج 4 ص 74 و دینورى در اخبار الطوال ص 254 در ارشاد مرحوم شیخ مفید ص 239 و در مثیر الاحزان ابن نما و لهوف سید مره بن منقذ عبدى نوشته است ولى در تاریخ طبرى ج 7 ص 357 مره بن منقذین نعمان عبدى لیثى نوشته است. و در مقتل العوالم ص 75 منقذ بن مره نوشته شده است.

8- تاریخ طبرى ج 7 ص 357 و ارشاد ص 239.

9- مناقب ابن شهر آشوب ج 2 ص 222.

10- در كتاب بحار ج 45 ص 44 نقل فرموده است: وقتى كه على اكبر (علیه السلام) جان به لبش رسید آنگاه صدایش را بلند كرد و گفت: یا ابناه هذا جدى رسول الله (صلى الله علیه و آله و سلم) قد سقانى بكأسه الأوفى شربه اظمل بعده ابدا، و هو یقول: الجعل الجعل! فان لك كأساً مذخوره حتى تشربها الساعه. خوارزمى در مقتل ج 2 ص 31 نوشته است: فلما بلغت روحه التراقى نادى بآعلى صوته: یا ابناه هذا جدى رسول الله (صلى الله علیه و آله و سلم)....

11- لهوف ص 64.

12- تاریخ طبرى ج 7 ص 357 و مقتل خوارزمى ج 2 ص 31.

13- گر چه در مقتل العلوم ص 95 مطابق با آنچه در متن آمد نوشته است ولى در بحار ج 45 ص 44 نوشته است: حضرت بر بالین جنازه‏ى حضرت على اكبر علیه السلام فرمود: قتل الله قوم قتولك یا بنى ما اجرثهم .... یعنى امام علیه السلام نخست بر كشندگان حضرت على اكبر علیه السلام نفرین كرد و آنگاه فرمود: چقدر بر خدا و هتك حرمت رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم) جرأت جسارت پیدا كرده‏اند.

14- كامل الزیارات ابن قولویه ص 239 مقتول از ابى حمزه ثمالى از امام صادق (علیه السلام).

15- در تاریخ طبرى ج 7 ص 357 و مقتل خوارزمى ج 2 ص 31 دارد: زینب سلام الله علیها در حالیكه صدایش به: وا حبیباه، وا ثمره فؤاداه، وا نور عیناه یا اخیاه، و یا ابن اخاه بلند بود، آمد و بى اختیار روى نعش على اكبر علیه السلام افتاد.

معرفی یاران شهید امام حسین علیه السلا م


شهادت اصحاب امام علیه السلام

عمربن سعد نزدیك به یاران امام شد و ذوید(1) را صدا كرد و گفت: پرچم را نزدیك آر، او پرچم را نزدیك آورد، پس عمربن سعد تیر را بر كمان نهاد و به سوى یاران امام انداخت و گفت: گواه باشید كه من اول كسى بودم كه به سوى آنان تیر انداختم!! سپس دیگران نیز تیر بر كمان نهاده و اصحاب امام را نشانه رفتند(2)، كه بعد از این اقدام، كسى از یاران امام حسین علیه‏السلام نماند كه از آن تیرها به او اصابت نكرده باشد، و همین امر باعث شد تا پنجاه تن از یاران امام حسین علیه‏السلام به شهادت برسند.(3)

عمربن سعد نزدیك به یاران امام شد و ذوید را صدا كرد و گفت: پرچم را نزدیك آر، او پرچم را نزدیك آورد، پس عمربن سعد تیر را بر كمان نهاد و به سوى یاران امام انداخت و گفت: گواه باشید كه من اول كسى بودم كه به سوى آنان تیر انداختم!! سپس دیگران نیز تیر بر كمان نهاده و اصحاب امام را نشانه رفتند، كه بعد از این اقدام، كسى از یاران امام حسین علیه‏السلام نماند كه از آن تیرها به او اصابت نكرده باشد، و همین امر باعث شد تا پنجاه تن از یاران امام حسین علیه‏السلام به شهادت برسند.

پس امام علیه‏السلام به یارانش فرمود: این تیرها فرستادگان این جماعت است! بپا خیزید و بشتابید به سوى مرگى كه از آن چاره‏اى نیست، خداى شما را بیامرزد.

پس اصحاب آن حضرت قسمتى از روز را پیكار كردند تا آن كه گروه دیگرى از یاران امام شهید شدند.(4)


نام‌هاى شهداى حمله اول

ابن شهر آشوب تعداد شهداى اصحاب امام را در حلمه اول، چهل نفر ذكر كرده است كه نام بیست و هشت نفر از آنها را برده است و سپس مى‏گوید: ده نفر آنها از موالى حسین علیه‏السلام و دو نفر از موالیان امیرالمؤمنین بوده‏اند(5)، ولى ما براى آوردن ترجمه مختصرى از هر كدام آنها، در اینجا نام‌هاى آنان را از كتاب «ابصار العین» سماوى ذكر مى‏كنیم، كه بعضى از آنان بر اساس نقل دیگران در حمله اول شهید نشده‏اند و موارد اختلاف ذیلا مذكور گردیده است:

1 - ادهم بن امیه:از شیعیان بصره بود كه در خانه ماریه(6) اجتماع مى‏كردند، او با یزید بن ثبیط از بصره به مكه آمد و به امام علیه‏السلام پیوست.(7)

2 - امیْ بن سعد: او از اصحاب امیرالمؤمنین علیه‏السلام و از تابعین و ساكن كوفه بوده، و چون از آمدن امام حسین علیه‏السلام به كربلا آگاهى یافت، در ایام مهادنه(8) به خدمت امام حسین آمد.(9)

3 - بشر بن عمر: او از تابعین بود و دلاورى فرزندان او در جنگ‌ها معروف است، در ایام مهادنه به خدمت امام علیه‏السلام آمد.(10)

4 - جابر بن حجاج: جابر از یاران شجاع امام حسین علیه‏السلام بوده و قبل از ظهر روز عاشورا به شهادت رسید.(11)

5 - حباب بن عامر: او در كوفه سكونت داشته و از شیعیان است، و با مسلم بن عقیل بیعت كرده و در بین راه به امام علیه‏السلام ملحق گردید.(12)

6 - جبلة بن على: از شجاعان كوفه و از ابتداى امر با مسلم بود و سپس نزد امام حسین علیه‏السلام آمد.(13)

7 - جنادة بن كعب: از مكه مصاحب امام بود و او و خانواده‏اش به همراه امام به كربلا آمدند.(14)

8 - جندب بن حجیر كندى: او از بزرگان و سرشناسان شیعه و از اصحاب امیرالمؤمنین علیه‏السلام بود، و در بین راه قبل از برخورد امام با حربن یزید به خدمت آن حضرت رسید و به كربلا آمد. اهل سیر گفته‏اند كه او در آغاز جنگ به شهادت رسید، بعضى فرزند او حجیر بن جندب را گفته‏اند كه در همان آغاز حمله شهید شدند ولى ثابت نشده است كه با پدرش شهید شده باشد.(15)

9 - جوین بن مالك: او شیعه و در میان قبیله بنى تمیم بوده است، و با آنان براى جنگ با امام حسین علیه‏السلام بیرون آمد! و چون ابن سعد شرط‌ هاى امام را نپذیرفت، او نیز همانند گروه دیگرى دست از سپاهیان كوفه كشیده و شب هنگام(16) به سوى اردوى امام كوچ كرد.(17)

10 - حارث بن امرئ القیس: او از شجاعان بنام بود و شهرتى در جنگ‌ها به دست آورده بود، و با سپاه عمر بن سعد به كربلا آمده بود! و چون آنها كلام امام حسین علیه‏السلام را نپذیرفتند، به امام پیوست.(18)

11 - حارث بن نبهان: پدر او نبهان - بنده حمزة بن عبدالمطلب - سوارى شجاع بود، و فرزندش حارث از پیوستگان به امام على و امام حسن علیه‏السلام بود و یا امام حسین علیه‏السلام به كربلا آمد و شهید شد.(19)

12 - حجاج بن بدر: او اهل بصره است، و همان كسى است كه پاسخ نامه امام علیه‏السلام را از بصره به خدمت امام در كربلا آورد؛ این نامه را امام به مسعودبن عمر نوشته بودند، و حجاج بن بدر با امام بود تا در اولین حمله پیش از ظهر عاشورا به شهادت رسید، و بعضى شهادت او را بعد از ظهر ضمن مبارزه ذكر كرده‏اند.(20)

13 - حلاس بن عمرو: او و برادرش نعمان از اصحاب امیرالمؤمنین علیه‏السلام هستند و حلاس در كوفه فرمانده نیروهاى آن حضرت بوده است. او ابتدا با سپاه عمربن سعد به كربلا آمده بود و چون عمربن سعد شرائط امام را نپذیرفت او شبانه به اردوى امام حسین علیه‏السلام پیوست.(21)

14 - زاهر بن عمرو: شجاعى با تجربه و دلاورى مشهور و از دوستان معروف اهل‌بیت بود، او از یاران عمرو بن الحمق - صحابى معروف - بشمار مى‏رفت، و چون زیاد بن ابیه در طلب عمرو بن الحمق برآمد، زاهر با او بود و در قول و فعل با او مصاحبت داشت، آنگاه كه معاویه عمرو را تعقیب مى‏كرد، در تعقیب زاهر نیز بود، و سرانجام عمرو بن الحمق به دست معاویه به قتل رسید و زاهر خود را پنهان مى‏كرد، و در سال شصت هجرى چون مناسك حج را بجاى آورد، با امام علیه‏السلام ملاقات كرد و همراه امام به كربلا آمد.(22)

15 - زهیر بن سلیم: انگاه كه سپاه كوفه تصمیم به جنگ با امام علیه‏السلام گرفتند، او از جمله كسانى بود كه شب عاشورا به خدمت امام آمد و به اصحاب آن حضرت پیوست(23) و همانند مشتاقان جنگید تا این كه در حمله اول شهید شد و بعد از رسیدن به فیض شهادت به فیض دیگرى نیز نائل آمد و آن این كه در زیارات ناحیه مقدسه سلام بر او آمده است.(24)

عبدالله بن عمیر گفت: به خدا سوگند من مشتاق جهاد با اهل شرك هستم و امیدوارم جنگ با این جماعت كه با پسر دختر پیامبرشان مى‏جنگید، كمتر از جهاد با مشركین از نظر ثواب، نباشد. پس نزد همسرش ام وهب آمد و او را از این ماجرا آگاه و تصمیم خودش را گوشزد كرد، همسرش گفت: درست اندیشیده‏اى، خداوند تو را به بهترین راه‌ها و درست‏ترین اندیشه‏ها راهنمایى كند، همین كار را بكن و مرا نیز با خود ببر.

16 - سالم (غلام عامر بن مسلم ): او غلام عامر بود و در بصره سكونت داشت، و عامر از شیعیان آن شهر بشمار مى‏رفت، و هنگامى كه یزید بن ثبیط با فرزندان خود و برخى دیگر در مكه به خدمت امام علیه‏السلام آمدند، این دو نیز به همراه آنها به امام ملحق و با او به كربلا آمدند.(25)

17 - سالم بن عمرو: او اهل كوفه و از شیعیان بود، و در ایام مهادنه كه هنوز كار امام علیه‏السلام با سپاه كوفه به جنگ نیانجامیده بود، به كربلا آمد و به اصحاب امام ملحق شد.(26)

18 - سوار بن ابى حمیر: او نیز قبل از شروع جنگ به امام و یارانش ملحق شد، و در حمله اول مجروح گردید. او را سپاه كوفه اسیر كرده و نزد عمربن سعد بردند، عمربن سعد خواست او را به قتل برساند، خویشان او كه در سپاه كوفه بودند از ابن سعد خواستند كه او را آزاد نماید، و چون او مجروح شده بود پس از شش ماه به شهادت رسید و در عبارت زیارت ناحیه آمده است: «السلام على الجریح المأسور سوار بن ابى حمیر الفهمى».(27)

19 - شبیب بن عبدالله: او دلاورى شجاع بود كه با سیف و مالك فرزندان سریع به اردوى امام علیه‏السلام پیوسته است و قبل از ظهر روز عاشورا از جمله كسانى بودكه در حمله اول شهید شدند.(28)

20 - عائذ بن مجمع: او به همراه پدرش مجمع بن عبدالله در بین راه به امام علیه‏السلام ملحق شد و حر بن یزید خواست نگذارد، امام علیه‏السلام فرمود: اینها یاران منند و نباید آنها را از این كار بازدارى.

آنها به امام علیه‏السلام ملحق شدند و راهنماى آنها طرماح بود؛ و صاحب «حدائق» او را در شمار شهداى حلمه اول ذكر كرده و دیگران گفته‏اند با پدرش در یك جا شهید شدند و این قبل از حلمه اول در آغاز جنگ بوده است.(29)

21 - عامر بن مسلم: از اهل بصره و از شیعیان بود، به همراه غلامش سالم با یزید بن ثبیط از بصره به مكه آمده و به امام علیه‏السلام ملحق گردید.(30)

22 - عبدالله بن بشیر: او از مشاهیر دلاوران و از حامیان حق بشمار مى‏رفت، نام او و پدرش در جنگ‌ها مشهور است؛ عبدالله بن بشیر با لشكر عمر بن سعد به كربلا آمد و قبل از شروع قتال به امام علیه‏السلام پیوست و در اولین حمله قبل از ظهر عاشوار به شهادت رسید.(31)

23 - عبدالله بن یزید: او به همراه پدرش از بصره به مكه آمد و به خدمت امام علیه‏السلام رسید، سپس به همراه آن حضرت به كربلا آمده است.(32)

24 - عبیدالله بن یزید: او نیز به همراه پدرش یزید بن ثبیط و برادش و گروهى دیگر از اهل بصره در مكه به امام علیه‏السلام ملحق شدند.(33)

25 - عبدالرحمن بن عبد الرب: او از اصحاب رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم و از مخلصین اصحاب امیرالمؤمنین علیه‏السلام است، هنگامى كه على علیه‏السلام در رحبه كوفه از مردم خواست كسى كه در غدیر خم حاضر بوده و حدیث غدیر را شنیده بپاخیزد و شهادت دهد، او به همراه گروهى دیگر برخاسته و گفتند: از رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم شنیدیم كه مى‏فرمود: «خداى عزوجل ولى من است و من ولى مؤمنین، پس هر كس من مولاى او هستم على مولاى اوست، خدایا دوست بدار كسى را كه او را دوست مى‏دارد و دشمن بدار كسى كه او را دشمن مى‏دارد»؛ على علیه‏السلام او را تربیت كرده و قرآن تعلیم او نموده؛ او از مكه همراه امام حسین علیه‏السلام بوده و به كربلا آمده است.(34)

26 - عبدالرحمن بن مسعود: او و پدرش از معروفین شیعه و از شجاعان مشهور بودند، با عمربن سعد به كربلا آمدند و قبل از آغاز جنگ به خدمت امام حسین علیه‏السلام رسیدند و بر او سلام كردند و نزد امام مانده و در حمله اول به شهادت رسیدند.(35)

27 - عمر بن ضبیعه(36): او سوارى پیشتاز بود كه با عمربن سعد به كربلا آمد و بعد به حلقه یاران امام علیه‏السلام پیوست.(37) این حجر در «اصابه» گفته است كه عمرو بن ضبعه از نام آوران جنگ‌ها و مردى شجاع بوده است و افتخار درك رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم را دارد.(38)

28 - عمار بن حسان: از شیعیان مخلص و از شجاعان معروف بود، پدرش حسان از اصحاب امیرالمؤمنین علیه‏السلام بود و در جنگ‌هاى جمل و صفین در راه دفاع از آن حضرت مبارزه كرد و شهید گردید. عمار از مكه در خدمت امام حسین علیه‏السلام بود و از آن حضرت جدا نشد تا در روز عاشورا در حمله اول به فیض شهادت نائل آمد.(39)

29 - عمار بن سلامه: از اصحاب رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم و از یاران على علیه‏السلام در جنگ‌ها بود، و هنگامى كه براى جنگ جمل همراه حضرت مى‏رفتند از آن حضرت سؤال كرد: وقتى با اصحاب جمل روبرو شدى چه خواهى كرد؟ امیرالمؤمنین علیه‏السلام فرمود: آنها را به خدا و طاعت او دعوت مى‏كنم و اگر خوددارى كردند با آنها جنگ خواهم‏كرد، عمار گفت: آن كس كه مردم را به سوى خدا خواند هرگز مغلوب نگردد. عمار بن سلامه در كربلا به خدمت امام حسین علیه‏السلام آمد و در حمله او شیهد شد.(40)

30 - قاسم بن حبیب الأزدى: او از شیعیان كوفه بود و با سپاه عمر بن سعد به كربلا آمد، و قبل از آغاز جنگ به اردوى امام علیه‏السلام پیوست.(41)

31 - قاسط بن زهیر(42): او از اصحاب امیرالمؤمنین علیه‏السلام و از جمله یاران امام حسن علیه‏السلام بود و در كوفه ماند و در جنگ‌ها خصوصا در صفین حضور داشت. چون امام حسین علیه‏السلام به كربلا آمد، شبانه به آن حضرت پیوست.(43)

چون غبار میدان رزم فرو نشست، همسر عبدالله بن عمیر به سوى كشته او به راه افتاد و بر بالین او نشست و خاك از رخسار او پاك كرد و گفت: بهشت خدا تو را گوارا باد! از خدایى كه بهشت را روزى تو كرد مى‏خواهم كه مرا مصاحب تو در بهشت قرار دهد.

در این اثنأ شمر به غلامش دستور داد تا عمود خود را بر سر او فرود آورد، و در اثر این ضربه‏ ام وهب به آرزوى خود رسید و در كنار همسر شهیدش جان داد.

32 - كردوس بن زهیر: از اصحاب على علیه‏السلام بوده و همراه دو برادرش شبانه به امام حسین و كربلا پیوست.(44)

32 - كنانة بن عتیق(45): او از پهلوانان كوفه و از زمره زاهدان و قاریان قرآن است. در كربلا به خدمت امام حسین علیه‏السلام آمده و در حلمه اول شهید شد، و بعضى شهادت او را بعد از حمله اول ذكر كرده‏اند.(46)

34 - مسلم بن كثیر: از تابعین كوفه و از یاران امیرالمؤمنین علیه‏السلام بود و در یكى از جنگ‌ها یك پاى او آسیب دید و معلول شد، و شاید به همین جهت او را «اعراج» مى‏گفتند. هنگامى كه امام حسین علیه‏السلام به كربلا وارد شد، از كوفه به سوى آن حضرت حركت كرد و در كنار او به شهادت رسید.(47)

35 - مسعود بن حجاج: او و فرزندش از شیعیان معروف و از شجاعان مشهور بودند، و در ایام مهادنه به كربلا آمده خدمت امام علیه‏السلام رسیدند و نزد امام ماندند و هر دو در اولین حمله به فیض شهادت رسیدند.(48)

36 - مقسط بن زهیر: او و دو برادرش از اصحاب امیرالمؤمنین علیه‏السلام و از مجاهدان پیشتاز آن حضرت در جنگ‌هاى جمل و صفین و نهروان بودند. چون امام حسین علیه‏السلام به كربلا آمد، شبانه به خدمت آن حضرت رسیده و به فیض شهادت نائل شد.(49)

37 - نصر بن ابى نیزر(50): پدر او از فرزندان ملوك عجم یا از اولاد نجاشى است و فرزند او - نصر - بعد از امام على و امام حسن علیه‏السلام در خدمت امام حسین علیه‏السلام بود، و از مدینه همراه حضرت به مكه آمد و از آنجا به كربلا، و در آنجا به شهادت رسید. ابتدا سواره بود ولى اسب او را پى كردند، و در حمله اول به شهادت رسید.(51)

38 - نعمان بن عمرو الراسبى: او و برادرش از اهل كوفه و از اصحاب على علیه‏السلام هستند، چون عمر بن سعد سخنان امام را نپذیرفت، شبانه به خدمت آن حضرت آمد و در كنار او به شهادت رسید.(52)

39 - نعیم بن عجلان: او و دو برادرش نضر و نعمان هر سه از اصحاب امیرالمؤمنین علیه السلام بشمار مى‏رفتند، و در جنگ صفین در ركاب آن حضرت بودند و از شجاعان و از شعرا بشمار مى‏رفتند، نضر و نعمان از دنیا رفتند و نعیم در كوفه باقى ماند؛ چون امام حسین علیه‏السلام به سوى عراق آمد او به خدمت ایشان رسید و در روز عاشورا به عزم جنگ پیش آمد و در حمله اول به فیض شهادت نائل آمد.(53)

40 - زهیر بن بشر الخثعمى: صاحب مناقب او را از جمله شهداى حمله اول ذكر كرده است(54) ولى در دیگر مصادر نام او یافت نشد.


نزول نصر

از امام صادق علیه‏السلام نقل شده است كه فرمود: از پدرم شنیدم كه مى‏فرمود: چون اصحاب امام علیه‏السلام با سپاه عمر بن سعد درگیر شدند و آتش جنگ برافروخته شد، به فرمان خدا فرشتگان آسمان‌ها بر امام حسین فرود آمدند، و این مسأله امام را بر سر دو راهى قرار داد: پیروزى بر دشمنان و یا ملاقات خدا و شهادت، و آن بزرگوار، ملاقات خدا را برگزید.(55)


استغاثه

در این هنگام امام علیه‏السلام فریاد بر آورد كه:

"امَا من مُغیث یُغیثنا لوجه اللّه؟! اَما من ذاب یذبُّ عن حرم رسول الله ؟!

آیا فریادرسى هست كه ما را به خاطر خدا یارى دهد؟! آیا مدافعى هست كه از حرم رسول خدا دفاع نماید ؟!"(56)


نام‌هاى سایر شهدا

پس از این كه گروهى از یاران امام علیه‏السلام كه نامشان را قبلا یادآور شدیم در اولین حمله جان باختند و شربت شهادت نوشیدند، نوبت فداكارى به دیگر اصحاب و همچنین اهل‌بیت آن حضرت از بنى‌هاشم رسید كه هر كدام به میدان رزم شتافته و به استقبال شمشیرها و نیزه‏ها رفتند و لباس سرخ شهادت را به قامت خود پوشاندند و به لقاء الهى و رضوان خدا پیوستند و در جوار رحمت و الطاف حق آرمیدند كه به ترتیب در آغاز نام اصحاب و سپس اهل‌بیت آن حضرت را ذكر خواهیم كرد:

1- عبدالله بن عمیر(57): او پدر وهب و مردى شجاع و شریف بوده و در كوفه سرائى نزدیك «بثر الجعد»(58) همدان داشت، همسرش ام وهب است. او روزى به لشكرگاه كوفه در نخیله آمد و سپاه كوفه را مشاهده كرد كه عازم حركت به سوى كربلا هستند، سؤال كرد، به او گفته شد كه این سپاه براى جنگ با حسین فرزند دختر رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم مى‏روند!

عبدالله بن عمیر گفت: به خدا سوگند من مشتاق جهاد با اهل شرك هستم و امیدوارم جنگ با این جماعت كه با پسر دختر پیامبرشان مى‏جنگید، كمتر از جهاد با مشركین از نظر ثواب، نباشد. پس نزد همسرش ام وهب آمد و او را از این ماجرا آگاه و تصمیم خودش را گوشزد كرد، همسرش گفت: درست اندیشیده‏اى، خداوند تو را به بهترین راه‌ها و درست‏ترین اندیشه‏ها راهنمایى كند، همین كار را بكن و مرا نیز با خود ببر.

پس شب هنگام همسرش را برداشت و حركت كرد تا در كربلا به خدمت امام حسین علیه‏السلام رسید.

و چون عمر بن سعد به سوى امام علیه‏السلام تیر انداخت و سپاه كوفه به طرف اردوى امام تیر پرتاب كردند، غلام زیاد بن ابیه به نام «یسار» و غلام عبیدالله بن زیاد به نام «سالم» به میدان آمدند، و از سپاهیان امام مبارز طلب كردند، حبیب بن مظاهر و بریر بن خضیر از جاى برخاسته كه به میدان بروند، امام حسین علیه‏السلام مانع شد، عبدالله بن عمیر بپاخاست و از حضرت اجازه خواست، امام به او نظر كرد و او را مردى گندم گون و بلند بالا و داراى بازوانى قوى و سینه‏اى گشاده یافت، فرمود: گمان دارم كه حریفان خود را از پاى درآورى، اگر مى‏خواهى به جانب آنان رو.

پس عبدالله بن عمیر به میدان شتافت، سالم و یسار كه در میدان ایستاده بودند از نسب او سؤال كردند، او خود را معرفى نمود، آن دو گفتند: ما تو را نمى‌شناسیم! پس زهیر یا حبیب و یا بریر را به میدان طلب كردند، و یسار جلوتر از سالم ایستاده بود، عبدالله بن عمیر گفت: از جنگ با مردم ننگ دارى؟! هر كس به جنگ تو آید بهتر از تو خواهد بود. پس بر او حمله برد و او را با شمشیر زد تا او را به قتل رساند، و در آن هنگام كه سرگرم مبارزه با او بود، سالم به او حمله كرد. یاران امام فریاد بر آوردند كه: سالم آهنگ تو كرده است! او اهمیت نداد، و سالم با شمشیر بر او حمله كرد.

پس شخصى به نام ایوب بن شرح، تیرى به اسب حر زده و او را از پاى در آورد، حر به ناچار از اسب پیاده شد و پیاده مى‏رزمید تا چهل و چند نفر را به قتل رساند. در این احوال لشكر پیاده نظام ابن سعد بر او حمله‏ور شده و او را كشتند، اصحاب امام با شتاب به سوى او شتافته و او را در برابر خیمه‏اى كه مى‏جنگید قرار دادند، امام علیه‏السلام بر بالین او نشست و خون از چهره حر پاك كرد و این جملات را فرمود: تو حر و آزاده‏اى همانگونه كه مادرت بر تو نام نهاد، تو در دنیا و آخرت حر و آزاده‏اى.

عبدالله بن عمیر دست خود را جلو آورد و انگشتان دست چپ او قطع شد، ولى به سالم امان نداد و او را شمشیر زد و كشت، و روى به سوى امام كرد و در برابر آن حضرت رجز مى‏خواند در حالى كه هر دو حریف خود را كشته بود:

ان تنكرونى فانا ابن كلبحسبى ببیتى فى علیم حسبى انى امر ذو مرة و عصبو لست بالخوّار عند الحرب انى زعیم لك ام و هببالطعن فیهم مقدما و الضرب(59)

پس ام وهب همسر عبدالله بن عمیر عمود خیمه را برگرفته و روى به سوى همسر خود آورد و گفت: پدر و ماردم به فدایت باد! در برابر این ذریه رسول خدا مبارزه كن.

عبدالله بن عمیر او را به سوى زنان باز گرداند، ام وهب لباس همسر خود را گرفته و مى‏گفت: هرگز تو را رها نمى‌كنم تا در كنارت كشته شوم.

عبدالله بن عمیر در حالى كه دست راستش در اثر خون كشته شدگان به دسته شمشیر چسبیده بود و انگشتان دست چپ او قطع شده بودند، نتوانست همسرش را باز گرداند.

امام حسین علیه السلام آمد و فرمود: خدا شما خاندان را جزاى خیر دهد، به سوى زنان بازگرد و با آنان باش، خدا تو را رحمت كند، بر زنان جنگ نیست، پس او بازگشت.

عمرو بن حجاج زبیدى بر میمنه لشكر امام حمله كرد و یاران امام ایستادگى كردند، و شمر بر میسره حمله كرد ولى یاران امام استقامت مى‏كردند و با نیزه به آنها حمله مى‏بردند.

عبدالله بن عمیر - این مبارز شیر دل - كه در میسره لشكر امام علیه السلام مى‏رزمید، گروهى از آنان را كشت. در این هنگام، هانى بن ثبیت حضرمى و بكیر بن حى تیمى بر او حمله برده و او را شهید كردند، پس سپاه عمر بن سعد به یكباره از سواره و پیاده به یاران امام حمله ور شدند و جنگ سختى در گرفت و اكثر اصحاب امام بر روى زمین افتادند، چون غبار میدان رزم فرو نشست، همسر عبدالله بن عمیر به سوى كشته او به راه افتاد و بر بالین او نشست و خاك از رخسار او پاك كرد و گفت: بهشت خدا تو را گوارا باد! از خدایى كه بهشت را روزى تو كرد مى‏خواهم كه مرا مصاحب تو در بهشت قرار دهد.

در این اثنأ شمر به غلامش دستور داد تا عمود خود را بر سر او فرود آورد، و در اثر این ضربه‏ ام وهب به آرزوى خود رسید و در كنار همسر شهیدش جان داد.(60)

2 و 3- سیف بن الحارث، مالك بن عبدالله(61): این دو برادر مادرى به همراه غلامشان شبیب روز عاشورا هنگامى كه امام حسین علیه‏السلام را در آن حال مشاهده كردند، گریه كنان به خدمت امام آمده و به اردوى او ملحق شدند.

امام علیه‏السلام به آنها فرمود: اى فرزندان برادرم! چرا مى‏گریید؟! به خدا سوگند بعد از گذشت ساعتى چشمانتان روشن خواهد شد.

گفتند: خدا ما را فداى تو گرداند، بر خود نمى‏گرییم بلكه گریه مى‏كنیم براى این كه شما را در محاصره این گروه مى‏بینیم و قدرت نداریم تا به چیزى بیش از جانمان از تو حمایت كنیم!

امام علیه‏السلام فرمود: خدا شما را به خاطر این همراهى و یارى، بهترین پاداشى كه به متقین مى‏دهد، عطا نماید.

این دو برادر ایستاده بودند و حنظلة بن اسعد مردم كوفه را موعظه مى‏نمود و مبارزه كرد تا به شهادت رسید، آنگاه این دو برادر به سوى سپاه كوفه حركت كرده و روى به امام حسین علیه‏السلام نموده گفتند: السلام علیك یابن رسول الله! امام علیه‏السلام فرمود: رحمت و سلام و بركات خدا بر شما باد.

پس در حالى كه هماهنگ مبارزه مى‏كردند و یكى از دنبال دیگرى بود، هر دو به فیض شهادت نائل آمدند.(62)

4 - عمرو بن خالد الصیدواى(63)؛

5 - سعد مولاى عمرو(64)؛

6 - جابر بن حارث(65)؛

7 - مجمع بن عبدالله(66): این چهار بزرگوار با هم بر اهل كوفه حمله بردند و چون در میان دشمن قرار گرفتند سپاه كوفه آنها را محاصره و از دیگر یاران امام جدا كردند، امام حسین علیه‏السلام برادرش عباس علیه‏السلام را فرستاد تا آنها را با شمشیر از حلقه محاصره نجات دهد در حالى كه آنها كاملا زخمى شده بودند، ولى در اثناى راه، دشمن باز با شمشیر بر آنها حمله برد و با این كه مجروح بودند، مبارزه كردند تا در كنار هم به شهادت رسیدند.(67)

در این هنگام مجدداً عمرو بن حجاج با سپاهش بر میمنه اصحاب امام حسین علیه السلام حمله كردند، و چون به امام نزدیك شدند یاران امام بر زانو نشسته و نیزه‏ها را به سوى آنها گرفتند، از این رو اسبان سپاه عمرو بن حجاج نتوانستند قدم از قدم بردارند، و هنگام بازگشت، اصحاب امام بر آنان تیر زده و تعدادى از ایشان را كشته و گروهى را مجروح ساختند.(68)

8 - بریر بن خضیر: و چون جنگ شدت پیدا كرد، مردى از سپاه كوفه به نام یزید بن معقل به میدان آمد و بریر را ندا كرد كه: كار خدا را درباره خود چگونه مى‏بینى؟!

بریر گفت: به خدا سوگند كه او در حق من نیكى كرد و كار تو را در مسیر شر قرار داد.

یزید بن معقل گفت: دروغ مى‏گویى و قبل از این، دروغگو نبودى! و من گواهى مى‏دهم كه تو از گمراهانى!

بریر گفت: آیا مى‏خواهى با تو مباهله كنم تا خدا دروغگو را لعنت و آن كه را بر باطل است به قتل برساند؟

او پذیرفت و با هم در آویختند و دو ضربت رد و بدل شد و یزیدبن معقل ضربتى بر بریر وارد كرد كه زیانى متوجه او نشد، و شمشیرى حواله سر او كرد و كلاه او را شكافت و به مغز سرش رسید و روى زمین افتاد، و در حالى كه شمشیر بریر در سر او فرو رفته و بریر آن را تكان مى‏داد كه از سر او بیرون آورد، مرد دیگرى از سپاه كوفه به نام رضى بن منقذ بر بریر حمله كرد و ساعتى با یكدیگر مبارزه كردند تا بریر او را بر زمین زده و روى سینه او نشست، آن مرد فریاد زد: كجایند یاران تا مرا نجات دهند؟!

از امام باقر علیه‏السلام روایت شده كه: هر كسى كشته خود را از میدان بیرون مى‏برد و به خاك مى‏سپرد، اما جون كسى را نداشت تا او را از میدان بیرون برد، به همین جهت پیكر پاره پاره او را پس از ده روز دیدند در حالى كه بوى مشك از بدنش به مشام مى‏رسید.

كعب بن جابر به یارى او شتافت، به او گفته شد: این مرد بریر بن خضیر قارى است كه در مسجد كوفه مى‏نشست و ما را قرآن مى‏آموخت، او توجهى نكرد و با نیزه به بریر حمله كرد، و آن را بر پشت بریر نهاد.

چون بریر تیزى نیزه را در پشت خود احساس كرد، خود را به روى رضى بن منقذ افكند و روى او را به دندان گرفت و قسمتى از بینى او را بركند، كعب بن جابر نیزه را فشار داد و بریر را از روى رضى بن منقذ كنار زد و او را با شمشیر به شهادت رساند، رضوان خداوند بر او باد.(69)

عفیف(70) مى‏گوید: گویا من رضى بن منقذ را مى‏نگرم كه از جاى بر مى‏خاست، و در حالى كه غبار از جامه‏اش پاك مى‏كرد به كعب بن جابر مى‏گفت: اى برادر ازدى! خدمتى به من كردى كه هرگز آن را فراموش نخواهم كرد.

یوسف بن یزید مى‏گوید كه: از عفیف پرسیدم كه تو خود مباهله بریر را با یزید بن معقل شاهد بودى؟

عفیف گفت: آرى، به چشم دیدم و به گوش شنیدم.

كعب بن جابر - قاتل بریر - چون از كربلا باز گشت، همسرش و خواهرش نوار به او گفتند: تو دشمن پسر فاطمه را یارى كردى و بزرگ قرأ قرآن - بریر - را كشتى و گناه بزرگى را انجام دادى! به خدا سوگند كه هرگز با تو كلمه‏اى سخن نخواهیم گفت.(71)

عبیدالله پسر عموى كعب بر او خشمگین شد و گفت: واى بر تو! بریر را كشتى؟!

به چه امیدى خدا را ملاقات خواهى كرد؟!

نوشته‏اند كه: كعب از كرده خود پشیمان شده و اشعارى را به نظم درآورد كه در آن حزن و اندوه خود را به خاطر ارتكاب این جرم بزرگ یادآور شده است.(72) و (73)

9 - عمرو بن قرظة بن كعب انصارى: پدر او از صحابه رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم و از یاران امیرالمؤمنین علیه‏السلام بود، و در جنگ‌هاى امام على علیه‏السلام شركت داشت و آن حضرت او را به ولایت فارس گمارده بود، و در سال 51 بدرود حیات گفت. او داراى فرزندانى است كه مشهورترین آنها عمرو و على است كه عمرو در ایام مهادنه در كربلا خدمت امام حسین علیه السلام رسید و امام او را جهت ارشاد نزد عمر بن سعد مى‏فرستاده است، و این جریان تا آمدن شمر ادامه داشت، و چون شمر به كربلا آمد، این ارتباط قطع شد.(74) او روز عاشورا از امام اذن گرفت و به میدان آمد در حالى كه این رجز مى‏خواند:

قد علمت كتیبة الانصارانى ساحمى حوزة الذمار ضرب غلام غیر نكس شارى‌دون حسین مهجتى و دارى.(75)

پس عمرو بن قرظه ساعتى رزمید و نزد امام حسین علیه‏السلام بازگشت و در برابر آن حضرت ایستاد تا از او در برابر دشمن دفاع كند.(76)

ابن نما مى‏گوید: او صورت و سینه خود را سپر تیرها قرار داده بود و نمى‌گذاشت كه به امام حسین علیه‏السلام اصابت كند، و پس از جراحت‌هاى زیادى كه برداشته بود به امام عرض كرد: اى پسر رسول خدا! به عهد خود وفا كردم؟!

آن حضرت فرمود: آرى، تو زودتر از من در بهشت خواهى بود، سلام مرا به رسول خدا برسان و بگو كه من هم به دنبال تو خواهم آمد.

عمرو پس از شنیدن این سخنان بشارت‏آمیز به روى زمین افتاد و جان تسلیم كرد؛ سلام خدا بر او باد.

اما برادرش على كه با عمر بن سعد به كربلا آمده بود، چون برادرش كشته شد، از میان سپاه كوفه بیرون آمد و ندا كرد: اى حسین! برادر مرا فریفتى و او را كشتى!

امام حسین فرمود: من او را نفریفتم، خدا او را هدایت كرد و تو به گمراهى كشیده شدى.

گفت: خدا مرا بكشد! اگر تو را نكشم، و یا به دست تو كشته نشوم! و به طرف امام حمله كرد.

نافع بن هلال او را با ضربه نیزه بر روى زمین انداخت و یاران او آمده و از معركه بیرونش بردند و زخم‌هایش را مدوا كردند تا بهبودى یافت.(77)

وقتى كه خبر كشته شدن زهیر بن قین در ركاب امام علیه‏السلام به همسر با وفاى او رسید، به غلامش گفت: برو و مولایت زهیر را كفن كن، غلام زهیر وقتى كه بدن مطهر امام حسین علیه‏السلام را عریان در قتلگاه مشاهده كرد، با خود گفت: چگونه مولایم زهیر را كفن كنم ولى حسین علیه‏السلام را رها نموده و عریان بگذارم؟! به خدا سوگند كه چنین نكنم. پس امام را در پارچه‏اى كه همراه داشت پیچید و زهیر را با پارچه‏اى پاره كفن نمود.

10 و 11- سعد بن حارث، ابو الحتوف بن حارث(78): این دو برادر با عمر بن سعد به كربلا آمده بودند، و چون روز عاشورا شد و امام حسین علیه‏السلام ندا مى‏كرد: «الا من ناصر ینصرنا» و زنان و كودكان با شنیدن صداى امام علیه السلام شیون مى‏كردند، از دیدن این منظره، تاب نیاوردند و شمشیر به روى سپاه كوفه و دشمنان امام حسین علیه‏السلام كشیدند و آنقدر مبارزه خود را ادامه دادند تا شهید شدند.(79)

برخى نوشته‏اند كه: این دو برادر در لحظات آخرین امام و پس از شهادت اصحاب به فیض شهادت نائل آمدند.(80)

12 - نافع بن هلال: از اصحاب امیرالمؤمنین علیه‏السلام و مردى بزرگوار و شجاع و قارى قرآن و نویسنده حدیث بود و در جنگ‌هاى جمل و صفین و نهروان در خدمت على علیه‏السلام شمشیر مى‏زد، و چون امام حسین علیه‏السلام به سمت عراق آمد، نافع و سه نفر دیگر از یارانش در میان راه به آن حضرت پیوستند.

چون عمرو بن قرظه شهید شد و برادرش على بن قرظه به خونخواهى او به میدان آمد، نافع بن هلال بر او حمله كرد و او را مجروح ساخت، یارانش براى نجات او حمله كردند و نافع بن هلال با آنها درگیر شد و رجز مى‏خواند و مى‏گفت:

ان تنكرونى فانان ابن الجملى دینى على دین حسین بن على.(81)

مردى به نام مزاحم بن حریث در پاسخ او گفت: من بر دین فلان هستم!

نافع بن هلال گفت: تو بر دین شیطانى؛ و بر او حمله كرد و مزاحم خواست برگردد كه ضربه نافع به او مهلت نداد و كشته شد.

عمرو بن حجاج فریاد زد: آیا مى‏دانید با چه كسانى مى‏جنگید؟! كسى به تنهایى به میدان اصحاب حسین نرود!

ابو مخنف مى‏گوید: نافع بن هلال، نامش را بر روى تیرهاى خود نوشته و آنها را مسموم نموده و پرتاب مى‏نمود، و از سپاه عمر بن سعد دوازده نفر را كشت و بسیارى را مجروح ساخت. هنگامى كه تیرهاى او تمام شد، شمشیر خود را برهنه نمود و حمله كرد و مى‏گفت:

انا الهزیر الجملى انا على دین على.(82)

لشكر دشمن چاره كار را در حمله دسته جمعى به او دید و لذا اطراف او را گرفته و او را هدف تیرها و سنگ‌هاى خود قرار دادند تا این كه بازوان او را شكسته و او را به اسارت گرفتند. شمر و گروهى از سپاه، او را نزد عمر بن سعد آوردند.

عمر بن سعد به او گفت: اى نافع! واى بر تو! چرا با خود چنین كردى؟!

نافع گفت: پروردگار من از قصد من آگاه است.

در حالى كه خون‌ها بر محاسن او جارى بود به او گفتند: مگر نمى‌بینى كه با خود چه كرده‏اى؟!

نافع گفت: دوازده نفر از شما را كشته‏ام و خودم را ملامت نمى‌كنم، اگر بازوان من سالم بود نمى‌توانستید مرا اسیر كنید.

شمر به عمر بن سعد گفت: او را بكش!

عمر بن سعد گفت: تو او را آوردى، اگر مى‏خواهى تو او را بكش!

شمر شمشیر از نیام كشید، و چون خواست نافع را به قتل برساند، نافع بن هلال گفت: به خدا سوگند اگر تو مسلمان بودى، براى تو ملاقات خدا بسیار دشوار بود و خون ما بر گردن تو سنگینى مى‏كرد، خدا را سپاس مى‏گویم كه مرگ ما را در دست بدترین خلق، قرار داد! پس شمر او را به شهادت رساند، رضوان خداوند بر او باد.(83)

13 - ابو الشعثأ كندى: نام او یزید بن زیاد(84) است و با عمر بن سعد به كربلا آمده بود، و چون كار به مقاتله انجامید، و سخنان امام را رد كردند، به جانب حسین علیه‏السلام آمد.

او كه تیرانداز ماهرى بود در برابر امام حسین علیه‏السلام زانو زد و صد تیر به سوى دشمن پرتاب كرد و امام مى‏فرمود: خدایا! تیرهاى او را به هدف بنشان و بهشت خود را پاداش او قرار ده! و هنگامى كه تیرهاى او تمام شد، در حالى كه بپا مى‏خواست گفت: پنج تن از سپاه عمر بن سعد را كشتم، سپس بر سپاه دشمن حمله كرد و نوزده نفر را به قتل رساند و بعد به شهادت رسید(85) او هنگام حمله این رجز را مى‏خواند:

"انا یزید و ابى‌مهاجر اشجع من لیث نبیل خادر یارب انى للحسین ناصر ولا بن سعد تارك و هاجر.(86)و (87)

14 - مسلم بن عوسجه: او مردى شریف، عابد و زاهد بود، و از اصحاب رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم بشمار مى‏رفت؛ شجاعت او در جنگ‌ها و فتوحات اسلامى همیشه ورد زبان‌ها بود.(88)

عمرو بن الحجاج كه در میسره لشكر عمر بن سعد قرار گرفته بود، بر میمنه امام - كه زهیر بن قین فرماندهى آن را بر عهده داشت - حمله ور شد، و این درگیرى در ناحیه فرات صورت گرفت و ساعتى به طول انجامید و در آن مسلم بن عوسجه اسدى بر روى زمین افتاد و به فیض شهادت نائل آمد.

آن بزرگوار در كوفه وكیل مسلم بن عقیل بود و مسئولیت جمع آورى اموال و خرید سلاح و گرفتن بیعت از مردم را بر عهده داشت.

در روز عاشورا ضمن مبارزه‏اى تحسین‏انگیز این رجز را مى‏خواند:

ان تسألوا عنى فانى ذو لبد من فرع قوم من ذرى بنى اسد فمن بغانى حائر عن الرشد و كافر بدین جبار صمد.(89)

حاضران در صحنه پیكار كربلا مى‏گویند كه چون غبار صحنه جنگ فرو نشست، مشاهده كردند كه مسلم بن عوسجه بر روى زمین افتاده است و آخرین لحظات حیاتش بود كه امام حسین علیه‏السلام بر بالین او حاضر شد و فرمود: خداى تو را رحمت كند اى مسلم بن عوسجه، و این آیه را تلاوت كردند: (فمنهم من قضى نحبه و منهم من ینتظر و ما بدلوا تبدیلا.)(90)

حبیب بن مظاهر نزدیك آمد و گفت: اى مسلم بن عوسجه! شهادت تو سخت بر من گران است، تو را به بهشت بشارت مى‏دهم.

مسلم بن عوسجه با صدایى ضعیف گفت: خداى تو را هم مژده خیر دهد.

حبیب بن مظاهر به او گفت: خداى تو را هم مژده خیر دهد.

حبیب بن مظاهر به او گفت: اگر من هم در همین لحظات به تو ملحق نمى‌شدم دوست داشتم كه مرا وصى خود قرار دهى تا به وصایاى تو عمل كنم.

مسلم بن عوسجه گفت: تو را به این (امام حسین علیه‏السلام) وصیت مى‏كنم كه جان خود را فداى او كنى؛ و با دست خود به امام علیه‏السلام اشاره كرد.

جبیب گفت: به خداى كعبه چنین خواهم كرد.

پس مسلم بن عوسجه جان داد و در جوار رحمت حق آرمید. در این هنگام كنیز مسلم بن عوسجه فریاد بر آورد: یا سیداه! و یابن عوسجتاه!

سپاه عمرو بن حجاج فریاد برآوردند كه: مسلم بن عوسجه را كشتیم!

شبث بن ربعى به بعضى از یارانش كه در كنارش بودند گفت: مادرانتان در سوگ شما بگریند! شما خود را به دست خود كشته و موجبات سرافكندگى خود را فراهم ساخته‏اید، در این حال شادى مى‏كنید كه یلى مانند مسلم بن عوسجه را كشته‏اید؟!! به خدا سوگند او را در جایگاه كریم در میان مسلمانان دیدم، او را در دشت آذربایجان مشاهده كردم كه قبل از آمدن تمامى سواران، شش نفر را كشته بود، شما بر كشتن چنین افرادى شادى مى‏كنید؟!

نوشته‏اند كه: مسلم بن عوسجه به دست دو نفر شهید شد كه نام‌هاى آنها مسلم بن عبدالله ضبابى و عبدالرحمن بن ابى خشكاره بجلى است. (91)

حبیب بن مظاهر از اصحاب رسول خدا بود و در كوفه سكونت داشت و از یاران على  علیه‏السلام بود و در تمام جنگ‌ها در خدمت آن حضرت شمشیر مى‏زد و از جمله خواص اصحاب آن حضرت و حاملان علوم آن بزرگوار است، او از جمله كسانى است كه مشتاقانه به یارى امام حسین علیه‏السلام شتافتند.

15 - حربن یزید ریاحى: حر مردى شریف در میان قوم خود بود(92)، و عاقبت به نداى حق لبیك گفت و با شادى به استقبال شهادت رفت و فرزند پیامبر را یارى كرد. او دلیرانه مى‏جنگید و رجز مى‏خواند:

انى انا الحر و مؤوى الضیفاضرب فى اعراضكم بالسیف عن خیر من حل بلاد الخیفا ضربكم ولا آرى من حیف.(93)

حربن یزید به اتفاق زهیر بن قین با دشمن پیكار مى‏كردند(94) و چون یكى از آنها در محاصره دشمن قرار مى‏گرفت دیگرى او را از محاصره دشمن بیرون مى‏آورد و ساعتى بر این روال پیكار كردند تا اسب حربن یزید جراحاتى برداشت و او همچنان سواره پیكار مى‏كرد و شعر مى‏خواند تا این كه مردى به نام یزید بن سفیان كه با او دشمنى دیرینه داشت در اثر فتنه انگیزى حصین بن نمیر كه به او گفت: این حربن یزید است كه تو مى‏خواستى او را به قتل برسانى، به حربن یزید حمله كرد ولى حر به او امان نداد و او را از دم شمشیر گذراند. پس شخصى به نام ایوب بن شرح، تیرى به اسب حر زده و او را از پاى در آورد، حر به ناچار از اسب پیاده شد و پیاده مى‏رزمید تا چهل و چند نفر را به قتل رساند. در این احوال لشكر پیاده نظام ابن سعد بر او حمله‏ور شده و او را كشتند، اصحاب امام با شتاب به سوى او شتافته و او را در برابر خیمه‏اى كه مى‏جنگید قرار دادند، امام علیه‏السلام بر بالین او نشست و خون از چهره حر پاك كرد و این جملات را فرمود: تو حر و آزاده‏اى همانگونه كه مادرت بر تو نام نهاد، تو در دنیا و آخرت حر و آزاده‏اى.(95)

در مرثیه حر، یكى از اصحاب امام حسین این شعر را سرود:

لنعم الحر حر بنى ریاحصبور عند مشتبك الرماح و نعم الحر اذ فادى حسینا و جاد بنفسه عند الصباح.(96)

و بعضى این اشعار را به على بن الحسین علیه‏السلام نسبت داده‏اند(97)، و بعضى هم گفته‏اند كه خود امام حسین علیه‏السلام آنها را انشأ فرموده‌اند.(98)

افراشت ز مهر، بیرق یارى را

خوش برد به سر، طریق دیندراى را

شد حر و درید پرده ظلمت را

شد مست و سرود، شعر بیدارى را(99)

 

16- حبیب بن مظاهر(100): او از اصحاب رسول خدا بود و در كوفه سكونت داشت و از یاران على علیه‏السلام بود و در تمام جنگ‌ها در خدمت آن حضرت شمشیر مى‏زد و از جمله خواص اصحاب آن حضرت و حاملان علوم آن بزرگوار است، او از جمله كسانى است كه مشتاقانه به یارى امام حسین علیه‏السلام شتافتند.(101)حبیب بن مظاهر و مسلم بن عوسجه در كوفه براى امام بیعت مى‏گرفتند و چون عبیدالله بن زیاد به كوفه آمد و اهل كوفه مسلم را تنها گذاشتند، قبیله حبیب بن مظاهر و مسلم بن عوسجه آنها را پنهان كردند تا آسیبى به آنها نرسد، و هنگامى كه امام حسین علیه‏السلام به كربلا آمد آن دو به سوى آن حضرت حركت كردند، روزها مخفى مى‏شدند و شب‌ها طى طریق مى‏نمودند تا به اردوى امام علیه‏السلام ملحق شدند.(102)

هنگامى كه امام حسین علیه‏السلام براى اداى نماز ظهر از سپاه كوفه مهلت خواست، حصین بن تمیم گفت: نماز از شما پذیرفته نیست!!

حبیب بن مظاهر در پاسخ او گفت: گمان مى‏كنى كه نماز از آل رسول خدا پذیرفته نشود و نماز تو اى احمق نادان مقبول افتد؟!

حصین بن تمیم به او حمله كرد و حبیب نیز به طرف او حمله ور شد و ضربه‌اى بر صورت اسب وى زد و بر اثر همین ضربه، حصین از اسب بر زمین افتاد، یارانش آمده او را نجات دادند و حبیب بر آنان حمله كرد و رجز مى‏خواند و مى‏گفت:

انا حبیب و ابى مظهر فارس هیجأ و حرب تسعر انتم اعدّ عدًّْ و اكثرو نحن او فى منكم واصبر.(103)

پس گروهى را به قتل رساند تا این كه بدیل بن صریم با شمشیر به او حمله كرد و ضربه‌اى بر او وارد ساخت، و مردى از تمیم نیز با نیزه بر او حمله ور شد، حبیب از اسب بر زمین افتاد و چون خواست بپاخیزد، حصین بن تمیم با شمشیر ضربه‌اى دیگر به سر او زد، و آن مرد تمیمى سر از تن حبیب جدا كرد، رضوان و بهشت خداوند بر او مبارك باد.

حصین بن تمیم به آن مرد تمیمى گفت: من با تو در كشتن حبیب شریك هستم! او مى‏گفت: من خود به تنهایى حبیب را كشته‏ام!

حصین بن تمیم به او گفت: سر حبیب را به من ده تا بر گردن اسبم آویزان كنم تا مردم بدانند من در كشتن او با تو شریكم! و بعد به تو خواهم داد كه نزد عبیدالله ببرى و جایزه بگیرى!! ولى او قبول نكرد!

آشنایان آن دو آنها را اصلاح دادند و حصین بن تمیم سر را به گردن اسب آویزان نموده و در میان لشكر مى‏چرخید! و بعد به او برگرداند.(104)

محمدبن قیس نقل كرده است كه شهادت حبیب بن مظاهر براى امام بسیار گران آمد و دل مباركش شكست و گفت: از خدا انتظار دارم كه حامیان مرا و یاران مرا اجر دهد.

همچنین آمده است كه آن حضرت فرمود: اى حبیب! چه برگزیده مردى بودى كه خدا تو را توفیق عنایت كرد تا هر شب ختم قرآن كنى.(105)

بهر حال از آنچه گذشت معلوم مى‏شود حبیب بن مظاهر قبل از نماز ظهر به شهادت رسیده است.


آخرین نماز

چون وقت نماز ظهر فرا رسید، مردى از یاران آن حضرت به نام ابو ثمامه صیداوى(106) به آن حضرت عرض كرد: اى ابا عبدالله! من به فدایت شوم، این گروه به ما نزدیك شده‏اند و به خدا سوگند كه پیش از تو من باید كشته شوم و دوست دارم چون خدا را ملاقات مى‏كنم با تو نماز خوانده باشم!

امام حسین علیه‏السلام سر به سوى آسمان برداشت و فرمود: نماز را تذكر دادى، خداى تو را از نمازگزاران قرار دهد.

آنگاه امام حسین علیه‏السلام زهیر بن قین و سعیدبن عبدالله را گفت در جلوى آن حضرت بایستند تا او نماز ظهر بگذارد، پس امام علیه‏السلام با نیمى از یارانش نماز خوف بجاى آوردند.(107)

17- سعیدبن عبدالله حنفى(108): سعیدبن عبدالله در جلوى امام ایستاد و امام نمازگزارد و او در اثر تیرباران دشمن به روى زمین افتاد در حالى كه مى‏گفت: خدایا این گروه را لعنت كن همانند لعن قوم عاد و ثمود، و سلام مرا به پیامبرت برسان؛ همچنین گفت: پروردگارا! این زخم‌ها را براى درك ثواب تو در راه نصرت فرزند پیامبر تو بر جان خود خریدم.

آنگاه به طرف امام التفاتى كرده گفت: آیا به عهد خود وفا كردم اى پسر رسول خدا؟!

امام علیه‏السلام فرمود: آرى، تو در بهشت پیشاپیش من قرار خواهى داشت.

او در حالى به شهادت رسید كه سیزده تیر غیر از زخم نیزه و شمشیر بر بدنش فرو رفته بود، و چون امام علیه‏السلام از نماز فارغ شد به اصحابش فرمود: اى انصار من! این بهشت است كه درهاى آن به روى شما باز شده و نهرهاى آن جارى و میوه‏هاى آن آماده است، و این پیامبر خداست و اینان شهدایى كه در راه خدا كشته شده‏اند، منتظر قدوم شمایند، و شما را به بهشت بشارت مى‏دهند، پس از دین خدا و دین پیامبر حمایت و از حرم پیامبر دفاع كنید.

اصحاب به امام عرض كردند: جان‌هاى ما فداى تو باد و خون‌هاى ما نگاهدارنده خون تو، به خدا سوگند كه هیچ گزندى به تو و حرم تو نمى‌رسد مادامى كه از ما كسى زنده باشد.(109)

محمد بن قیس نقل كرده است كه شهادت حبیب بن مظاهر براى امام بسیار گران آمد و دل مباركش شكست و گفت: از خدا انتظار دارم كه حامیان مرا و یاران مرا اجر دهد. همچنین آمده است كه آن حضرت فرمود: اى حبیب! چه برگزیده مردى بودى كه خدا تو را توفیق عنایت كرد تا هر شب ختم قرآن كنى.

18- ابو ثمامه صائدى:نام او عمرو بن عبدالله بن كعب و از تابعین بود و مردى دلاور و از شخصیت‌هاى شیعه بشمار مى‏رفت. از اصحاب امیرالمؤمنین علیه‏السلام بود و در جنگ‌ها با آن حضرت شركت مى‏كرد، و بعد از امیرالمؤمنین از اصحاب امام حسن مجتبى علیه‏السلام گردید و در كوفه ماند، و چون معاویه مرد، به امام حسین علیه‏السلام نامه نوشت و او را دعوت كرد و از جمله فرماندهان مسلم بن عقیل بود(110) كه با سپاهیان خود عبیدالله بن زیاد را در قصر دارالاماره محاصره كرد، و چون مردم از اطراف مسلم پراكنده شدند ابو ثمامه بصورت مخفیانه زندگى مى‏كرد و ابن زیاد شب و روز در جستجوى او بود! او با نافع بن هلال در اثناى راه به امام حسین علیه السلام ملحق گردید و در روز عاشورا پس از آن كه با امام حسین نماز گزارد به آن حضرت عرض كرد: یا ابا عبدالله! تصمیم گرفته‏ام كه به یاران خویش ملحق شوم، و ناخوش دارم كه زنده بمانم و تو را كشته ببینم.

امام علیه‏السلام به او اذن داد و فرمود: ما هم بعد از ساعتى به شما ملحق مى‏شویم؛ پس او سرگرم نبردى شدید با سپاه كفر شد تا بر تن او جراحات زیادى رسید و در این احوال مردى به نام قیس بن عبدالله صائدى كه پسر عموى او بود و با ابو ثمامه سابقه دشمنى داشت، او را به قتل رساند؛ و شهادت او بعد از شهادت حربن یزید ریاحى بود.(111)

19- سلمان بن مضارب:او پسر عموى زهیر بن قین بود و همراه او به حج آمده بود، و چون زهیر در بین راه به امام حسین علیه‏السلام پیوست، سلمان بن مضارب نیز به امام ملحق گردید و به كربلا آمد و در روز عاشورا بعد از اداى نماز ظهر با امام، قبل از زهیر بن قین به شهادت رسید.(112)

20- زهیر بن قین بجلى:او مردى شجاع و شریف در قبیله خود بود و در كوفه اقامت داشت و شجاعت او در جنگ‌ها مشهور بود، در ابتداى كار از طرفداران عثمان بود و پس از ملاقات با امام حسین علیه‏السلام در اثر هدایت الهى از عقیده خود دست كشید و از شیعیان على و اهل‌بیت علیهم السلام شد و همراه امام حسین علیه‏السلام به كربلا آمد.(113)

روز عاشورا بعد از گزاردن نماز با امام علیه‏السلام، دست خود را روى شانه امام نهاد و این رجز را خواند:

اقدم هدیت هادیا مهدیاالیوم تلقى جدك النبیا و حسنا و المرتضى علیا و ذاالجناحین الفتى الكمیا و اسدالله الشهید الحیا.(114)

سپس به میدان آمد و مبارزه سختى با سپاه كوفه كرد(115) تا آن كه یكصد و بیست نفر از آنان را به قتل رساند.

او از زمره اصحاب وفادارى بود كه پیشاپیش امام علیه‏السلام شمشیر مى‏زد تا به درجه والاى شهادت نائل آمد.(116)

بشیر بن عبدالله شعبى و مهاجر بن اوس تمیمى بر او حمله برده و او را شهید كردند و امام حسین علیه‏السلام پس از شهادت او فرمود: اى زهیر! خدا تو را از لطف خود دور مدارد و قاتلان تو را همانند لعنت شدگان مسخ شده به لعنت ابدى خود گرفتار سازد.(117)

وقتى كه خبر كشته شدن زهیر بن قین در ركاب امام علیه‏السلام به همسر با وفاى او رسید، به غلامش گفت: برو و مولایت زهیر را كفن كن، غلام زهیر وقتى كه بدن مطهر امام حسین علیه‏السلام را عریان در قتلگاه مشاهده كرد، با خود گفت: چگونه مولایم زهیر را كفن كنم ولى حسین علیه‏السلام را رها نموده و عریان بگذارم؟! به خدا سوگند كه چنین نكنم. پس امام را در پارچه‏اى كه همراه داشت پیچید و زهیر را با پارچه‏اى پاره كفن نمود.(118)

21 - حجاج بن مسروق الجعفى: او از شیعیان و از اصحاب امیرالمؤمنین علیه‏السلام بود و در كوفه سكونت داشت، چون امام حسین علیه‏السلام به مكه عزیمت كرد، از كوفه به مكه آمد و پس از ملاقات با امام علیه‏السلام در خدمت او بود و در اوقامت نماز براى حضرت اذان مى‏گفت، و در روز عاشورا كه آتش جنگ شعله‌ور گردید حجاج بن مسروق پیش آمد و از امام اجازه جنگ گرفته به میدان رفت و مدتى مبارزه كرد و به طرف امام بازگشت، و در حالى كه بدنش غرق خون بود این رجز را مى‏خواند:

الیوم القى جدك النبیاثم اباك ذالندى علیا      ذاك الذى نعرفه الوصیا(119) و (120 )

امام علیه‏السلام فرمود: من هم به شما ملحق و آنان را ملاقات خواهم كرد، سپس حجاج بن مسروق به میدان بازگشت و آنقدر مبارزه كرد تا شهید شد.(121)

22 - یزید بن مغفل جعفى: او از شعراى خوب و از شجاعان شیعه و از اصحاب على علیه‏السلام در جنگ صفین بشمار مى‏رفت، او در مكه به همراه حجاج بن مسروق به امام حسین علیه‏السلام ملحق شد و روز عاشورا نزد امام حسین علیه‏السلام آمد و براى مبارزه اذن گرفت و به میدان رفت و این رجز را خواند:

انا یزید و انا ابن مغفلو فى یمینى نصل سیف مصقل اعلو به الهامات وسط القسطلعن الحسین الماجد المفضل ابن رسول الله خیر مرسل.(122 )

و آنچنان شجاعانه جنگید كه دشمن را به حیرت واداشت، و پس از آن كه گروهى را به قتل رسانید به فیض شهادت نائل آمد.(123)

23 - حنظلة بن اسعد شبامى: از بزرگان شیعه و مردى فصیح و شجاع و قارى قرآن بود، و فرزندى داشت به نام على كه در تاریخ از او یاد شده است. حنطله بعد ار ورود امام حسین علیه‏السلام به كربلا به اردوى آن حضرت ملحق شد و امام او را به عنوان رسول نزد عمر بن سعد مى‏فرستاد، و چون روز عاشورا فرا رسید نزد امام آمد و از آن حضرت براى جهاد اذن گرفت و در جلوى امام ایستاد و شروع به سخن گفتن با لشكر كوفه كرد و گفت: اى مردم! من بر عاقبت كار شما بیمناكم همانند روز احزاب و سرنوشت قوم نوح و عاد و ثمود، اى مردم! من از رسوائى شما در روز قیامت مى‏ترسم، آن روزى كه هیچ نگهدارنده‏اى جز خدا نیست و كسى كه گمراه شد راهى به سوى هدایت ندارد. اى مردم! حسین را نكشید كه خداوند شما را به عذاب خود مبتلا سازد و كسى كه افترا مى‏بندد، زیان خواهد بود.

امام حسین علیه‏السلام به او فرمود: هنگامى كه تو این گروه را به حق دعوت كردى و آنان نپذیرفتند و تصمیم به ریختن خون تو و یارانت گرفتند و دست خود را به خون برادران صالح تو آلوده كردند، اینها مستوجب عذاب شدند.

حنظله بن اسعد به امام علیه‏السلام عرض كرد: راست گفتى، فدایت شوم، آیا اجازه مى‏دهى كه به ملاقات پروردگارم شتافته و به برادرانم ملحق شوم؟

آن حضرت اجازه داد و فرمود: برو به سوى چیزى كه بهتر از دنیا و آنچه در آن است، جهانى كه حدى نپذیرد و سلطنتى كه زوال نیابد.

حنظله گفت: السلام علیك یا ابا عبدالله صلى الله علیك و على اهل بیتك، ملاقات ما و شما در بهشت!

امام فرمود: آمین! آمین!

سپس به سپاه كوفه حلمه كرد و سرانجام بر او حمله كردند و او را به شهادت رساندند، رضوان الله تعالى علیه.(124)

24 - عابس بن ابى شبیب(125): او از قبیله بنى شاكر مى‏باشد كه طائفه‏اى است از همدان؛ عابس از رجال شیعه و از رؤساى آنها و مردى شجاع و خطیبى توانا و عابدى پر تلاش و متهجد بود.(126) و (127)

عابس در روز عاشورا مى‏گفت: امروز روزى است كه باید تلاش كنیم براى سعادت خویش با هر چه در توان داریم زیرا بعد از امروز حساب است و عمل به كار نیاید.

آنگاه نزد امام حسین علیه‏السلام آمد و گفت: یا ابا عبدالله! به خدا سوگند روى زمین چه در نزدیك و یا دور كسى عزیزتر و محبوب‌تر از تو نزد من نیست، اگر من چیزى عزیزتر از جانم و خونم داشتم كه فدایت كنم و كشته شدن را از تو دفع كنم، هر آینه تقدیم مى‏كردم؛ سپس گفت: «السّلام علیك یا ابا عبدالله اشهد انى على هداك و هدى ابیك»؛ «سلام بر تو اى اباعبدالله، من گواهى مى‏دهم كه بر راه شما و پدر شما استوارم و به راه راست هدایت مى‏یابم.» سپس با شمشیر به سوى دشمن آمد.

ربیع بن تمیم گوید: چون دیدم كه عابس به سوى میدان مى‏آمد او را شناختم و سابقه او را در جنگ‌ها مى‏دانستم كه او شجاع‌ترین مردم است؛ به سپاه عمر بن سعد گفتم: این شخص شیر شیران است، این فرزند شبیب است، مبادا كسى به جنگ او رود؛ پس عابس مكرر فریاد مى‏زد و مبارز مى‏طلبید و كسى جرأت نمى‌كرد به میدان او رود.

عمر بن سعد گفت: حال كه چنین است او را سنگباران كنید، پس لشكر اینگونه كردند.

عابس كه چنین دید زره از تن به در كرد و كلاه خود از سر برداشت سپس بر سپاه كوفه حمله كرد.

وقت آن آمد كه من عریان شوم

جسم بگذارم سراسر جان شوم

آزمودم مرگ من در زندگى است

چون رهم زین زندگى پایندگى است

آنچه غیر از شورش و دیوانگى است

اندرین ره روى در بیگانگى است

ربیع بن تمیم مى‏گوید: سوگند به خدا او را دیدم كه بیش از دویست رزمنده را تار و مار كرد، پس بر او از هر طرف حمله بردند و او را شهید كردند، و من شاهد بودم كه سر عابس بن شبیب در دست مردانى بود و منازعه مى‏كردند، این مى‏گفت من عابس را كشته‏ام و دیگرى مى‏گفت من كشته‏ام. عمر بن سعد گفت: مخاصمه نكنید، سوگند به خدا یك نفر نمى‌تواند این مرد را كشته باشد.(128)

از شور تو پر، كون و مكان شد عابس!

در سوگ تو خون، دل جهان شد عابس

تن از تو و، تو برهنه‏تر از تن خویش

عریان‏تر ازین نمى‌توان شد عابس

   

25 - شوذب بن عبدالله: او از رجال شیعه و از معدود دلیران بنام و حافظ حدیث از امیرالمؤمنین علیه‏السلام بود، و مجلس حدیث داشت كه شیعیان نزد او آمده و اخذ حدیث مى‏كردند. با عابس بن ابى شبیب از كوفه به مكه آمد و نزد امام علیه‏السلام ماند تا روز عاشورا، و چون جنگ آغاز شد به مبارزه پرداخت. عابس او را طلب كرد و از تصمیم او مبنى بر یارى امام و شهادت در راه او سؤال كرد و او عزم خود را بر شهادت ابراز نمود و همانند دلیران به مبارزه پرداخت تا به شهادت رسید.(129)

26 - جَون بن ابى مالك(130): او بنده سیاه چرده ابوذر غفارى بود كه نزد امام علیه‏السلام آمد و براى مبارزه اجازه خواست. امام حسین علیه‏السلام فرمود: تو از جانب ما مأذونى و براى عافیت همراه ما آمده‏اى، خود را در مشقت مینداز!

گفت: من در راحتى باشم و در سختى شما را تنها بگذارم؟!! به خدا سوگند هر چند كه بوى بدن من بد، و حسب من رفیع نیست ولى امام بزرگوارى چون تو بوى مرا خوش و بدنم را مطهر و رنگ روى مرا سفید مى‏كند و به بهشتم مژده مى‏دهد! به خدا سوگند كه از شما جدا نگردم تا خون سیاه من با خون شریف شما آمیخته گردد! بعد شروع به رجز خوانى كرد:

كیف ‏ترى الفجّار ضرب الاسود بالمشرفى القاطع المهنّد أذبُّ عنهم باللّسان و الیدارجو به الجنْ یوم المورد. (131) و شجاعانه به جنگ با دشمن پرداخت و بیست و پنچ نفر از آنان را به قتل رساند تا این كه شهید شد. امام حسین علیه‏السلام بر بالین او حاضر شد و گفت: خدایا روى او را سپید و بوى او را خوش و او را با نیكان محشور كن و با محمد و آل محمد آشنا و معاشر گردان.

از امام باقر علیه‏السلام روایت شده كه: هر كسى كشته خود را از میدان بیرون مى‏برد و به خاك مى‏سپرد، اما جون كسى را نداشت تا او را از میدان بیرون برد، به همین جهت پیكر پاره پاره او را پس از ده روز دیدند در حالى كه بوى مشك از بدنش به مشام مى‏رسید.(132)

27 - عبدالرحمن الارحبى: او از تابعین و مردى شجاع و دلاور بود و به همراه قیس بن مسهر با نامه‏هاى مردم كوفه در مكه در شب دوازدهم ماه رمضان به خدمت امام رسید، و امام علیه‏السلام عبدالرحمن را همراه مسلم بن عقیل به كوفه فرستاد و او مجدداً بازگشت و از جمله یاران امام بود. در روز عاشورا چون آن حال را مشاهده نمود اذن گرفت، امام علیه‏السلام او را اجازه داد، پس به میدان آمد و مبارزه كرد و رجز خواند: صبراً على الاسیاف و الاسنّْصبراً علیها لدخول الجنّْ(133) تا آن كه به شهادت رسید.(134)

28 - غلام تركى: او غلام امام علیه‏السلام و از قاریان قرآن بود، اذن گرفت و به میدان آمد مبارزه مى‏كرد و رجز مى‏خواند:

البحر من طعنى و ضربى یصطلى و الجوُّ من سهمى و نبلى یمتلى اذا حسامى فى یمینى ینجلى ینشقُّ قلب الحاسد المبجل.(135) و گروهى از سپاهیان دشمن را كشت سپس به علت زخم‌هاى وارده بر روى زمین افتاد. امام حسین علیه‏السلام آمد و گریست! و صورت بر صورتش نهاد!

غلام همین كه چشمش را باز كرد و امام علیه‏السلام را بر بالین خود مشاهده كرد لبخندى زد و سپس جان داد.(136)

29 - انس بن حارث: او از اصحاب رسول خداست كه در غزوه‏هاى بدر و حنین در خدمت آن حضرت بود و احادیثى از پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله نقل كرده كه از جمله آنها این حدیث است كه رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم فرمود: «این فرزندم حسین در زمین كربلا كشته خواهد شد. هر كس در آنجا باشد باید او را یارى كند.»(137) و (138)

او روز عاشورا از امام علیه‏السلام اذن گرفت و عمامه خود را به كمر بست و با پارچه‏اى ابروهاى خود را به بالا برده، بست! امام علیه‏السلام چون او را با این هیئت مشاهده كرد گریست و فرمود: «شكر الله لك یا شیخ»، او با همان كهنسالى هجده نفر از لشكریان كوفه را به قتل رسانده و آنگاه شهید شد، رضوان الله تعالى علیه.(139)

30 و 31 - عبدالله بن عروه، عبدالرحمن بن عروه: این دو برادر، جدشان از اصحاب امیرالمؤمنین علیه‏السلام بوده و در كربلا به امام حسین علیه‏السلام ملحق شدند و در روز عاشورا به نزد آن حضرت آمده و سلام كردند و گفتند: دوست داریم كه در برابرت مبارزه كرده و از حریم تو دفاع كنیم.

امام علیه‏السلام فرمود: مرحباً بكما! آفرین باد بر شما! و این دو برادر در نزدیكى امام با دشمن مبارزه كردند تا این كه شهید شدند.(140)

و در زیارت ناحیه آمده است: «السلام على عبدالله و عبدالرحمن ابنا عروة بن حراق الغفاریَّین.»(141)

32 - عمرو بن جناده: عمرو بن جناده انصارى بعد از شهادت پدرش جنادة بن حارث انصارى، به خدمت امام حسین علیه‏السلام آمد در حالى كه یازده سال بیشتر نداشت. امام علیه‏السلام به او اجازه نداد و فرمود: پدر این كودك در حمله اول شهید شده و شاید مادرش از این كار ناخشنود باشد.

آن كودك گفت: مادرم به من فرمان داده است كه به میدان روم!

وقتى امام علیه‏السلام سخن او را شنید او را اذن داد(142)، پس به میدان رفت و شهید شد و سر او را از تن جدا كرده و به سوى امام حسین علیه‏السلام پرتاب نمودند! مادرش آن سر را گرفت و خاك و خون از آن پاك كرد و آن را بر سر مردى از سپاه كوفه كه در نزدیكى او قرار داشت، كوبید و او را به هلاكت رساند، بعد به خیمه بازگشت و عمود خیمه - و به قولى شمشیرى - را برگرفت و این رجز خواند:

انا عجوزٌ سیّدى ضعیفه خاویة بالیة نحیفه اضربكم بضربة عنیفهدون بنى فاطمة الشّریفه.(143)

سپس به دشمن حمله كرد و دو نفر را كشت، سپس امام حسین علیه‏السلام او را به خیمه باز گرداند.(144)

33- واضح التركى:او مردى شجاع و قارى قرآن و ترك زبان بود و با جنادة بن حارث به حضور امام حسین علیه‏السلام آمده بودند، و گمان دارم همان كسى است كه اهل مقاتل ذكر كرده‏اند كه روز عاشورا را در مقابل سپاه كوفه ایستاد و پیاده با شمشیر مبارزه مى‏كرد و رجز مى‏خواند و چون روى زمین افتاد به امام علیه‏السلام استغاثه كرد، امام بر بالین او آمد و دست بر گردن او نهاد در حالى كه او جان مى‏داد و او به خود مى‏بالید كه: چه كسى همانند من است در حالى كه پسر رسول خدا صورتش را بر صورتم گذارده است، سپس به ملكوت اعلى پیوست.(145)

34 - رافع بن عبدالله: او با مولایش مسلم بن كثیر هنگامى كه امام علیه‏السلام وارد كربلا شده بود، خدمت آن حضرت رسید و در جنگ با سپاه كوفه شركت كرده و بعد از مسلم بن كثیر و پس از نماز ظهر مبارزه كرد و شهید شد.(146)

35 - یزید بن ثبیط : او از اصحاب ابوالاسود و از شیعیان بصره و در میان قومش شریف و بزرگوار بوده است، با دو فرزندش از بصره به مكه آمد و با امام علیه‏السلام رهسپار كربلا شد و پس از مبارزه با دشمن به شهادت رسید.(147)

36 - بكر بن حى: او با عمر بن سعد و سپاه كوفه به جنگ حسین علیه‏السلام آمده بود، روز عاشورا كه آتش جنگ مشتعل گردید، متوجه امام شد و توبه كرد و از سپاه كوفه جدا گردید و با آنها مبارزه كرد و در مقابل امام حسین علیه‏السلام شهید شد.(148)

37 - ضر غامة بن مالك: او از شیعیان كوفه و از كسانى بود كه با مسلم بیعت كرده بود. چون مردم، مسلم را تنها گذاشتند او با سپاه عمر بن سعد به كربلا آمد و به امام علیه‏السلام ملحق گردید و با سپاه كوفه مقاتله كرد و در برابر امام حسین علیه‏السلام بعد از نماز ظهر در مبارزه با دشمنان به شهادت رسید(149)، و این رجز را مى‏خواند:

الیكم من مالك ضرغام ضرب فتى یحمى عن الكرام یرجو ثواب الله بالتمام سبحانه من ملك علام.(150)

38 - مجمع بن زیاد: او در منازل جهینه اطراف مدینه به اصحاب امام علیه‏السلام پیوست و بعد از خبر شهادت مسلم همچنان با امام بود تا در كربلا برابر آن حضرت به شهادت رسید.(151)

39 - عباد بن مهاجر: او نیز در میان راه در منزلى كه از منازل جهینه بود به امام علیه‏السلام ملحق و در كربلا با آن حضرت به شهادت رسید.(152)

40 - وهب بن حباب كلبى: وهب بن حباب اذن جهاد گرفت و رهسپار میدان گردید، قتالى نیكو با دشمن نمود و بر سختی‌ها و ناراحتی‌ها شكیبائى كرد، و برگشت به سوى همسر و مادرش كه در كربلا به او بودند، پس به مادرش گفت: آیا از من راضى شدى؟

گفت: از تو راضى نشوم مگر آن زمان كه پیش روى حسین و در راه او كشته گردى.

همسرش به او گفت: مرا به ماتم خویش اندهناك مكن.

مادرش گفت: اى پسرك من! از تقاضاى همسرت روى گردان و برابر حسین علیه‏السلام مقاتله كن تا به شفاعت جدش در روز قیامت نائل شوى .

پس جنگید تا دستانش قطع شد؛ همسرش چوبى را به دست گرفت و سوى او روانه شد و به او گفت: پدر و مادرم به فدایت، از حرم پیامبر دفاع كن و مقاتله نما.

وهب خواست او را بازگرداند، امتناع كرد، امام حسین علیه‏السلام به او گفت: بازگرد خدا تو را از اهل‌بیت جزاى خیر دهد؛ پس به خیمه‏ها باز گشت و وهب مقاتله نمود تا به شهادت رسید.(153)

41 - حبشى بن قیس بن سلمه: جد او از اصحاب رسول خداست و از قبیله نَهْم است، و پدر او نیز گویا محضر پیامبر گرامى را درك كرده بود. او در ایامى كه هنوز در كربلا صحبت از جنگ نبود به خدمت امام حسین علیه‏السلام آمده و به همراه آن حضرت شهید شد.(154)

42 - زیاد بن عریب: از قبیله همدان و مكنى به ابى عمره است، مردى متهجد و اهل عبادت بود، پدر او از اصحاب پیامبر بود و خود او نیز محضر پیامبر گرامى را درك كرده بود، مردى شجاع و معروف به عبادت و پرهیزگارى بوده است. مهران كاهلى مى‏گوید: در كربلا حضور داشتم، مردى را دیدم شدیداً مى‏جنگید و هرگاه كه بر سپاه كوفه حمله مى‏كرد آنها را پراكنده مى‏ساخت سپس به نزد امام حسین علیه‏السلام آمده و مى‏گفت: ابشر هدیت الرشد یابن احمد! فى جنّْ الفردوس تعلو صعدا.(155)

سؤال كردم: او كیست؟

گفتند: او ابوعمره حنظلى است.

پس شخصى به نام عامر بن نهشل راه را بر او گرفت و او را به شهادت رساند و سر او را از بدن جدا كرد.(156)

43 - عقبة بن صلت:این مرد نیز در میان راه مكه به كربلا در یكى از منازل جُهینه به خدمت امام حسین علیه‏السلام آمد و از او جدا نشد تا در كربلا به شهادت رسید.(157)

44 - قعنب بن عمر:او از شیعیان بصره و با حجاج بن بدر از بصره به مكه آمده و به یاران امام علیه‏السلام ملحق شد و در روز عاشورا برابر آن حضرت به شهادت رسید(158). و در زیارت ناحیه آمده است: «السلام على قعنب بن عمر النمیرى.»(159)

45 - انیس به معقل:او نیز مردى شجاع بود و پس از مبارزه‏اى سخت به فیض شهادت نائل آمد.(160)

46 - قرة بن ابى قرة:او به دفاع از فرزندان رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم پرداخت و با دشمن جنگید و بعد از به هلاكت رساندن شصت و شش نفر از سپاه دشمن به شهادت رسید.(161)

47 - عبدالرحمن بن عبدالله الیزنى:او نیز براى رسیدن به فوز عظیم شهادت راهى میدان گردید و همانند دیگر یاران امام حسین علیه‏السلام مقاتله كرد و شهید شد، و این رجز را مى‏خواند:

انا ابن عبدالله من آل یزندینى على دین الحسین و الحسن اضربكم ضرب فتى من الیمنارجو بذلك الفوز عند المؤتمن.(162) و (163)

48 - یحیى المازنى:این دلاور نیز با خواندن رجز - كه حاكى از شجاعت او و نداشتن خوف و ترس از مرگ بود - همانند لشكرى بر دشمن یورش برد و سرانجام برابر امام علیه‏السلام به شهادت رسید.(164)

49 – منجح:شیخ طوسى او را از اصحاب امام حسین علیه‏السلام ذكر كرده است كه در كربلا با آن حضرت شهید شد. از ربیع الابرار زمخشرى نقل شده است كه حسنیه جاریه امام حسین علیه‏السلام بود كه او را از نوفل بن حارث خریدارى كرده بود سپس او را به مردى به نام سهم تزویج كرد و از او منحج متولد شد، و مادرش حسنیه در خانه امام سجاد علیه‏السلام خدمت مى‏كرد، چون امام حسین علیه‏السلام به سوى عراق آمد منحج نیز به همراه مادرش به كربلا آمد و در كربلا در آغاز جنگ به شهادت رسید.(165)

50 - سوید بن عمرو:مردى شریف و كثیر الصلاة بود و در میدان جنگ همانند شیر خشمگین مبارزه مى‏كرد و در رویاروئى با بلاها و سختی‌ها بسیار مقاوم بود و او آخرین نفر از اصحاب امام علیه‏السلام است كه شهید شده است.

نوشته‏اند: او جراحات زیادى برداشته و در میان كشتگان افتاده بود، بعد از زمانى كه به هوش آمد و شنید كه مى‏گویند: حسین علیه‏السلام كشته شده است، در خود قوتى یافت بپاخاست و با خنجرى كه به همراه داشت ساعتى با دشمن مبارزه كرد تا او را عروة بن بكار و زید بن ورقأ شهید كردند.(166)


پی‌نوشت‌ها:

1- بعضى نام این شخص را كه غلام عمر بن سعد است «درید» ضبط كرده‏اند. (مقتل الحسین خوارزمى 2/8).

2- ارشاد شیخ مفید 2/101.

3- بحار الانوار 45/12.

4- الملهوف 42.

5- مناقب ابن شهر آشوب 4/113.

6- «ماریه» زنى از شیعیان بصره بوده و خانه او محل اجتماع و تصمیم‏گیرى شیعیان بوده است، كه قبلا نیز ذكر نمودیم.

7- ابصار العین 112. و در «وسیلة الدارین» 99 آمده است كه او از اصحاب رسول خدا بوده و حدیث از ایشان نقل كرده است.

8- «مهادنه» ایامى را گویند كه بین دو سپاه مذاكره بوده است و كار به جنگ نیانجامیده است.

9- ابصار العین، 114.

10- ابصار العین، 103.

11- ابصار العین، 112.

12- ابصار العین، 113. و در «وسیلة الدارین» 117 آمده است كه او به میدان آمد و مبارزه كرد و شهید شد.

13- ابصار العین، 124.

14- ابصار العین، 94.

15- ابصار العین، 104.

16- تعدادى از سپاه عمر بن سعد كه در حدود سى نفر بودند شب عاشورا به امام حسین پیوستند.

17- ابصار العین، 113.

18- ابصار العین، 103.

19- ابصار العین، 55.

20- ابصار العین، 122.

21- ابصار العین، 109.

22- ابصار العین، 103.

23- ابصار العین، 109.

24- نتقیح المقال 1/452.

25- ابصار العین، 111.

26- ابصار العین، 108.

27- مقتل الحسین، مقرم 254.

28- ابصار العین، 79.

29- ابصار العین، 86.

30- ابصار العین، 111.

31- ابصار العین، 101.

32- ابصار العین، 101.

33- ابصار العین، 110.

34- ابصار العین، 93.

35- ابصار العین، 112.

36- بعضى او را عمرو بن ضبعه ثبت كرده‏اند و در زیارت ناحیه آمده است: «السلام على عمرو بن ضبعة الضبعى». (وسیلة الدارین 177).

37- ابصار العین، 113.

38- وسیله الدارین، 177.

39- ابصار العین، 113.

40- ابصار العین، 79.

41- ابصار العین، 109.

42- او از فرماندهان على علیه‏السلام در جنگ صفین بوده و در جمل و نهروان در خدمت آن حضرت شركت داشته است، و در زیارت ناحیه آمده است «السلام على قاسط و كردوس ابنى زهیر التغلبى». (وسیلة الدارین 184).

43- ابصار العین، 114.

44- ابصار العین، 114.

45- ابن حجر در «اصابه» نقل كرده است كه كنانه در جنگ احد حضور داشته و پدرش عتیق فارس رسول خدا بوده است. (وسیله الدارین 184).

46- ابصار العین، 114.

47- ابصار العین، 108.

48- ابصار العین، 112.

49- ابصار العین، 114.

50- مبرد در «كامل» او را از فرزندان ملوك عجم ذكر كرده است كه رغبت به اسلام پیدا كرد و در كودكى به دست رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم اسلام آورد. (وسیلة الدارین 199).

51- ابصار العین، 54.

52- ابصار العین، 109.

53- ابصار العین، 94.

54- مناقب ابن شهر آشوب 4/113.

55- بحار الانوار 45/12؛ و در كافى 1/465 این حدیث با كمى اختلاف از عبدالملك بن اعین از حضرت ابى جعفر باقر علیه‏السلام نقل شده است.

56- الملهوف، 49.

57- كنیه او ابو وهب و از قبیله بنى علیم و زوجه او ام وهب دختر عبد از قبیله بنى نمر بن قاسط است.

(وسیلة الدارین 168).

58- در معاجم بلدان موضعى را به نام «بثر الجعد» نیافتیم و آنچه از قرائن مشهود است نام چاهى است در كوفه.

59- «اگر مرا نمى‌شناسید من فرزند قبیله كلب هستم، كفایت مى‏كند كه بیت من در قبیله بنى علیم است. مردى هستم كه باید نیرویم را از تیغ بخواهید، و اگر مرا مشكلى پیش آید ضیعف نباشم. اى ام وهب! من تعهد مى‏كنم كه با نیزه و شمشیر زدن ره دشمن روى كنم».

60- ابصار العین، 106.

61- این دو برادر مادرى هستند و پدران آنها حارث و عبدالله فرزندان سریع بن جابر از قبیله همدان هستند.

(وسیلة الدارین 154).

62- ابصار العین، 78.

63- عمرو بن خالد در كوفه مردى شریف و از مخلصین اهل‌بیت علیهم‏السلام بود، او با مسلم بن عقیل قیام كرد و چون اهل كوفه او را تنها گذاشتند، عمرو بن خالد چاره‏اى جز مخفى شدن نداشت و در اختفأ بود تا آن كه شنید كه فرستاه حسین از بطن الرمه (قیس بن مسهر) به شهادت رسید، خود و مولایش سعد حركت كردند و به امام علیه‏السلام ملحق شدند. (وسیلة الدارین 176).

64- او به دنبال عمرو بن خالد در راه با امام حسین علیه‏السلام پیوست، او مردى شریف و بلند همت بود و در كربلا شهید گردید. (ابصار العین، 68).

65- ممكن است این شخص همان جنادة بن حرث باشد كه مقرم جابر ذكر كرده است و سماوى گفته است جبار و حیان او را گفته‏اند، ولى صحیح نیست. (ابصار العین، 84).

66- مجمع بن عبدالله از تابعین و از اصحاب امیرالمؤمنین علیه‏السلام بود و در جنگ صفین حضور داشته است. پدر او عبدالله از اصحاب رسول خداست. (وسیلة الدارین 192).

67- مقتل الحسین، مقرم 293.

68- ارشاد شیخ مفید 2/102.

69- كامل ابن اثیر 4/66.

70- او عفیف بن زهیر بن ابى الاخنس مى‏باشد، و از كسانى بود كه شاهد واقعه كربلا بودند.

71- نفس الملهوف، 261 به نقل از طبرى.

72- از جلمه اشعار اوست این شعر مشهور:

و لم‏ تر عینى مثلهم فى زمانه مولا قبلهم فى الناس اذ انا یافع اشد قراعا بالسیوف لدى الوغا الا كل من یحمى الذمار مقارع؛ «از آن روزى كه بالغ شدم، دیدگانم همانند آن رادمردان را نه در آن زمان و نه قبل از آن ندید؛ شدیدترین ضربات را با شمشیرها در صحنه كارزار مى‏زدند، آرى هر آن كس كه حمایت از حوزه مسئولیت خود كند چنین است.» الا كل من یحمى الذمار مقارع.

73- حیاة الامام الحسین، 3/209.

74- وسیلة الدارین، 173.

75- «سپاه انصار دانسته‏اند كه من از كسى كه مسئولیت حفظ جانش با من است، حمایت و حفاظت مى‏كنم؛ ضربه‏هاى من همانند ضربه‏هاى جوانى است كه از صحنه نمى‌گریزد؛ جان و مال من فداى حسین باد!» ابن نما مى‏گوید: در این مصراع آخر یعنى «جان و مال من فداى حسین باد» اعتراضى نسبت به عمر بن سعد خفته است كه چون امام علیه‏السلام از او خواست تا از عزمش باز گردد، او گفت: بر خانه خود بیمناكم! امام علیه‏السلام فرمود: من عوض آن را خواهم داد! عمر بن سعد گفت: بر مالم مى‏ترسم! امام فرمود: من در حجاز از مال خود به تو خواهم داد؛ عمر بن سعد اظهار بى میلى كرد.

76- نفس المهموم، 262.

77- ابصار العین، 92.

78- سعدبن حارث بن سلمه انصارى و برادرش ابو الحتوف هر دو از محكمه(خوارج) بودند و با عمر بن سعد براى جنگ با حسین به كربلا آمده بودند، بعد از ظهر روز عاشورا هنگامى كه یاران امام شهید و تنها سوید بن عمرو و بشر عمرو حضرمى با امام علیه‏السلام باقیمانده بودند و صداى زنان و كودكان از آل رسول را شنیده گفتند: «لاحكم الا لله ولا طاعة لمن عصاه»؛ این حسین پسر دختر پیامبر است و ما امید شفاعت جد او را روز قیامت داریم پس چگونه با او محاربه كنیم؟ لذا به یاران امام حسین علیه‏السلام پیوستند.

(وسیلة الدارین 149).

79- مقتل الحسین، مقرم 240.

80- ابصار العین، 94.

81- «اگر مرا نمى‌شناسید خودم را معرفى كنم، من از قبیله جملى هستم، و آئین و دینم همان دین حسین بن على است».

82- «من شیر مردى از قبیله جملى هستم، من پیرو دین على هستم».

83- ابصار العین، 87.

84- در زیارت ناحیه آمده است: «السلام على یزید بن مهاجر الكندى». او مردى شجاع و شریف بود و از كوفه بیرون آمد و به امام حسین علیه‏السلام قبل از برخورد با حر بن یزید پیوست و به كربلا آمد. (وسیلة الدارین 103).

85- مقتل الحسین، مقرم 243.

86- «منم یزید فرزند مهاجر، شجاع‌تر از شیر كه در بیشه باشد؛ خدایا من حسین را ناصرم، و از ابن سعد دور و بیزار هستم».

87- وسیلة الدارین، 103.

88- ابصار العین، 61.

89- «اگر از من سؤال كنید من دلاورى هستم از شاخه گروهى از برگزیدگان بنى اسد؛ كسى كه بر من ستم كند از راه سعادت جدا شده و به دین خداى جبار و بى نیاز كافر گردید.»

90- سوره احزاب: 23.

91- نفس المهموم، 264.

92- ترجمه حر را قبلا در پاورقى یادآور شدیم.

93- «همانا من حر هستم كه میزبان میهمانانم، شمشیرم را بر شما فرود مى‏آورم و حمایت از بهترین كسى كه ساكن بلاد خیف شده مى‏نمایم و مى‏زنم شما را و باكى نمى‌بینم».

94- ولى خوارزمى نقل كرده است كه حربن یزید چون توبه كرد و نزد امام علیه‏السلام آمد عرض كرد: یابن رسول الله! من اول كسى بودم كه بر تو راه گرفتم، مرا اجازه ده تا اول كشته باشم به امید این كه فرداى قیامت با جدت مصافحه كنم. امام علیه‏السلام فرمود: تو از كسانى هستى كه خدا توبه آنها را پذیرفته. پس اول كسى كه جلو افتاد براى مبارزه با آن گروه حربن یزید ریاحى مى‏باشد. (مقتل الحسین خوارزمى 2/10).

95- حیاة الامام الحسین 3/221.

96- «نیكو آزاده‏اى بود حرى كه از قبیله بنى ریاح است، او هنگامى كه نیزه‏ها بر او فرود آیند مقاوم، و نیكو حرى است هنگامى كه او خود را فداى حسین كرد و جان خود را صبح هنگام بذل نمود.

97- مقتل الحسین خوارزمى 2/10.

98- مقتل الحسین، مقرم 245.

99- شعر از آقاى محمد على مجاهدى (پروانه) است.

100- بعضى به جاى مظاهر او را مظهر به تشدیدهأ خوانده‏اند.

101- نفس المهموم، 302.

102- ابصار العین، 57.

103- «همانا من حبیب و پدرم مظهر است، سواره صحنه پیكار در حالى كه آتش جنگ شعله ور شود. شما هم سلاحتان بهتر و هم تعدادتان بیشتر است، و ما هم از شما باوفاتر و هم از شما شكیباتریم».

104- پس از واقعه عاشورا، مرد تمیمى سر را به گردن اسب خویش آویزان نمود و به سوى كوفه آمد و متوجه قصر عبیدالله شد! فرزند حبیب بن مظاهر به نام قاسم - كه كودك نابالغى بود - سر پدر خود را مشاهده كرد و به دنبال آن مرد تمیمى راه افتاد!

تمیمى سؤال كرد: چرا از من جدا نمى‌شوى؟

قاسم گفت: این سر پدر من است، او را به من بده كه آن را دفن كنم.

گفت: امیر به این راضى نمى‌شود، و من مى‏خواهم تا از او جایزه‏اى نیكو بگیرم!!

قاسم گفت: خدا تو را به خاطر این جنایت، بدترین پاداش خواهد داد؛ و شروع به گریستن نمود و از او جدا شد.

بعد از گذشت مدت زیادى، آن فرزند حبیب وارد سپاه مصعب بن زبیر شد و قاتل پدر خود را هنگام ظهر در حالى در خیمه‏اش خوابیده بود، كشت. (ابصار العین، 59).

105- نفس المهموم، 272.

106- در تاریخ طبرى و بعضى از مصادر دیگر ابو ثمامه صائدى ضبط شده است.

107- بحار الانوار، 45/21.

108- او از وجوه شیعه در كوفه بود، هم صاحب شجاعت و هم اهل عبادت بوده است. او در مرتبه سوم نامه اهل كوفه را نزد امام حسین علیه‏السلام به مكه برد، و امام پاسخ را توسط او قبل از اعزام مسلم بن عقیل براى مردم كوفه فرستاد، و چون مسلم به كوفه آمد سعیدبن عبدالله پس از عابس و حبیب‌بن مظاهر قیام نمود و اعلان بیعت و نصرت نمود، و مسلم‌بن عقیل او را مجددا با نامه‏اى براى امام علیه‏السلام به مكه فرستاد، و سعیدبن عبدالله ملازم او بود تا به كربلا آمد و شهید شد.(وسیلة الدارین، 146).

109- مقتل الحسین، مقرم 246 / تنقیح المقال، 2/28.

110- شیخ مفید رحمة الله فرموده است: چون مسلم به كوفه آمد، ابوثمامه با او همكارى مى‏كرد و از طرف او مسئولیت دریافت اموال را از شیعه داشته است، و به وسیله آن اموال با توجه به بصیرتى كه در امر سلاح داشت، اسحله خریدارى مى‏كرد. (ارشاد شیخ مفید 2/46).

111- ابصار العین، 69.

112- ابصار العین، 100.

113- ابصار العین، 95.

114- «به پیش اى هدایت شده و راهنما، امروز جدت نبى اكرم را دیدار خواهى كرد، و همچنین حسن مجتبى و على مرتضى را و جعفر طیار آن جوانمرد شجاع و حمزه شیر خدا شهید زنده را.»

115- نفس المهموم، 277.

116- نفس المهموم، 181.

117- بحار الانوار، 5/25.

118- تذكرة الخواص، 145.

119- «امروز جدت نبى مكرم را دیدار خواهم كرد، سپس پدرت مرتضى على را، آن كسى كه او را وصى پیامبر مى‏شناسیم.»

120- مقتل الحسین، مقرم 254.

121- ابصار العین، 89.

122- «نامم یزید و من فرزند مغفل هستم، در دست راستم شمشیرى صیقل داده شده است، آن را بر تارك‌ها در میان غبارها فرود آورم، و از حسین بزرگوار با فضلیت دفاع كنم، او كه فرزند رسول خدا بهترین پیامبران است.»

123- ابصار العین، 91.

124- ابصار العین، 77.

125- بعضى او را عابس بن شبیب آورده‏اند(تظلم الزهرأ، 192)، ولى در ابصار العین، 74 و تنقیح المقال 2/112 او را عابس بن ابى شبیب ضبط كرده‏اند.

126- اساسا قبیله بنى شاكر از علاقمندان اهل‌بیت علیهم السلام بوده‏اند، خصوصا اخلاص زیادى زیادى نسبت به امیرالمؤمنین علیه‏السلام داشته‏اند. نصر بن مزاحم در كتاب «وقعة صفین» نقل كرده است كه امیرالمؤمنین در جنگ صفین فرمود: اگر تعداد قبیله بنى شاكر به هزار نفر مى‏رسید، حق عبادت خدا بجا آورده مى‏شد. و بنى شاكر از شجاعان جنگ بودند كه آنها را «فتیان الصباح» یا جوانمردان صبح مى‏نامیدند.

ابو مخنف مى‏گوید: چون مسلم بن عقیل به كوفه آمد و در خانه مختار مستقر گشت و شیعیان نزد او گرد آمدند، مسلم نامه امام را بر آنها قرائت كرد، همه گریستند و هجده هزار نفر یا بیشتر با او بیعت كردند، عابس بن شبیب بپاخاست و گفت: من شما را از مردم خبر نمى‌دهم زیرا نمى‌دانم در دل‌هاى آنها چه قصدى است ولى از خودم مى‏گویم، من دعوت شما را اجابت كرده و با دشمن شما مى‏جنگم و در یارى شما شمشیر مى‏زنم تا این كه خدا را ملاقات نمایم و هدفى جز تحصیل رضایت خدا ندارم، آنگاه حبیب برخاست و كلام عابس را تأیید نمود.

هنگامى كه مردم با مسلم بن عقیل بیعت كردند، نامه‏اى به امام علیه‏السلام نوشته و آن را توسط عابس بن شبیب به مكه ارسال داشت. (وسیلة الداین، 158).

127- ابصار العین، 74.

128- مقتل الحسین، خوارزمى 2/22.

129- ابصار العین، 76.

130- ابو على در كتاب رجالش نقل كرده است كه جون از اهل نوبه و حضرت على علیه‏السلام او را به یكصد و پنجاه دینار خریده و او را به ابوذر غفارى بخشیده بود، و چون ابوذر به دستور عثمان به «ربذه» تبعید شد او به همراه ابوذر به ربذه رفت، و در سال 32 هنگامى كه ابوذر وفات یافت به مدینه بازگشت و در خدمت حضرت على علیه‏السلام و سپس نزد فرزندش حسن علیه‏السلام بود و پس از آن همراه امام حسین علیه‏السلام از مدینه به مكه و از آنجا به عراق آمد. (وسیلة الدارین، 115).

131- «چگونه اهل فجور مى‏بینند مبارزه غلام سیاه را با شمشیر مشرفى و جدا كننده؟ من با دست و زبان از آل پیامبر دفاع كنم، امیدوارم روز قیامت بهشت نصیبم گردد.»

132- نفس المهموم، 290.

133- «بر شمشیرها و نیزه‏ها صبر مى‏كنم، و این تحمل و شكیبایى به جهت وارد شدن به بهشت است.»

134- ابصار العین، 77، ولى صاحب مناقب او را از شهداى حمله اول ذكر كرده است. در اصابه آمده است: عبدالرحمن بن الكدن بن ارحب، صحابى و كان من أصحاب النبى له هجرة و فضل فى دینه (وسیلة الداین 164)؛ ولى در تنقیح المقال 2/145 او را از جلمه تابعین ذكر كرده است.

135- «دریا از نیزه و شمشیر زدنم گرم، و فضا از تیرهاى من پر مى‏شود؛ چون شمشیرم در دست راستم ظاهر شود؛ قلب شخص حسود را پاره سازد.»

136- بحار الانوار، 5/30.

137- «ان ابنى هذا - یعنى الحسین - یُقتل بارض كربلا فمن شهد منكم فلینصره.»

138- اسد الغابة، 1/349.

139- مقتل الحسین، مقرم 252.

140- ابصار العین، 104.

141- وسیلة الدارین، 165.

142- مقتل الحسین، مقرم 253/ وسیلة الدارین، 114.

بعضى او را فرزند مسلم بن عوسجه مى‏دانند و گفته‏اند: چون به میدان آمد این رجز مى‏خواند:

امیرى حسین و نعم الامیر سرور فواد البشیر النذیر على و فاطمة والدا هو هل تعلمون له من نظیر(نفس المهوم، 293)

143- «من پیرزنى ضعیف و ناتوانم، نحیف و سالخورده‏ام، شما را با ضربه‌اى شدید مى‏زنم تا دفاع نمایم از فرزندان فاطمه شریف.»

144- بحار الانوار، 45/28.

145- ابصار العین، 85.

146- ابصار العین، 108.

147- نفس المهموم، 284.

148- ابصار العین، 113.

149- ابصار العین، 114.

150- «از مالك ضرغام به سوى شما ضربه جوانى كه از بزرگان حمایت كنند، امید ثواب كامل الهى را دارد از خداوند دانا و سبحان.»

151- ابصار العین، 115.

152- ابصار العین، 115.

153- مثیر الاحزان، 62.

154- ابصار العین، 79.

155- «بشارت باد تو را كه به راه رشد هدایت یافتى اى پسر احمد، و در بهشت فردوس رتبه‏اى والا خواهى داشت.»

156- ابصار العین، 80.

157- ابصار العین، 115.

158- ابصار العین، 125.

159- وسیلة الدارین، 184.

160- حیاة الامام الحسین، 3/236.

161- حیاة الامام الحسین 3/238 / وسیلة الدارین، 180.

162- «من فرزند عبدالله از آل یزن هستم، دین من همان دین حسین و حسن است؛ شما را با شمشیر مى‏زنم زدن جوانى از یمن، امید رستگارى دارم نزد پروردگار».

163- حیاة الامام الحسین، 3/239.

164- حیاة الامام الحسین، 3/237.

165- تنقیح المقال، 3/247.

166- ابصار العین، 101؛ و در كامل ابن اثیر، 4/79 به جاى عروة بن بكار و زید بن ورقأ كشندگان سوید بن عمرو، عروة بن بطان تغلبى و زید بن رقاد الجهنى ذكر شده‏اند.

منبع:قصّه كربلا- به ضمیمه قصّه انتقام، على نظرى‏منفرد

مثنوی عاشورایی بوی سیب-سروده:فرامرزمیرشکار

اي دعبل:
دوست دارم شعري برايم بخواني كه اين ايام ،ايام حزن وغم و ماتم بر ما اهل بيت است.

اي نمــــاز آخــرِ مــــن گـريـه كــن
بر دوچشمـان تــرِمـــن گـــريه كــن


گــريه كـن اينجــا زميــن كــربلاست
سرزميــن اشك و افغـــان و عـزاست


گــريـه كــن ...ادامه شعر در ادامه مطلب

ادامه نوشته

راز انگشت

چند روزى مى‌شد اطراف منطقه کانى‌مانگا در غرب کشور کار مى‌کردیم و مشغول تفحص پیکر شهداى عملیات «والفجر 4» بودیم.
 
اواسط سال 71 بود. از دور متوجه پیکر شهیدى داخل یکى از سنگرها شدیم، سریع رفتیم جلو، همان طور که داخل سنگر نشسته بود، ظاهراً تیر یا ترکش به او اصابت کرده و شهید شده بود.

خواستیم بدنش را جمع کنیم و داخل کیسه بگذاریم، بعد از لحظاتی در کمال حیرت دیدیم انگشت وسط دست راست این شهید کاملا سالم مانده است؛ یعنی در حالی که همه بدن او اسکلت شده بود این انگشت سالم و گوشتی مانده بود.
 
کمی که دقت کردیم دیدیم داخل این انگشت شهید انگشتری است؛ همه بچه‌ها دور پیکر شهید جمع شدند. خاک‌هاى روى عقیق انگشتر را که پاک کردیم، صدای ناله و فغان بچه‌ها بلند شد؛ روى عقیق آن انگشتر حک شده بود «حسین جانم».

آه ازاین مصیبت تا قیامت-هذاقبرمن قتله عطشانا-السلام علیک یا اباعبدالله

 

ادامه نوشته