بوی سیب - سروده:فرامرزمیرشکار

اي دعبل:
دوست دارم شعري برايم بخواني كه اين ايام ،ايام حزن وغم و ماتم بر ما اهل بيت است.

اي نمــــاز آخــرِ مــــن گـريـه كــن
بر دوچشمـان تــرِمـــن گـــريه كــن


گــريه كـن اينجــا زميــن كــربلاست
سرزميــن اشك و افغـــان و عـزاست


گـريـه كـن اينجـا نفس ،خـون مي شود
آه دل از غصــه گلگـــون مــي شــود


عــرش اينجــا بــا تـو هِق هِق مي كند
گريه كــن اينجــا مَلَك دِق مــي كنــد


گريه كن اينجا جهان ،بي جان شده است
هستي جــانــانه ،بي جـانـان شده است


گــريـه كــن اينجــا حريـم انبيــاست
قتـلـگــــاهِ قبـلـگــــاهِ اوليــاســت


هــركـه را مي بينم اينجـا داغ اوسـت
گريه كن اي ابــر اينجــا بـــاغ اوست


گريه كـن اينجـــا خدا خون گريه كرد
گريه كـرد و سخت گلگون گـريه كرد


دردل دريــايي اش طوفــان گــرفت
گريه كـرد و خلقت او جــان گــرفت


ابر و بــاران رود و شبنم اشـك اوست
هر چه مي بيني به عـالم اشـك اوست


گـريه كن بـا ابـر و بـاران گـريه كــن
گريه كن بـا چشمه سـاران گـريه كـن


گـريـه كـن اينجــا صـداي بـي كسـي
مــي رود تــا كــربـلا ي بــي كســي


گــريـه كــن اينجــا صــدايِ آب آب
مــي زنـد آتـش بـه جـــانِ آفتــاب


چـشــم مـن اي راوي ظــهــر بـــلا
اشـك ريز و قصه گــوي از كـــربــلا

اشـك من اي اشـك عشق افــروز من
مثنـوي ســـاز دو بيتــي ســوز مـن


شيعــه وار از كــربــلا يــم قصـه گو
تـــا بگـريـم غصـه ات را مـو بـه مـو


«
هـر كسـي از هــم نـوايـي شـد جـدا
بــي نـوا شـد گـــرچـه دارد صد نوا »


گـريه بـوي غـربــت او مــي دهــد
بـوي تـنـهـايــي آهــو مــي دهــد


آهــويـي وز هـــر طـرف ،صيادها
آهــويـي و نـــا رســا فــريـادها

گــريـه كـن اينجــا بهار زنـدگيسـت
ابتـــداي لالـــه زار زنـدگـيـســـت


گـريـه كـن اينجــا زِمـرگ عـاشقــان
بــاز شـد دروازه هــاي آن جهــــان


گــريـه كـن تـا بـودنــت معنـا شـود
قطــرة گــم گشتـه ات دريــا شــود


عــاشـقــان را ديـدة تــر گـر نبــود
عشـق را خــاكـي دگـربـرسـرنبــود


گـريـه كـن بـاآب و مـاهي گريه كـن
بـا كبـوتـرهـاي چـاهـي گـريـه كــن


تـا قيـامـت گـريـه مـن بـهـراوسـت
بـر نمـي دارم ســر از افـغـان دوست


دوسـت دارم تـا قـيـامـت سـر نـهم
بــر سـر ديـوار و چــشـم تــر نـهم


آنقـدر گريم كـه هسـتي خـون شـود
جـاي جــاي خــاك ديگرگـون شــود



تــاب يـكــدم غــم نــدارم يــار را
واي اگـــر بـيـنـم غــم دلـــــدار را

 
گـــر رود خـاري بـه پــاي يـــار مــا
تــا قـيامـت گــريـه بــاشد كـار مـا


چـون نميرم ؟خار نه ، تيـغش بـه ســر!
سَـر، سَرِ سرنيـزه ، زينـم خـون جــگر



وه چها بـرتـو در ايـن صحرا شده است
بنـد انگشتت هـم از هم وا شـده است


بند بندت را چــه مي بينم؟! جداست!
يــا رب ايـن جسم شهيد كـربلاست


نـيمه جــان در زيـــر سـمِّ اسبـهـا
اي عـزيـز فـــاطـمـه ، اي پُــر بـلا


اي نفس بنـد آمده زيـن لحظـه ها
كيست تـا يـاري كند ايـن دم تـو را

گـريه كن كـه مي برد بـا صد فغان
نيـمه خـورشـيـد مـــ‍ا را كــاروان


كــاروان كوچـك ولي از وسـعتـش
تـا قيــامت ديدگان در حيـرتـش

گـريـه يـعنـي گـــوهر ادراكهــا
گـريـه كـن اي فهــم پاك پـاكهـا


گـريـه يـعنـي همدلي بـا روح آب
گــريـه يـعـنـي روشـنـي آفتـاب


گريـه يـعـنـي ارتــفــاع روح مــا
غوطة دل در تــن مــجــروح مــا


گريه يـعنــي زنـدگاني بـا حسيـن
زندگي در بــي كـراني بـا حسيـن

اشك تنها داغ دل تـا چشـم نيسـت!
راستي معنـاي اشـك شيعه چيست؟!


شيـعه بـا اشكش مسـافـر مي شود
دل ،سـوار اشـك ، زائــر مـي شـود


اشك شيعه ، واژه اي بي انتهــاست
بيعـت هـر لحظه اش با كربلاست


او به خون خويش و ما با اشك خويش
هر كدام اين قصه را برديــم پيـش

خون ببار اي اشك خوش معنــاي مـا
اي طبـيب جملـه عـلتـهـــاي مــا


اي صـفــاي روح مـا اي نــور مــا
روشنـي بـخـش وجـود كــور مــا


گريه مـي بايــد بـه فـريادم رسي
در غمش يــاري نـدارم از كـسـي


هركه را چشمي از اين غـم شدسپيد
تـا قيـامــت غير شادي ، غـم نديد

گريه كـن اينجـا زمان قبـل از زمـان
روز و شـب گرييده بـر مولايـمــان


گريه كن آدم در اينجا خون گريست
نوح طوفاني شد و جيحون گـريست


حضرت آدم چو ديد اين پُر شكست
داغ هـابيلش زِ جانش رَخـت بست


صـبـر ايـوبي در اينجـا پــاره شـد
عـرش از بي تـابي اش بيچـاره شد


صبر،زيبــا گـرچـه امّـا بـر تـو نَه
نــالــه را انـدازه امـّـا بـرتـونَـه


گريه كن تا لالــه هـامان وا شـونـد

كشته هـاي غـربـت تـو پـا شـونـد

گريه كن اينجـا پيمبـرگـريـه كــرد
گريه كـرد وسخت پرپرگريه كــرد


حيدر اينجـا از فغـان بـي هـوش شد
آســمان تـا گيـردش آغـوش شـد


مـجتـبـي اينـجـا بـرادر را چـو ديــد
بنـدبنـدش زيـن ستـم از هـم دريـد


حضـرت زهـرا چـو ديـد اينجـا پسـر
كنـد از جـــا آسـمــان و زد به ســر


موج موجش بسكـه شـد بيخـود زِ خود
كـشتي بشكـستـه پهـلـو غـرق شــد


جملـه كـروبيــان بـي هُـش شـدنـد
صَيحه اي و نـاگهـان خــامُـش شـدند


انـبـيــاو اولـيـــا بــرســر زنـــان
بـا سَـرِ خَم نـزدِ زهـرا ،خون چكـــان


آمـدنـد و سيـل در عـالـم گـرفـت
هـاي هـايي عرش را در هـم گرفـت


ســر بــه زانـوي پيمبـر،پُـر فـغــان
پــاره هـاي دل رسيـده تـا دهـــان


چشـمـهــا،آتشفـشـانِ خـون فشـان
نالـه هـاشـان شعلـه هـاي بي امــان


نـامـده محشـر قيـامـت شـد به پـا
سـرد شـد آتش ز سيـل شعلـه هــا

آنچـه مـن ديدم در آن ظهر فـغــان
روز محشـر هـم نمي گـردد چـنــان


وه چه مي ديدم در آن ظـهـر كبـود
عـيـسـيِ مــا بـر فـراز نيـزه بــود


طشـت بــود و دردلــش يحياي مـا
خـيـزران بـود و لـب مــولاي مـــا

يـاد آن لبهـاي عـطشـان مـاهـيــان
تــا چهـل روز آبشـان بـود اشكشـان

گريه كن غم ،چاك چاكـت مـي كنـد
بوي سيب اينجـا هلاكت مـي كـنــد


سيب زردوسرخ من مـولا حـسيـن...
عـاشق در خـون كفـن مـولا حسين...


بـوي سيـب اي بـوي مـولا در حـرم
آه، اي بــوي خـــدا در صـبـحـدم


بــوي سيـب اي بـوي مولا ازبهشت
بوي سيب اي ميوه عـاشق سـرشت


اي وزيــدنهــاي تــو از آن جـهــان
كـه دمــادم مـي وزد زان بــوستان

صبحگه چـون مي روم دركوي سيـب
مست مستت مي شوم اي بوي سيب


بـوي سيـب اي بـوي عـاشق زيستن
چـون توان بوئيـدنت؟ نگـريستـن؟


بوي سيب اي بـوي عـاشوراي عـشق
آه ،تنـهـــا ميـوه گلهـاي عــشـق


بــاز دردل،بـوي پـاكت مـي رسـد
بـوي قلب چـاك چـاكت مـي رسد


بـي كسي تـاكي؟غريبي تـا به كـي؟
بـوي عشق ونـاشكيبـي تـا به كـي؟


مـي وزي و كـربلايـــي مـي شـوم
بـاز هـم دارم هـوايــي مـي شـوم


وه كـه كـردي بـاز مــا را نا شكيب
بوي غربت مي دهي اي بـوي سيب


گـريه كـن بر بوي سيب حضرتش
بـوي تنـهــايـي و عطـر غـربتـش


سيـب زرد و سـرخ من مـولاحسين
عاشـق در خـون كفن مولا حسین

 

التماس دعا

کپی مجاز/این شعر رابرای دوستان خود ارسال کنید

جملات زیبا

[تصویر:  5e9qy3s8a4136exbswc.jpg]
[تصویر:  ypwt0fyhsk1o1xwheut.jpg]
[تصویر:  a8jdeuezgqraa6xqk9oz.jpg]
[تصویر:  6gukaheu2fftdpauwrcm.jpg]
[تصویر:  2v7ty1jkriezpshvbo.jpg]

رزق و روزی جوان چگونه زیادمی شود؟

جوانی پیش پیامبر"ص" آمد وعرض کرد: پیامبر،فقیرم ، چه کنم؟

پیامبرفرمود: برو ازدواج کن...

جوان عرض کرد: پیامبر ،خدمتتان عرض کردم : فقیرم ، ندارم...

پیامبر فرمودند: بلی ... برو ازدواج کن...مگرنمی دانی خداوند، رزق وروزی راهمراه زن قرار داده است؟؟؟

چه کنم تادعایم مستجاب شود؟

دراحادیث داریم:

۱- صلوات همیشه مستجاب است

۲- خداوند می فرماید: من حیا می کنم که اول وآخر دعایی رامستجاب کنم اما وسط آن را مستجاب نکنم.

  • از کنارهم گذاشتن این دوحدیث نتیجه می گیریم:
  • اول وآخر دعای خودرا صلوات قراردهیم ووسط آن را دعای خودمات تامستجاب شود.

درگرفتارهای سخت چه کنم؟

امام صادق علیه السلام:

هرگاه گرفتاری سختی برای امیرالمومنین علی علیه السلام پیش می آمدبه نماز پناه میبرد.پس هرگاه گرفتاریی برای شما پیش آمد وضوبگیرید به مسجدبروید ودو رکعت نماز بخوانید وحاجت خود را از خدا بخواهید.

سخنان لئوناردو داوینچی

نقاش معروف ایتالیایی
 
 
آرزو كردن شرط نیست، شرط تحقق آرزو است.لئوناردو داوینچی
 
نقاش باید نهانخانه داشته باشد؛ زیرا هنگامی كه در نهانخانه با خود هستید، خودتان هستید و هنگامی كه همراه با شخص دیگری هستید، نیمی از خودتان می‌باشید. لئوناردو داوینچی
 
تنها سخنگوی جهان طبیعت، آزمایش است، پس باید همیشه به تجربه پرداخت و هركار را به هزار شكل آزمود.لئوناردو داوینچی
 
اگر پیوسته و بدون درنگ كار كنید، توان داوری خود را از دست می‌دهید.لئوناردو داوینچی
 
آنچه را نقاشی می‌كنید باید بشناسید و از آن، آگاهی كافی داشته باشید. لئوناردو داوینچی
 
ثابت ماندن در یك‌جا سبب از دست رفتن قوه‌ی ادراك شما می‌شود. اندكی فراتر بروید تا چیزهای دیگری را نیز ببینید كه در آنها نبود سامان و تناسب، قابل مشاهده است.  لئوناردو داوینچی
 
من از سودمند بودن دست نمی‌كشم. لئوناردو داوینچی

 
می‌توان در هر زمینه‌ای كسب دانش كرد. لئوناردو داوینچی
  
عشق سرشار در صورتی به وجود می‌آید كه از آنچه دوست دارید،آگاهی فراوان داشته باشید.لئوناردو داوینچی
 
درست همان گونه كه اگر آهن را بكار نگیریم، زنگ می‌زند، همان‌ گونه كه آب راكد می‌گندد و یا به هنگام سرما یخ می‌بندد، اگر از آگاهی و مغز خود بهره نگیریم، آن را از دست می‌دهیم.لئوناردو داوینچی
 
همان‌گونه كه روز خوب، خواب خوش در پی دارد، زندگی هم اگر به ‌خوبی سپری شود، مرگی آمرزیده در پی خواهد داشت.لئوناردو داوینچی
 
سرشت آدمهای خوب، گرایش به دانستن است.  لئوناردو داوینچی
 
پرها می‌توانند انسانها را مانند پرندگان به پرواز درآورند و به سوی بهشت ببرند. این از ادبیاتی‌ است كه با قلم‌پرهایشان نوشته شده است.لئوناردو داوینچی
 
سبب اندوه است كه اشخاص در حد میانه نیز به حواس خود توجه نمی‌كنند. نگاه می‌كنند، ولی نمی‌بینند، گوش می‌دهند، ولی نمی‌شنوند، لمس می‌كنند، ولی احساس نمی‌كنند، غذا می‌خورند، ولی مزه ی آن را حس نمی‌كنند.لئوناردو داوینچی
  
والا‌ترین لذت بر این پایه است: لذت درك و شناخت.لئوناردو داوینچی
  
نگذارید خشم و بدخواهی شما سبب نابودی زندگی شود؛ زیرا كسی كه به زندگی ارج ننهد، خود، شایسته‌ی آن نیست.لئوناردو داوینچی
 
انسانها هرچه حساس‌تر باشند، رنج بیشتری می‌كشند.  لئوناردو داوینچی

 
اندیشه‌ها به سوی امید می‌چرخند. لئوناردو داوینچی
 
دشواری ها نمی توانند مرا شكست دهند. هر مشكلی در برابر اراده ی بی چون و چرای من تسلیم می شود. لئوناردو داوینچی
 
بازدارنده‌ها و دشواریها، كمر مرا خم نمی‌كند.لئوناردو داوینچی 

 
توانمندی و قدرتِ هنر از محدودیت زاده می شود و در آزادی می میرد.لئوناردو داوینچی
 
انسانها به نسبت ظرفیتی كه برای كسب تجربه دارند عاقل به شمار می روند. كسانی خوشبخت هستند كه از تجربه ی دیگران استفاده می كنند و تجربه ی دیگران را دوباره تجربه نمی كنند.  لئوناردو داوینچی

جملاتی از گابریل گارسیا مارکز

نویسنده کلمبیایی برنده جایزه نوبل ادبیات

 وبلاگ جملات حکیمانه

انسان تنها زمانی حق دارد به انسانی دیگر از بالا به پائین بنگرد که ناگزیر است او را یاری رساند تا روی پای خود بایستد. گابریل گارسیا مارکز

 رمز خوشبخت زیستن ، در آن نیست که کاری را که دوست داریم انجام دهیم بلکه در این است که کاری را که انجام می دهیم دوست داشته باشیم گابریل گارسیا مارکز

ترسوی حقیقی از پرواز نمیترسد ،بلکه آن کس که با ترس پرواز را یاد میگیرد ، ترسو است .گابریل گارسیا مارکز

مرگ از پیری نمی آید ، بلکه با فراموشی می آید !گابریل گارسیا مارکز

برای عشق مبارزه کن ولی هرگز گدایی نکن.گابریل گارسیا مارکز

دوستت دارم نه بخاطر شخصیت تو، بلکه بخاطر شخصیتی که من هنگام با تو بودن پیدا میکنم. گابریل گارسیا مارکز

 اگر کسی آنطور که میخواهی دوستت ندارد، به این معنی نیست که تو را با تمام وجودش دوست ندارد. گابریل گارسیا مارکز

دوست واقعی کسی است که دستهای تو را بگیرد ولی قلب تو را لمس کند. گابریل گارسیا مارکز

بدترین شکل دلتنگی برای کسی آن است که در کنار او باشی و بدانی که هرگز به او نخواهی رسید. گابریل گارسیا مارکز

هرگز لبخند را ترک نکن حتی وقتی ناراحتی، چون هر کسی امکان دارد عاشق لبخند تو شود. گابریل گارسیا مارکز

تو ممکن است در تمام دنیا فقط یک نفر باشی، ولی برای بعضی افراد تمام دنیا هستی. گابریل گارسیا مارکز

هرگز وقتت را با کسی که حاضر نیست وقتش را با تو بگذراند، نگذران.گابریل گارسیا مارکز

آینده چیزی نیست که انسان به ارث ببرد ؛ بلکه چیزی است که خود آن را می سازد .گابریل گارسیا مارکز 

انسانها همه میخواهند در قله کوه زندگی کنند ، بی آنکه به خوشبختی آرمیده در دست خود نگاهی انداخته باشند.گابریل گارسیا مارکز

خود را به فرد بهتری تبدیل کن و مطمئن باش که خود را میشناسی، قبل از آنکه شخص دیگری را بشناسی و انتظار داشته باشی او تو را بشناسد. گابریل گارسیا مارکز

 10 درصد از زندگی چیزهایی است که برای انسان اتفاق می افتد و 90 درصد آن است که چگونه نسبت به آن واکنش نشان می دهند .گابریل گارسیا مارکز

 کتاب بهترین دوست انسان و پیروی کورکورانه بدترین دشمن وی است.گابریل گارسیا مارکز

 تصمیمات کوچک را باید با مغز گرفت و تصمیمات بزرگ را با قلب .گابریل گارسیا مارکز

 بدون عشق می توان ایثار کرد اما بدون ایثار هرگز نمی توان عشق ورزید .گابریل گارسیا مارکز

زندگی مساله در اختیار داشتن کارتهای خوب نیست بلکه خوب بازی کردن با کارتهای بد است .گابریل گارسیا مارکز

انسان تا وقتی فکر می کند نارس است به رشد و کمال خود ادامه می دهد و به محض آنکه گمان کرد رسیده شده است ، دچار آفت می شود .گابریل گارسیا مارکز

دوست داشتن و مورد محبت قرار گرفتن بزرگترین لذت دنیا است  .گابریل گارسیا مارکز

هیچکس لیاقت اشکهای تو را ندارد و کسی که چنین لیاقتی دارد باعث اشک ریختن تو نمیشود .گابریل گارسیا مارکز

زیاده از حد خود را تحت فشار نگذار، بهترین چیزها در زمانی اتفاق می افتد که انتظارش را نداری. گابریل گارسیا مارکز

همیشه افرادی هستند که تو را می آزارند ،با این حال همواره به دیگران اعتماد کن و فقط مواظب باش به کسی که تو را آزرده دوباره اعتماد نکنی. گابریل گارسیا مارکز

 کتابهای گابریل گارسیا مارکز: صد سال تنهایی ، طوفان برگ ، پاییز پدر سالار ،  زیستن برای باز گفتن ، زائران غریب ،ساعت نحس ،خانه بزرگ ، وقایع نگاری یک قتل از پیش اعلام شده ،یادداشت های روز تنهایی و ...

از خوبی های بعضیها آنست که هرچه که باشند تا ابد اهل محبتند...

از خوبی های بعضیها آنست که هرچه که باشند تا ابد اهل محبتند...

معنای واژه میثم چیست؟

میثم درعربی به معنای رونده ای با گامهای روشن واستوار است. این کلمه دراصل فارسی بوده است که به نظر می رسد اصل آن " مهچم" وبه معنای خرامیدن روشنی و خرامیدن ماه  باشد.

دقت درکارهایمان...

• اگر همان كاری را انجام دهید كه همیشه انجام می دادید، همان نتیجه ای را می گیرید كه همیشه می گرفتید

درهای خوشبختی

هنگامی که دری از خوشبختی به روی ما بسته میشود ، دری دیگر باز می شود ولی ما اغلب چنان به دربسته چشم می دوزیم که درهای باز را نمی بینیم .

نکته

آسانسوری که بتواند شما را به بالاترین طبقه موفقیت برساند،از کار افتاده است

...شما ناگزیرید که راهروی موفقیت را پله پله بالا بروید.

اين دو ،مرگ کسی را نزديک نمی کنند و روزی را نمی کاهند

امام علي (ع) مي فرمايد: از تشويق همديگر به انجام کارهای شايسته و بازداشتن از ارتکاب کار زشت خودداری مکنيد امر به معروف و نهی از منکر دو صفت از صفات پسنديده خداوند سبحان است و اين دو ،مرگ کسی را نزديک نمی کنند و روزی را نمی کاهند. و اگر اين واجب الهي  راترک کرديد بدکاران بر شما مسلط می شوند. وقتی آنها مسلط شدند هر اندازه دعا کنيد دعای شما قبول نمی شود

ایران با کمک طلا تحریم‌ها را دور می‌ز‌ند

رویترز گزارش داد

خبرگزاری فارس: ایران با کمک طلا تحریم‌ها را دور می‌ز‌ند

برای مشاهده یکی از اصلی ترین معبرهای صادرات طلای ترکیه به ایران باید سری به گیت بازرسی مسافران پرواز دوبی در فرودگاه بین المللی آتاتورک استانبول بیاندازید.

به گفته منابع آگاه، مسافران شمش های طلا به ارزش میلیون ها دلار را در چمدان های خود از استانبول به دوبی منتقل می کنند، جایی که محموله های طلا از طریق کشتی به ایران ارسال می شوند.

ارقام هنگفتی از این طریق جابجا می شوند. بر اساس آمارهای رسمی دولت ترکیه، تنها در ماه آگوست حجم طلایی به ارزش حدود 2 میلیارد  دلار از این طریق برای مشتریان ایرانی در دوبی ارسال شده است. این محموله ها به تهران کمک می کند تا مناسبات مالی خود را علیرغم فشارهای ناشی از تحریم های غرب، مدیریت کند.

تحریم ها، ارتباط سیستم بانکی ایران با خارج را کم کرده و مبادلات پولی با سایر کشورها را مشکل ساخته است. اما ایران با استفاده از طلا قادر است پول خود را در آن سوی مرزها خرج کند.

یک تاجر ساکن دوبی که از مبادلات طلا بین ایران و ترکیه مطلع است، در این زمینه گفت: «هر واحد پولی ای در جهان از هویتی برخوردار است، اما طلا یک ارزش و اعتبار بی هویت است. هر جای دنیا که بروید این ارزش و اعتبار برای طلا پا برجاست.»

مقصد نهایی طلا در ایران مشخص نیست. اما حجم مبادلات انجام شده از طریق دوبی و رشد ناگهانی قیمت این فلز گرانبها حکایت از آن دارد که دولت ایران در این مبادلات نقشی عمده دارد.

ایران به ترکیه نفت و گاز صادر می کند، اما به دلیل تحریم های آمریکا و اتحادیه اروپا مجبور است پول نفت خود را از آنکارا به لیره دریافت کند. لیره در معاملات بین المللی و در خرید کالا از ارزش محدودی برخوردار است. به همین دلیل بهترین و به صرفه ترین راه حل می تواند خرید طلا از ترکیه توسط لیره باشد.

بر اساس آمارهای رسمی دولت ترکیه، در ماه مارس امسال و همزمان با افزایش فشارهای ناشی از تحریم های بانکی، تهران خرید شمش طلا از ترکیه را به طور ناگهانی افزایش داد.

بر این اساس، حجم صادرات طلای ترکیه به ایران در ماه جولای به 1.8 میلیارد دلار رسید که معادل بیش از یک پنجم کل کسری بودجه ترکیه در آن ماه به شمار می رفت.

اما در ماه آگوست، صادرات مستقیم طلا از ترکیه به ایران به یکباره کاهش یافت و این همزمان بود با جهش یکباره حجم خرید طلای ایران از امارات.

از مجموع 2.3 میلیارد دلار طلای صادراتی ترکیه در ماه آگوست، 2.1 میلیارد دلار مربوط به صادرات شمش طلا بوده است.  بر اساس آمارهای رسمی، بیش از 1.9 میلیارد دلار، یعنی حدود 36 تن از این مقدار شمش طلا به امارات صادر شده است. این در حالی است که در ماه جولای، ترکیه تنها 7 میلیون دلار طلا به امارات صادر کرده بود.

در همین حال، صادرات مستقیم طلا از ترکیه به ایران که از ماه آوریل، بین 1.2 تا 1.8 میلیارد دلار در ماه در نوسان بوده، در ماه آگوست به 180 میلیون دلار سقوط کرده است.

به گفته تجار ساکن دوبی، از ماه آگوست، محموله های مستقیم به مقصد ایران، عموما با محموله های غیر مستقیمی که از طریق دوبی به ایران می روند، جایگزین شده اند.

یکی از تجار اظهار داشت: «ارسال محموله ها به صورت مستقیم از ترکیه به ایران متوقف شده، زیرا این محموله ها خیلی جلب توجه می کردند.»

تحلیلگران و فعالان بازار طلا در دوبی معتقدند، در ماه آگوست افزایش ناگهانی و قابل توجهی در زمینه عرضه طلا در بازار دوبی مشاهده نشده است. به گفته آنها محموله های طلای وارد شده از ترکیه، مستقیما از دوبی به ایران صادر می شوند.

به درستی مشخص نیست که چگونه این حجم طلا از دوبی به ایران منتقل می شود، اما ظاهرا این محموله ها توسط لنج های چوبی و سایر شناورهایی که قادر به عبور از عرض 150 کیلومتری خلیج فارس (در کم عرض ترین نقطه) هستند، به ایران منتقل می شوند.

یک تاجر ترک گفت، به این دلیل که صدور محموله های طلا به صورت مستقیم از ترکیه به ایران توجه زیادی را در بین رسانه های ترکیه و همچنین رسانه های بین المللی برانگیخته بود، ایران انتقال مستقیم این محموله ها را متوقف کرده است. «الان روی کاغذ مثل این است که طلا به دوبی صادر می شود، نه ایران.»

بر اساس این گزارش، خریداران طلا در ایران احتمالا برای عدم جلب توجه دولت آمریکا اقدام به پنهان کردن خرید طلا از ترکیه کرده اند.

همچنین احتمالا خریداران می خواهند خرید های آنها کمتر در معرض دخالت و ایجاد مزاحمت دولت ترکیه قرار گیرد. روابط ایران و ترکیه، در ماه های اخیر و پس از مواضع متضاد این دو کشور در مورد تحولات سوریه اندکی به تیرگی گرائیده است.

صادرات طلا از دوبی به ایران ناقض هیچ یک از تحریم های بین المللی به شمار نمی رود. تحریم های دولت آمریکا انتقال تجهیزات مرتبط با برنامه هسته ای ایران به این کشور را ممنوع ساخته و دارایی های برخی از افراد حقیقی و حقوقی را بلوکه کرده، اما صادرات سایر کالاها به ایران را تحت تحریم قرار نداده است.

دولت ترکیه صادرات طلا به دوبی از طریق هوایی را تایید کرده است. بر اساس آمارها، 1.45 میلیارد دلار از صادرات طلای ترکیه در ماه آگوست از طریق فرودگاه استانبول از کشور خارج شده است. مابقی، یعنی حدود 800 میلیون دلار نیز از طریق فرودگاه کوچک تر استانبول، یعنی سابیحا گوکچن خارج شده است.

یکی از ماموران فرودگاه آتاتورک استانبول گفت: «تمامی این نقل و انتقال طلا قانونی است، آنها مقدار طلایی را که قصد دارند خارج کنند، اعلام می کنند و کد مالیاتی خود را می دهند. همه چیز ثبت می شود و هیچ کار غیر قانونی ای انجام نمی گیرد.»

به گفته تجار، به دلیل ریسک جلب توجه دولت آمریکا و دردسر های بعدی، تنها چند شرکت معدود در زمینه فروش طلا به مشتریان ایرانی فعال هستند.

سیدحسن نصرالله ، سیاستمدارنیست...

«در جریان جنگ سال ۲۰۰۶ اسرائیل و حزب الله لبنان، می خواستیم فیلم مستندی از همراهی و همدلی مردم لبنان اعم از مسلمان و مسیحی با جریان مقاومت کار کنیم.وقتی تصاویر گرفته شده را دیدیم تازه متوجه شدیم بخش های مهمی از فیلم امکان پخش عمومی را ندارند! دختر و پسرهای مسیحی و مسلمان با بلوز و شلوارهای رکابی جعبه های مهمات حزب الله را بار می زدند! همان دخترهایی که عرق از سر و رویشان می ریخت و فقط یک زیرپیراهن تنشان بود وقتی دوربین به سمتشان می چرخید دو انگشت شان را به علامت پیروزی بالا می بردند و می گفتند:عاش عاش نصرالله!»

کمتر کسی را می توان یافت که منکر محبوبیت عمومی سیدحسن نصرالله در میان ملت لبنان و حتی در بین سایر ملت های عرب باشد.به ویژه بعد از جنگ افتخارآفرین سال ۲۰۰۶ محبوبیت ایشان به طرز بی سابقه ای افزایش یافته است.در نگاهی ساده می توان دبیرکل حزب الله را یک «روحانی شیعه مبارز و محبوب» معرفی کرد، هر چند که این عنوان کلی به تنهایی نمی تواند راز محبوبیت این سید عزیز را برملا کند! دلایل و علل بسیاری را می توان در تحلیل و توجیه چنین موقعیت بی نظیر و محبوبیت عمومی بررسی نمود.اشارات کوتاه ذیل بخشی از این موارد است که شاید کمتر به آنها دقت و پرداخت شده است.

۱-نصرالله سیاستمدار نیست! برای همین هم نسبتی با ژست ها و اداهای عموما ریاکارانه سیاستمداران ندارد.نه مثل سیاستمداران ما اهل غلو و زیاده گویی ست و نه مثل مسئولین ما اهل مچ گیری و شانه خالی کردن از بار مسئولیت! صداقتی که در گفتار و رفتار سید حسن وجود دارد آنقدر عمیق است که حتی در مواجهه با دشمن هم به دروغ و توجیه متوسل نمی شود! جایی هم که بنا به مصالحی نمی تواند حرف راست را بگوید به جای آسمان ریسمان بافتن و توجیه های آبکی خیلی راحت پاسخ می دهد:«در این مورد نمی توانم چیزی بگویم!».

نمونه آخر این صداقت اخلاقی و سیاسی، پذیرفتن مسئولیت پهباد جاسوسی و اذعان به ایرانی بودن آن بود که تلاش عجیب و غریب روزنامه کیهان در تبرئه حزب الله لبنان و تحلیل مصری بودن پهباد را کاملا نقش بر آب کرد!

۲-هنوز هم بعد گذشت یک ماه از فاجعه توهین به پیامبر، حماسی ترین و متین ترین صحنه های اعتراض به چنین جسارتی، همان «لبیک یا رسول الله» های کوبنده و پراحساس سید حسن نصرالله است که همچنان از شبکه های مختلف پخش می شود! «روحیه حماسی و دشمن ستیزی» خصلت مهم شخصیت نصرالله است.کم نیست سخنرانی های پرشور ایشان در جمع های چند ده هزار نفری حزب الله که با شنیدن آن مو به تن آدم سیخ می شود! و البته چنین شور و حرارتی از بیخ متفاوت است با هیجان معترضان لیبی که به نتیجه ای جز کشته شدن سفیر آمریکا نینجامید!

۳-نسخه «آرمانگرایی» بدون چاشنی «واقع گرایی»، در دنیای امروز کارایی ندارد.دبیر کل حزب الله به خوبی به این حقیقت واقف است و برای همین هم حزب الله در مناسبات سیاسی و اجتماعی لبنان و حتی منطقه نقشی واقع گرایانه دارد.جریان حزب الله به راحتی تکثر مذهبی و سیاسی لبنان را پذیرفته و به دنبال ساختن جامعه آرمانی شیعی در لبنان نبوده و نیست! همین است که سید حسن شکست حزب الله در انتخابات سال ۲۰۰۹ پارلمان لبنان را به صورت رسمی قبول می کند و هرگز به خاطر چنین شکستی فریاد «وااسلاما!» سر نمی دهد! شاید اگر حزب الله لبنان این شکست سیاسی را نمی پذیرفت، خیلی از رسانه های ما تیتر و مطلب می زدند که در انتخابات لبنان تقلب شده و کار کار آمریکاست و....چرا که در نگاه آرمانی بسیاری از ما، همه مردم لبنان گوش به فرمان سیدحسن هستند و لاغیر! و باز از همین واقع گرایی بود که حزب الله برخلاف رسانه های ما این همه برای «محمد مورسی» مصری نوشابه باز نکرد که بعدا هم مجبور شود سخنرانی رییس جمهور مصر را غلط گیری کند و «سوریه» را «بحرین» ترجمه کند!

۴-حزب الله بیش از آنکه اهل شعار و ادعا باشد، اهل عمل است.مقامات اسرائیلی بارها اذعان کرده اند که حرف های نصرالله را به دقت بررسی می کنند، چرا که او هر حرفی بزند حتما عمل خواهد کرد! وعده و وعیدهای توخالی و بی حساب از طرفی اعتماد عمومی مردم را تخریب کرده و از طرف دیگر گستاخی و جسارت دشمنان را بیشتر می کند! متاسفانه ما ایرانی ها عادت کرده ایم به شنیدن وعده هایی که هیچ وقت سر موعد محقق نمی شوند! وعده اتمام پروژه های عمرانی، وعده ریشه کنی بیکاری، وعده هدیه یک میلیون تومانی برای هر نوزاد ایرانی، وعده کاهش قیمت دلار، وعده کاهش تورم و هزاران وعده باحساب و بی حساب دیگر که مجالی برای ذکرشان نیست.خودتان بشمارید تعداد موعدهایی را که مسئولین مختلف استانی و ملی تا حالا برای تحویل واحدهای مسکونی زلزله زدگان آذربایجان تعیین کرده اند! که البته بازار این وعده و وعیدها همچنان ادامه دارد!

نتیجه اینکه هرچند مقایسه ایران و لبنان از نظر شرایط و اقتضائات سیاسی،اجتماعی و... چندان صحیح نیست، اما به هرحال تجربیات مشترکی وجود دارند که دو طرف می توانند از آن بهره ببرند.اگر حزب الله لبنان درس ایستادگی، رشد علمی و نظامی و فرهنگ عاشورایی خود را از ملت ایران فرا گرفته است، بد نیست مسئولین و سیاستمداران ایرانی هم اخلاق مداری،شجاعت و توجه به مصالح و واقعیات جامعه را از دبیرکل حزب الله لبنان یاد بگیرند!محمدزاده-تبریز

خطبه قراء و کمتر شنیده شده حضرت عباس(ع)

در نگاهی به رویدادهای ماه ذی‌الحجه اتفاقات و حوادث تلخ و شیرین بسیار مهمی را مشاهده می‌کنیم که یکی از آن‌ها خطبه حضرت عباس(ع) در هفتم این ماه در سال 60 هجری است.

 خطبه حضرت عباس در هفتم ذی‌الحجه سال 60 هجری بر فراز کعبه در یوم الترویه و قبل از حرکت کاروان اباعبدالله(ع) به سمت عراق به شرح زیر است:

حمد خدایی را سزاست که این بیت را به برکت قدوم پدر او ( اشاره به امام حسین علیه السلام ) شرافت داد.
 
بیتی که تا دیروز خانه خدا بود و امروز به این شرافت ( امیرالمومنین) قبله گردیده است

 ای کافران فاجر و فاسق !
 
آیا راه را برای ادامه حج امام نیکان مانع می‌شوید؟
 
چه کسی از او به کعبه سزاوارتر است؟

چه کسی از او به کعبه نزدیکتر است ؟

اگر حکمت‌های آشکار و اسرار والای و امتحانات الهی نبود؛ این بیت الهی بود که به طواف امام حرکت می‌کرد. قبل از این که امام به سوی آن حرکت نماید مردم استلام حجر می‌کنند ولی این حجر است که او را استلام می‌نماید و اگر خواست مولای من بر پایه مشیت الهی نبود هر آینه مانند باز شکاری غضبناک که بر گنجشک‌های در حال پرواز هجوم می‌آورد به شما حمله می‌بردم و جان شما را می‌گرفتم.
 
ای قوم ترسو

 آیا قومی را می‌ترسانید که تفریحشان در کودکی بازی با مرگ است.
 
پس چگونه‌اند در مردانگیشان ؟
 
و قسم می‌خورم که به جای قربانی کردن حیوانات، عزیزانم را برایش فدا کنم.
 
هیهات !!!
 
ببینید و به دقت نظاره کنید که رهرو چه کسی هستید؟
 
کسی که دائم الخمر است یا کسی که صاحب حوض کوثر است؟

کسی که در خانه او آواز خوان‌های مست هستند یا کسی که اهل خانه‌اش محل نزول وحی و قرآن است؟

کسی که در خانه‌اش جای آلات لهو و لعب و پلیدی‌هاست و یا کسی که خانه‌اش محل پاکی‌ها و آیات الهی است؟

شما در گمراهی شدیدی واقع شده‌اید که قریش در آن واقع شد، زیرا آنان می‌خواستند که رسول الله را به قتل برسانند و شما می‌خواهید که فرزند دختر پیامبرتان را به قتل برسانید.
 
و هیچ گاه این امر امکان‌پذیر نبود تا وقتی که امیرالمومنین علیه السلام زنده بود.
 
چگونه برای شما کشتن ابا عبدالله الحسین علیه السلام ممکن است تا مادامی که من از ذریه علی علیه السلام زنده‌ام؟
 
بیایید تا شما را به مقصودی که برای آن جمع شده‌اید راهنمایی کنم، به قتل من اقدام کنید، که این تنها راه برای رسیدن به قتل ابی عبدالله است.

گردن مرا بزنید، تا مراد شما حاصل شود.

 
خداوند شما را به مقصودی که دارید نرساند و عمرهای شما را کوتاه و فرزندانتان را مشتت و پراکنده نماید و شما و اجدادتان را لعنت کند.

یادداشت:روزی دو دلار

 به گزارش فارس به نقل از سایت جبهه عمل اسلامی، الیعازر وزیر جنگ اسبق رژیم صهیونیستی گفت که چند روز پیش از دستگیری مبارک و حبس وی با او تلفنی گفت‌وگو کرده و مبارک در شرایط روحی کاملا دشواری قرار داشت و تصور نمی‌کرد که وضعیت به این جا برسد.

الیعازر افزود که مبارک در این تماس تلفنی با گلایه از غرب گفت: «31 سال برای غرب خدمت کردم و حالا وضعیتم این است؟!!، طنطاوی قول داده که کرامت من حفظ شود».

الیعازر اظهار داشت: من به مبارک گفتم که تو به ایلات نزدیک هستی و اگر وضعیت بدتر شد به اینجا بیا و در یکی از هتل‌ها اقامت کن؛ بارها به مبارک گفتم که دو اشتباه مرتکب شدی: نخست اینکه پسرت را به سمت جانشینی خودت هدایت کردی و دیگری نیز اطرافیان تو بودند که حقیقت را از تو پنهان می‌کردند و به تو نگفتند که یک سوم ملت مصر با روزی 2 دلار گذران زندگی می‌کنند و 30 میلیون نفر نیز در مصر زیر خط فقر به سر می‌برند.

.....

به نظرشما یک کارگریا کارمندایرانی روزانه چنددلار( هر دلارحدود۳۵۰۰ تومان) دریافت می کند؟

* صلوات خاصه امام باقر(ع)

در صلوات خاصه امام باقر که از امام حسن عسکری منقول است، می‌خوانیم: ﺍﻟﻠﻬﻢ ﺻﻞ ﻋﻠﯽ ﻣﺤﻤﺪ ﺑﻦ ﻋﻠﯽ ﺑﺎﻗﺮ ﺍﻟﻌﻠﻢ ﻭ إﻣﺎﻡ ﺍﻟﻬﺪﯼ ﻭ ﻗﺎﺋﺪ أﻫﻞ ﺍﻟﺘﻘﻮﯼ ﻭ ﺍﻟﻤُﻨﺘﺠﺐ ﻣﻦ ﻋﺒﺎﺩﮎ، ﺍﻟﻠﻬﻢ ﻭ ﮐَﻤﺎ ﺟﻌﻠﺘﻪ ﻋﻠﻤﺎً ﻟﻌﺒﺎﺩﮎ ﻭ ﻣﻨﺎﺭﺍً ﻟﺒﻼﺩﮎ ﻭ ﻣﺴﺘﻮﺩﻋﺎً ﻟﺤﮑﻤﺘﮏ ﻭ ﻣﺘﺮﺟﻤﺎً ﻟﻮﺣﯿﮏ ﻭ أﻣﺮﺕ ﺑﻄﺎﻋﺘﻪ ﻭ ﺣﺬّﺭﺕ ﻣﻦ ﻣﻌﺼﯿﺘﻪ ﻓﺼﻞّ ﻋﻠﯿﻪ ﯾﺎ ﺭﺏ أﻓﻀﻞ ﻣﺎ ﺻﻠّﯿﺖ ﻋﻠﯽ أﺣﺪ ﻣﻦ ﺫﺭیة أﻧﺒﯿﺎﺋﮏ ﻭ أﺻﻔﯿﺎﺋﮏ ﻭ ﺭُﺳﻠﮏ ﻭ أﻣﻨﺎﺋﮏ ﯾﺎ ﺭﺏ ﺍﻟﻌﺎﻟﻤﯿﻦ

پنجمین اختر فروزان آسمان امامت و هفتمین گوهر عرش عصمت، در اولین روز ماه رجب سال 57 هجری در شهر مدینه چشم به جهان گشود. آن حضرت از دو سو منتسب به رسول‌الله(ص) و امیرالمؤمنین(ع) بود؛ از ناحیه پدر به امام حسین(ع) و از ناحیه مادر به امام حسن(ع) انتساب داشت.

روزی امام صادق(ع) از جدّه بزرگوار خویش (مادر امام باقر) یاد کرد و فرمود: «کانت صدیقه لم یدرک فی آل الحسن مثلها؛ جده‌ام صدّیقه بود و در آل حسن زنی به درجه و مرتبه او نرسید.» (بحار الانوار، ج46، ص 215)

آن حضرت در سن چهار سالگی در کربلا و واقعه عاشورا حضور داشت و در سفر کاروان اسرا به کوفه و شام، همراه پدر، همه ماجراها را می‌دید و بر اساس فرهنگ عاشورا تربیت شد.

اسم شریف حضرت، محمّد، کنیه ایشان ابوجعفر، و القاب ایشان باقر، شاکر و هادی بود که مشهورترین لقب ایشان باقر العلوم یعنی شکافنده علوم بود.

از جابر جعفی یکی از شاگردان آن حضرت سؤال شد، چرا آن حضرت را «باقر» نامیدند؟ پاسخ داد: «لانّه بقر العلم بقراً ای شقّه شقاً و اظهره اظهاراً؛ زیرا که او شکافت علم را، شکافتنی! و آشکار و ظاهر ساخت آن را ظاهر ساختنی که از غیر او ساخته نبود.» (معانی الخبار، ص65)

‌زُراره، مشهورترین صحابی امام باقر(ع) در حدیثی از ایشان روایت می‌کند که امام در تشریح مبانی اسلام فرمود: «بنی الاسلام علی خمسة اشیاء، علی الصلوة و الزکاة و الحج و الصوم و الولایة؛ اسلام بر پنج چیز استوار است، بر نماز و زکات حج و روزه و ولایت». زراره می‌گوید: عرض کردم کدام یک از این مبانی برتر است؟ حضرت فرمود: «الوِلایَةُ اَفْضَل؛ لِاَنَّها مِفْتاحُهُنَّ. وَالوالیُ هُوَ الدَّلیلُ عَلَیهِنَّ؛ ولایت و رهبری برتر است. زیرا کلید و راهگشای مبانی دیگر است و این رهبر؛ راهنمای مبانی دیگر است.» (فروع کافی، ج 4 ص 62، ح 1)

امام باقر علیه السلام با بیشتر حاکمان زمان خود مناظره کرد و در همه آنها ولایت امیرالمؤمنین را اثبات فرمود؛ از جمله با هشام بن عبدالملک که در بعضی از آن مجالس، رنگ صورت هشام تغییر می‌کرد. هشام کینه امام را به دل گرفته بود تا بالاخره به ابراهیم بن ولید دستور داد به امام سم کشنده‌ای بدهد. امام باقر(ع) با خوردن آن سم در بستر بیماری افتاد و طولی نکشید که جان به جان آفرین تسلیم کرد.

این اتفاق ناگوار نوزده سال و 10 ماه پس از شهادت امام زین‌العابدین(ع)، یعنی در هفتم ذی‌الحجه سال 114 هجری در مدینه رخ داد. امام باقر(ع) هنگام شهادت 57 سال داشتند.

هشام‌بن سالم درباره شهادت امام باقر(ع) می‌گوید: امام باقر علیه السلام در شب شهادتش فرمود: «امشب همان شبی است که به من وعده داده شده است.» سپس به ظرف آب وضو که کنار دستش بود، اشاره کرد و فرمود: «آن را دور بریزید.» ما گمان کردیم این سخن از روی شدت تب است ولی بعد دیدیم موشی در آن آب افتاده است.» (بحار الانوار، ج 46، ص 213)