وقتی هوای عشق نداری اینگونه می شودهمه عالم

وقتی هوای عشق نداری اینگونه می شودهمه عالم

هرگوشه می شود سپه شام ،هرجا سیه چوماه محرم

وقتی هوای عشق  نداری گرددحسین ،کشته ی عریان

جاداردآنگه آنکه بپوشی تاحشرجامه ای همه ماتم

رباعی ازفرامرزمیرشکار

مادیده گشوده ایم وخوابی ما را

دراوج جمالیم و نقابی ما را

دریاب همین دمان که این دم چوگذ شت

بسیاربیابی و نیابی ما را

چراهای قرآنی

سئوال:چرادراین آیه زیرکافر آرزوی خاک بودن می کند؟
يوم ينظر المرء ما قدمت يداه، و يقول الكافر يا ليتنی كنت تراباً
(بخشی از آيه آخر سوره نبأ).
( در صفت روز قيامت ) روزی كه آدمی می نگرد به آنچه از پيش با دستهای خود فرستاده است و كافر می گويد ای كاش خاك بودم .

 جواب:خاك كنايه از قابليت محض است كه خود مقامی است اما وقتی خاك از قابليت به فعليتی حركت كرد كه مايه سقوط و نقصان است مقام خاك از آن فعليت  ناموزون برتر خواهد بود در حقيقت كافر آرزو می كند كه بار ديگر بتواند در چرخه كمال از خاك آغاز كند و به مرتبه ای بلند برسد.(الهی قمشه ای)

 

برگزیده ها

وبلاگ مشاعره
سروده های من
پانصدجمله قصارازبزرگان
قصارپرمعنا/فرامرزمیرشکار
رباعیات فرامرزمیرشکار
رازکلیدگمشده چیست؟
نامهای جدید-به قلم فرامرزمیرشکار

ریشه این گل کجاست؟

به دنبال پاسخ نگرد

غزلی از رهی معیری

تا دامن از من کشیدی ای سرو سیمین تن من
هر شب ز خونابه‌ی دل پر گل بود دامن من
بنشین چو گل در کنارم تا بشکفد گل ز خارم

ای روی تو لاله زارم و ای موی تو سوسن من
تا عشق و رندی‌ست کیشم یکسان بود نوش و نیشم

من دشمن جان خویشم گر او بود دشمن من
قسمت اگر زهر اگر مار، بالین اگر خار اگر گل

غمگین نباشم که باشد کوی رضا مسکن من
ای گریه دل را صفا ده، رنگی به رخسار ما ده

خاکم به باد فنا ده، ای سیل بنیان کن من
وی مرغ شب همرهی کن زاری به حال رهی کن

تا بر دلم ره نیابد صیاد صید افکن من

غزلی از وحشی بافقی

ما چون ز دری پای کشیدیم کشیدیم


امید ز هر کس که بریدیم ، بریدیم


دل نیست کبوتر که چو برخاست نشیند


از گوشه‌ی بامی که پریدیم ، پریدیم


رم دادن صید خود از آغاز غلط بود


حالا که رماندی و رمیدیم ، رمیدیم


کوی تو که باغ ارم روضه‌ی خلد است

 
انگار که دیدیم ندیدیم، ندیدیم


سد باغ بهار است و صلای گل و گلشن


گر میوه‌ی یک باغ نچیدیم ، نچیدیم


سرتا به قدم تیغ دعاییم و تو غافل


هان واقف دم باش رسیدیم، رسیدیم


وحشی سبب دوری و این قسم سخنها


آن نیست که ما هم نشنیدیم ، شنیدیم

با کنجکاوی بیشتر هوش خود را افزایش دهید

پزشکان و متخصصان اعصاب و روان کشف کردند که انسان های که کنجکاو هستند باهوش تر از دیگر افراد خواهند بود زیرا کنجکاوی باعث پیشرفت و تکامل ذهن آن افرادمی شود در نتیجه این افرادبا هوش تر از افراد دیگر هستند . و با هوش شدن این افراد به میزان هوش هنگام تولد این افراد هیچ ربطی ندارد .
پزشکان می گویند که پیشرفت و رشد و تکامل درونی انسان های کنجکاو و فعال بودن آنها باعث رشد سلول های مغزی جدید در آنها می شودو این امر باعث با هوش تر شدن آنها می شود .
و این نظریه نشان می دهد که افرادی که دوقلوها هستند هم چرا شبیه به هم فکر نمی کنند و میزان هوش درقلو ها هم در برخی مواقع متفاوت می شود و این نشان می دهد که هوش یک عامل کاملا ژنتیکی نیست بلکه به کنجکاوی بعد تولد افراد نیز ربط دارد و عوامل دیگر نیز اثر می گذارد .
پژوهش ها مشخص می کند که یک فرد تحت تاثیر تغییرات فضای زندگی مغز هم تغییر کرده و پیشرفت می کند و مغز خود را با شرایط محیط تازه همانگ می کند و حتی به مرور بر روی DNA هم اثر می گذارد و تغییر می کند .
متخصصان فهمیده اند که کنجکاوی و فعال بودن باعث درست شدن نورون های جدید در بخش های هیپو کامپ مغز انسان می شود و این یک نوع تکامل مغز به حساب می آید .
قسمت هیپوکامپ بخشی از مغز است که برای کمک به یادگیری و حافظه استفاده می شود . در کل متخصصان پیشنهاد می کنند انسان ها همیشه کنجکاو باشند تا باهوش شوند و همین طور اگر از اول هم زیاد باهوش باشند از این طریق می توانند باهوش تر شوند .

سخت می گذرد...

از شیخ ِ بهایی پرسیدند :

خیلی سخت می گذرد ، چـه باید کرد ؟

شیخ گفت: خودت که می گویی ،

سخت می گذرد ، سخت کــه نمی ماند!

یادمان باشد

یادمان باشد :

باشکستن پای دیگران

ما بهتر راه نخواهیم رفت

منتظرفرصت نایستیدخلقش کنید

 

شعری از حسین پناهی

مگسي را كشتم
نه به این جرم که حیوان پلیدیست، بد است

و نه چون نسبت سودش به ضرر یک به صد است

طفل معصوم به دور سر من میچرخید،

به خیالش قندم

یا که چون اغذیه ی مشهورش تا به این حد گندم!!!

ای دو صد نور به قبرش بارد؛

مگس خوبی بود...

من به این جرم که از یاد تو بیرونم کرد،

مگسی را کشتم ...!


صدای پای آب(متن کامل)

اهل كاشانم.

روزگارم بد نيست‌. 

تكه ناني دارم ، خرده هوشي‌، سر سوزن ذوقي‌. 

مادري دارم ، بهتر از برگ درخت‌. 

دوستاني ، بهتر از آب روان‌. 

و خدايي كه در اين نزديكي است‌:

 لاي اين شب بوها، پاي آن كاج بلند. 

روي آگاهي آب‌، روي قانون گياه‌.

 من مسلمانم‌. 

قبله ام يك گل سرخ‌. 

جانمازم چشمه‌، مهرم نور. 

دشت سجاده من‌. 

من وضو با تپش پنجره ها مي گيرم‌. 

در نمازم جريان دارد ماه ، جريان دارد طيف‌. 

سنگ از پشت نمازم پيداست‌: 

همه ذرات نمازم متبلور شده است‌. 

من نمازم را وقتي مي خوانم 

كه اذانش را باد ، گفته باشد سر گلدسته سرو. 

من نمازم را پي«تكبيره الاحرام» علف مي خوانم‌،

 پي «قد قامت» موج‌.

 كعبه ام بر لب آب ،

 كعبه ام زير اقاقي هاست‌. 

كعبه ام مثل نسيم ، مي رود باغ به باغ ، مي رود شهر به شهر. 

«حجر الاسود » من روشني باغچه است‌. 

اهل كاشانم‌. 

پيشه ام نقاشي است‌:

 گاه گاهي قفسي مي سازم با رنگ ، مي فروشم به شما

 تا به آواز شقايق كه در آن زنداني است

 دل تنهايي تان تازه شود.

 چه خيالي ، چه خيالي ، ... مي دانم 

پرده ام بي جان است‌. 

خوب مي دانم ، حوض نقاشي من بي ماهي است‌. 

اهل كاشانم 

نسبم شايد برسد 

به گياهي در هند، به سفالينه اي از خاك " سيلك " .

 نسبم شايد، به زني فاحشه در شهر بخارا برسد. 

پدرم پشت دو بار آمدن چلچله ها ، پشت دو برف‌،

 پدرم پشت دو خوابيدن در مهتابي ، 

پدرم پشت زمان ها مرده است‌.

 پدرم وقتي مرد. آسمان آبي بود،

 مادرم بي خبر از خواب پريد، خواهرم زيبا شد.

 پدرم وقتي مرد ، پاسبان ها همه شاعر بودند. 

مرد بقال از من پرسيد : چند من خربزه مي خواهي ؟ 

من از او پرسيدم : دل خوش سيري چند؟

 پدرم نقاشي مي كرد.

 تار هم مي ساخت‌، تار هم مي زد. 

خط خوبي هم داشت‌. 

باغ ما در طرف سايه دانايي بود.

 باغ ما جاي گره خوردن احساس و گياه‌،

 باغ ما نقطه برخورد نگاه و قفس و آينه بود.

 باغ ما شايد ، قوسي از دايره سبز سعادت بود. 

ميوه كال خدا را آن روز ، مي جويدم در خواب‌.

 آب بي فلسفه مي خوردم‌. 

توت بي دانش مي چيدم‌. 

تا اناري تركي برميداشت‌، دست فواره خواهش مي شد.

 تا چلويي مي خواند، سينه از ذوق شنيدن مي سوخت‌. 

گاه تنهايي‌، صورتش را به پس پنجره مي چسبانيد.

 شوق مي آمد، دست در گردن حس مي انداخت‌.

 فكر ،بازي مي كرد.

 زندگي چيزي بود ، مثل يك بارش عيد، يك چنار پر سار.

 زندگي در آن وقت ، صفي از نور و عروسك بود،

 يك بغل آزادي بود.

 زندگي در آن وقت ، حوض موسيقي بود. 

طفل ، پاورچين پاورچين‌، دور شد كم كم در كوچه سنجاقك ها. 

بار خود را بستم ، رفتم از شهر خيالات سبك بيرون 

دلم از غربت سنجاقك پر. 

من به مهماني دنيا رفتم‌:

 من به دشت اندوه‌، 

من به باغ عرفان‌، 

من به ايوان چراغاني دانش رفتم‌. 

رفتم از پله مذهب بالا.

 تا ته كوچه شك ، 

تا هواي خنك استغنا،

 تا شب خيس محبت رفتم‌.

 من به ديدار كسي رفتم در آن سر عشق‌.

 رفتم‌، رفتم تا زن‌، 

تا چراغ لذت‌،

 تا سكوت خواهش‌،

 تا صداي پر تنهايي‌.

 چيزهايي ديدم در روي زمين‌:

 كودكي ديدم‌، ماه را بو مي كرد.

 قفسي بي در ديدم كه در آن‌، روشني پرپر مي زد.

 نردباني كه از آن ، عشق مي رفت به بام ملكوت‌.

 من زني را ديدم ، نور در هاون مي كوفت‌. 

ظهر در سفره آنان نان بود ، سبزي بود، دوري شبنم بود، كاسه داغ محبت بود. 

من گدايي ديدم‌، در به در مي رفت آواز چكاوك مي خواست 

و سپوري كه به يك پوسته خربزه مي برد نماز.

 بره اي ديدم ، بادبادك مي خورد.

 من الاغي ديدم‌، ينجه را مي فهميد. 

در چراگاه «نصيحت» گاوي ديدم سير. 

شاعري ديدم هنگام خطاب‌، به گل سوسن مي گفت: «شما»

من كتابي ديدم ، واژه هايش همه از جنس بلور.

 كاغذي ديدم ، از جنس بهار، 

موزه اي ديدم دور از سبزه‌، 

مسجدي دور از آب‌. 

سر بالين فقيهي نوميد، كوزه اي ديدم لبريز سوال‌.

 قاطري ديدم بارش«انشا» 

اشتري ديدم بارش سبد خالي« پند و امثال.»

عارفي ديدم بارش «تننا ها يا هو.»

من قطاري ديدم ، روشنايي مي برد. 

من قطاري ديدم ، فقه مي برد و چه سنگين مي رفت . 

من قطاري ديدم‌، كه سياست مي برد ( و چه خالي مي رفت‌.) 

من قطاري ديدم‌، تخم نيلوفر و آواز قناري مي برد. 

و هواپيمايي‌، كه در آن اوج هزاران پايي 

خاك از شيشه آن پيدا بود: 

كاكل پوپك ،

 خال هاي پر پروانه‌، 

عكس غوكي در حوض

 و عبور مگس از كوچه تنهايي‌. 

خواهش روشن يك گنجشك‌، وقتي از روي چناري به زمين مي آيد. 

و بلوغ خورشيد. 

و هم آغوشي زيباي عروسك با صبح‌. 

پله هايي كه به گلخانه شهوت مي رفت‌. 

پله هايي كه به سردابه الكل مي رفت‌. 

پله هايي كه به قانون فساد گل سرخ 

و به ادراك رياضي حيات‌،

 پله هايي كه به بام اشراق‌، 

پله هايي كه به سكوي تجلي مي رفت‌.

 مادرم آن پايين

 استكان ها را در خاطره شط مي شست‌.

 شهر پيدا بود: 

رويش هندسي سيمان ، آهن ، سنگ‌.

 سقف بي كفتر صدها اتوبوس‌. 

گل فروشي گل هايش را مي كرد حراج‌.

 در ميان دو درخت گل ياس ، شاعري تابي مي بست‌.

 پسري سنگ به ديوار دبستان مي زد. 

كودكي هسته زردآلو را ، روي سجاده بيرنگ پدر تف مي كرد.

 و بزي از «خزر» نقشه جغرافي ، آب مي خورد. 

بند رختي پيدا بود : سينه بندي بي تاب‌. 

چرخ يك گاري در حسرت واماندن اسب‌، 

اسب در حسرت خوابيدن گاري چي ، 

مرد گاري چي در حسرت مرگ‌.

 عشق پيدا بود ، 

موج پيدا بود. برف پيدا بود ، 

دوستي پيدا بود. كلمه پيدا بود. 

آب پيدا بود ، عكس اشيا در آب‌.

 سايه گاه خنك ياخته ها در تف خون‌. 

سمت مرطوب حيات‌.

 شرق اندوه نهاد بشري‌.

 فصل ول گردي در كوچه زن‌. 

بوي تنهايي در كوچه فصل‌. 

دست تابستان يك بادبزن پيدا بود. 

سفر دانه به گل .

 سفر پيچك اين خانه 

به آن خانه‌. سفر ماه به حوض‌.

 فوران گل حسرت از خاك‌.

 ريزش تاك جوان از ديوار. 

بارش شبنم روي پل خواب‌.

 پرش شادي از خندق مرگ‌.

 گذر حادثه از پشت كلام‌.

 جنگ يك روزنه با خواهش نور. 

جنگ يك پله با پاي بلند خورشيد. 

جنگ تنهايي با يك آواز.

 جنگ زيبايي گلابي ها با خالي يك زنبيل‌.

 جنگ خونين انار و دندان‌.

 جنگ «نازي» ها با ساقه ناز. 

جنگ طوطي و فصاحت با هم‌.

 جنگ پيشاني با سردي مهر.

 حمله كاشي مسجد به سجود.

حمله باد به معراج حباب صابون‌.

 حمله لشگر پروانه به برنامه ' دفع آفات '

 . حمله دسته سنجاقك‌، به صف كارگر ' لوله كشي ' .

 حمله هنگ سياه قلم ني به حروف سربي‌.

 حمله واژه به فك شاعر.

 فتح يك قرن به دست يك شعر. 

فتح يك باغ به دست يك سار.

 فتح يك كوچه به دست دو سلام‌.

 فتح يك شهر به دست سه چهار اسب سواري چوبي‌.

 فتح يك عيد به دست دو عروسك ، يك توپ‌.

 قتل يك جغجغه روي تشك بعد از ظهر. 

قتل يك قصه سر كوچه خواب .

 قتل يك غصه به دستور سرود. 

قتل يك مهتاب به فرمان نيون‌.

 قتل يك بيد به دست «دولت.»

قتل يك شاعر افسرده به دست گل يخ‌.

 همه روي زمين پيدا بود: 

نظم در كوچه يونان مي رفت‌. 

جغد در «باغ معلق» مي خواند. 

باد در گردنه خيبر ، بافه اي از خس تاريخ به خاور مي راند. 

روي درياچه آرام «نگين» ، قايقي گل مي برد. 

در بنارس سر هر كرچه چراغي ابدي روشن بود.

 مردمان را ديدم‌.

 شهرها را ديدم‌.

 دشت ها را، كوه ها را ديدم‌.

 آب را ديدم ، خاك را ديدم‌.

 نور و ظلمت را ديدم‌. 

و گياهان را در نور، و گياهان را در ظلمت ديدم‌. 

جانور را در نور ، جانور را در ظلمت ديدم‌. 

و بشر را در نور ، و بشر را در ظلمت ديدم‌. 

اهل كاشانم‌، اما 

شهر من كاشان نيست‌. 

شهر من گم شده است‌.

 من با تاب ، من با تب

 خانه اي در طرف ديگر شب ساخته ام‌.

 من در اين خانه به گم نامي نمناك علف نزديكم‌. 

من صداي نفس باغچه را مي شنوم‌. 

و صداي ظلمت را ، وقتي از برگي مي ريزد. 

و صداي ، سرفه روشني از پشت درخت‌، 

عطسه آب از هر رخنه سنگ ،

 چكچك چلچله از سقف بهار.

 و صداي صاف ، باز و بسته شدن پنجره تنهايي‌.

 و صداي پاك ، پوست انداختن مبهم عشق‌، 

متراكم شدن ذوق پريدن در بال 

و ترك خوردن خودداري روح‌. 

من صداي قدم خواهش را مي شنوم 

و صداي ، پاي قانوني خون را در رگ‌، 

ضربان سحر چاه كبوترها،

 تپش قلب شب آدينه‌، 

جريان گل ميخك در فكر،

 شيهه پاك حقيقت از دور. 

من صداي وزش ماده را مي شنوم

 و صداي ، كفش ايمان را در كوچه شوق‌.

 و صداي باران را، روي پلك تر عشق‌،

 روي موسيقي غمناك بلوغ‌، 

روي آواز انارستان ها. 

و صداي متلاشي شدن شيشه شادي در شب‌،

 پاره پاره شدن كاغذ زيبايي‌،

 پر و خالي شدن كاسه غربت از باد.

 من به آغاز زمين نزديكم‌. 

نبض گل ها را مي گيرم‌. 

آشنا هستم با ، سرنوشت تر آب‌، عادت سبز درخت‌. 

روح من در جهت تازه اشيا جاري است .

 روح من كم سال است‌. 

روح من گاهي از شوق ، سرفه اش مي گيرد. 

روح من بيكار است‌:

 قطره هاي باران را، درز آجرها را، مي شمارد. 

روح من گاهي ، مثل يك سنگ سر راه حقيقت دارد. 

من نديدم دو صنوبر را با هم دشمن‌.

 من نديدم بيدي‌، سايه اش را بفروشد به زمين‌.

 رايگان مي بخشد، نارون شاخه خود را به كلاغ‌.

 هر كجا برگي هست ، شور من مي شكفد.

 بوته خشخاشي‌، شست و شو داده مرا در سيلان بودن‌.

 مثل بال حشره وزن سحر را مي دانم‌.

 مثل يك گلدان ، مي دهم گوش به موسيقي روييدن‌.

 مثل زنبيل پر از ميوه تب تند رسيدن دارم‌. 

مثل يك ميكده در مرز كسالت هستم‌. 

مثل يك ساختمان لب دريا نگرانم به كشش هاي بلند ابدي‌.

 تا بخواهي خورشيد ، تا بخواهي پيوند، تا بخواهي تكثير. 

من به سيبي خوشنودم 

و به بوييدن يك بوته بابونه‌.

 من به يك آينه‌، يك بستگي پاك قناعت دارم‌. 

من نمي خندم اگر بادكنك مي تركد.

 و نمي خندم اگر فلسفه اي ، ماه را نصف كند.

 من صداي پر بلدرچين را ، مي شناسم‌، 

رنگ هاي شكم هوبره را ، اثر پاي بز كوهي را.

 خوب مي دانم ريواس كجا مي رويد، 

سار كي مي آيد، كبك كي مي خواند، باز كي مي ميرد، 

ماه در خواب بيابان چيست ،

 مرگ در ساقه خواهش 

و تمشك لذت ، زير دندان هم آغوشي‌. 

زندگي رسم خوشايندي است‌.

 زندگي بال و پري دارد با وسعت مرگ‌، 

پرشي دارد اندازه عشق‌. 

زندگي چيزي نيست ، كه لب طاقچه عادت از ياد من و تو برود. 

زندگي جذبه دستي است كه مي چيند. 

زندگي نوبر انجير سياه ، كه در دهان گس تابستان است‌.

 زندگي ، بعد درخت است به چشم حشره‌. 

زندگي تجربه شب پره در تاريكي است‌. 

زندگي حس غريبي است كه يك مرغ مهاجر دارد. 

زندگي سوت قطاري است كه در خواب پلي مي پيچد. 

زندگي ديدن يك باغچه از شيشه مسدود هواپيماست‌.

 خبر رفتن موشك به فضا،

 لمس تنهايي «ماه» ،

 فكر بوييدن گل در كره اي ديگر. 

زندگي شستن يك بشقاب است‌. 

زندگي يافتن سكه دهشاهي در جوي خيابان است‌.

 زندگي «مجذور» آينه است‌. 

زندگي گل به «توان» ابديت‌، 

زندگي «ضرب» زمين در ضربان دل ما،

 زندگي « هندسه» ساده و يكسان نفسهاست‌. 

هر كجا هستم ، باشم‌،

 آسمان مال من است‌. 

پنجره‌، فكر ، هوا ، عشق ، زمين مال من است‌. 

چه اهميت دارد 

گاه اگر مي رويند 

قارچهاي غربت؟ 

من نمي دانم 

كه چرا مي گويند: اسب حيوان نجيبي است ، كبوتر زيباست‌.

 و چرا در قفس هيچكسي كركس نيست‌.

 گل شبدر چه كم از لاله قرمز دارد. 

چشم ها را بايد شست‌، جور ديگر بايد ديد.

 واژه ها را بايد شست . 

واژه بايد خود باد، واژه بايد خود باران باشد. 

چترها را بايد بست‌. 

زير باران بايد رفت‌. 

فكر را، خاطره را، زير باران بايد برد.

 با همه مردم شهر ، زير باران بايد رفت‌.

 دوست را، زير باران بايد ديد. 

عشق را، زير باران بايد جست‌.

 زير باران بايد با زن خوابيد.

 زير باران بايد بازي كرد. 

زير باران بايد چيز نوشت‌، حرف زد، نيلوفر كاشت

 زندگي تر شدن پي در پي ، 

زندگي آب تني كردن در حوضچه «اكنون» است‌.

 رخت ها را بكنيم‌: 

آب در يك قدمي است‌.

 روشني را بچشيم‌.

 شب يك دهكده را وزن كنيم‌، خواب يك آهو را.

 گرمي لانه لكلك را ادراك كنيم‌. 

روي قانون چمن پا نگذاريم‌. 

در موستان گره ذايقه را باز كنيم‌. 

و دهان را بگشاييم اگر ماه در آمد.

 و نگوييم كه شب چيز بدي است‌.

 و نگوييم كه شب تاب ندارد خبر از بينش باغ‌. 

و بياريم سبد 

ببريم اين همه سرخ ، اين همه سبز. 

صبح ها نان و پنيرك بخوريم‌. 

و بكاريم نهالي سر هر پيچ كلام‌.

 و بپاشيم ميان دو هجا تخم سكوت‌. 

و نخوانيم كتابي كه در آن باد نمي آيد

 و كتابي كه در آن پوست شبنم تر نيست

 و كتابي كه در آن ياخته ها بي بعدند. 

و نخواهيم مگس از سر انگشت طبيعت بپرد. 

و نخواهيم پلنگ از در خلقت برود بيرون‌.

 و بدانيم اگر كرم نبود ، زندگي چيزي كم داشت‌.

 و اگر خنج نبود ، لطمه ميخورد به قانون درخت‌.

 و اگر مرگ نبود دست ما در پي چيزي مي گشت‌. 

و بدانيم اگر نور نبود ، منطق زنده پرواز دگرگون مي شد. 

و بدانيم كه پيش از مرجان خلايي بود در انديشه درياها. 

و نپرسيم كجاييم‌،

 بو كنيم اطلسي تازه بيمارستان را.

 و نپرسيم كه فواره اقبال كجاست‌. 

و نپرسيم چرا قلب حقيقت آبي است‌.

 و نپرسيم پدرهاي پدرها چه نسيمي‌، چه شبي داشته اند. 

پشت سر نيست فضايي زنده‌. 

پشت سر مرغ نمي خواند.

 پشت سر باد نمي آيد.

 پشت سر پنجره سبز صنوبر بسته است‌. 

پشت سر روي همه فرفره ها خاك نشسته است‌.

 پشت سر خستگي تاريخ است‌.

 پشت سر خاطره موج به ساحل صدف سرد سكون مي ريزد. 

لب دريا برويم‌، 

تور در آب بيندازيم 

و بگيريم طراوت را از آب‌.

 ريگي از روي زمين برداريم

 وزن بودن را احساس كنيم‌.

 بد نگوييم به مهتاب اگر تب داريم

 (ديده ام گاهي در تب ، ماه مي آيد پايين‌، 

مي رسد دست به سقف ملكوت‌.

 ديده ام‌، سهره بهتر مي خواند. 

گاه زخمي كه به پا داشته ام 

زير و بم هاي زمين را به من آموخته است‌. 

گاه در بستر بيماري من‌، حجم گل چند برابر شده است‌.

 و فزون تر شده است ، قطر نارنج ، شعاع فانوس‌.) 

و نترسيم از مرگ

 (مرگ پايان كبوتر نيست‌. 

مرگ وارونه يك زنجره نيست‌. 

مرگ در ذهن اقاقي جاري است‌.

 مرگ در آب و هواي خوش انديشه نشيمن دارد. 

مرگ در ذات شب دهكده از صبح سخن مي گويد.

 مرگ با خوشه انگور مي آيد به دهان‌.

 مرگ در حنجره سرخ - گلو مي خواند. 

مرگ مسئول قشنگي پر شاپرك است‌. 

مرگ گاهي ريحان مي چيند.

 مرگ گاهي ودكا مي نوشد.

 گاه در سايه است به ما مي نگرد. 

و همه مي دانيم 

ريه هاي لذت ، پر اكسيژن مرگ است‌.)

 در نبنديم به روي سخن زنده تقدير كه از پشت چپر هاي صدا مي شنويم‌.

 پرده را برداريم : 

بگذاريم كه احساس هوايي بخورد.

 بگذاريم بلوغ ، زير هر بوته كه مي خواهد بيتوته كند.

 بگذاريم غريزه پي بازي برود. 

كفش ها را بكند، و به دنبال فصول از سر گل ها بپرد. 

بگذاريم كه تنهايي آواز بخواند. 

چيز بنويسد. 

به خيابان برود. 

ساده باشيم‌. 

ساده باشيم چه در باجه يك بانك چه در زير درخت‌.

 كار ما نيست شناسايي «راز» گل سرخ ، 

كار ما شايد اين است 

كه در «افسون» گل سرخ شناور باشيم‌.

 پشت دانايي اردو بزنيم‌.

 دست در جذبه يك برگ بشوييم و سر خوان برويم‌.

 صبح ها وقتي خورشيد ، در مي آيد متولد بشويم‌. 

هيجان ها را پرواز دهيم‌. 

روي ادراك فضا ، رنگ ، صدا ، پنجره گل نم بزنيم‌. 

آسمان را بنشانيم ميان دو هجاي " هستي " .

 ريه را از ابديت پر و خالي بكنيم‌.

 بار دانش را از دوش پرستو به زمين بگذاريم‌.

 نام را باز ستانيم از ابر، 

از چنار، از پشه‌، از تابستان‌.

 روي پاي تر باران به بلندي محبت برويم‌. 

در به روي بشر و نور و گياه و حشره باز كنيم‌.

 كار ما شايد اين است

 كه ميان گل نيلوفر و قرن

 پي آواز حقيقت بدويم‌. 


((سهراب سپهری))

پاسخ های جالب این دانش آموز باعث شد تا نمره صفر نگیرد. بلکه بیست بگیرد

ANSWERS OF A BRILLIANT STUDENT WHO OBTAINED 0 But I would have given him 100

Q1. In which battle did Napoleon die?
* his last battle
درکدام جنگ ناپلئون مرد؟
در آخرین جنگش

Q2. Where was the Declaration of Independence signed?
* at the bottom of the page
اعلامیه استقلال امریکا درکجا امضا شد؟
در پایین صفحه

Q3. How can u drop a raw egg onto a concrete floor without cracking it?
*Concrete floors are very hard to crack.
چگونه می توانید یک تخم مرغ خام را به زمین بتنی بزنید بدون آن که ترک بردارد؟
زمین بتنی خیلی سخت است و ترک بر نمی دارد

Q4. What is the main reason for divorce?
* marriage
علت اصلی طلاق چیست؟
ازدواج

Q5. What is the main reason for failure?
* exams
علت اصلی عدم موفقیتها چیست؟
امتحانات

Q6. What can you never eat for breakfast?
* Lunch & dinner
چه چیزهایی را هرگز نمی توان درصبحانه خورد؟
نهار و شام

Q7. What looks like half an apple?
* The other half
چه چیزی شبیه به نیمی از یک سیب است؟
نیمه دیگر ان سیب

Q8. If you throw a red stone into the blue sea what it will become?
* it will simply become wet
اگر یک سنگ قرمز را در دریا بیندازید چه خواهد شد؟
خیس خواهد شد

Q9. How can a man go eight days without sleeping ?
* No problem, he sleeps at night.
یک ادم چگونه ممکن است هشت روز نخوابد؟
مشکلی نیست شبها می خوابد

Q10. How can you lift an elephant with one hand?
* You will never find an elephant that has only one hand..
چگونه می توانید فیلی را با یک دست بلند کنید؟
شما امکان ندارد فیلی را پیدا کنیدکه یک دست داشته باشد

Q11. If you had three apples and four oranges in one hand and four apple
and three oranges in other hand, what would you have ?
* Very large hands
اگر در یک دست خود سه سیب و چهارپرتقال و در دست دیگر سه پرتقال و چهار سیب داشته باشید کلا چه خوهید داشت؟
دستهای خیلی بزرگ

Q12. If it took eight men ten hours to build a wall, how long would it take four men to build it?
* No time at all, the wall is already built.
اگر هشت نفر در ده ساعت یک دیوار را بسازند چهارنفر آن را درچند ساعت خواهند ساخت؟
هیچ چی چون دیوار قبلا ساخته شده

فرهنگ جملات زیبای بزرگان:500مورد

تهیه وتنظیم : فرامرزمیرشکار

تذکر:این مجموعه جهت استفاده شخصی شما منتشر شده وچاپ آن به هرصورت ممنوع می باشد.

* اتلاف وقت :خودكشي واقعي انسان است. ابوسعيد ابي الخير

* احترام به دانشمند:احترام به خداوند است هركس دانشمندي را گرامي بدارد پروردگار خويش را گرامي داشته است. حضرت علي عليه السلام

* احمق ترين مردم : كسي است كه گمان مي كند عاقل ترين آنهاست.حضرت علي عليه السلام

* اراده : چشمه اي است كه از درون مي جوشد و پشتيبان بزرگ آن تفكر است ، كسي كه زياد فكر مي كند ادراده اش قوي خواهد بود . حضرت علي عليه السلام

* ارزش مرد : همان اهميت دادن او به زمان است . البرت هويارد

* آرزوها: نيروهايي هستند كه اشخاص را مي سازند وشخصيت آنها را جهت مي بخشند .كيم. وو. چونگ

* آرزوها: همان قدرتهايي هستند كه با آنها ميتوان جهان را متحول ساخت. كيم .وو.چونگ

* آزاد: كسي است كه بتواند از بين پندهايي كه روح وعقل خودش يا ديگران به او عرضه مي كند بهترينها را انتخاب كندو به نفع خويش در عمل آورد، كسي كه روحش پندهاي حكيمانه را نمي پذيردمجبور است ،آزاد نيست. فرامرز ميرشكار

* ازدواج : پيوند انتخاب عقل و روح آدميست . فرامرز ميرشكار

* ازدواج : همانست كه در دين خدا نصف دين محسوب مي شود . با الهام از حديث پيامبر اسلام(ص )

* استعداد : واقعيتي است كه بدون اراده بزرگ پديد نمي آيد. بالزاك

* استفاده از زندگي : صرف عمر در راه چيزي است كه پايدارتر از خود زندگي است . ويليام جيمز

* اشك مادر: تنها چيزي است كه سنگين ترين دلها را به رقت مي آورد. آلفرد ودو ويني

* آفت دانش :همان عمل نكردن به آن است. حضرت علي عليه السلا م

* اكنون : لحظه اي بيش نيست كه به محض ادا شدن به گذشته تبديل مي شود و مي گريزد . كيم وو . چونگ

* آموختن: لاك پشتي است كه از جاده ي حوصله مي گذرد.فرامرز ميرشكار

* اميد : اكسيريست كه اگر با تلاش مخلوط شود ما را به همه خواسته هايمان خواهد رساند . فرامرز ميرشكار

* اميد:هديه ايست كه ما به خودمان مي دهيم وعجيب اينكه وقتي همه چيز ديگر از دست مي رود با ما مي ماند. كيميا/ مجله موفقيت

* انديشه :آينه ي تماشاي خوبيها و بديهاي توست . تنبيه الخواطر

* انديشه در خوبيها : دعوت كنند ه و كشانده ي انسان به ظرف خوبي هاست . حضرت علي عليه السلام

* انسان : بودن نيست ، شدن است . دكتر شريعتي

* انسان: تنها موجودي است كه مي تواند هر لحظه اي كه بخواهد از نو زاده شود.فرامرزميرشكار

* ايده ها : از انتها و نوك قلم متولد مي شود و شما بايد همواره نوشتن و نوشتن را تمرين كنيد تا ايده اي را بدست آوريد . كيم وو. چونگ

* آينده:متعلق به كساني است كه رؤياهاي زيباي خود را باور دارند. كيميا/مجله موفقيت

* بخيل : شگفتا { آنست كه } به سوي فقر ي مي شتابد كه از آن گريزان است . حضرت علي عليه السلام

* بخيل : كسي است كه توانگريي را از دست مي دهد كه جوياي آنست . حضرت علي عليه السلام

* بخيل : كسي است كه در دنيا چون تهيدستان زندگي مي كند و در آخرت چون توانگران حساب پس مي دهد. امام علي عليه السلام

* بدبختي : فرزندي است كه از تنبلي و كاهلي زاييده مي شود . سقراط

* بدبيني: يعني غصه خوردن بر مصيبتهايي كخ شايد هرگز رخ ندهد. ارنست لوگوره

* بدترين مخلوقات خدا :بعد از ابليس وفرعون ودانشمندان فاسد مي باشند.حضرت علي عليه السلام

* بزرگترين اشتباه در زندگي :اينست كه بخواهيم از روي يك گودال با دو قدم بپريم .لويدجرج

* بزرگترين خطر :آن است كه مابجاي صفت پسنديده ي خوشبيني، بدبيني راانتخاب كنيم . كيم،وو.چونگ

* بزرگترين سرمايه آدمي : توانگري نيست بلكه خلق خوش است .پوشه

* بزرگترين عيب : عيبي است كه در وجود تو باشد وآن را در ديگران ببيني. امام علي عليه السلام

* بهترين خانه ها:خانه ايست كه يتيمي درآن مورد احترام باشد. پيامبر اسلام(ص)

* بهترين كتاب : كتابي است كه انسان را به تفكر وا دارد والا به درد پاره كردن هم نمي خورد . الف بس

* بهترين مدرسه:تجربه است اما افسوس كه شهريه اي بس گران دارد.؟

* بهترين نوشته براي قلب : اينست كه در آن بنويسيد هر روز بهترين روز سال است . امرسون

* بهترين همنشينان:كسلني هستندكه ديدنشان شمارا به ياد خدا اندازد وگفتارشان بردانش شما بيفزايدورفتارشان شما را به ياد قيامت اندازد. پيامبراسلام(ص)

* بهترين وسيله موفقيت در زندگي: همانااعتماد به خداوندوسپردن خود به اوست.حضرت علي عليه السلام

* بهشت: (حقيقتي است كه) زير پاي مادران است . پيامبر اسلام(ص)

* پاكدامن : ( كسي است كه ) نزديك است فرشته اي از فرشتگان گردد . حضرت علي عليه السلام

* پايان زندگي : روزي است كه ما نسبت به موضوعات مهم ، سكوت اختيار كنيم . مارتين لوتر

* پذيرش اتفاقات : اولين قدم در مغلوب كردن مصائب و بدبختي هاست پس آنها را همان گونه كه هستند ملاقات كنيد . ويليام جيمز پدر روانشناسي عملي

* تاريخ: متعلق به كساني است كه در زندگي اميدهاي بزرگ دارند. كيم .وو . چونگ

* تاريخ: متعلق به كساني است كه در زندگي هدف دارند. كيم.وو.چونگ

* تجربه : سخت گير ترين معلم است چرا كه اول ازتو امتحان مي گيرد وبعد درسش را مي دهد .كيميا / مجله موفقيت

* تجربه : قدرتي جادويي به انسانها مي دهد تا همه زيانهاي گذشته خود را به سود و منفعت غير قابل تصور تبديل كنند . ف . م

* تدبير:همان است كه ببدون آن كارهاي دنيا بي خيرو نتيجه ميگردد. حضرت علي عليه السلام

* تصميم : نصف انجام گرفته هر كاري است . شاكلتون

* تفكر :رسيدن صداهاي زندگي ساز به جان آدميست . فرامرز ميرشكار

* تقدير :نامي است كه مردم كه بر اشتباهات برهم انباشته خود مي گدارند و از آن غولي به وجود مي آورند . هابس اليور

* تنها نگراني شايسته : آنست كه در فكر آينده و خوشبختي فرزندانمان باشيم

* تهيدستي ( فقر ) : مولودي است كه از ازدواج تنبلي و ناتواني متولد مي گردد . حضرت علي عليهالسلام

* تهيدستي : مولودي است كه از ازدواج تنبلي و ناتواني متولد مي شود. امام علي عليه السلام

* تواضع : آن است كه چون از خانه بيرون آمدي هر كس را كه ديدي بهتر از خود بداني . حضرت يوسف عليه السلام

* جدايي :آزموني است براي محك محبت هاي حقيقي. لاكردر

* جنايت : چيزي است كه هر چه عده متاهلين زياد تر شود كمتر مي شود . ولتر

* جواني : فرصتي است كه در آن آرزوها به موفقيت تبديل مي شوند . فرامرز ميرشكار

* جواني : دوراني از زندگيست كه حتي اگر شخص هيچ چيز نداشته باشد ولي هدف و آرزو داشته باشددرآن نيازي به رشك و غبطه خوردن ندارد . كيم وو . چونگ ( موسس شركت دوو . ) سنگفرش هر خيابان از طلاست ص 24

* جواني : همان آمال و آرزوهاست . كيم .وو.چونگ

* چهره معصومانه بچه ها : نعمتي است كه قادر است قلب انسان را از صفا و روشني سيراب كند . لانگ فلو

* حسد ورزيدن : علامت بارز بي لياقتي است . لارش فوگو

* حقوق مردم:همان حقي است كه خداوند آن را مقدم بر حق خود گردانده است پس اگركسي حق مردم را ادا نمود مي تواند حق خدا را هم ادا كند. حضرت علي عليه السلام

* خردمند : كسي است كه هر روز تازه اي را كه ببيند زندگي تازه اي را براي خودش پيش بيني كند . ديل كارنگي

* خردمند بدون عشق : چشمان شفاف و روشني است كه در تاريكي گشوده مي شود. مترلينگ

* خسيس: ديوانه ايست كه خود را از همه چيز محروم مي كند تا همه چيز داشته باشد. ولتر

* خوشبخت : كسي است كه دم را غنيمت مي شمارد و به خود مي گويد من امروز خوشم تا فردا چه پيش آيد . ورايدن

* خوشبخت : كسي است كه زندگي ديگران ، درس عبرت ببياموزد . جواد فاضلي

* خوشبخت ترين مردم: كسي است كه فضل ومنزلت ما اهل البيت را بشناسدوبه وسيله ما به خداوند نزديك شود، خالصانه مارا دوست داشته باشد، آنچه ما به آن سفارش كره ايم را انحام دهد،وانچه را نهي كرده ايم ترك كند ، چنين كسي با ماست ودرجايگاه ابدي با ما خواهد بود. حضرت علي عليه السلام

* خوشبخت: كسي است كه خداوند دلي پر اخساس به او ارزاني داشته است .ويكتور هوگو

* خوشبخت:آن است كه از زندگى ديگران عبرت بياموزد. جوادفاضل

* خوشبختي : توپي است كه وقتي مي غلطد به دنبالش مي رويم و وقتي توقف مي كند به آن لگد مي زنيم . شاتو بريان

* خوشبختي:مي تواند مجموعه همه بدبختيهايي باشد كه به سرمان نيامده است. اشار

* خير خواهي : سريست كه هر كس آن را فهميد مردمان برايش سر مي دهند .

* دانش : چيزي است كه اگر از آن به ديگران داده شود زياد مي شود. حضرت علي عليه السلام

* دانش : چيزي است كه تورا حفظ مي كند اما ثروت ، چيزي است كه تو آن را حفظ مي كني . حضرت علي عليه السلام

* دانش : نعمتي بزرگ است كه تاج افتخار در دنيا ويادگاري تابناك براي بعد از مرگ است حضرت علي عليه السلام

* دانشمندان : كساني هستند كه تا روزگار باقي است جاودانه خواهند ماند. حضرت علي عليه السلام

* درست : وقتي آغاز مي گردد كه جزئيات و ريزه كاريها آغاز مي گردد . رجبي استاد ضرب

* دشمن ترين دشمنان : خشم و ششهوت هستند كه اگر آدمي بر اين دو پيروز شود مقام ومنرلتش بزرگ مي شود وبه مراد خود خواهدرسيد. حضرت علي عليه السلام

* دشمن تو : كسي است كه نسبت به تو وخوشبختي تو بي تفاوت باشد. حضرت علي عليه السلام

* دشمن تو: كسي است كه در حضور تو عيب تورا را مي پوشاندوپشت سرت بدگويي تو مي كند. حضرت علي عليه السلام

* دعا: كليد خزانه هاي خداوند در دست بندگان اوست. با الهام از سخن امام علي عليه السام/نهج البلاغه ص 925

* دل آدمي : رمنده ايست كه با مهرومحبت رام مي شود. حضرت علي عليه السلام

* دلبستگي به خيالات : سرمايه احمقها و كم خردان است . حضرت علي عليه السلام همان ص 932

* دنيا : سراي راستي و درستي است براي كسي كه در آن با آن راستي رفتار نمايد و سراي سلامت است براي كسي كه آن را بشناسد و سراي بي نيازيست براي كسي كه در آن براي آخرتش توشه برگيرد و اندرز گاهي است براي كسي كه از آن عبرت پذيرد . حضرت علي عليه السلام

* دنيا : مانند ماري است نرم وپر نقش ونگار اما زهرش كشنده است. حضرت علي عليه السلام

* دنيا : مسجد دوستان خداست و مصلاي فرشتگان او وفرودگاه وحي او و تجارتخانه دوستان خداست كه در آن بخشش و دهش خداي را بدست آرند .حضرت علي عليه السلام

* دنيا: كوهساريست كه هركس در آن بانگ زندانعكاس صوت خويش را مي شنود، كسي كه روحش سرشار از محبت است از ديگران نيز چيزي جز محبت نخواهد ديد. لرد آويبوري

* دنيا: مثل سايه است ، هرگاه بايستي مي ايستد وهرگاه در طلبش باشيبه مقصود نمي رسي و آن را نمي يابي. حضرت علي عليه السلام

* دنياي تجارت : آنگونه نيست كه اگر يك را با يك جمع كني عدد دو را بدست بياوري ، ممكن است در جاييي يك به ده تبديل شود يا ده مبدل به پنجاه گردد . كيم .وو.چونگ

* دوبرادرهميشگي: ايمان وعمل هستندكه خداوند هيچكدام از آنها را بدون برادر ديگرش قبول نمي كند. حضرت علي عليه السلام

* راه سعادتمند كردن مردم :زياد كردن ثروتهاي آنان نيست ، بلكه كم كردن خواسته هاي آنان است . سنكا

* راه موفقيت: در هرجايي وبراي هر كاري منازلي دارد كه اراده وتصميم قاطع نخستين منزل آن است.؟

* رزق و روزي: دو گونه است : آن رزقي كه تو آن را مي جويي و رزق ديگري كه او تو را مي جويد كه حتي اگر بسوي آن نرفته باشي به تو خواهد رسيد . حضرت علي عليه السلام نهج البلاغه ص936

* رمز موفقيت من : اينست كه هركاري را انجام مي دهم ، هرچه باشد ،دوست دارم آن را به نحو احسن و تا انتها انجام دهم . كيم .وو.چونگ

* روزگار ما : روزگار گامهاي بلند است هر كس بر نداشت تا هميشه مي ماند . فرامرز ميرشكار

* زبان : ترازويي است كه ناداني آن را سبك كرده بالا مي برد و خرد آنرا سنگين نموده پايين مي آورد . قضاوتهاي امام علي / محمد علي شيخ ص 139

* زبان :درنده ايست كه اگر رهايش كنند بگزد وزخم زند. امام علي عليه السلام

* زمان : همان كمك خداوند براي جبران گذشته هاست . فرامرز ميرشكار

* زمان مناسب براي سعي شما : وقتي است كه همه دست از كوشش خود برداشته و از تلاش بيشتر مايوس شده اند در اين موقعيت ، موفقيت از آن كسي خواهد بود كه با جديت تلاش كند و در عين حال كاملا از موفقيتهايي مثبت نهفته در سختيها آگاه باشد . كيم وو . چونگ

* زن : تنها موجودي است كه حقيقت عشق را مي شناسد. شيللر

* زندگي : انست كه چشم نابينا را بينايي بخشد و گوشي ناشنوا را باز نمايد . حضرت علي عليه السلام

* زندگي : بخشنده ايست كه به ميزان خواسته ها و تلاشهاي شما به شما توجه خواهد كرد . فرامرز ميرشكار

* زندگي : چيزي است كه قبل از آنكه معناي آن را در يابيم نيمي از آن رفته است . جرج هربرت

* زندگي : درسي طولاني است كه با تواضع داده مي شود . جيمز باري

* زندگي : روزهايي نيست كه به سر مي بريم بلكه آرزوهايي است كه در سر مي پروريم . پويز دوبلهورن

* زندگي : فرصتي است كه خداوند به ما داده است تاما دست به عمل بزنيم . مجله موفقيت

* زندگي : قرائتي نو و تفسيري ديگر گونه از خود است . جورج برنارد شو

* زندگي : نگاهي است كه در زمان حال باز مي شود . فرامرز ميرشكار

* زندگي : هنوز خود بهترين و مؤثرترين درمانهاست . كارن هور ناي

* زندگي :گستره ايست كه با شجاعت تو بزرگ وكوچك مي شود. مجله موفقيت

* زندگي واقعي انسان : با ملاقاتها و برخوردهاي او آغاز مي شود . مارتين بوبر /فيلسوف معروف اتريشي

* زندگي: مثل دوچرخه سواري است تو سقوط نمي كني مگر اينكه پدال نزني ، پس آرام نگير. مجله موفقيت

* ساده ترين واقعيتها : آنهايي هستند كه انسان هميشه دير تر به آنها مي رسد . لودريگ فوير باخ

* سحرخيزي: بهترين عادت است چرا كه با اين عادت مي توان عادتهاي زيبا ونيك ديگري را توليد كرد.فرانكلين

* سخاوت : آنست كه بي درخواست به كسي ببخشند. امام علي عليه السلام

* سخت ترين گناهان : گناهي است كه صاحبش آن را كوچك شمرده باشد . حضرت علي عليه السلام نهج البلاغه ص1304

* سختي ورنج :استادي است كه بزرگترين مردان جهان ،كمر به شاگردي وخدمت او بسته اند.جري تايلور

* شاعر عارف : كسي است كه از كفر آميز ترين وازه هاي عربده آلود مستان پست ، زيبا ترين ترنمات عاشقانه ايمان را به بشريت تقديم مي دارد. ف . م

* شب و روز: اسباني هستند كه بر آن سوار مي باشي وچه بخواهي و چه نخواهي ، چه خواب باشي و چه در استراحت و چه در رنج باشي و چه در راحتي ، عاقبت تو را با خودش خواهد برد . با الهام از از جمله حضرت علي عليه السلام همان ص 929

* شجاع : كسي است كه بتواتندحتي بعد از هر شكست نيز لبخند بزند. ناپلئون بناپارت

* شجاع : كسي است كه بتواند بر خواهشهاي نا بجاي خود غليه كند . پيامبر اسلام (ص)

* شخصيت و مقام : وقتي بوجود مي آيد كه شما تنها فردي باشيد كه بتوانيد يك كار مشخص را انجام دهيد . كيم .وو.چونگ

* شخصيت:بلوري است كه با كوچكترين خواهش ترك بر مي دارد. فرامرز ميرشكار- باتامل در نهج البلاغه

* شروع زندگي : از لحظه ايست كه اختيار سرنوشت خويش را بدست مي گيري . ويكتور هوگو

* شكست:فقط يك تغيير مسير موقتي است براي آنكه تورا براي موفقيت بعدي در مسير درست قرار دهد.مجله موفقيت

* شهوت : آتشي است كه عدم مهارتش همه استعدادهاي روح و عقل انسان را به خاكستر خواهد نشاند . فرامرزميرشكار

* شهوت : حالتي است كه عقل درآن راه به جايي نمي برد. باالهام از كلام امام علي عليه السلام

* صبر و اميد : دو ستون اصلي عقل انسان هستند . فرانچيسكو دو ميكو گورازي

* ظرف دانش ( دل جوياي دانش ) : ظرفي است كه هرچه بيشتر در آن نهند بر ظرفيتش افزوده مي شود .

* ظرف دانش : ظرفي است كه هرچه بيشتر در آن نهند بر ظرفيتش افزوده گردد. امام علي عليه السلام

* عشق : بلايي اس كه همه كس خواستار آ ن هستند. افلاطون

* عشق : چيزي است كه حتي زمان را جاويدان مي سازد.( زمان همه چيز را از بين مي برد تنها عشق است كه آن را جاويدان مي سازد.) پل كلودل

* عشق: آتشي است كه شعله خود را به همه احساسات نيز سرايت مي دهد وآنها را با يك نيروي جديد زنده مي سازد . از همين جاست كه گفته اند : عشق ، خلق قهرمانهاست. روسو

* عشق:حقيقتي لست كه با كوچكترين شراره اميد قابل پديد آمدن است . استانرال

* عظمت مرد : همان بزرگ منشي رفتار او با زير دستان اوست . با الهام از سخن كارلايل

* عمر انسان : در حقيقت كوتاه نيست بلكه ما با اتلاف وقت آن را كوتاه مي كينم . لوسيوس سنكا فيلسوف رومي (4 ق م تا 65 ب م )

* عيد : هر روزي است كه در آن نافرماني خداوند نشود. امام علي عليه السلام

* غير ممكن : كلمه اي است كه فقط به وسيله ناتوانها بوجود مي آيد . ژول ورن

* فرصت : چيزي است كه اگر از آن استفاده نشود تبديل به اندوه مي گردد . با الهام از جمله حضرت علي عليه السلام همان ص932( بشتاب هنگام فرصت داشتن ، پيش از آنكه فرصت ،اندوه گردد )

* فضايل و هنر ها :ثروتهايي هستندكه اتفاقي بدست نمي آيند، آنها تكامل تدريجي يك عمل معين هستند . كيم .وو.چونگ0

* فقيرترين مردم : كسي است كه شخصيتش در ثروتش خلاصه مي شود. پل كورتي

* فكر وانديشه: چيزي است كه نمي تواند همه مسايل را در برگيرد پس لازم است آن (فقط) را براي امورمهم واساسي به كار گيريحضرت علي عليه السلام

* قاموس معانی

* قدرومنزلت :آن بزرگي است كه با بي توجهي به كارهاي بي اهميت ايجاد مي گردد. حضرت علي عليه السلام

* قلب : آنست كه هر گاه در راه خدا به حركت درآمد همه چيز انسان خدايي مي شود . (وقتي قلب الهي شد همه چيز انسان الهي مي شود) امام خميني

* قلب : نزديكترين وراستگوترين فرد نسبت به ماست. سقراط

* قلب انسان : سنگ سخت وبا مقاومتي است كه توفا نهاي حوادث آن را تكان نمي دهد امانسيم ملايم يك محبت آن را به لرزش وا ميدارد. نظام وفا كاشاني

* قلب پاك : تنها چيزي است كه مي تواند ما را به شناخت خدا برساند . مهاتما گاندي

* قلب پاك : نگهباني است كه انسان را از لغزش در زندگي باز مي دارد. كارلايل

* قلب مهربان: چشمه اي از شادي است كه با لبخندي به همه چيزهاي پيرامون خويش ، طراوت وتازگي مي بخشد. ايرونيگ واشينگتن

* قناعت : مالي است كه هرگز پايان نمي پديرد. امام علي عليه السلام

* قناعت و خوش‏بينى: پُرسودترين سرمايه‏هايى‏اند كه مى‏توان براى فرزندان گذاشت. محمد حجازي

* كارما : آن نيست كه ببينيم در دور دستهاي ناپيدا چه چيزهاي پنهان است بلكه كار ما آنست كه وقت خود را صرف آن چيزهايي كنيم كه دردسترس ما قرار گرفته اند توماس كارلايل

* كارهاي كم اهميت:همان كارهايي است كه اشتغال به آنها فرصت كارهاي بااهميت رامي گيرد.حضرت علي عليه السلام

* كاميابي حقيقي : اراده اي است كه براي بهترين بودن در امري به كار مي افتد . تايلور

* كبر : گناهي است كه قابل بخشش نيست . پيامبر اسلام

* كلمات مهرآميز : فرشتگاني هستند كه به شنونده اش آرامش،آسايش ونيرو مي بخشدواو را از داشتن احساسات تلخ وتند ، سرشار مي كند .اهنز آغازنكرده ايم كلمات محبت آميز را به آن فراواني كه شايسته انهاست به كارببريم.پاسكال

* گذشته : مكان يادگارها ، آينده : مقام اميدها و حال : جايگاه تكليفهاست .رشيد ياسمي

* گشاده رويي : طنابي است كه با آن مي توان مردم را به طرف خود كشاند. الهام از سخن امام علي عليه السلام

* لذت : تعقيب هدفي معين در زندگي است . كر لائي

* مادر : نيروي شگفت انگيزيست كه موجب پروراندن نوابغ وحركت روحها به سوي نيكيهاست . ساراج هيل

* مادر: وجودي است كه با دستي گهواره وبا دست ديگر عالم را تكان مي دهد . ناپلؤن بناپارت

* مادر:همان جلوه حق و رضايت خداوند است بايد خداوند را راضي نگه داشت . آناتول فرانس

* محبت: كلمه ايست كه بخاطر لطافتش قابل تشبيه به هيچ چيز نيست . سمنون محب

* مردم : دو دسته اند: دانشمند وجوياي دانش وبقيه خار وخاشاك وجاي خار وخاشاك در آتش است. امام صادق عليه السلام

* مردم : كساني هستند كه در قلمرو احساسات خيلي زودتر بايكديگر آشنا وصميمي مي شوند تا در منطقه عقل ومنطق. گوستاولوبون

* مردم : همگي جانورانند بجز مومن(كه به باورهاي درست چنگ انداخته است). امام باقرعليه السلام

* مرگ : واژه اي است كه اگر به آن انديشيده شود زندگي را شيرين مي كند .فرامرز ميرشكار

* مسلمان: كسي است كه ديگر مسلمانان از دست و زبان او در امان باشند.حضرت علي عليه السلام

* مفيد : كودكي است كه از ابتداي زندگاني تحت آموزش و تربيت مربيان با دانش و پاك قرار گرفته باشد . ارسگو

* مقصرترين مردم : كساني هستند كه روح نااميد دارند. ناپلؤن

* مهرباني : زبانيست كه لال مي تواند با آن سخن بگويد وكر مي تواند آن را بشنود وبفهمد. بووي

* موفقيت : درهمان كاري نهفته است كه تو همين الان مي تواني آن را انجام دهي . فرامرز ميرشكار

* موفقيت : نامي است كه براستفاده ي درست از لحظه ها نهاده اند . فرامرز مير شكار

* موفقيت : همان لحظاتي است كه به جاي انديشيدن به عيبهاي ديگران ، صرف انديشيدن به عيبهاي خودمان مي گردد

* موفقيت هاي مثبت زندگي : موفقيت هايي هستندكه همواره از درون رنج و محنتها شكوفا مي شود . كيم وو . چونگ

* مومن:كسي است كه مسلمانان اورابرمال وخون خود امين بدانند.حضرت علي عليه السلام

* ميانه روي: چيز ي است كه هيچكس با داشتن آن هلاك نمي شود . حضرت علي عليه السلام

* ميهمان : غذاي خانه شما را مي خورد و بلاي خانه شما را مي برد . ؟

* ميهمان :كسي است كه رزقش را با خودش خواهد آورد . ؟

* ناممكن : همان انتظار پيشرفت بدون سعي و تلاش است . فرامرز ميرشكار

* نبوغ : استعداد فوق العاده براي تحمل رنج و مشقت است . كارلايل

* نشانه ايمان: آنست كه راستگويي را بر دروغ ترجيح بدهي حتي اگر به ضررت باشد.حضرت علي عليه السلام

* نماز : تمرين حضور براي حضور دايمي در محضر خداوند است . فرامرزميرشكار

* نماز: تقديم زيباترين حركات ، واژه ها ، حضور ها و ارادتها به محضر حضور مطلق است . فرامرز ميرشكار

* نهان كننده راز : كسي است كه اختيارش به دست خود اوست . حضرت علي عليه السلام

* نو آوري : سعي مي كند با در هم شكستن ايده هاي معمولي و موجود در هر عصر و زمان چيز جديدي ارايه دهد يا بسازد . كيم وو . چونگ .

* نويسنده : ان است كه مردم را از پايه دون به پايه بلند مي رساند . خيام

* نيت : همان ارزش عمل است . با الهام از سخن پيامبر اسلام

* نيكي : آن نيست كه مال يا فرزندان تو افزايش يابد بلكه نيكي آ نست كه بر دانسته هايت افزوده شود وبردباري ات زياد گردد وبا پرستش پروردگار بر مردم ببالي. امام علي عليه السلام

* هنر راستين : ضلع سوم مثلثي است كه از برآيند دوضلع دانش وايمان تحقق مي يابد. فرامرزميرشكار

* هنر: پاسخ دادن بدي به بدي نيست پاسخ دادن بدي به خوبي است

* ورزش : جنب و جوشي است كه موجب تربيت اراده و زنده شدن روحيه و غلبه بر خستگي در همه كارها مي شود . ژورژ پوليته

* وقت نماز : ساعتي است كه اگر زندگي بر آن كوك شود همه چيز در زمان خودش قرار مي گيرد . فرامرزميرشكار

* ياس : همان مرگ است . امام علي عليه السلام

* يتيم: (رحمتي است ) كه هركس نوازشش كند وبرسرسفره اش بنشاند وبا او مهرباني كند دلش نرم خواهد شد . پيامبر اسلام (ص)

غنچه وگل

غنچه با دل گرفته گفت:

زندگی لب زخنده بستن است
گل به خنده گفت:

زندگی شکفتن است. با زبان سبز راز گفتن است
گفت و گوی غنچه و گل از درون باغچه باز هم به گوش میرسد.
تو چه فکر میکنی؟
راستی کدام یک درست گفته اند؟؟؟؟؟
من که فکر میکنم :

گل به راز زندگی اشاره میکند.

هرچه باشد او گل است.

گل یکی دو پیرهن بیشتر ز غنچه پاره کرده است.!!!

زنده یاد:قیصرامین پور

دریافت کتاب های شهیدمطهری PDF

احیای تفکر اسلامی
اخلاق جنسی در اسلام و جهان غرب
آزادی معنوی
اسلام و نیازهای زمان (1)
اسلام و نیازهای زمان (2)
اصول فلسفه و روش رئالیسم (1)
اصول فلسفه و روش رئالیسم (2)
اصول فلسفه و روش رئالیسم (3)
اصول فلسفه و روش رئالیسم (4)
اصول فلسفه و روش رئالیسم (5)
امامت و رهبری
امدادهای غیبی در زندگی بشر
انسان کامل
انسان و سرنوشت
آشنایی با قرآن (1)
آشنایی با قرآن (2)
آشنایی با قرآن (3)
آشنایی با قرآن (4)
آشنایی با قرآن (5)
آشنایی با قرآن (6)
آشنایی با قرآن (7)
آشنایی با قرآن (8)
آشنایی با قرآن (9)
آشنایی با قرآن (10)
آشنایی با قرآن (11)
آشنایی با قرآن (12)
آشنایی با قرآن (13)
آشنایی با قرآن (14)
آینده انقلاب اسلامی ایران
آیینه جام
بررسی اجمالی نهضت های اسلامی در صد ساله اخیر
بیست گفتار
پاسخ های استاد به نقدهایی بر کتاب مسئله حجاب
پانزده گفتار
پنج مقاله
پیامبر امی
تعلیم و تربیت در اسلام
توحید
جاذبه و دافعه علی علیه السلام
جهاد
حج
حکمت ها و اندرزها (1)
حکمت ها و اندرزها (2)
حماسه حسینی (1)
حماسه حسینی (2)
خاتمیت
ختم نبوت
خدمات متقابل اسلام و ایران
داستان راستان (1)
داستان راستان (2)
درس های اسفار (1)
درس های اسفار (2)
درس های اسفار (3)
درس های اسفار (4)
درس های اسفار (5)
درس های اسفار (6)
ده گفتار
زن و مسایل قضایی و سیاسی
سیری در سیره ائمه اطهار
سیری در سیره نبوی
سیری در نهج البلاغه
شرح منظومه
شش مقاله
عدل الهی
عرفان حافظ
علل گرایش به مادیگری
فطرت
فلسفه اخلاق
فلسفه تاریخ (1)
فلسفه تاریخ (2)
فلسفه تاریخ (3)
فلسفه تاریخ (4)
قیام و انقلاب مهدی از دیدگاه فلسفه تاریخ
کلیات علوم اسلامی1(منطق، فلسفه)
کلیات علوم اسلامی2(کلام، عرفان، حکمت عملی)
کلیات علوم اسلامی3(اصول فقه، فقه)
گفتارهایی در اخلاق اسلامی
گفت وگوی چهارجانبه
مسئله حجاب
مسئله ربا و بانک به ضمیمه مسئله بیمه
مسئله شناخت
معاد
مقالات فلسفی
مقدمه ای بر جهان بینی اسلامی (1): انسان و ایمان
مقدمه ای بر جهان بینی اسلامی (2): جهان بینی توحیدی
مقدمه ای بر جهان بینی اسلامی (3): وحی و نبوت
مقدمه ای بر جهان بینی اسلامی (4): انسان در قرآن
مقدمه ای بر جهان بینی اسلامی (5): جامعه و تاریخ
مقدمه ای بر جهان بینی اسلامی (6): زندگی جاوید یا حیات اخروی
نامه تاریخی استاد مطهری به امام خمینی
نبرد حق و باطل (به ضمیمه تکامل اجتماعی انسان در تاریخ)
نبوت
نظام حقوق زن در اسلام
نظری به نظام اقتصادی اسلام
نقدی بر مارکسیسم
هدف زندگی
ولاءها و ولایت ها