باور
اگر آدمی باور داشت هزاران نخل تناور داشت.
هسته ای اگر درجهان از جنس باور داشتم
هرکجا پا می زدم نخل تناور داشتم
اگر آدمی باور داشت هزاران نخل تناور داشت.
هسته ای اگر درجهان از جنس باور داشتم
هرکجا پا می زدم نخل تناور داشتم

مرحوم شیخ رجبعلی نکوگویان(ره) یکی از عارفان نامی معاصر کشورمان است که سالهای نه چندان دور سخنان و موعظههای او در سطح شهر تهران شنیده میشد، وی از آن جهت که سالها به دوزندگی اشتغال داشت، به خیاط شهرت یافت، در سال 1262 هجری شمسی در تهران دیده به جهان گشود، پدرش مشهدیباقر پیشهور بود و سایه پرمهرش دوازده سال همراه رجبعلی بود. با مرگ پدر، رجبعلی دوازده ساله که از برادر و خواهر تنی بیبهره بود، در غربتی سنگین و جانکاه گرفتار شد.
سالهای کودکی و نوجوانی را به فراگیری خواندن و نوشتن پرداخت و پس از آن برای گذراندن زندگی به کار خیاطی روی آورد، نوجوانی بیش نبود که به شوق شنیدن مواعظ و پندهای انسانساز اخلاقی، در حرم حضرت عبدالعظیم(ع) و مساجد شهر، پای منبر خطیبان مینشست و خمیره درون خویش را با نوشیدن آیات قرآن و روایات معصومان (ع) شکل میبخشید.
شیخ مکتب نرفته، با همان صفای باطن و صمیمیت دوست داشتنی، خود به چنان باور و ایمانی رسید که تا دم مرگ لحظهای از دعا و مناجات به درگاه الهی غافل نبود، سرانجام، پس از هفتاد و نه سال بندگی و عبادت خداوند در این دنیای گذرا، در شهریور 1340 هجری شمسی، مرغ وجود شیخ از قفس پر میکشد و شیخ به جوار حق میپیوندد.
آخر اي دوست نخواهي پرسيد
که دل از دوري رويت چه کشيد
سوخت در آتش و خاکستر شد
وعده هاي تو به دادش نرسيد
داغ ماتم شد و بر سينه نشست
اشک حسرت شد و بر خاک چکيد
آن همه عهد فراموشت شد؟
چشم من روشن روي تو سپيد.
جان به لب آمده در ظلمت غم
کي به دادم رسي اي صبح اميد؟
آخر اين عشق مرا خواهد کشت
عاقبت داغ مرا خواهي ديد
دل پر درد مشیری مشکن
که خدا بر تو نخواهد بخشيد.
فريدون مشيري
مطمئنا شما نیز حاکم با شرایط اول را حاکم مورد تایید می دانید
این حاکم در منطق اسلام " ولی فقیه " نامیده می شود.
به مرحوم آیت الله بهجت گفتم یک چیزی به ما یاد بدهید که در عین اینکه کم باشد، اما زیاد به درد ما بخورد؛ ايشان بر روی تکه کاغذی چیزی نوشته و آن را به آقازاده خویش دادند كه به من بدهد. ایشان نوشته بودند...