عرضه و تقاضا و رابطه آن با قیمت

شاید ایران جز انگشت شمار کشورهایی در جهان باشد که اگر نرخ کالایی در آن افزایش یابد شمار درخواست  آن کالا نه تنها کاهش نمی‌یابد که افزایش نیز پیدا می کند و این خود به گرانی‌ها دامن می زند در بسیاری از جاهای دیگر جهان هرگاه کالایی افزایش نرخ غیر منطقی می‌یابد مردم به گونه ای خودجوش از خرید آن برای مدت بسیار محدود خودداری می‌کنند و این خوداری از خرید موجب کاهش تقاضا و به طور خودجوش، کاهش قیمت می‌شود .

موضوع سراسر ساده‌ای است، گفتمان عرضه و تقاضا و تعیین قیمت یک کالا در بازار است، موضوعی که به حلقه مفقوده این روزهای فرهنگ اقتصادی بخش قابل توجهی از مردم کشورمان تبدیل شده است .

به طور مثال اگر با افزایش قیمت مرغ در روزهای ابتدایی ماه گذشته مردم تنها برای چند روز محدود مرغ را از رژیم غذایی خود حذف می‌کردند قیمت مرغ به چنین رشد شتابانی می‌رسید؟

باید پذیرفت که بخش قابل توجهی از گرانی مرغ در بازار رابطه مستقیمی با وضعیت روانی جامعه دارد این که با اندکی افزایش قیمت تقاضا برای آن کالا افزایش چشمگیر می‌یابد و مردم برای خرید حتی بیش از نیاز روزانه خود برای خرید مصرف آن کالا در مقابل فروشگاه‌ها صف می کشند به طور طبیعی وضعیت روانی خاصی را در جامعه ایجاد می‌کند که نمونه آن را به خوبی این روزها در جامعه مشاهده می کنیم.

ولع مصرف کنندگان برای خرید بازار مرغ را به کدام سمت سوق داد

اگر مردم و یا مصرف کننده‌ها در طول ماه گذشته با خودداری از هجوم برای خرید مرغ و کاهش مصرف این کالا، تقاضا برای مرغ را کاهش می‌دادند به طور حتم قیمت مرغ کنترل میشد و یا حداقل با چنین رشدی روبه رو نمی‌شد. بخشی از افزایش قیمت البته ناشی از افزایش بهای عوامل تولید است که از دست مصرف کنندگان بیرون است، ولی بخشی از آن را که مستقیم با مصرف در ارتباط است، می‌توان با کمی دوراندیشی و خرد جمعی کنترل کرد.فرصت به اندازه کافی در اختیار مسئولین گذارده شده تا این وضعیت آشفته را کنترل کنند. مسئولان نیز به طور حتم تلاش های خود را انجام دادند اگرچه در باره عدم نتیجه مناسب باید به مردم پاسخ دهند با این حال به نظر می‌رسد مردم نیز باید کمی به فرهنگ اقتصادی خود رجوع کنند شاید بخشی از راه حل  مشکل موجود  در این قسمت نهفته باشد.حرص ما مردم به خرید باعث حرص بیشتر زراندوزان می شود واین چرخه ایست که بایدجلوی آن گرفته شود.

کروات جرم است؟

  اوايل تيرماه يكي از فرماندهان نيروي انتظامي اعلام كرد كه با زدن كراوات در بيمارستان‌هاي خصوصي برخورد خواهد شد. احتمالا ايشان نمي‌دانستند كه برخي از استادان هم كراوات مي‌زنند و الا اين را هم مطرح مي‌كردند. در ادامه ممانعت از زدن كراوات در بيمارستان‌هاي خصوصي، طرفداران اين اقدام اعلام كردند كه كراوات به‌عنوان صليب مسيحيت بوده و سمبل و نماد فرهنگ غربي است. بنابراين زدن آن را در اماكن عمومي كه محل كار است به عنوان بخشي از تهاجم فرهنگي و متقابلا دفاع از فرهنگ ملي، ايراني و اسلامي قدغن كرده‌اند. اقدام نيروي انتظامي از منظر صرف حقوقي پرسش‌هايي را مطرح مي‌كند. جداي از ابعاد حقوقي و قانوني اين اقدام، اين استدلال كه كراوات علامت صليب مسيحيت و نماد فرهنگ و تمدن غرب است هم نكات بيشتري را مطرح مي‌كند. بگذاريد بحث را با نكات و اما و اگرهاي حقوقي تصميم نيروي انتظامي شروع كنيم. ابتدايي‌ترين بحثي كه مطرح مي‌شود از باب قانوني بودن يا درست‌تر گفته باشيم، مغايرقانون بودن اين تصميم است. نيروي انتظامي در حقيقت مامور اجراي قانون است. سوال كليدي اينجاست كه كدام مقام قانوني و اجرايي كشور جلوگيري از زدن كراوات را به نيروي انتظامي ابلاغ كرده است؟ براساس كدام بخش از قانون‌اساسي، مصوبات مجلس يا مصوبه هيات دولت، نيروي انتظامي وظيفه دارد كه از زدن كراوات در بيمارستان‌هاي خصوصي جلوگيري كند؟
از ابعاد حقوقي موضوع كه بگذريم استدلال فرهنگي و به تعبيري اقدام در چارچوب نهي از منكر و امر به معروف كه مسوولان نيرو بيان مي‌كنند اولا چه كسي گفته و براساس كدام ادله، كراوات سمبل صليب و مسيحيت است؟ علي‌القاعده اگر اين‌گونه مي‌بود، مبلغان مسيحي، كشيش‌ها، پاپ و كاردينال‌ها همه بايد كراوات مي‌زدند تا تصليب و مسيحيت را رواج دهند. اتفاقا در غرب از جمله افرادی كه كراوات نمي‌زنند، اصحاب كليسا هستند. اما حتي فرض كنيم كه حق با طرفداران اين نظريه مي‌بود و زدن كراوات سمبل مسيحيت و به صليب كشيدن حضرت عيسي مسيح(ع) مي‌شد، آيا ما مسلمانان، حضرت مسيح (ع) را پيامبر برگزيده حضرت باريتعالي نمي‌دانيم؟ ثانيا اگر قرار شود كه ما كراوات را به اين اعتبار كه غربي است و از غرب آمده، كنار بگذاريم در آن صورت يونيفرم نيروي انتظامي را هم براساس همان استدلال بايد بگذاريم كنار، چون يونيفرم و پوشيدن آن هم غربي است. عباس‌ميرزا شاهزاده اصلاح‌طلب از جمله نخستين اقداماتش ايجاد ارتش مدرن در ايران بود و از آن مقطع بود كه يونيفرم توسط مستشاران نظامي غربي به ايران آمد. اگر يونيفرم نيروي انتظامي را به عنوان غرب‌زدگي بگذاريم كنار، راه‌حل، آن مي‌شود كه كت و شلوار را جايگزين آن كنيم. اما بدبختي آن است كه كت و شلوار هم از غرب آمده. آنچه كه ايراني و متعلق به فرهنگ خودي بوده، سرداري، كلاه‌پوستي، شلوار نطنزي، البسه قبايل و عشاير مختلف، قبا و غيره است. حتي تصور اينكه نيروي انتظامي ملبس به البسه فرهنگ ايراني و ملي باشد غيرممكن است. اگر خواسته باشيم خيلي جدي همه مظاهر غربي را از جامعه جمع‌آوري كنيم، در آن صورت پخش بازي‌هاي فوتبال اروپا كه ميليون‌ها نفر از هموطنان‌مان با اشتياق از نيمه شب تا ساعات اوليه بامداد مي‌نشينند نگاه مي‌كنند و فردايش هم در اداره، بازار و يحتمل در خود نيروي انتظامي با آب و تاب و ولع گل‌ها را براي همديگر تعريف مي‌كنند، خيلي بيشتر اشاعه فرهنگ غربي است تا زدن كراوات. بماند پيتزا، همبرگر، رستوران‌هاي «فست‌فود»، موبايل، سريال‌هاي تلويزيوني و صدها فيلم غربي و آمريكايي كه سالانه از تلويزيون خودمان پخش مي‌شود يا در پرده‌هاي سينماهاي شهرهايمان به نمايش گذاشته مي‌شود، اينترنت و... همه را بايد جمع كنيم. اين استدلال كه كراوات رواج منكر است و نيروي انتظامي از بابت وظيفه و تكليفش در باب امر به معروف و نهي از منكر دارد دخالت مي‌كند هم پايه و منطقي ندارد. اين درست كه نيروي انتظامي بايد جلو منكرات را بگيرد اما چه كسي و برحسب كدام اجماع شرعي يا عرفي، كراوات را «منكر» اعلام داشته؟ نه هيچ يك از علما و مراجع چنين حكمي و اجتهادي داشته‌اند و نه نزد عامه مردم و سنت‌هاي رايج اجتماعي‌مان براي كراوات چنين قبحي وجود دارد. در واقع بسياري از رهبران اسلامگرا كه ميزان تقيد و تعبدشان هم ثابت شده است، كراوات مي‌زنند. از رجب طيب اردوغان و رهبران اسلامگراي تركيه گرفته تا محمد مرسي و رهبران اخوان‌المسلمين در مصر و جهان عرب. بماند اين واقعيت تاريخي كه در جامعه خودمان هم جملگي ياران و نزديكان غيرروحاني امام خميني(ره)، از صادق طباطبايي گرفته تا شهيد دكتر چمران، دكتر یزدي، مرحوم مهندس بازرگان نخستين رييس دولت بعد از انقلاب و تمامي اعضاي هيات دولت (منهاي مرحوم فروهر)، وزراي شهيد رجايي، اعضاي غيرروحاني شوراي انقلاب، بسياري از نمايندگان مجالس خبرگان و شوراي اسلامي و ساير مسوولان. هرگز هم كسي نگفت كه چرا رهبران غيرروحاني انقلاب كراوات مي‌زنند.ختم كلام آنكه دخالت نيروي انتظامي در امر كراوات زدن پزشكان در بيمارستان‌هاي خصوصي از نظر قانوني، شرعي و فرهنگي قابل قبول نيست. نيروي انتظامي صرفا مجري قانون و ضابط قانون است و نه مي‌تواند از جانب خود قانون وضع كرده و نه حتي اختيار دارد كه قانون و شرع را حسب برداشت سياسي‌اش تفسير و اجرا كند.دکترزیباکلام

پنی سیلین معجزه گر

هفته‌ی سوم است. دیگر از گرسنگی و تنبیه‌های بدنی وقت و بی‌وقت، حسابی ضعیف شده‌ایم. حمید غیوری تب کرده است؛ بالای 42درجه. از شدت تب در آن هوای گرم و سوزان، بدنش داغ و جوشان شده است. موقع هواخوری، پیکر بی‌رمق حمید را به محوطه می‌بریم و در گوشه‌ای روی زمین می‌خوابانیم. همه باید منظم توی صف آمارگیری صبحگاهی بایستیم. وضع آشفته‌ی حمید پاگیرم می‌کند و بالای سرش می‌ایستم؛ جوری که آفتاب داغ، روی تن خسته و تب‌دار حمید نتابد.

نگهبان عراقی می‌گوید: «این اسیر را برای چی انداخته‌اید روی زمین؟ چی شده؟»

می‌گویم: « مریض شده، تب دارد. بدنش عفونی شده، وضع وخیمی دارد.»

می‌گوید: «برو توی صف؛ من الآن بهش سه تا پنی‌سیلین می‌زنم. تبش می‌افتد و سرحال می‌شود.»

توی دلم می‌گویم، خدا پدرش را بیامرزد. بالاخره بین این‌همه عراقی وحشی، یک آدم با معرفت پیدا شد. خوش‌حال می‌روم بین اسرا و منتظر می‌مانم. نگهبان عراقی چند دقیقه‌ی بعد، با یک کابل ضخیم دو متری برمی‌گردد. از وحشت، دلم مثل یک دیوار ده متری فرو می‌ریزد و بدنم به رعشه می‌افتد. اشاره می‌کند که بیا. می‌روم جلو. می‌گوید: «به شکم برش گردان و برو عقب.»

پاهایم سست شده‌اند. نگهبان، کابل را بالا می‌برد و سه‌بار بر پشت حمید فرود می‌آورد. هربار حمید نیم‌متر از زمین بلند می‌شود و به زمین می‌افتد. از هوش رفته است. بلندش می‌کنیم و به بازداشتگاه‌ می‌بریمش. فردا صبح، سرحال و بدون تب از جاش بلند می‌شود.

جانباز و آزاده «سعید مفتاح»، معاون گردان «یا رسول(ص)» لشکر 25 کربلا-خبرگزاری فارس

مصاحبه ای خواندنی با حجة الاسلام صدیقی

آقای بهاءالدینی تا آخر عمر اصلاً در این وادی‌ها نه رفت و نه کسی را تشویق کرد که فلان ذکر را بگویند، فلان کار را بکنند. مجالسش خیلی عُرفی و عادی و نشست و برخاستش خیلی مردمی بود. با همه بود و با هیچ‌کس نبود.

ادامه نوشته

یکم جولای ،جشن تحریم نفت

به قلم:فرامرزمیرشکار

وابستگی به نفت، ریشه بسیاری از مشکلات کشور در زمینه های مختلف بوده که مهمترین آنها نفوذ اخلاق نفتی در تمام لایه های اقتصادی، سیاسی ، فرهنگی ، اجتماعی و...می باشد.ملتی که به چیزهایی غیر از تلاش واندیشه وخلاقیت وایمان خود متکی باشد ملتی ناباورور وعقیم است.نفت، عقیم کننده ملت ایران است وعلیرغم نفت روزافزون ودرآمدهای بالای آن موجب مشکلات فراروان درکشور شده به گونه ای که تفکر وابسته به نفت حتی درقانون گذاری ها نیز تاثیرگذاشته واندیشه وتلاش ایرانی را ناتوان نموده است شما اگرطرحی بسیارخلاق هم به برخی از قسمتهای دولت ارائه کنیدبه علت درآمدهای نفتی از اندیشه وایده وتلاش شما اظهاراستغنا وبی نیازی می کنند.مجلس درتصویب قوانیبی که موجب درآمدزایی کشور توسط آحادمردم شودبه طور جدی وارد نمی شود.پارادوکس ضعف ،قدرت ازبهترین گزینه های بالاآمدن ملت ایران است.تانفت هست خیلی چیزهای دیگر وحتی احترام به انسان وایمان وتلاش وخودباروری درایران تحت شعاع است .به نظر نگارنده ،تحریم های نفت ایران علی رغم اثرات وضعی ،سکوی پرش جمهوری اسلامی برای رسیدن به کرانه های چشم انداز ۱۴۰۴ است.ملت ایران باید روز اول جولای را همه ساله جشن بگیرد چراکه دراین روز توجه  جدی به چیزهای دیگری به غیر ازنفت ،آغاز شده وانقلابی بزرگ در رشد ملت همیشه بزرگ ایران رقم زده شده است.

نکاتی درموردتحریم نفت ایران

به قلم :فرامرزمیرشکار

۱.«حتی اگر صادرات نفتی ایران به نصف کاهش یابد، درآمدهای نفتی ایران در سال 2012 از کل در آمدهای نفتی این کشور در دوران اول ریاست جمهوری خاتمی [اواخر سال 1990] بیشتر خواهد بود.»

۲.ایالات متحده آمریکا تنها تا هشت سال دیگر نفت برای استخراج در اختیار دارد، این رقم در خصوص بریتانیا به پنج سال می‌رسد و روسیه نیز تنها 24 سال دیگر صاحب نفت است. امانفت ایران با بیش از ۱۵۰میلیاردبشکه برآوردفعلی ،تنها دارایی جهان در روزگار بی نفتی جهان خواهدبود.

۳.در کوتاه‌مدت، شاید برخی کشورها چون عربستان سعودی بتوانند با ریختن نفت اضافی به بازار تا حدودی از قیمت نفت بکاهند، اما این ظرفیت عربستان محدود بوده، و از پس افزایش تقاضا در اثر ورود جدی‌تر هند و چین به بازار نفت بر نخواهد آمد. از سوی دیگر، نفت عربستان به عکس ایران، یکی از بی‌کیفیت‌ترین نفت‌های جهان است. تنها نفت‌هایی در جهان که می‌توانند از نظر خصوصیات، مشابه نفت ایران دانسته شوند، نفت منطقه اورال روسیه و نفت کردستان عراق است. نفت کردستان هنوز به ظرفیت تولیدی بالایی دست نیافته و نفت اورال نیز مشتریان خودش را دارد.

۴.ایران، نه عراق است و نه افغانستان که بتوان با آن با گزینه نظامی برخورد کرد. گزینه نظامی حتی در عراق و افغانستان نیز جز رکود اقتصادی، ثمر دیگری برای ایالات متحده به‌بار نیاورد. مقاومت در برابر زیاده‌خواهی‌ها، در ایران مسبوق به سابقه است. ملت ایران همان‌گونه که نفت خود را ملی کرد و در لاهه و سازمان ملل، جانانه از خود دفاع کرد تا آنجا که حتی قاضی انگلیسی به نفع ایران رای داد، باز هم قادر به مقاومت بر سر حقوق هسته‌ای خود هست.

معانی نام فاطمه

به تصريح امام صادق عليه‏ السلام، فاطمه‏ ى زهرا عليهاالسلام نه اسم مخصوص، در پيشگاه خداوند متعال دارد، لذا يكى از كنيه‏ هاى آن حضرت «اُمّ‏الأسماء» است؛ يعنى بانويى كه اسامى فراوان دارد. و اين مطلب، دلالت بر عظمت روحى صديقه كبرى عليهاالسلام مى‏كند، زيرا حضرت فاطمه عليهاالسلام زن نمونه بودند. زن نمونه؛ يعنى انسانى كامل كه براى بشريت الگو و سرمشق مى‏ باشد، لذا همه‏ ى صفات عالى انسانى در صديقه‏ ى طاهره عليهاالسلام جمع بود و ايشان در برابر هر صفت نيك، داراى لقبى خاص هستند. اين نه نام كه از شهرت والايى برخوردار است به ترتیب ذکر شده در حدیث فوق مورد بررسى و تبيين قرار مى‏گيرد.

معانی اسم فاطمه      
فَطَمَ- فِطاماً فَطْماً الولدَ: فصله عن الرضاع.
در لغت وقتى طفل از شير گرفته مى‏شود، مى‏گويند: فَطَمَ الولدَ.
«فاطمه وصفى است از مصدر فطم. و فطم در لغت عرب به معنى بريدن، قطع كردن و جدا شدن آمده است. اين صيغه كه بر وزن فاعل معنى مفعولى مى‏ دهد، به معنى بريده و جدا شده است.

فاطمه از چه چيز جدا شده است؟»
در روايات بسيارى به وجه تسميه‏ ى آن حضرت به «فاطمه» اشاره شده است. فاطمه از جهل و پليدى جدا شده است (2)
عن الباقر عليه‏السلام قال:... ثم قال:
«إنّي فطمتك بالعلم، و فطمتك عن الطّمت. ثم قال أبوجعفر عليه‏السلام: واللَّه لقد فطمها اللَّه تبارك و تعالى بالعلم و عن الطّمث بالميثاق.
امام باقر عليه‏ السلام فرمودند: خداوند فاطمه‏ ى زهراء را از جهل و پليدى جدا نموده است، لذا «فاطمه» نام گرفته است. ايشان سپس ادامه دادند: به خدا قسم، خداوند در عالم پيمان و عهد (يعنى عالم ذر) فاطمه عليهاالسلام را از جهل و پليدى جدا كرده است.» (3)

فاطمه (س)از شرّ به دور است.
قال الصادق عليه‏السلام:
«أتدرون أىّ شى‏ء تفسير «فاطمة»؟ قلت: أخبرني يا سيدي! قال:
فطمت من الشّر. ثم قال: لولا أن أميرالمؤمنين عليه‏ السلام تزوجها لما كان لها كفو إلى يوم القيامة على وجه الأرض آدم فمن دونه،
امام صادق عليه‏ السلام فرمودند: مى‏ دانيد تفسير فاطمه چيست؟ و فاطمه چه معنايى دارد؟ عرضه داشتم: مرا آگاه بنما چه معنايى دارد. فرمودند: «فاطمه» از شر و بدى جدا گرديده است. سپس فرمودند: اگر اميرالمؤمنين عليه‏ السلام با حضرت زهرا عليهاالسلام ازدواج نمى‏ كرد، هيچ‏كس همتاى زهرا عليهاالسلام نبود، از زمان حضرت آدم تا روز قيامت كفو و همتايى براى زهرا عليهاالسلام يافت نمى‏ شد.» (4)

فاطمه (س)و دوستانش از آتش بازگرفته شده‏ اند.
ولى شيرين‏ترين تفسير از علت نامگذارى فاطمه‏ ى زهرا عليهاالسلام رواياتى است كه مى‏ گويد «فاطمه‏ى زهراء عليهاالسلام» «فاطمه» ناميده شد، زيرا شيعيان آن حضرت، از آتش جهنم بازگرفته شده‏ اند.
عن الرضا عن آبائه عليهم‏ السلام قال رسول‏ اللَّه صلى اللَّه عليه و آله:
«يا فاطمة! أتدرين لم سميتِ «فاطمة»؟ قال على عليه‏السلام: لِمَ سمّيتْ؟ قال: لانها فطمتْ هى و شيعتها من النار؛
امام رضا عليه‏ السلام از اجدادش نقل مى‏ فرمايد: پيامبر صلى اللَّه عليه و آله فرمود: اى فاطمه! آيا مى‏دانى كه چرا «فاطمه» نام گرفتى؟ اميرالمؤمنين عليه‏ السلام عرضه مى‏ دارند: شما بفرماييد چرا فاطمه، «فاطمه» ناميده شده است. پيامبر صلى اللَّه عليه و آله فرمودند: زيرا «فاطمه عليهاالسلام» و شيعيان فاطمه از آتش جهنم بازگرفته شده‏ اند و به آتش نخواهند رفت.» (5)

پيمان خدا، بر آزادى دوستداران فاطمه‏ زهرا عليهاالسلام.
عن محمّد بن مسلم قال: سمعت أباجعفر عليه‏السلام يقول:
«لفاطمة عليهاالسلام وقفة على باب جهنم فإذا كان يوم القيامة، كتب بين عيني كل رجل مؤمن أو كافر. فيؤمر بمحبّ قد كثرت ذنوبه إلى النار. فتقرء بين عينيه محبّا. فتقول: إلهي و سيدي سميتني فاطمة و فطمت بي من تولاني و تولى ذريتي من النار و وعدك الحق و أنت لاتخلف الميعاد. فيقول اللَّه عز و جل: صدقت يا فاطمة انى سميتك «فاطمة» و فطمت بك من أحبك و تولاك و أحب ذريتك و تولاهم من النار و وعدى الحق و أنا لا اُخلف الميعاد و إنّما امرت بعبدي هذا إلى النار لتشفعي فيه فاشفعك ليتبين لملائكتي و أنبيائي و رسلي و أهل الموقف موقفك مني و مكانتك عندي فمن قرأت بين عينيه مؤمناً فجذبت بيده و أدخلته الجنة.
امام باقر عليه‏ السلام فرمودند: در روز قيامت حضرت فاطمه عليهاالسلام بر در جهنم توقفى دارند. روى پيشانى هركس نوشته شده است كه مؤمن است يا كافر. در اين هنگام به يكى از دوستان خطاكار حضرت فاطمه عليهاالسلام، فرمان مى‏ دهند به طرف جهنم برو. فاطمه‏ ى زهراء عليهاالسلام روى پيشانى او را مى‏ خواند: (بر روى پيشانى او نوشته شده است) «دوستدار زهراء».
«فاطمه‏ ى زهراء عليهاالسلام به درگاه خداوند عرضه مى‏ دارد: خدايا! پروردگارا! نام مرا «فاطمه» نهادى و فرمودى: «به خاطر تو، دوستدارانت و دوستداران فرزندانت را از آتش جهنم رهايى مى‏بخشم.» وعده‏ ى تو هميشه حق بوده و هيچ‏گاه خلاف وعده‏ى خود عمل نكرده‏ اى.
«خداوند متعال مى‏فرمايد: فاطمه جان! چنين است كه مى ‏گويى. من تو را فاطمه نام نهادم و هركس كه تو را دوست بدارد، يا فرزندان تو را دوست بدارد، او را از آتش جهنم رهايى مى‏ بخشم، وعده‏ ى من راست است و من خلاف وعده‏ ى خود عمل نمى ‏كنم. من اين بنده ‏ام را به طرف جهنم فرستادم تا تو او را شفاعت كنى و فرشتگان و پيامبران من و هركس در محشر است مقام تو را پيش من ببينند. هركس را كه مؤمن (و عاشق) يافتى دستش را بگير و داخل بهشت نما.» (6)

خلايق از معرفت فاطمه (س)عاجزند.
قال الصادق عليه‏السلام:
«إنا أنزلناه فى ليلة القدر، الليلة، فاطمة والقدر، اللَّه. فمن عرف فاطمة حق معرفتها، فقد أدرك ليلة القدر و إنّما سميت «فاطمة» لأنّ الخلق فطموا عن معرفتها،
امام صادق عليه‏ السلام درباره آيه‏ ى كريمه «إنّا أنزلناه فى ليلة القدر» فرمود:مراد از «ليلة» فاطمه است. مراد از «قدر» خداوند است، پس هركس مادرم فاطمه‏ ى زهرا عليهاالسلام را آنگونه كه بايد، بشناسد، شب قدر را درك كرده است. مادرم «فاطمه» ناميده شد، زيرا خلايق از معرفت او عاجزند.» (7)

فاطمه مشتق از فاطر است.
قال النبى صلى اللَّه عليه و آله لفاطمة عليهاالسلام.
«شق اللَّه لك يا فاطمة! إسماً من أسمائه، فهو «الفاطر» و أنت «فاطمة.»
پيامبر اكرم صلى اللَّه عليه و آله به حضرت فاطمه عليهاالسلام فرمودند: اى فاطمه‏ ى من! خداوند براى تو اسمى از اسامى خود برگرفته است. (8) خداوند «فاطر» است و نام تو را «فاطمه» گذاشته است.» (9)

نام فاطمه (س)برگرفته از نام خداوند
«هذه «فاطمة» و أنا فاطر السماوات والأرضين فاطم، أعدائي عن رحمتي يوم فصل قضائي و فاطم أوليائي عمّا يعتريهم و يشينهم فشققت لها إسماء من إسمي،
من فاطر زمين و آسمان هستم (يعنى خالق آسمان و زمين هستم.) و در روز قيامت دشمنان خود را از رحمتم محروم مى‏گردانم و اولياى خود را، از هر چه آنها را مى‏ آزارد و ناپسند دارند، جدا نموده‏ ام، پس نام «فاطمه» را از نام خود مشتق نمودم. (10)

پی نوشت ها

1 ـ بحارالانوار، ج 43، ص 10، ر 1 از امالى صدوق و علل‏الشرايع.                            
2- سيد جعفر شهيدى، زندگانى فاطمه‏ى زهرا عليهاالسلام، ص 34.
3- بحارالانوار، ج 43، ص 13، ر 9 از علل‏الشرايع.
4- فاطمه الزهراء من المهد إلى اللحد، ص 71 از مقتل الحسين خوارزمى، ص 65 و مناقب ترمذى.
5- فاطمة الزهراء من المهد إلى اللحد، ص 70.
6- بحارالانوار، ج 8، ص 50، ر 58 از علل‏الشرايع.
7- بحارالانوار، ج 43، ص 65 ر 58 از تفسير فرات بن ابراهيم.
8- اشتقاق بر سه قسم است. 1- صغير 2- كبير 3- اكبر، اشتقاق صغير آن است كه مشتق مشتمل بر حروف مشتق منه باشد و ترتيب حروف نيز در آن رعايت شده باشد، مانند يضرب و ضارب و مضروب كه از «ضرب» مشتق مى‏شود. اگر در اشتقاق، مشتق مشتمل بر حروف مشتق منه باشد، لكن ترتيب حروف ملحوظ نباشد، آن را «اشتقاق كبير» گويند، مانند جذب و جبذ، حمد و مدح، غرد و رغد. اگر در اشتقاق مشتق مشتمل بر بعض حروف مشتق منه باشد و در معنى چنان مناسبتى داشته باشد كه صلاحيت رجوع معنا به سوى آن باشد، آن را «اشتقاق اكبر» گويند، مانند: ثلم و ثلب، قصم و فصم، خضم و هضم، حزوجز، فطر و فطم، نبع و نيع، نزح و نزف. لفظ فطر به معناى شق و ابتداء و انشاء و امثال اينها آمده است و فطم به معناى فصل و قطع و منع آمده و هر يك مستلزم ديگرى هستند، پس اشتقاق فاطمه از فاطر، اشتقاق اكبر است. شايد اشاره باشد به اينكه حضرت زهرا عليهاالسلام مظهر صفت فاطريت حق جل و علا و متادب به آداب اللَّه و متخلق به اخلاق اللَّه مى باشد (با قدرى تلخيص و تصرف از جنه العاصمه، ص 49.)
9- بحارالانوار، ج 43، ص 15.
10- بحارالانوار، ج 26، ص 326، ر 10. از تفسير الإمام العسكرى.

منبع:  http://moudeomam.com/14masum/hazrate-fatemeh

شـبـیـه فـاصـلـه آفـتـاب و مـاه از هـم

این شعر ازمن نیست اما وصف الحال روح من است درفراق دوست عزیزم :سیداحمدطباطبایی

به صِرف سرزدن چند اشتباه از هم ...

جـدا شـدیـم به آسـانـی دو راه از هـم !


 

بعید بود چنین دوری از من و تو بعید

شـبـیـه فـاصـلـه آفـتـاب و مـاه از هـم


 

تو فکر می کنی از دشمنی چه کم دارد

بهـانه گیری یاران نیـمه راه از هم ؟!


 

به هم پناه می آورد روحمان یک روز

بگو کجا ببریم این زمان پناه از هم ؟!


 

گذشـت دوره آه از زمـانه گفتـن ها ...

چرا عزیز من آه از زمانه؟ آه از هم !


 

جریمه خودمان هیچ،، جرم دیده چه بود؟

چگونه دل بکنند این دو بی گناه ازهم


 

به شـوق دیدن هم باز پلک می بنـدیم

سـراغ اگرچه نگیـریم هیـچگاه ازهـم


 

چه کارعقل بداندیش رابه جاده عشق

خوشاجنون که ندانست راه وچاه ازهم

شاعر:حمیدرضا حامدی

وصیت نامه مرحوم حسین پناهی

قبر مرا نیم متر کمتر عمیق کنید تا پنجاه سانت به خدا نزدیکتر باشم.بعد از مرگم، انگشت‌های مرا به رایگان در اختیار اداره انگشت ‌نگاری قرار دهید.به پزشک قانونی بگویید روح مرا کالبد شکافی کند، من به آن مشکوکم!ورثه حق دارند با طلبکاران من کتک ‌کاری کنند.عبور هرگونه کابل برق، تلفن، لوله آب یا گاز از داخل گور اینجانب کیدا ممنوع است.بر قبر من پنجره بگذارید تا هنگام دلتنگی، گورستان را تماشا کنم.کارت شناسایی مرا لای کفنم بگذارید، شاید آنجا هم نیاز باشد!مواظب باشید به تابوت من آگهی تبلیغاتی نچسبانند.روی تابوت و کفن من بنویسید: این عاقبت کسی است که زگهواره تا گور دانش بجست.دوست ندارم مردم قبرم را لگدمال کنند. در چمنزار خاکم کنید!کسانی که زیر تابوت مرا می‌گیرند، باید هم قد باشند.شماره تلفن گورستان و شماره قبر مرا به طلبکاران ندهید.گواهینامه رانندگیم را به یک آدم مستحق بدهید، ثواب دارد.در مجلس ختم من گاز اشک‌آور پخش کنید تا همه به گریه بیفتند.از اینکه نمی‌توانم در مجلس ختم خودم حضوریابم قبلا پوزش می طلبم

آیا از ملازمان سلطان کسی را می شناسید؟

آیا از ملازمان سلطان کسی را می شناسید؟آیت الله بهجت رحمة الله علیه از ملازمان کتوم سلطان بود...از آنان که دروصفشان می گویند : به هرالفی الف قدی برآید...اللهم اجْعَلْنى مِنْ اَحْسَنِ عَبيدِكَ نَصيباً عِنْدَكَ وَ اَقْرَبِهِمْ مَنْزِلَةً مِنْكَ وَ اَخَصِّهِمْ زُلْفَةً لَدَيْكَ فَاِنَّهُ لا يُنالُ ذلِكَ اِلاّ بِفَضْلِكَ وَ جُدْلى بِجُودِكَ وَاعْطِفْ عَلَىَّ بِمَجْدِكَ

به ملازمان سلطان که رساند این دعا را

 

که به شکر پادشاهی ز نظر مران گدا را

ز رقیب دیوسیرت به خدای خود پناهم

 

مگر آن شهاب ثاقب مددی دهد خدا را

گفت پرهیز کن از صحبت پیمان شکنان

یکی از عرفای بزرگ که با اولیا درارتباط بودتعریف می کرد که از حافظ شنیده که این غزل را برای شاه شمشادقدان،خسرو شیرین دهنان،حضرت عباس علیه السلام سروده ام:

شاه شمشادقدان خسرو شیرین دهنان   که به مژگان شکند قلب همه صف شکنان
مست بگذشت و نظر بر من درویش انداخت   گفت ای چشم و چراغ همه شیرین سخنان
تا کی از سیم و زرت کیسه تهی خواهد بود   بنده من شو و برخور ز همه سیمتنان
کمتر از ذره نه‌ای پست مشو مهر بورز   تا به خلوتگه خورشید رسی چرخ زنان
بر جهان تکیه مکن ور قدحی می داری   شادی زهره جبینان خور و نازک بدنان
پیر پیمانه کش من که روانش خوش باد   گفت پرهیز کن از صحبت پیمان شکنان
دامن دوست به دست آر و ز دشمن بگسل   مرد یزدان شو و فارغ گذر از اهرمنان
با صبا در چمن لاله سحر می‌گفتم   که شهیدان که‌اند این همه خونین کفنان
گفت حافظ من و تو محرم این راز نه‌ایم   از می لعل حکایت کن و شیرین دهنان

شاه شمشادقدان

یکی از عرفای بزرگ که با اولیا درارتباط بودتعریف می کرد که از حافظ شنیده که این غزل را برای شاه شمشادقدان،خسرو شیرین دهنان،حضرت عباس علیه السلام سروده ام:

شاه شمشادقدان خسرو شیرین دهنان   که به مژگان شکند قلب همه صف شکنان
مست بگذشت و نظر بر من درویش انداخت   گفت ای چشم و چراغ همه شیرین سخنان
تا کی از سیم و زرت کیسه تهی خواهد بود   بنده من شو و برخور ز همه سیمتنان
کمتر از ذره نه‌ای پست مشو مهر بورز   تا به خلوتگه خورشید رسی چرخ زنان
بر جهان تکیه مکن ور قدحی می داری   شادی زهره جبینان خور و نازک بدنان
پیر پیمانه کش من که روانش خوش باد   گفت پرهیز کن از صحبت پیمان شکنان
دامن دوست به دست آر و ز دشمن بگسل   مرد یزدان شو و فارغ گذر از اهرمنان
با صبا در چمن لاله سحر می‌گفتم   که شهیدان که‌اند این همه خونین کفنان
گفت حافظ من و تو محرم این راز نه‌ایم   از می لعل حکایت کن و شیرین دهنان

شاه شمشادقدان خسرو شیرین دهنان   که به مژگان شکند قلب همه صف شکنان
مست بگذشت و نظر بر من درویش انداخت   گفت ای چشم و چراغ همه شیرین سخنان
تا کی از سیم و زرت کیسه تهی خواهد بود   بنده من شو و برخور ز همه سیمتنان
کمتر از ذره نه‌ای پست مشو مهر بورز   تا به خلوتگه خورشید رسی چرخ زنان
بر جهان تکیه مکن ور قدحی می داری   شادی زهره جبینان خور و نازک بدنان
پیر پیمانه کش من که روانش خوش باد   گفت پرهیز کن از صحبت پیمان شکنان
دامن دوست به دست آر و ز دشمن بگسل   مرد یزدان شو و فارغ گذر از اهرمنان
با صبا در چمن لاله سحر می‌گفتم   که شهیدان که‌اند این همه خونین کفنان
گفت حافظ من و تو محرم این راز نه‌ایم   از می لعل حکایت کن و شیرین دهنان