خلقت انسان ،خلقت خلیفه الله بود

از نظر معتقدات اسلامی و قرآنی و بلکه همه مذاهب آن اولین انسان، موجودی است که از بسیاری از انسانهای بعد از خودش حتی از انسانهای امروز متکاملتر است یعنی از اولی که این انسان پا به عرصه عالم گذاشته است، به عنوان خلیفة الله و به عبارت دیگر در حد یک پیغمبر به وجود آمده و این، در منطق دین نکته قابل توجهی است که چرا اولین انسانی که در دنیا به وجود آمد، به صورت یک حجت خدا و پیغمبر به وجود آمد در صورتی که به نظر می رسد که روی مسیر عادی تکاملی باید انسانها بیایند و پس از آنکه به مراحل عالی ترقی نائل شدند، یکی از آنها به مرحله نبوت و پیغمبری برسد نه اینکه اولین انسان خودش پیغمبر باشد.

قرآن کریم برای آن اولین انسان مقام بسیار شامخی قائل است: «و اذ قال ربک للملائکة انی جاعل فی الارض خلیفة قالوا اتجعل فیها من یفسد فیها و یسفک الدماء و نحن نسبح بحمدک و نقدس لک قال انی اعلم ما لاتعلمون* و علم ادم الاسماء کلها ثم عرضهم علی الملائکة فقال انبئونی باسماء هؤلاء»؛ و آنگاه که پروردگارت به فرشتگان گفت: من در زمین جانشینی خواهم گماشت. گفتند: آیا در آن مخلوقی قرار می دهی که تباهی کند و خون ها بریزد، حال آنکه ما تو را به پاکی می ستاییم و تقدیست می کنیم؟ گفت: من آن می دانم که شما نمی دانید. و همه نام ها را به آدم آموخت، سپس آنها را بر فرشتگان عرضه داشت و گفت: اگر راست می گویید مرا از نام های اینان خبر دهید. (سوره بقره، آیات 30 و 31).
خلاصه اولین انسانی که به وجود می آید فرشتگان را به شگفت وامی دارد. چه سری و چه رازی در کار است؟ درباره اولین انسان تعبیر: «و نفخت فیه من روحی» (حجر/ 29) به کار رفته، از روح خود چیزی در او دمیدم. این نشان می دهد که در بافتمان وجود این موجود غیر از عناصر مادی یک عنصر علوی دخالت دارد که با تعبیر " دمیدم از روح خودم " بیان شده است یعنی یک چیز اختصاصی من عنداللهی در ساختمان این موجود دخالت کرد.

رفق و مدارای علی (ع) با مردم

او خود می گوید: «رأس السیاسه إستعمال الرفق»؛ بکار بستن مدارا اساس سیاست است. خود وی همیشه رفق و مدارا را به عنوان کارآمدترین روش برخورد با مردم از جانب حکومت و چه از جانب تک تک افراد جامعه با یکدیگر، توصیه نموده بود. او می دانست که این روش، مشکلات اجتماعی را کاسته و مردم را با برنامه های حکومت همراه می کند. و از کلامهای او بود که: «الرفق یقل حد المخالفه»؛ نرمی و مدارا حتی شمشیر مخالفین را هم کند می کند. و در جای دیگر می فرماید: «عنوان العقل مداراه الناس»؛ نشانه عاقل بودن مدارای با مردم است.

سیاست وتوجه به زمان

آن حضرت در عهدنامه ای که برای مالک اشتر می نویسد، چنین می فرماید:

«وَ اِیّاکَ وَالْعَجَلَةَ بِالاُْمُورِ قَبْلَ اَوانِها، اَوِ التَّسَقُّطَ فیها عِنْدَ اِمْکانِها، اَوِ اللَّجاجَةَ فیها اذا تَنَکَّرَتْ، اَوِ الوَهْنَ عَنْها اذا اسْتَوضَحَتْ، فَضَعْ کُلَّ اَمْرٍ مَوضِعَهُ و اَوْقِعْ کُلَّ عَمَلٍ مَوقِعَهُ؛

''از شتاب در مورد کارهایی که زمانشان نرسیده

یا سستی در کارهایی که امکان انجام آن فراهم است

یا لجاجت در اموری که مبهم است

یا سستی در کارها هنگامی که آشکار است، بر حذر باش

و هر کاری را در جای خود و به موقع انجام بده''.» (نامه 53)

علی (ع) خود در توصیف مالک اشتر می گفت: به درستی که او کسی است که احتمال نمی دهم سستی به خرج دهد و لغزش پیدا کند و از این بیمناک نیستم که کندی کند در جایی که سرعت لازم است و یا سرعت به خرج دهد در موردی که سستی سزاوارتر است.

سیاست ازدیدگاه امام خمینی"ره"

« سیاست این است که جامعه را هدایت کند و راه ببرد، تمام مصالح جامعه و تمامی ابعاد انسان و جامعه را در نظر بگیرد و اینها را به طرف چیزی که صلاحشان هست هدایت کند.» (صحیفه امام. ج 13، ص 432)

سیاست صحیح چیست؟سیاستمدار راستین کیست؟

۱-سیاستمداراصیل، اصلی هارافرعی وفرعی ها را اصلی نمی بیند:

ما در فتنه 88 آموختيم که نبايد امور اصلی را فراموش کرد و «بيش از حد» به امور غيرمهم پرداخت. اين، یک منطق پيشرفته اجتماعی است که سياست­ ورزی صحيح هم به آن وابسته است.

معيار دقيق هر انحرافی در هر جا، اصلی کردن فرعی ها و فرعی کردن اصلی هاست. اگر سقيفه، انحراف بود، بدان خاطر بود که محوريت امام (ع) را نپذيرفتند و افراد حاشيه ای را محوريت بخشيدند و افراد مقدم را مؤخّر کردند و افراد مؤخّر را مقدم. (حديث قدسی در سرزنش نپذيرفتن محوريت امام (ع): ... لِمَ قدّمتم من اخّرتُه و اخّرتم من قدّمتُه ...).

خود وجود گرامی اميرالمؤمنين (ع) در آن­ جا که باطن جامعه خراب بود حق ولايت را ترك كردند تا جهت‏ گيري توحيدي باقي بماند و بت‏ پرستي جان نگيرد. وقتي هم حكومت به دستشان رسيد با معاويه مي‏جنگيدند ولي با شريح قاضي جنگ نمي‏كردند. يا وقتی که حكم حج تمتع در طواف نساء و حكم متعه عوض شده بود مي‏گفتند: اين زناست و ...! اما به خاطر آن، جنگ به راه نمی انداختند، ولي در مقابل اين پيشنهاد که مي‏گفتند: «با معاويه کنار بيا تا بعداً او را عزل كني»! مي‏ايستادند و مخالفت مي‏كردند. اين به معنای آموزش درک اصلی ها و فرعی ها در شرايط مختلف است.

فتنه گران 88 کسانی بودند که جايگاه اصلی دين و ولايت را نشناختند و به غرب رو کردند و با نظام جنگيدند و لذا منحرف شدند. اما کسانی هم که در آن فتنه احیانا روسفيد شدند هم بايد منطق اصلی و فرعی را ياد بگيرند و به شکل رقيق تری دچار انحراف نشوند. متأسفانه برخی از اصولگرايان ميانه رو، از همين زاويه در حال ضربه خوردن هستند که مباحث مهم و اصلی مثل جهاد اقتصادی و بيداری اسلامی را درک نمی کنند و بيشتر وقتشان را به امور فرعی و حاشيه ای می پردازند.

خلاصه اين که «اصلی و فرعی کردن امور» ظاهرش ساده و باطنش بسيار سخت و پيچيده است و عدم مراعات آن، به بليه عمومی تبديل شده است. و تنها کسی که در اين راه، دقيق عمل کرده است فرداصل نگروولایت مداراست.

من واقعاً نمی فهمم با وجود اين همه نياز به تبيين نظری و تلاش تئوريک در زمينه امور اصلی و ... و نياز به مقابله با تلاش های منحرفين اصلی (يعنی سکولارها) در علوم انسانی و ...، چرا برخی اصولگرايان  هم گرفتار امور فرعی می شوند و از اين همه سرخط برای کار و تلاش فکری و عملی که رهبری بيان می فرمايند، غافل می شوند؟ اين برخورد، همان فرعی کردن اصلی هاست که ديگران انجام می دادند و به خاطر همين، منتقدين، آنها را اهل بصيرت نمی دانستند، حالا منتقدين هم گرفتار همان مشکل شده اند!

درروايتی آمده که مؤمن اگر خطا کرد نگوييد: فاسق شد! بلکه بگوييد: فاسق العمل و طيب الروح. من فکر می کنيم امتحان حال و آينده همه جريان های اصولگرا و عدالت خواه هم، مراعات يا عدم مراعات همين اصلی و فرعی کردن است و لاغير. (خواهش می کنم با مباحثی از این قبیل که: «هر کسی که سابقه اش خوب است هم ممکن است اشتباه کند و مگر طلحه و زبیر نبودند که ... » خودمان را گول نزنیم. شاید یکی از خطاها هم تطبیق های سریع و بی مورد است که مشکل درست می کند).

امیدبخش ترین آیه قرآن

در داستان جالبى از حضرت على(عليه السلام ) به اين مضمون نقل شده است كه روزى رو به سوى مردم كرد و فرمود: به نظر شما اميد بخشترين آيه قرآن كدام آيه است ؟ بعضى گفتند آيه"ان الله لا يغفر ان يشرك به و يغفر ما دون ذلك لمن يشاء"(خداوند هرگز شرك را نمى بخشد و پائين تر از آن را براى هر كس كه بخواهد مى بخشد)سوره نساء آیه ۴۸
امام فرمود: خوب است ، ولى آنچه من ميخواهم نيست ، بعضى گفتند آيه"و من يعمل سوء او يظلم نفسه ثم يستغفرالله يجد الله غفورا رحيما" (هر كس عمل زشتى انجام دهد يا بر خويشتن ستم كند و سپس از خدا آمرزش بخواهد خدا را غفور و رحيم خواهد يافت) سوره نساء آیه ۱۱۰

امام فرمود خوبست ولى آنچه را مى خواهم نيست . بعضى ديگر گفتند آيه "قل يا عبادى الذين اسرفوا على انفسهم لا تقنطوا من رحمة الله ان الله یغفر الذنوب جمیعا انه هو الغفورالرحیم"(اى بندگان من كه دراثر گناه،بر خويشتن زیاده روی کرده اید،ازرحمت خدا مايوس نشويد در حقيقت‏ خدا همه گناهان را می ‏آمرزد كه او خود آمرزنده مهربان است)سوره زمرآیه۵۳

امام فرمود خوبست اما آنچه مى خواهم نيست ! بعضى ديگر گفتند آيه "و الذين اذا فعلوا فاحشة او ظلموا نفسهم ذكروا الله فاستغفروا لذنوبهم و من يغفر الذنوب الا الله"(پرهيزكاران كسانى هستند كه هنگامى كه كار زشتى انجام مى دهند يا به خود ستم مى كنند به ياد خدا مى افتند، از گناهان خويش آمرزش مى طلبند و چه كسى است جز خدا كه گناهان را بيامرزد)
سوره آل عمران آیه۱۳۵
باز امام فرمود خوبست ولى آنچه مى خواهم نيست . در اين هنگام مردم از هر طرف به سوى امام متوجه شدند و همهمه كردند فرمود: چه خبر است اى مسلمانان ؟ عرض كردند: به خدا سوگند ما آيه ديگرى در اين زمينه سراغ نداريم . امام فرمود: از حبيب خودم رسول خدا شنيدم كه فرمود:
اميد بخشترين آيه قرآن اين آيه است
"واقم الصلوة طرفى النهار و زلفا من الليل ان الحسنات يذهبن السيئات ذلك ذكرى للذاكرين
سوره هود آیه ۱۱۴

و فرمود: اى على! آن خدايى كه مرا به حق مبعوث كرده و بشير و نذيرم قرار داده يكى از شما كه برمی ‏خيزد براى وضو گرفتن، گناهانش از جوارحش می ريزد، و وقتى به روى خود و به قلب خود متوجه خدا می شود از نمازش كنار نمی ‏رود مگر آنكه از گناهانش چيزى نمی ماند، و مانند روزى كه متولد شده پاك مى‏ شود، و اگر بين هر دو نماز گناهى بكند نماز بعدى پاكش می‏كند، آن گاه نمازهاى پنجگانه را شمرد.
بعد فرمود: يا على جز اين نيست كه نمازهاى پنجگانه براى امت من حكم نهر جارى را دارد كه در خانه آنها واقع باشد، حال چگونه است وضع كسى كه بدنش آلودگى داشته باشد، و خود را روزى پنج نوبت در آن آب بشويد؟ نمازهاى پنجگانه هم به خدا سوگند براى امت من همين حكم را دارد.‏

یاامام الرئوف

عالم بزرگ، شیخ بهایی(قدس سره) که مزارش در صحن آزادی آستان مقدس و ملکوتی حضرت علی بن موسی الرضا(ع) قرار دارد، یکی از شخصیت های برجسته تاریخ اسلام است. ایشان به جز آن که در علوم دینی به درجه اجتهاد رسیده و مرجع تقلید زمان خود بوده اند، در بسیاری از علوم دیگر از جمله طراحی و معماری ساختمان نیز مهارت داشته‌اند، چنان که حرم مطهر امام رضا(ع) را ایشان طراحی کرده‌اند و خود در ساخت آن نظارت کامل داشته‌اند. در زیر داستانی از کتاب دلشدگان، نوشته محمد لک علی آبادی پیرامون چگونگی ساخت حرم مطهر رضوی را از نظر می‌گذرانید.‌

ایشان در این کتاب آورده‌اند که، در مورد نقشه و ساخت حرم مطهر و ملکوتی امام علی بن موسی الرضا(ع) توسط شیخ بهایی(قدس سره) یکی از مسئولین آستان قدس رضوی تعریف می‌کرد: شیخ بهایی پس از طراحی حرم، در هنگام ساخت آن، خود بر کلیه امور نظارت داشته‌اند و تمام مراحل ساخت حرم نیز تحت نظارت و کنترل ایشان انجام می‌شده است. قبل از آن که ساخت حرم به اتمام برسد، برای جناب شیخ سفر مهمی پیش می‌آید.

شیخ سفارش های لازم را به معماران و مسئولان ساخت حرم کرده، بسیار سفارش می ‌کنند که کار را متوقف نکنند و ساخت حرم را پیش برده به اتمام برسانند به جز سر در دروازه اصلی حرم (دروازه ورودی به حرم و ضریح مقدس، نه دروازه صحن) چرا که شیخ در نظر داشته روی آن کتیبه ای را که از اشعار خودش بوده نصب نماید. رسم است بر سر در اصلی یا دروازه ورودی به حرم ائمه اطهار(ع) و حتی امامزادگان مطهر، کتیبه ای نصب می‌شود و درشأن آن بزرگوار روایت، جمله یا شعری نوشته می‌شود. گاهی نیز روایت یا حدیثی از خود آن بزرگوار روی کتیبه نوشته می‌شود.

به هر حال، سفر شیخ به درازا می‌کشد و بیش از زمان پیش بینی شده در سفر می‌مانند، هنگامی که از سفر باز می گردد و جهت سرکشی کارهای ساخت و ساز به حرم مطهر می‌رسد، با تعجب بسیار می‌بیند که ساخت حرم به پایان رسیده، سر در اصلی تمام شده و مردم در حال رفت و آمد به حرم مقدس هستند.

شیخ با دیدن این صحنه، بسیار ناراحت می‌شود و به معماران اعتراض می‌کند: «چرا منتظر آمدن من نماندید؟ چرا صبر نکردید؟» مسئول ساخت عرض می‌کند: «ما می‌خواستیم صبر کنیم تا شما بیایید، اما تولیت حرم نزد ما آمدند و بسیار تأکید کردند که باید ساخت حرم هرچه سریع تر به پایان برسد.

هرچه به او گفتیم که باید شیخ بیاید و خود بر ساخت سر در دروازه نظارت مستقیم داشته باشد، قبول نکردند. وقتی زیاد اصرار کردیم، گفتند: کسی دستور اتمام کار را داده که از شیخ خیلی بالاتر و بزرگ‌تر است. ما باز هم اصرار کردیم و خواستیم صبر کرده، منتظر شما بمانیم. در این زمان تولیت حرم گفتند: خود آقا علی بن موسی الرضا(ع) دستور اتمام کار را داده‌اند.

شیخ بهایی(قدس سره) همراه مسئول ساخت پروژه و معماران نزد تولیت حرم می‌روند و از تولیت در این مورد توضیح می‌خواهند. تولیت حرم نقل می‌کند: چند شب پی در پی آقا امام رضا(ع) به خواب من آمده و فرمودند: «کتیبه شیخ بهایی، به در خانه ما زده نشود، خانه ما هیچ گاه به روی کسی بسته نمی‌شود و هر کس بخواهد می‌تواند بیاید».

شیخ با شنیدن این حرف، اشک از چشمانش جاری می‌شود و به سمت ضریح می‌رود و ذکر «یا ستار العیوب» بر لبانش جاری می‌شود. سپس در کنار ضریح آن قدر گریه می‌کند تا از هوش می رود، پس از به هوش آمدن خود چنین تعریف می‌کند: من می‌خواستم یکی از طلسم ها را به صورت کتیبه‌ای بر سر در ورودی حرم بزنم، با این اثر که افرادی که آمادگی لازم را ندارند نمی‌توانند وارد حرم مطهر و حریم مقدس حضرت علی بن موسی الرضا(ع) شوند، اما خود آقا نپذیرفتند و در خواب به تولیت آستان از این اقدام ابراز نارضایتی فرمودند.

آری در خانه این بزرگواران، نه تنها برای ما شیعیان که به روی همه، حتی غیر مسلمانان باز است و هر ساله شاهدیم که کرامات امام هشتم (ع) به غیر شیعیان و حتی غیر مسلمانان نیز شامل می‌شود و از این خوان گسترده کرم به همه خواهندگان و جویندگان می‌رسد.

شریعتی از نگاه رهبر

حضرت آيت‌الله العظمی خامنه‌اي رهبر معظم انقلاب، در پنجمين سال درگذشت علي شريعتي، در مصاحبه با روزنامه كيهان به بررسي آرا و انديشه‌هاي شريعتي و ابعاد شخصيتي وي پرداختند. اين مصاحبه در 30 خرداد 1360 انجام شده است.

* با توجه به اينكه شما با دكتر شريعتي سابقه صميميت دوستي داشتيد و با او از نزديك آشنا بوديد، آيا تمايل داريد درمورد چهره و شخصيت او با ما مصاحبه كنيد؟

ـ بله من حرفي ندارم كه درباره شخصيت شريعتي و معرفي شخصي از جوانب اين انساني كه براي مدت‌هاي مديدي مركز و محور گفت‌وگوها و قال‌وقيل‌هاي زيادي بوده، آشنايي‌هاي خودم را تا حدودي كه در اين فرصت مي‌گنجد، بيان كنم. به نظر من شريعتي به‌خلاف آنچه كه همگان تصور مي‌كنند، چهره‌اي همچنان مظلوم است و اين به‌دليل طرفداران و مخالفان اوست؛ يعني از شگفتي‌هاي زمان و شايد از شگفتي‌هاي شريعتي اين است كه هم طرفداران و هم مخالفانش نوعي هم‌دستي با هم كرده‌اند تا اين انسان دردمند و پرشور را ناشناخته نگهدارند و اين ظلمي به اوست. مخالفان او به اشتباهات دكتر شريعتي تمسّك مي‌كنند و اين موجب مي‌شود كه نقاط مثبتي كه در او بود را نبينند.

بي‌گمان شريعتي اشتباهاتي داشت و من هرگز ادعا نمي‌كنم كه اين اشتباهات كوچك بود؛ اما ادعا مي‌كنم كه در كنار آنچه ما اشتباهات شريعتي مي‌توانيم نام گذاريم، چهره شريعتي از برجستگي‌ها و زيبايي‌هايي هم برخوردار بود. پس ظلم است اگر به خاطر اشتباهات او برجستگي‌هايش را نبينيم. من فراموش نمي‌كنم كه در اوج مبارزات كه مي‌توان گفت كه مراحل پاياني قال و قيل‌هاي مربوط به شريعتي محسوب مي‌شد، امام ضمن صحبتي بدون اينكه نام از كسي ببرند، اشاره‌اي كردند به وضع شريعتي و مخالفت‌هايي كه در اطراف او هست. نوار اين سخن همان وقت از نجف آمد و در فرونشاندن آتش اختلافات مؤثر بود. در آنجا امام بدون اينكه اسم شريعتي را بياورند، اينجور بيان كرده بودند: (چيزي نزديك به اين مضمون) به‌خاطر چهار تا اشتباه در كتاب‌هايش بكوبيم، اين صحيح نيست. اين دقيقاً نشان مي‌داد موضع درست را مقابل هر شخصيتي و نه تنها شخصيت دكتر شريعتي، ممكن بود او اشتباهاتي بعضاً در مسائل اصولي و بنياني تفكر اسلامي داشته باشد؛ مثل توحيد، يا نبوت يا مسائل ديگر؛ اما اين نبايد موجب مي‌شد كه ما شريعتي را با همين نقاط منفي فقط بشناسيم.

در او محسّنات فراواني هم وجود داشت كه البته مجال نيست كه الآن من اين محسّنات را بگويم، براي اينكه در دو مصاحبه ديگر درباره برجستگي‌هاي دكتر مطالبي گفته‌ام. اين درباره مخالفان. اما ظلم طرفداران شريعتي به او كمتر از ظلم مخالفانش نبود، بلكه حتي كوبنده‌تر و شديدتر هم بود. طرفداران او به‌جاي اينكه نقاط مثبت شريعتي را مطرح كنند و آنها را تبيين كنند، در مقابل مخالفان صف‌آرايي‌هايي كردند و در اظهاراتي نسبت به شريعتي، سعي كردند او را يك موجود مطلق جلوه دهند. سعي كردند حتي كوچكترين اشتباهاتي را از او نپذيرند.

يعني سعي كردند اختلافي را كه با روحانيون يا با متفكران بنياني و فلسفي اسلام دارند، در پوشش حمايت و دفاع از شريعتي بيان كنند. در حقيقت شريعتي را سنگري كردند براي كوبيدن روحانيت يا كلا متفكران انديشه بنياني و فلسفي اسلام. خود اين منش و موضع گيري كافي است كه عكس‌العمل‌ها را مقابل شريعتي تندتر و شديدتر و مخالفان او را در مخالفت حريص‌تر كند. بنابراين، من امروز مي‌بينم كساني كه به نام شريعتي و به‌عنوان دفاع از او درباره شريعتي حرف مي‌زنند، كمك مي‌كنند تا شريعتي را هرچه بيشتر منزوي كنند. متأسفانه به نام رساندن انديشه‌هاي او يا به نام نشر آثار او يا به عنوان پيگيري خط و راه او ،فجايعي در كشور صورت مي‌گيرد.

فراموش نكرده‌ايم كه يك مشت قاتل و تروريست به نام «فرقان‌ها» خودشان را دنباله‌روي خط شريعتي مي‌دانستند. آيا شريعتي به‌راستي كسي بود كه طرفدار ترور شخصيتي مثل شهيد مطهري باشد؟ او كه خودش را همواره علاقه‌مند به مرحوم مطهري و بلكه مريد او معرفي مي‌كرد. من خودم از او اين مطلب را شنيده‌ام. در يك سطح ديگر، كساني كه امروز در جنبه‌هاي سياسي و مقابل يك قشري يا جرياني قرار گرفته‌اند، خودشان را به شريعتي منتسب مي‌كنند از آن جمله هستند بعضي افراد خانواده شريعتي. اين‌ها در حقيقت از نام و از عنوان و از آبروي قيمتي شريعتي دارند سوءاستفاده مي‌كنند براي مقاصد سياسي و اين طرفداري و جانبداري است كه يقيناً ضربه‌اش به شخصيت شريعتي كمتر از ضربه مخالفان شريعتي نيست. مخالفان را مي‌شود با تبيين و توضيح روشن كرد.

مي‌شود با بيان برجستگي‌هاي شريعتي، آنها را متقاعد كرد و اگر در ميان مخالفان معاندي وجود دارد او را منزوي كرد. اما اين‌گونه موافقان را به هيچ وسيله‌اي نمي‌شود از جان شريعتي و از سر شريعتي دور كرد؛ بنابراين من معتقدم چهره شريعتي در ميان اين موافقان و اين مخالفان چهره مظلومي است و اگر من بتوانم در اين باره يك رفع ظلمي بكنم، به مقتضاي دوستي و برادري ديريني كه با او داشتم، حتما ابايي ندارم.

* عده‌اي معتقدند كه معمولا شخصيت‌ها از دور يا پس از مرگ مبالغه آميز و افسانه‌اي جلوه مي‌كنند. آيا به نظر شما درمورد شريعتي نيز مي‌توان اين نظر را صادق دانست و آيا چهره او نيز دستخوش چنين آفتي شده است؟


ـ البته من تصديق مي‌كنم كه بخشي از شخصيت شريعتي مبالغه‌آميز و افسانه‌آميز جلوه مي‌كند درميان قشري از مردم، اما متقابلاً بخش‌هاي ناشناخته‌اي از شخصيت شريعتي هم وجود دارد. شريعتي را ممكن است به عنوان يك فيلسوف، يك متفكر بزرگ، يك بنيانگذار جريان انديشه مترقي اسلام، معرفي كنند. اين‌ها همان‌طور كه اشاره كرديد، افسانه‌آميز و مبالغه‌آميز است و چنين تعبيراتي در خصوص مرحوم دكتر شريعتي صدق نمي‌كند.

اما متقابلاً شريعتي يك چهره پرسوز پي‌گير براي حاكميت اسلام بود، از جمله منادياني بود كه از طرح اسلام به صورت يك ذهنيت و غفلت از طرح اسلام به صورت يك ايدئولوژي و قاعده نظام اجتماع رنج مي‌برد و كوشش مي‌كرد تا اسلام را به‌عنوان يك تفكر زندگي ساز و يك نظام اجتماعي و يك ايدئولوژي راهگشاي زندگي مطرح كند. اين بعد از شخصيت شريعتي آن‌چنان كه بايد و شايد شناخته نشده است و روي اين بخش وجود او تكيه نمي‌شود. مي‌بينيد كه اگر از يك بعد از سوي قشري از مردم شريعتي چهره‌اش مبالغه‌آميز جلوه مي‌كند، باز بخش ديگري از شخصيت او و گوشه ديگري از چهره او حتي ناشناخته و تاريك باقي مانده است.

بنابراين مي‌توانم در پاسخ شما بگويم: بله، به صورت مشروط در مورد شريعتي هم اين بيماري وجود داشته است؛ اما نه به صورت كامل و قسمت‌هايي از شخصيت او آن‌چنان كه بايد هم حتي شناخته نشده است.

* نقش دكتر شريعتي در آغازگري‌ها چه بود؟ آيا او را مي‌توان در اين مورد با اقبال و سيدجمال مقايسه كرد؟

ـ البته شريعتي يك آغازگر بود. در اين شك نبايد كرد. او آغازگر طرح اسلام با زبان فرهنگ جديد نسل بود. قبل از او بسياري بودند كه انديشه مترقي اسلام را آن‌چنان كه او فهميده بود فهميده بودند. بودند كساني اما هيچ‌كدام اين موفقيت را پيدا نكردند كه آنچه را فهميده بودند، در قالب واژه‌ها و تعبيراتي كه براي نسل امروز ما يا بهتر بگويم نسل آن روز شريعتي، نسلي كه مخاطبين شريعتي را تشكيل مي‌داد، گيرايي داشته باشد مطرح كنند. موفق نشده بودند به زبان آنها اين حقايق را بيان كنند و جوري كه براي آنها قابل فهم باشد اين مسايل را بگويند.

شريعتي آغازگر طرح جديدترين مسائل كشف شده اسلام مترقي بود به‌صورتي‌كه براي آن نسل پاسخ دادن به سؤال‌ها و روشن كردن نقاط، مبهم و تاريك بود اما اينكه او را با سيدجمال يا با اقبال مقايسه كنيم، نه. اگر كسي چنين مقايسه‌اي ‌بكند، ناشي از اين است كه اقبال و سيدجمال را به‌درستي نشناخته است. اتفاقاً در يكي از جلسات يادبود مرحوم دكتر، شايد چهلم او بود در مشهد سخنراني كرد و او را حتي از سيدجمال و از كواكبي و از اقبال و اينها هم برتر خواند؛ بلكه با آنها غيرقابل مقايسه هم دانست.

همان‌وقت هم اين اعتراض در ذهن كساني كه شريعتي را به‌درستي مي‌شناختند پديد آمد؛ زيرا تعريف از شريعتي به معناي اين نيست كه ما پيشروان انديشه مترقي اسلام را تحقير كنيم. سيدجمال كسي بود كه براي اولين بار بازگشت به اسلام را مطرح كرد، كسي بود كه مسأله حاكميت را و خيزش و بعثت جديد اسلام را اولين‌بار در فضاي عالم به‌وجود آورد.

كاري كه سيدجمال كرد سه جريان به‌وجود آورد در دنيا: يك جريان، جريان انديشه مترقي در هند كه بيشترين جريان‌هاي مترقي اسلام است. جريان ديگر، آن جريان انديشه مترقي در مصر بود كه آن هم به‌وسيله سيدجمال به‌وجود آمد و شما مي‌دانيد جريان مترقي در مصر، منشأ پيدايش جنبش‌هاي عظيم آزادي‌خواهانه در آفريقا شد. نه فقط مصر را به‌سطحي از بينش نوين اسلام رساند، بلكه نهضت‌هاي مراكش و الجزاير، كلاً شمال آفريقا، ريزه‌خوار خوان حركت سيدجمال بوده است. يك چنين حركت عظيمي را سيدجمال در مصر به‌وجود آورد و كلاً خاورميانه. و جريان سوم، جريان روشنفكري در ايران بود. اين سه جريان فكري اسلامي را سيدجمال در سطح جهان اسلام به‌وجود آورد.

او مطرح‌كننده، به‌وجود آورنده و آغازگر بازگشت به حاكميت اسلام و نظام اسلام است. اين را نمي‌شود دست‌كم گرفت و سيدجمال را نمي‌شود با كس ديگري مقايسه كرد. در عالم مبارزات سياسي، او اولين كسي است كه سلطه استعماري را براي مردم مسلمان آن زمان معنا كرد، قبل از سيدجمال چيزي به نام سلطه استعماري براي مردم مسلمان حتي شناخته شده نبود.

او كسي بود كه در ايران، در مصر، در تركيه، در هند، در اروپا كلا در خاورميانه در آسيا و در آفريقا سلطه سياسي مغرب زمين را مطرح و معنا كرد و مردم را به اين فكر انداخت كه چنين واقعيتي وجود دارد و شما مي‌دانيد آن زمان، آغاز عمر استعمار بود چون استعمار در اول نشرش در اين منطقه اصلاً شناخته شده نبود و سيدجمال اولين كسي بود كه آن را شناساند.

اينها را نمي‌شود دست‌كم گرفت. مبارزات سياسي سيدجمال چيزي است كه قابل مقايسه با هيچ‌يك از مبارزات سياسي افرادي كه حول و حوش كار سيدجمال حركت كردند نيست. البته در زمان كنوني جنبش امام خميني (ره) از نظر ما با اينكه دنباله حركت سيدجمال است، اما به‌مراتب جست بالاتري از حركت سيدجمال دارد. در اين ترديدي نيست؛ اما حركت فكري و روشنفكري و سياسي تبليغي دكتر شريعتي را به هيچ‌وجه نمي‌توان حتي مقايسه كرد با حركت سيدجمال. و اما اقبال، اقبال نيز آغازگر دو جريان بود.

يك جريان، جريان رهايي از فرهنگ غربي و بازگشت به فرهنگ خودي اسلامي و بهتر بگويم، فرهنگ خود شرقي. و اين همان چيزي است كه بعدها به صورت تعابيري از قبيل غرب‌زدگي و امثال آن در ايران مطرح شده است. شما مي‌دانيد آن چيزي كه دكتر شريعتي به‌صورت بازگشت به خويشتن مطرح مي‌كند، كه اين يكي از عمده‌ترين مسائلي است كه او مي‌گويد، اين است كه در سال 1930 (بلكه قبل از 30، 25 ـ 1920) به‌وسيله اقبال در هندوستان مطرح شد، يعني كتاب‌هاي اقبال، شعرهاي فارسي اقبال كه همه‌اش مربوط به بازگشت به خود اسلامي و من اسلامي و من شرقي، اين را در ضمن هزارها بيت شعر، اقبال لاهوري در مثلاً چهل سال قبل از اينكه دكتر شريعتي امثال اين را بيان كنند، بيان كرده و ملتي را با اين شعرها به‌وجود آورده و آن ملت پاكستان است؛ يعني يك منطقه جغرافيايي به‌وجود آورده است.

اين يك كار بوده كه اقبال آغازگر آن بود و اين كار بسيار عظيمي است. كار دوم اقبال همين مسأله ايجاد يك قطعه جغرافيايي به نام اسلام است و يك ملت به نام اسلام و تشكيل دولت پاكستان است. اول كسي كه مسأله كشوري به نام پاكستان و ملتي در ميان شبه قاره به نام ملت مسلمان را مطرح كرد اقبال بود. من به وضعيت كنوني پاكستان و سرنوشتي كه بعد از اقبال، يعني بعد از رهبران و بنيانگذاران پاكستان كلاً به‌وجود آمد، كاري ندارم، به جذب شدنش به استعمار و وابستگي‌هاي استعماري‌اش كاري ندارم؛ اما به مجاهدات اقبال و فلسفه و بيان اقبال در اين مورد كار دارم.

اين يك حركت جديد بود. يعني او ثابت كرد كه مسلمان‌ها به معناي واقعي واژه ملت، يك ملت هستند در شبه قاره كه اين مسأله را مي توانيد در بيانات اقبال، مكاتبات اقبال، كه من يك بخش از آنها را در اين كتاب مسلمانان در نهضت آزادي هند آورده‌ام، ملاحظه كنيد كه اقبال آغازگر چنين انديشه‌اي بود. و مي‌دانيد اين چقدر اهميت دارد، چقدر بزرگ است. اين را نبايد دست‌كم گرفت. البته دكتر شريعتي را هيچ‌وقت كوچك نمي‌شماريم؛ اما نمي‌توانيم دكتر را مقايسه كنيم با اين‌گونه چهره‌ها و اين‌گونه شخصيت‌ها و به همين دليل هم بود كه دكتر شريعتي خودش را «كوچه كبدال» اينها مي‌دانست.

مريد واقعي و شاگرد از دور اقبال مي‌دانست و شما نگاه كنيد سخنراني‌هاي دكتر در مورد اقبال كه چند سخنراني بود كه يك‌جا چاپ شده است به‌نام «اقبال» و ببينيد چطوري عاشقانه و مريدانه درباره اقبال حرف مي‌زند. كسي كه از زبان دكتر آن حرف‌ها را مي‌شنود. برايش روشن مي‌شود كه اين‌گونه مقايسه‌ها درست نيست.

* درباره رابطه عاطفي و فكري شريعتي با روحانيت و روحانيون نظرات گوناگون و متفاوت و بعضا مغرضانه‌اي عرضه شده است. آيا شما مي‌توانيد به‌عنوان يك روحاني كه با دكتر دوست و در بسياري موارد هم‌فكر بوده حقيقت را در اين مورد بيان كنيد؟

ـ اتفاقا اين از آن بخش‌هاي ناشناخته چهره و شخصيت دكتر است كه قبلاً اشاره كردم بعضي از نقطه نظرها و گوشه‌هاي شخصيت او ناشناخته است و اين يكي از آنهاست. اول من يك خاطره‌اي را براي شما نقل مي‌كنم و بعد پاسخ شما را مي‌دهم. در سال 1349 در مشهد، در يك مجمعي از طلاب و فضلاي مشهد، من درس تفسير مي‌گفتم.

در اين درس تفسير يك روز راجع به روحانيت صحبت كردم و نظراتي را كه درمورد بازسازي روحانيت يعني جامعه روحانيت وجود داشت به صورت فرض و احتمال مطرح كردم، گفتم چهارنظر وجود دارد. يك؛ حذف روحانيت به كلي، يعني اينكه اصلا روحانيتي نمي‌خواهيم. دو؛ قبول روحانيت به همين شكلي كه هست با همين نظام و سازمان كنوني قبولش كنيم و هيچ اصلاحي را در آن ندانيم. سه؛ تبديل به كلي، يعني اينها و روحانيت كنوني را برداريم، يك روحانيت جديد بياوريم و به‌جاي اين روحانيت، با شرايط لازم و مقرري كه برايش مي پسنديم روحانيت جديد بنيانگذاري كنيم. و چهار؛ اصلاً همان چيزي كه هست، بحث كردم روي مسأله و صحبت كردم. البته طبيعي است كه من آن سه نظر اول را رد مي كردم و با ارايه دليل و به نظر چهارم معتقد بودم.

همان اوقاتي بود كه تازه زمزمه‌هايي عليه دكتر شريعتي بلند شده بود و گفته مي‌شد كه دكتر شريعتي راجع به افكار شريعت كم‌عقيده است يا بي‌عقيده است يا نسبت به روحانيت علاقه‌اي ندارد و از اين قبيل تعبيرات. جلسه‌اي داشتيم همان روزها با دكتر شريعتي من براي او نقل كردم كه من در جلسه درسمان اين مطلب را بيان مي‌كردم، با علاقه فراواني گوش مي‌داد. من برايش گفتم.

گفتم بله، يكي اينكه نفي روحانيت به‌كلي، كه گفت اين غلط است. دوم اثبات همين روحانيت موجود به كلي، كه هيچ تغييري در او وارد نكنيم. گفت: اين هم كه غلط است. سوم اينكه تبديل كنيم روحانيت را باز به كلي، يعني اين روحانيت را كلاً برداريم يك روحانيت ديگر جاي او بگذاريم، با شرايط لازم. تا اين قسمت سوم را گفتم شريعتي ناگهان گفت: اوه، اوه، اين از همه بدتر است. توجه مي‌كنيد! گفت اين از همه بدتر است. از همه خطرناك‌تر است، اين از همه استعماري‌تر است و رسيديم به نظر چهارم كه آن اصلاح روحانيت موجود بود گفت بله اين نظر خوبي است. شريعتي به‌خلاف آنچه گفته مي‌شود درباره او و هنوز هم عده‌اي خيال مي‌كنند، نه فقط ضد روحاني نبود، بلكه عميقاً مؤمن و معتقد به رسالت روحانيت بود، او مي‌گفت كه روحانيت يك ضرورت است، يك نهاد اصيل و عميق و غيرقابل خدشه است، و اگر كسي با روحانيت مخالفت بكند، يقيناً از يك آبشخور استعماري تغذيه مي‌شود.

اين‌ها اعتقادات او بود در اين هيچ شك نكنيد اين از چيزهايي بود كه جزو معارف قطعي شريعتي بود، اما درمورد روحانيت او تصورش اين بود كه روحانيون به رسالتي كه روحانيت بر دوش دارد، به‌طور كامل عمل نمي‌كنند. در اينجا هم يك خاطره‌اي نقل مي‌كنم براي شما در سال 47 يعني سال آخر عمر جلال آل احمد، مرحوم آل‌احمد آمد مشهد، يك جلسه مشتركي داشتيم، من بودم، آل‌احمد بود، مرحوم شريعتي بود و عده‌اي هم از دوستان مشهدي ما بودند. بحث درباره روحانيون شد، به مناسبت حضور من در جلسه شايد هر كسي يك چيزي مي‌گفت.

شريعتي يك مقداري انتقاد كرد، مرحوم آل‌احمد به شريعتي گفت شما چرا (البته با تعبير حوزه علميه مي‌گفتند نه روحانيت) از حوزه علميه اينقدر انتقاد مي‌كني، بيا از روشنفكران خودمان انتقاد كن و مرحوم آل‌احمد يك دو سه جمله درباره انتقاد و تعرض به روشنفكران گفت، مرحوم دكتر شريعتي پاسخي داد كه از آن پاسخ هم مي‌شود درست نقطه نظر او را نسبت به روحانيت و روحانيون فهميد. او گفت علت اينكه من از روحانيت انتقاد مي‌كنم، از حوزه علميه انتقاد مي‌كنم اين است كه ما از حوزه علميه انتظار و توقع داريم از روشنفكر جماعت، هيچ توقعي نداريم، نهادي كه ولادتش در آغوش فرهنگ غربي بوده، اين چيزي نيست كه ما در او انتظار داشته باشيم.

اما روحانيت يك نهاد اصيلي هست و ما از روحانيت زياد انتظار داريم و چون آن انتظارات عمل نمي‌شود، به همين دليل است كه انتقاد مي‌كنم. او معتقد بود كه روحانيون به آن رسالت به‌طور كامل عمل نمي‌كنند. بر اين اعتقاد بود تا سال حدود 51 و نزديك 52 از آن سال در اثر تماس‌هايي كه دكتر با چهره‌هايي از روحانيت به خصوص روحانيون جوان گرفت، كلا ًعقيده‌اش عوض شد. يعني ايشان در سال 54 و 55 معتقد بود كه اكثريت روحانيت به آن رسالت عمل مي‌كنند و لذا در اين اواخر عمر دكتر شريعتي نه فقط معتقد به روحانيت، بلكه معتقد به روحانيون نيز بود و معتقد بود كه اكثريت روحانيت در خط عمل به همان رسالتي هستند كه بر دوش روحانيت واقعاً هست. البته با روحانيوني كه مي‌فهميد كه در آن خط نيستند با آنها خوب نبود و شخصاً به امام خميني (ره) بسيار علاقه‌مند و ارادتمند بود.

* گروه‌هاي چپ و شبه‌چپ امروز سعي مي‌كنند؛ شريعتي را قطب و پيشواي خود معرفي كنند، از طرفي گروه‌هاي سياسيون غربگرا و يا به اصطلاح رايج «ليبرال» نيز شريعتي را ملك مطلق خود مي‌دانند. آيا شما مي‌توانيد مشكلي كه از اين دو ادعا حاصل مي‌شود را حل كنيد.


ـ مشكل را خود اين دو ادعا حل مي‌كند زيرا كه هر كدام ديگري را تخطئه مي‌كند و بنابراين نتيجه مي‌گيريم نه ملك طلق ليبرال‌هاست و نه قطب و محور چپ‌ها و شبه‌چپ‌ها، اما درمورد چپي‌ها بايد بگويم صريحاً و قاطعاً شريعتي جزو شديدترين و قاطع ترين عناصر ضدچپ و ضد ماركسيسم بود. آن روزي كه مجاهدين تغيير ايدئولوژي دادند و كتاب مواضع ايدئولوژيك تازه‌شان چاپ شد و در اختيار اين و آن قرار گرفت، كه هم من ديده بودم و هم مرحوم دكتر جلسه‌اي داشتيم در مشهد يك نفري از مواضع جديد مجاهدين كه ماركسيستي بود دفاع مي‌كرد.

شريعتي آن شخص را چنان كوبيد در آن جلسه‌اي كه براي من حتي تعجب‌آور بوده كه شريعتي اينقدر ضد چپ است و شما آثارش را بخوانيد، مقابله و مخالفت او را با انديشه چپ و ماركسيستي و اصول تعليمات ماركسيستي به روشني درمي‌يابيد. بنابراين هركس و هر چپ‌گرايي (اگرچه زير نام اسلام) اگر امروز شريعتي را از خودش بداند، يقيناً گزافه‌اي بيش نگفته است. همچنين مجاهدي كه امروز شريعتي را از خودش بداند يقيناً گزافه‌اي بيش نگفته است.

همين مجاهدين كه امروز طرفداري از دكتر شريعتي مي‌كنند. اينها در سال 51 و 52 جزو سخت‌ترين مخالفين شريعتي بودند. خوب امروز چطور مي‌توانند شريعتي را قطب خودشان بدانند. اما ليبرال‌ها، البته عده‌اي از عناصر وابسته به نهضت آزادي يا عناصر سياسي ميانه، كه خيلي اهل خطركردن و در مبارزات جدي واردشدن، نبودند، اين‌ها به خاطر امكاناتي كه داشتند خانه‌اي داشتند، باغ بيرون شهري داشتند ،تشكيلاتي داشتند و شريعتي را دعوت مي‌كردند و عده‌اي را هم با او دعوت مي‌كردند. ايشان هم در اوقاتي كه سخنراني نداشت در منزل اين‌ها و با استفاده از امكانات اين‌ها براي 50 نفر، 100 نفر، كم‌تر يا بيشتر جلسه داشت و صحبت مي‌كرد، اين ارتباطات را شريعتي با اين ليبرال‌ها داشت.

البته بيشتر امكانات را بعضي از بازاريان وابسته به اين جريان سياسي به اصطلاح ليبرال فراهم مي‌كردند و بهره‌برداري‌هاي جمعي و سياسي و فكري را خود آن سياسي‌هاي ليبرال انجام مي‌دادند. حقيقت اين است كه شريعتي وابسته به اينها به هيچ وجه نبود.

امروز هم اگر بود با آنها ميانه‌اي نداشت، بلكه فقط از امكاناتي كه در اختيار آنها بود استفاده مي‌كرد. امروز هر گروهي اين امكان را دارد كه بگويد يار شريعتي من بودم، هم فكر شريعتي بودم، شريعتي مال من بود. اما خوب بايد ديد چقدر اين حرف قابل قبول است. نه ماركسيست‌ها و نه گروه ديگر هيچ كدام با شريعتي حتي هم خوني فكري و رابطه خويشاوندي فكري هم نداشتند.

* اگر شريعتي را مرحله تازه‌اي از رشد انديشه اسلامي و در عرصه ذهنيت ايران مي‌بينيد مرحله بعد از او را چه مي‌دانيد؟


ـ البته من شريعتي را به‌صورت يك مرحله مي‌توانم قبول كنم. به اين معنا كه، همين‌طور كه قبلاً گفتم او كسي بود كه انديشه‌هاي مطرح شده در جامعه را با زبان درستي با يك سلطه ويژه‌ بر فرهنگ رايج آن نسل مي‌توانست بيان كند، به اين معنا كه خود او هيچ ابتكاري نداشت. به هيچ وجه قبول ندارم، بلكه خود او ابتكارهاي زيادي داشت مسائل جديدي داشت، اما به‌معناي درست كلمه، شريعتي يك مرحله بود، مرحله بعدي اين است كه بياييم آن مسائلي را كه شريعتي با استفاده از آشنايي‌هاي خودش با فرهنگ اسلام فهميده و ارائه داده بود با اصول اساسي فلسفي مكتب اسلام بياميزيم و منطبق كنيم.

آنچه به‌دست خواهد آمد به نظر من مرحله جديدي است كه مي‌تواند براي نسل ما مفيد باشد، به تعبير بهتر بياييم شريعتي را با مطهري بياميزيم. شريعتي را در كنار مطهري مطالعه كنيم. تركيبي از زيبايي‌هاي شريعتي با بتون‌آرمه انديشه اسلامي مطهري به‌وجود بياوريم، آن به‌نظر من همان مرحله نويني است كه نسل ما به آن نياز دارد.

از علامه محمدتقی جعفری می پرسند چی شد كه به این كمالات رسیدی ؟!

از علامه محمدتقی جعفری می پرسند چی شد كه به این كمالات رسیدی ؟!

ایشان در جواب خاطره ای از دوران طلبگی تعریف میكنن و اظهار میكنند كه هر چه دارند از كراماتی است كه بدنبال این امتحان الهی نصیبشان شده:

«ما در نجف در مدرسه صدر اقامت داشتیم . خیلی مقید بودیم که، در جشن ها و ایام سرور، مجالس جشن بگیریم ، و ایام سوگواری را هم ، سوگواری می گرفتیم، یک شبی مصادف شده بود با ولادت حضرت فاطمه زهرا (س) اول شب نماز مغرب و عشا می خواندیم و یک شربتی می خوردیم آنگاه با فکاهیاتی مجلس جشن و سرور ترتیب می دادیم. یک آقایی بود به نام آقا شیخ حیدر علی اصفهانی، که نجف آبادی بود، معدن ذوق بود. او که، می آمد من به الکفایه ، قطعا به وجود می آمد جلسه دست او قرار می گرفت.

آن ایام مصادف شده بود با ایام قلب الاسد (10 الی 21 مرداد ) که ما خرما پزان می گوییم نجف با 25 و یا 35 درجه خیلی گرم می شد. آن سال در اطراف نجف باتلاقی درست شده بود و پشه های بوجود آمده بود که، عربهای بومی را اذیت می کرد ما ایرانیها هم که، اصلا خواب و استراحت نداشتیم. آن سال آنقدر گرما زیاد بود که، اصلا قابل تحمل نبود نکته سوم اینکه حجره من رو به شرق بود. تقریبا هم مخروبه بود. من فروردین را در آنجا بطور طبیعی مطالعه می کردم و می خوابیدم. اردیبهشت هم مقداری قابل تحمل بود ولی دیگر از خرداد امکان استفاده از حجره نبود. گرما واقعا کشنده بود، وقتی می خواستم بروم از حجره کتاب بردارم مثل این بود که وردست نان را از داخل تنور بر می دارم، در اقل وقت و سریع!

با این تعاریف این جشن افتاده بود به این موقع، در بغداد و بصره و نجف، گرما، تلفات هم گرفته بود ، ما بعد از شب نشستیم، شربت هم درست شد، آقا شیخ حیدر علی اصفهانی که، کتابی هم نوشته بنام « شناسنامه خر » آمد. مدیر مدرسه مان، مرحوم آقا سید اسماعیل اصفهانی هم آنجا بود، به آقا شیخ علی گفت: آقا شب نمی گذره، حرفی داری بگو، ایشان یک تکه کاغذ روزنامه در آورد. عکس یک دختر بود که، زیرش نوشته بود « اجمل بنات عصرها » « زیباترین دختر روزگار » گفت: آقایان من درباره این عکس از شما سوالی می کنم. اگر شما را مخیر کنند بین اینکه با این دختر بطور مشروع و قانونی ازدواج کنید – از همان اولین لحظه ملاقات عقد جاری شود و حتی یک لحظه هم خلاف شرع نباشد – و هزار سال هم زندگی کنید. با کمال خوشرویی و بدون غصه ، یا اینکه جمال علی (ع) را مستحبا زیارت و ملاقات کنید. کدام را انتخاب می کنید. سوال خیلی حساب شده بود. طرف دختر حلال بود و زیارت علی (ع) هم مستحبی.

گفت آقایان واقعیت را بگویید. جا نماز آب نکشید، عجله نکنید، درست جواب دهید. اول کاغذ را مدیر مدرسه گرفت و نگاه کرد و خطاب به پسرش که در کنارش نشسته بود با لهجه اصفهانی گفت: سید محمد! ما یک چیزی بگوئیم نری به مادرت بگوئی ها؟

معلوم شد نظر آقا چیست؟ شاگرد اول ما نمره اش را گرفت! همه زدند زیر خنده. کاغذ را به دومی دادند. نگاهی به عکس کرد و گفت: آقا شیخ علی، اختیار داری، وقتی آقا (مدیر مدرسه) اینطور فرمودند مگر ما قدرت داریم که خلافش را بگوئیم. آقا فرمودند دیگه! خوب در هر تکه خنده راه می افتاد. نفر سوم گفت : آقا شیخ حیدر این روایت از امام علی (ع) معروف است که فرموده اند « یا حارث حمدانی من یمت یرنی » (ای حارث حمدانی هر کی بمیرد مرا ملاقات می کند) پس ما انشاالله در موقعش جمال علی (ع) را ملاقات می کنیم! باز هم همه زدند زیر خنده، خوب ذوق بودند. واقعا سوال مشکلی بود. یکی از آقایان گفت : آقا شیخ حیدر گفتی زیارت آقا مستحبی است؟ گفتی آن هم شرعی صد در صد؟ آقا شیخ حیدر گفت : بلی گفت : والله چه عرض کنم (باز هم خنده حضار ).

نفر پنجم من بودم. این کاغذ را دادند دست من. دیدم که نمی توانم نگاه کنم، کاغذ را رد کردم به نفر بعدی، گفتم : من یک لحظه دیدار علی (ع) را به هزاران سال زناشویی با این زن نمی دهم. یک وقت دیدم یک حالت خیلی عجیبی دست داد. تا آن وقت همچو حالتی ندیده بودم. شبیه به خواب و بیهوشی بلند شدم. اول شب قلب الاسد وارد حجره ام شدم، حالت غیر عادی، حجره رو به مشرق دیگر نفهمیدم، یکبار به حالتی دست یافتم. یک دفعه دیدم یک اتاق بزرگی است یک آقایی نشسته در صدر مجلس، تمام علامات و قیافه ای که شیعه و سنی درباره امام علی (ع) نوشته در این مرد موجود است. یک جوانی پیش من در سمت راستم نشسته بود. پرسیدم این آقا کیست؟ گفت : این آقا خود علی (ع) است، من سیر او را نگاه کردم. آمدم بیرون، رفتم همان جلسه، کاغذ رسیده دست نفر نهم یا دهم، رنگم پریده بود. نمی دانم شاید مرحوم شمس آبادی بود خطاب به من گفت : آقا شیخ محمد تقی شما کجا رفتید و آمدید؟ نمی خواستم ماجرا را بگویم، اگر بگم عیششون بهم می خوره، اصرار کردند و من بالاخره قضیه را گفتم و ماجرا را شرح دادم، خیلی منقلب شدند. خدا رحمت کند آقا سید اسماعیل ( مدیر ) را خطاب به آقا شیخ حیدر گفت : آقا دیگر از این شوخی ها نکن، ما را بد آزمایش کردی. این از خاطرات بزرگ زندگی من است».

ایهام درشعر

متاسفم برای کسانی که ایهام درشعر رابرداشت نمی کنندوبه جای آنکه به نقص خوددرادبیات اقرارکنندوشعر را از دیدگاه ایهام نگاه کنند برشاعر،انگ می زنند.با این نگاه غلط بعضی ها آنوقت بایدحافظ ، پرمشکل ترین شاعرزبان فارسی باشد.آنجا که زبان ازبیان می ایستدشعرآغاز می شود...

ده نشانه کامل شدن عقل در کلام امام رضا علیه السلام

امام رضا علیه السلام فرمود: عقل هیچ شخصی كامل نمي شود مگر در او ده امتياز باشد:

۱- اميد به خير و نيكى از او وجود داشته باشد .

۲- مردم از شر او در امان باشند.

۳- كار خوب كم ديگران را زياد مى‏انگارد.

۴- كار خوب زياد خود را كم می شمارد.

۵- از تقاضا و درخواست نيازمندان خسته نمي شود.

۶- در طول زندگى از طلب علم ملول نمي‌گردد.

۷- فقر در راه خدا برايش از ثروت بهتر است.

۸- نزد او خوارى در رابطه با خدا از عزت در ارتباط با دشمن خدا محبوبتر است.

۹- گمنامى برايش لذت بخش‏تر از شهرت است .

۱۰- سپس فرمود: آیا می دانید که دهمى چیست ؟

حضار پرسیدند : دهمى چيست؟

آن حضرت فرمود: دهمى اين است كه با هر كس برخورد كرد بگويد او بهتر از من و پرهيزكارتر از من است زيرا مردم دو نوعند، يك دسته واقعا بهتر و پرهيزكارتر از او هستند و يك دسته بدتر و پست‏تر.

وقتى شخصى را ديد كه از او بدتر و پست‏تر است بگويد شايد خوبى او در باطن است و پنهان بودن خوبيش به نفع اوست و خوبى من آشكار است كه شاید اين به ضرر من است.

اما وقتى كسى را ديد كه از او بهتر و پرهيزگارتر است در مقابلش تواضع مي نمايد تا به او برسد اگر چنين بود مقامى ارجمند يافته و به نيكى ياد مى‏شود و برتر از اهل زمان خويش مي گردد.

و اما متن روایت: قال الرضا ع لَا يَتِمُّ عَقْلُ امْرِئٍ مُسْلِمٍ حَتَّى تَكُونَ فِيهِ عَشْرُ خِصَالٍ- الْخَيْرُ مِنْهُ مَأْمُولٌ وَ الشَّرُّ مِنْهُ مَأْمُونٌ- يَسْتَكْثِرُ قَلِيلَ الْخَيْرِ مِنْ غَيْرِهِ- وَ يَسْتَقِلُّ كَثِيرَ الْخَيْرِ مِنْ نَفْسِهِ- لَا يَسْأَمُ مِنْ طَلَبِ الْحَوَائِجِ إِلَيْهِ- وَ لَا يَمَلُّ مِنْ طَلَبِ الْعِلْمِ طُولَ دَهْرِهِ- الْفَقْرُ فِي اللَّهِ أَحَبُّ إِلَيْهِ مِنَ الْغِنَى- وَ الذُّلُّ فِي اللَّهِ أَحَبُّ إِلَيْهِ مِنَ الْعِزِّ فِي عَدُوِّهِ- وَ الْخُمُولُ أَشْهَى إِلَيْهِ مِنَ الشُّهْرَةِ-ثُمَّ قَالَ ع الْعَاشِرَةُ وَ مَا الْعَاشِرَةُ- قِيلَ لَهُ مَا هِيَ قَالَ ع لَا يَرَى أَحَداً إِلَّا قَالَ- هُوَ خَيْرٌ مِنِّي وَ أَتْقَى- إِنَّمَا النَّاسُ رَجُلَانِ رَجُلٌ خَيْرٌ مِنْهُ وَ أَتْقَى- وَ رَجُلٌ شَرٌّ مِنْهُ وَ أَدْنَى- فَإِذَا لَقِيَ الَّذِي شَرٌّ مِنْهُ وَ أَدْنَى- قَالَ لَعَلَّ خَيْرَ هَذَا بَاطِنٌ وَ هُوَ خَيْرٌ لَهُ- وَ خَيْرِي ظَاهِرٌ وَ هُوَ شَرٌّ لِي- وَ إِذَا رَأَى الَّذِي هُوَ خَيْرٌ مِنْهُ وَ أَتْقَى- تَوَاضَعَ لَهُ لِيَلْحَقَ بِهِ- فَإِذَا فَعَلَ ذَلِكَ فَقَدْ عَلَا مَجْدُهُ- وَ طَابَ خَيْرُهُ وَ حَسُنَ ذِكْرُهُ وَ سَادَ أَهْلَ زَمَانِه.

منبع: بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج‏75

سلام برحبیب قلبم

چنددوبیتی از فرامرزمیرشکار

لبم ازبوسه هایی نرم می سوخت

غروب از التهابی گرم می سوخت

نشستم هردودستش راگرفتم

دودست آفتاب از شرم می سوخت

 

وفاداری زمن دید...آشناشد

به کام دل رسید...ازمن جداشد

نمی دونم وفاداری چه داره؟

که باهرکس که کردم بی وفا شد

 

به صد دل دانمت یارم هنوزم

به صد دل دوستت دارم هنوزم

ولی تو قدرابری سرنکردی...

نشونش اینکه می بارم هنوزم

روش امربه معروف باحفظ کرامت انسانی

کرامت زن از حجاب او والاتراست مواظب باشیم هنگام امربه معروف برای حجاب ، کرامت اونه تنها حفظ شود بلکه بالاتررود.

امیرالمومنین  امام علی علیه السلام می فرماید: من کرمت علیه نفسه لم یهنها بالمعصیة،آن کس که بزرگی و کرامت نفس خود را باور داشته باشد، آن را با گناه، پست و ذلیل نخواهد کرد مابایدبه این نگاه برسیم.

بدننیست به این خاطره از علامه بزرگوار دوانی رحمه الله علیه اشاره  کنم که زنی می گفت:

من این حجاب و چادر را از علامه دوانی دارم و ماجرا را این گونه بیان کرده بود: قبل از انقلاب بی‌حجاب وارد کتابفروشی شده بودم که علامه هم در آنجا حضور داشت، یک سؤالی درباره یک کتاب داشتم که صاحب کتابفروشی نتوانست جواب من را بدهد، حاج‌آقاشنید و چنان برخورد خوبی داشت که من به ایشان علاقه‌مند شدم و خودم را ملزم کردم که حجاب و آن هم چادر را برای خود انتخاب کنم.

مقاله های جالبی که جدیدا خوانده ام

دعابرای آرامش

ابو حمزه ثمالی از امام باقر (ع)نقل می کندکه بگویید :

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَنْزِلْ عَلَیَّ مِنْكَ سَكِینَةً

تهذیب الاحكام، ج 3، ص 77.

خاطره ای از شاعرومداح اهل بیت غلامرضاسازگارمتخلص به میثم

یک روز قصیده‌ای از «سید حمیری» به دستم رسید که قرار بود آن را به فارسی ترجمه و به شعر فارسی تبدیل کنم، از قضا این قصیده را گم کردم.

پس از مدتی در جاده قم رانندگی می‌کردم که در بیابان خوابم گرفت و در حال رانندگی یک لحظه از جاده منحرف شدم. ماشین از جاده منحرف شد و ایستاد، بیدار که شدم دیدم دفترچه‌ای روی زمین افتاده است، نزدیک‌تر رفتم و آن را برداشتم،‌ با تعجب دیدم که همان قصیده است!

آن را ترجمه کردم و قصیده‌ای ساختم که اکنون در کتاب «نخل میثم» است، موضوع قصیده «سید حمیری» درباره ولایت امیرالمؤمنین(ع) است که خیلی زیبا و به زبان عربی است، مضمونش این است که روز قیامت پنج علم به سمت صحرای محشر می‌آیند که یکی سرافراز و نیلگون است و چهار علم دیگر سرنگون! علم سرافراز مربوط به علم علی بن ابیطالب(ع) است و امیرالمؤمنین(ع) دوستانش را کنار حوض کوثر صدا می‌زند و بعد همه آن‌ها را از آب کوثر سیراب می‌کند.

اززبان امام سجادعلیه السلام-غزلی از قاسم صرافان

مثل من هیچکس در این عالم وسط شعله‌ها امام نشد

در شروع امامتش چون من اینقدر دورش ازدحام نشد

لشکری از مغیره می‌آمد، خیمه‌ غارت شد و در آتش ‌سوخت

غیر زهرا به هیچ معصومی اینقدر گرم احترام نشد

روضه از این شدیدتر هم هست: لحظه‌ای که حسین یاری خواست

و علی بود اسم من اما خواستم پا شوم ز جام، ... نشد

به لب تشنه علی اصغر به لب تیز ذوالفقار قسم

تا به امروز هیچ شمشیری اینقدر تشنه در نیام نشد

رفتن شاهزاده‌ای چون من به اسیری به یک طرف اما

در سفر اینقدر غل و زنجیر گردن بنده و غلام نشد

آهِ زینب و صیحه‌ی شلاق تا شنیدم، ... از اسب با زنجیر

خویش را بر زمین زدم اما باز هم آن صدا تمام نشد

تل و گودال و نعل و علقمه ...آه! ذوالجناح و لب و گلو... انگار

مثل زینب کسی دلش اینقدر خون ز تکرار حرف لام نشد

آه زینب کجا و بزم یزید، او کجا و جواب ابن زیاد

باز هم صد هزار مرتبه شکر اینکه با شمر همکلام نشد

این چهل سال گریه‌ام شاید از همان روز اربعین باشد

هر قدر عمه سعی کرد صبور به حسینش کند سلام نشد

دیدم از زیر چادرش زینب گفت طوری که نشنود عباس

رنجها دیده‌ام حسین! اما هیچ جایی شبیه شام نشد

چه مسلمانی عجیبی بود که در آن بر عیال پیغمبر

نان و خرما حلال بود اما سنگ انداختن حرام نشد

من سجاد اینقدر خواندم در مدینه نماز و هیچکدام

آخرش مثل آن نمازی که عمه‌ام خواند بی قیام نشد

غل و زنجیر و رشته بر گردن ، یک نفس باده‌ بلا را من

سرکشیدم تمام، اما شکر! سفر عشق نا تمام نشد

 

قاسم صرافان

زنگ انشا،خاطرات معلمی

کتابی زیبابه نام زنگ انشا نوشته:صمدی ،دردست یکی از همکاران دیدم .یک صفحه ی آن راخواندم ، چه متن زیبایی ...ازهمکارم آن راقرض گرفتم وبه کلاس بردم وبخشهایی از آن راخواندم.بچه ها خیلی خوششان آمد.جلسه بعدهم به ذهنم آمدکه چندصفحه ی دیگراز آن رابرای دانش آموزان بخوانم.دیدم دانش آموزی ازمن سبقت گرفته وآن را ازهمکارم قرض گرفته وبه خانه برده تابخواند...خوشحال شدم چراکه به هدفی که می خواستم رسیده بودم...

بزرگترین خطربه هنگام تحول

بزر گترين خطر در هنگام به وجودآمدن تحول، خود تحول نيست، بلكه اجرای آن با روش ديروزاست.


معلم ، محورآموزش وپرورش

طول دوره ابتدایی وسن ورودبه دوره ابتدایی درکشورهای جهان


یونسکو

پروژه درکلاس درس شما

پروژه درکلاس درس شما-کلیک کنید

تمثیل ، ابزارمعلم

رنگین کمان بندگی

رنگین کمان بندگی

راهبردهای رهبری

  • نباید با غلبه دادن ساختارهای بسته اداری ، پویایی ونشاط را از مجامع مردمی سلب کرد.۱۱/۱۰/۹۱
  • چنانچه مردم به میدان نقش آفرینی وارد نمی‌شدند، کاری از سیاستمداران و جریان‌های سیاسی ساخته نبود.۱۱/۱۰/۹۱

کتابخانه معلم:معرفی کتاب : کودک خوشبین

کارتابل سالانه معلم

آرزوهای مابرای فرزندانمان

قانون کم داشت

گفتم : فرزندتان برای ثبت نام چندروز کم داره

گفت: قربونت برم اینکه عیبی نداره میرم چندروزه دیگه میام تافرزندم به سنی که انتظار دارید برسه...

دیدم راست میگه... اما این بار قانون چندروزی کم داشت...

صداقت ورهبری

صداقت ورهبری- مدیران حتما بخوانند-کلیک کنید

بازی بر روی ریل-تصمیمات حساس مدیریتی

بازی بر روی ریل-حتما بخوانید-کلیک کنید

خودارزیابی معلمان

کلاس شیشه ای- کلیک کنید

پنج شگردمردمان موثر

 پنج شگرد مردمان موثر-کلیک کنید

پنج درس از مدیران

پنج درس از مدیران- مجموعه ای جالب از نظرات-کلیک کنید 

هفت عادت معلمان ویرانگر

هفت عادت معلمان ویرانگر-کلیک کنید

 

امید

هیچگاه ناامیدمشو ...شایدآخرین کلیدی که درجیب داری در را باز کند.

ارزشیابی توصیفی-نگاهی دوباره/معلمان ابتدایی حتما بخوانند

نهم دیماه گرامیباد

بسم الله الرحمن الرحیم

در دهه اخیر شاید روزی همانند نهم دیماه وجود نداشته باشد که حماسهای ایمانی و انقلابی به خود دیده باشد و در آیینه آن، تعهد و مسئولیت، خودشناسی و دشمنشناسی، اقتدار ملی و یکپارچگی مردمی، اطاعت از مرجعیت و رهبری و در یک کلام بصیرت و آگاهی ملت خداباور و عدالتخواه ایران اسلامی تجلی پیدا کرده باشد.

گرد‌و‌غبار فتنه چشمها را تیره میسازد، برق نفاق دیدهها را می‌رباید، زمزمه انحراف دل‌ها را میلرزاند و ناله شرک گوش‌ها را میبرد. در‌این‌میان، روشنگری امام و پیشوایی کارساز است که امتی گوش‌به‌فرمان و جان‌بر‌کف به همراه داشته باشد که گام و قدم به بصیرت و آگاهی برمی‌دارند. این چیزی است که متأسفانه در تاریخ صدر اسلام اندک بوده است. باوجوداین، باید خدا را شاکر بود که حجم انباشته معارف شیعی و تجربههای گران‌سنگ تاریخی پیروان ائمه علیهمالسلام در تاریخ هزار‌و‌چهار‌صد ساله آن و میراث برجای‌مانده از امام راحل (ره)، پیروان ولایت را چنان آگاه و هشیار ساخته است که به فضل او دیگر سقیفهای پا نخواهد گرفت، صلحی بر امام او تحمیل نخواهد شد و در میدان عاشورایی دیگر، امام و پیشوایش به نیزه غربت تکیه نخواهد زد. اینک این پروردگان عاشورایی تشیع‌اند که در هیئت جمهوری اسلامی، هیبت دنیاپرستان و دنیاخواهان بد دل را به هم میریزند، اردوی آنان را ولو به گستردگی جهان بر هم می‌زنند و حباب شوکت امپراتوری رسانهای آنان را به نیشتر کلام حق و قیام عدل منهدم میسازند.

امروز در سالگرد حماسه مردمی نهم دیماه، یاد آن روز را گرامی میداریم، با ولی امر مسلمین تجدید پیمان میکنیم و در پرتو عنایات خاصه حضرت حجت ارواحناه فداه خود را آماده می‌کنیم تا در گستره زمین عدالت و صلح و سعادت را با نشان اسلامی بگستریم. یقينا  توطئه فتنه، انحراف و نفاق به حرکت ایذایی خود ادامه خواهد داد، اما موج طوفان ایمان امت متحد و ولایی ایران اسلامی، به آنان مجال سر برآوردن نخواهد داد.

ان شاء الله در آینده نزدیک، در انتخابات گسترده ریاست جمهوری شاهد حضور دوباره ملت در عرصه ملی و بینالمللی خواهیم بود؛ حضوری که امید را برای کشتی‌نشینان بهار اسلامی در سطح جهانی دوصدچندان خواهد کرد و راه نجات و رهایی را در مسیر مردم‌سالاری دینی نشان خواهد داد.                                                                                                                                                                                                                                                                       فرامرزمیرشکار

احترام وعشق

خوشبختی

خوبی دیگران

بیزاری

اندیشه وعمل

سختیها

اعتماد

آدمهای تنبل هم خلاقند

قضاوت


مردی متوجه شد که گوش همسرش سنگین شده و شنوایی اش کم شده است…

به نظرش رسید که همسرش باید سمعک بگذارد ولی نمی دانست این موضوع را چگونه با او درمیان بگذارد.
به این خاطر، نزد دکتر خانوادگی شان رفت و مشکل را با او درمیان گذاشت.
دکتر گفت: برای اینکه بتوانی دقیقتر به من بگویی که میزان ناشنوایی همسرت چقدر است، آزمایش ساده ای وجود دارد. این کار را انجام بده و جوابش را به من بگو…

« ابتدا در فاصله ۴ متری او بایست و با صدای معمولی، مطلبی را به او بگو. اگر نشنید، همین کار را در فاصله ۳ متری تکرار کن. بعد در ۲ متری و به همین ترتیب تا بالاخره جواب بدهد. »

آن شب همسر آن مرد در آشپزخانه سرگرم تهیه شام بود و خود او در اتاق پذیرایی نشسته بود. مرد به خودش گفت: الان فاصله ما حدود ۴ متر است. بگذار امتحان کنم.

سپس با صدای معمولی از همسرش پرسید:

« عزیزم ، شام چی داریم؟ »

جوابی نشنید بعد بلند شد و یک متر به جلوتر به سمت آشپزخانه رفت و همان سوال را دوباره پرسید و باز هم جوابی نشنید. بازهم جلوتر رفت و به درب آشپزخانه رسید. سوالش را تکرار کرد و بازهم جوابی نشنید. این بار جلوتر رفت و درست از پشت همسرش گفت:

« عزیزم شام چی داریم؟ »

و همسرش گفت:

« مگه کری؟! » برای چهارمین بار میگم: « خوراک مرغ » !!

خوب باشیدوخوبی کنید

وقت

تحدی یعنی چه؟

تحدی این است که اگر کسی با مبانی ادبی زبان عرب و معارف و اخلاقیات و دلایل عقلی و منطقی آشنایی داشته باشد، اعتراف خواهد کرد که قرآن کلام بشری نیست و غیر خدا قدرت آوردن مثل آنها را ندارد.

عنوان مقاله: دلایل ارتباطی هفت گانه عدم ایجاد تغییر در سازمانها

چکیده:هدف: مدیریت تلاش می کند تا سازمانها را به سمت موفقیت سوق دهد هدف این مقاله توصیف هفت رفتار ارتباطی راجی همراه با این نقائص می باشد
طراحی روش و رویکرد: این مقاله موضوعاتی را از سه تحقیق تحول سازمانی و ارتباطی اخیر نظریه تحول اخیر و نظریه پیچیده برای مدلسازی فرایندهای تحول و ارتباطات ارائه می کند تمامی این تحقیقات از روشهای تشریح علمی سنتی استفاده کردند اما یک تحقیق از روشهای کمی و همچنین بخشی از طراحی روشهای ترکیبی استفاده کرد.
یافته ها: دیتا 6 رفتار ارتباطی رایج را در طی تلاشهای تحول سازمانی شکست خورده توصیف می کنند ترکیب این رفتارها بیانگر یک الگوی هفتم است ارتباطات در طی تلاشهای شکست خورده به ندرت شامل فرصتهای ارتباطی کافی شده و فاقد هر گونه حسی از هویت بوده و عدم اطمینان را به وجود اورده و فاقد رضایت موثر است این مسائله به وسیله اجتناب از تعارض و فقدان مهارتهای ارتباطی بین فردی ترکیب می شود اعضا سیستم را منفصل کرده و فرهنگ موجود را تا جائی پناه می دهند که پیدایش مجدد آن من بعد میسر باشد.

ادامه نوشته

بیست نکته برای بیست شدن/چگونه مطالعه کنیم؟

1ـ تكاليف خود را يادداشت كنيد
2ـ محيط آرام را انتخاب كنيد و هميشه در يك مكان ثابت مطالعه كنيد . و محيط از نظر نور و گرما مناسب باشد.
3ـ زمان و مكان و مدت مطالعه در طول روز مشخص باشد . و مدت زماني را كه براي مطالعه يك كتاب صرف مي كنيد ، با مداد در بالاي صفحه بنويسيد.
4ـ از خم شدن روي كتاب و دفتر خود داري كنيد.
5 ـ مطالعه و مرور را قبل از امتحان انجام دهيد نه شب امتحان .
6 ـ مطالعه ي مداوم باعث خستگي مي شود . استراحت لازم است.
7ـ درس هر روز را همان روز بخوانيد و تكاليف و تمرين هاي آن را همان روز بنويسيد و جواب دهيد .(رمز اصلي موفقيت در درس و مدرسه)
8ـ رمز شاگرد اول شدن: علاوه بر انجام نكته ي بالا ، بايد كه هميشه يك درس از معلم جلوتر باشيد .
9ـ زير مطالب مهم ، هنگام مطالعه خط بكشيد يا علامت پرانتز بگذاريد و يا مطالب مهم را در برگه يا دفتري يادداشت نماييد.
10ـ در طول امتحانات به اندازه ي كافي استراحت كنيد .غذاي مناسب بخوريد و از بيدار خوابي بپرهيزيد .
11ـ در هر درسي آن چه را كه خود، خوب ياد گرفته ايد به ديگران ياد بدهيد تا هم پي به اشكال هاي خود ببريد و هم آن مطلب را خوب ياد بگيريد و فراموش نكنيد كه پرسيدن عيب نيست ، ندانستن عيب است .
12ـ ورقه هاي امتحاني خود را دور نريزيد و شب هاي امتحان آن ها را مرور كرده و اشتباه هاي خود را اصلاح نماييد و خوب ياد بگيريد.
13 ـ توجه به محتواي كتاب و مطالب دفتر و نوشته هاي جنبي ، در آمادگي براي امتحان موثر است.
14 ـ در جلسه ي امتحان ، پس از دريافت برگه ، ابتدا نگاهي كلي به همه ي سوال ها نماييد و بعد شروع به پاسخ دادن كنيد و از همه مهم تر اين كه اول سوال هايي را پاسخ دهيد ، كه جواب آن ها را مي دانيد و راحت تر است .
15ـ اعتماد به نفس و آرامش نقش مهمي در موفقيت دارد .
16ـ اگر بخواهيد بهترين مطالب را از كتاب به دست بياوريد ، لازم است يك ربع ساعت را در خواندن و سه ربع ساعت را در درك كردن و سه ربع ديگر ساعت را به فكر كردن در اطراف آن چه خوانده شده است ، صرف كنيد .
17ـ قبل از مطالعه وضو بگيريد ، نيت كنيد و درس را با نام و ياد خدا شروع كنيد .
18- براي يادگيري فرمول ها و نكات مهم مي توانيد از روش (( نبين و از بر كن )) استفاده كنيد. به اين صورت كه ابتدا آن فرمول يا نكته‌ي مهم يا عبارتي را كه مي خواهيد از بر كنيد . در برگه اي نوشته به مدت يك تا دو دقيقه به آن خوب نگاه كنيد . سپس چشم هاي خود را بسته و با دست هاي خالي (بدون خود كار و مداد ) چهار مرتبه از آن روي هوا بنويسيد . با اين روش ، همه ي مطالب به طور مستقيم وارد حافظه‌ي بلند مدت شما شده و خيلي دير فراموش مي كنيد . (در روز هاي بعد اگر آن مطالب به ياد شما آمد آن ها را همان طور كه گفته شد ، تمرين و تكرار كنيد تا براي هميشه ثبت شود و هرگز فراموش نكنيد.)
19- برنامه‌ي درسي شبكه‌ي آموزشي تلويزيون را پيدا و بررسي كنيد و ببينيد كه درس‌هاي مورد نظر شما را در چه روزها و ساعت‌هايي پخش مي‌كند . آن را خوب نگاه كنيد. بدون شك مفيد فايده واقع خواهد شد . (كلاس خصوصي رايگان ) . و فهرست برنامه ها ي شبكه ي آموزش را ، در شبكه ي پيام نما ، صفحه ي 847بیابید.
20ـ آخرين و مهمترين نكته در يادگيري علم و دانش اين كه : خدا را هرگز فراموش نكنيد و هر كاري را كه مي خواهيد آغاز كنيد با نام و ياد خدا باشد و خداوند شما را در ادامة راه يادگيري بهتر ياري مي كند . خداي را نيز شكر و سپاس گزار باشيد چرا كه : شكر نعمت ، نعمتت افزون كند با آرزوي موفقيت و سربلندي براي شما خوبان و باقي بقايتان

پيشنهادهاي هنگام مطالعه :
دانش آموز عزیز لطفا هنگام مطالعه به موارد زير توجه داشته باشید .
1- هدف 2- اعتماد 3- برنامه ريزي 4- خونسردي 5- علاقه 6- تفكر و انديشه مثبت 7- احساس رضامندي 8- تمركز حواس 9- طبقه بندي مطالب 10 - فهميدن مطالب 1۱ - فعال بودن 12- فشار نياوردن به حافظه 13- اجتناب از مطالعه اجباري 14- استراحت مطلق پس از مطالعه علمي 15-فهميدن مطالب و خلاصه برداري 16- تكرار 17- تحرك و ورزش 18- مكان مطالعه 19- نور و حرارت مكان مطالعه 20 - زمان مطالعه 21- مطالعه هنگام شب قبل از خواب و صبح زود 22- وضعيت بدن در هنگام مطالعه 23- يادداشت برداري و خلاصه نويسي 24- تندخواني 25- حداكثر استفاده از تجربيات 26- برقراري پيوند بين مطالب آموخته شده 27- تصوير سازي ذهني و تجسم عيني 28- خط كشيدن زير عبارات مهم 29- بيان مطالب 30- دقت كافي براي مطالعه31- از بر خواندن 32- برگه نكته ها 33- استفاده از نقشه ها و تصاوير34- تقسيم مطالب 35- تمركز نيرو 36- تغذيه مناسب ( غذا و اكسيژن ) 37- عدم استفاده از دخانيات 38- سلامت و آرامش ذهني و عاطفي
39ـ هر روز یک صفحه قرآن با معنی بخوانید.
40ـ هنگام مطالعه با وضو باشید و قبل از مطالعه یک بار آیه الکرسی را بخوانید.
ــــــــــــــــــــــــــــــ
خوبی کنید همانطور که خدا به شما خوبی کرده است. قرآن کریم - سوره قصص – آیه77
*نهج البلاغه:آن که پاداش الهی راباوردارد؛دربخشش سخاوتمنداست.
*برای پخته شدن کافیست که هنگام عصبانیت از کوره درنروید .
*همیشه بهترین راه را برای پیمودن می بینیم اما فقط راهی را می پیماییم که به آن عادت کرده ایم.((پائولو کوئلیو))
*هیچ کس آن قدر فقیر نیست که نتواند لبخندی به کسی ببخشد و هیچ کس آن قدر ثروتمند نیست که به لبخندی نیاز نداشته باشد.
*آدمی اگر فقط بخواهد خوشبخت باشد به زودی موفق می گردد، ولی او می خواهد خوشبخت تر از دیگران باشد و این مشکل است. زیرا او دیگران را خوشبخت تر از آن چه هستند تصور می کند.
*ساده ترین کار جهان این است که خود باشی و دشوارترین کارجهان این است که کسی باشی که دیگران می خواهند.
*كائنات وقتي فهميد كه شما مصمم در رسيدن به هدفتان هستيد ، علائم و راه هاي رسيدن به هدف را به شما نشان مي دهد.
*مثل یک پادشاه صبحانه بخورید، مثل یک شاهزاده ناهار و مثل یک گدا شام بخورید.
*زندگی شما می‌تواند به زیبایی رویاهایتان باشد. فقط باید باور داشته باشید که می‌توانید کارهای ساده‌ای انجام دهید
*این که دیگران راجع به شما چه فکری می‌کنند، به شما مربوط نیست.
* چند روزی که در این خانه تن مهمانی با ادب باش که خاصیت مهمان ادب است.
* صد بار بدي كردي و ديدي ثمرش را نيكي چه بدي داشت كه يك بار نكردي؟