رازي كه نه گفتند و نه اش نام نهادند
ني دم زد از آن راز  و ني اش نام نهادند
ديدنـد بسـي نكتـۀ باريك تر از مـوي
از روي مَثـَل زلفِ وي اش نـام نهادند
در آيــنــۀ جــام ز عـكس رخ سـاقـي
ديـدنـد خيـالـي و مـي اش نــام نهـادند
حاتـم كه بسـاط كـرم و جـود بگسترد
چون طـي شدنـي بود طي اش نام نهـادند
كاووس نـدانيم كـه كـي بود و كجا بود
اينست كه كاووس كي اش نــام نهــادند