ریشه واژه ی "آدینه" چیست؟

آدینه : این واژه در ایران باستان: ati-ayanaka  بوده است که به معنای  حرکت به سویی وجمع شدن درآن نقطه می باشد(فرهنگ ریشه شناختی زبان فارسی،دکتر محمد حسن دوست، ناشر: فرهنگستان زبان و ادب فارسى، ۱۳۸۳.)

که دقیقا معادل عربی آن "جمعه" می باشد واین دقیقا بیان می سازد که جمع شدن درنقطه ای برای عبادت ودر روزی خاص ، ریشه ای باستانی دارد.

آدیانکا←آدیانکه←آدیانه←آدینه

مشق شب:درمورد ارتباط این واژه با آیینه فکرکنید

                

ریشه واژه ی "هندوانه" چیست؟

هندوانه: هندوان + ه (نسبت) = میوه ای شبیه هندوان (شبیه کله ی تیغ انداخته ی هندوان)

                                                                    منبع:تحقیقات ادبی فرامرزمیرشکار

البته دربرهان قاطع معنای  میوه ای که از هند می آید نیز درج شده که باتوجه به یای نسبت آن به نظر صحیح نمی آید.

ریشه واژه ی "شلوار" چیست؟

"شل" در زبان فارسی به معنای "ران" است. "وار" هم که به معنای مانند است که به معنای جامه ای شبیه ران می شود.

شلّاق هم به معنای ابزاری که ضربه بر ران فرود می آورد می شود.

ریشه واژه ی "البرز" چیست؟

"البرز" درآغاز "هربرز" وبه معنای کوه بلند بوده است:هر:کوه+بُرز:بلند

"هر"نیز به نظر می رسد محل برآمدن هور یاخورشید بوده است که بر"کوه " اطلاق شده است.

"هر"در زبان عربی به "حرا" تغییر شکل داده است.

                                                                            منبع:تحقیقات ادبی فرامرزمیرشکار

 

ورود واژگان فارسی به زبان انگلیسی

  • Abbasi:سکه و واحد وزن ایرانی و افغانی. ریشه شناسی: عباس + ی (پسوند فارسی). مربوط به شاه عباس اول (مرگ ۱۰۰۷).(البته خود کلمه عباس کلمه‌ای عربی است)
  • Abkari:ریشه شناسی: "Abkari" ساختن یا فروختن مشروبات سکر آور.
  • Absinthe:ریشه شناسی: شاید از «اسپند» فارسی.شراب الکلی از مخلوط شراب با افسنطین.
  • Ace:ریشه شناسی: فارسی. کارت بازی ایرانی مانند پوکر و با همان استدلال.
  • Achaemenid:ریشه شناسی: یونانی شدهٔ نام فارسی باستان «هخامنشی».
  • Achar:ریشه شناسی: فارسی «آچار».در هند قسمتی از غذا که ترشی یا چاشنی است. (البته آچار کلمه‌ای ترکی و به معنای کلید یا بازکننده‌است)
  • Afreet:ریشه شناسی: عربی«عفریت»، شاید از فارسی"afraid" ساخته شده باشد. در اساطیر عرب هیولایی قوی و اهریمنی بود.
  • Afghanistan:واژهٔ افغان با پسوند فارسی –ستان. درکل به معنای"جایگاه افغان هاً.
  • Ahriman:فارسی «اهریمن»، روح پلید در آیین زرتشتی.
ادامه نوشته

ورود واژگان فارسی به زبان انگلیسی

  • Abbasi:سکه و واحد وزن ایرانی و افغانی. ریشه شناسی: عباس + ی (پسوند فارسی). مربوط به شاه عباس اول (مرگ ۱۰۰۷).(البته خود کلمه عباس کلمه‌ای عربی است)
  • Abkari:ریشه شناسی: "Abkari" ساختن یا فروختن مشروبات سکر آور.
  • Absinthe:ریشه شناسی: شاید از «اسپند» فارسی.شراب الکلی از مخلوط شراب با افسنطین.
  • Ace:ریشه شناسی: فارسی. کارت بازی ایرانی مانند پوکر و با همان استدلال.
  • Achaemenid:ریشه شناسی: یونانی شدهٔ نام فارسی باستان «هخامنشی».
  • Achar:ریشه شناسی: فارسی «آچار».در هند قسمتی از غذا که ترشی یا چاشنی است. (البته آچار کلمه‌ای ترکی و به معنای کلید یا بازکننده‌است)
  • Afreet:ریشه شناسی: عربی«عفریت»، شاید از فارسی"afraid" ساخته شده باشد. در اساطیر عرب هیولایی قوی و اهریمنی بود.
  • Afghanistan:واژهٔ افغان با پسوند فارسی –ستان. درکل به معنای"جایگاه افغان هاً.
  • Ahriman:فارسی «اهریمن»، روح پلید در آیین زرتشتی.
ادامه نوشته

واژه های فارسی در زبان روسی

آقاي ابوالفضل آزموده مترجم و نويسنده ايراني كه در اين زمينه تحقيق كرده توانست بيش از 55 واژه فارسي و 52 واژه عربي متداول در زبان فارسي به دست آورد كه در زبان روسي به كار رفته و مي رود و بايد گفت بيش از 80 درصد فارسي و يا عربي بودن واژه‌هاي جمع‌آوري شده توسط وي مورد تاييد فرهنگستان علوم اتحاد شوروي (سابق) بوده و گواه اين امر لغتنامه منتشره از طرف اين فرهنگستان تحت عنوان «فرهنگ لغات خارجي در زبان روسي» ‌است.

از جمله واژه‌هاي فارسي مزبور مي‌توان به موارد زير اشاره كرد:

انبار، انبه، انجير، بازار، بخشش، پادشاه، پارچه (به معني پارچه زربفت ابريشمي)، پري، پولاد، تخت، چادر، چايخانه، خاكي، خديو، خرما، دربار، درويش، ديوان، رخ (در شطرنج)، زرنا (سرنا)، سختيان (تيماج)، سپاهي، سردار،‌ سرمه، شاه، شطرنج، شغال، شفتالو (نوع خشك شده هلو و شفتالو)، قليان، فرمان، وزير (شطرنج)، فيروزه، كاروان، كاروانسراي، كافور، كنجد، لاجورد، مات (در شطرنج)، مات (كدر- تار)، متخال، مشك، ميرزا، نارگيله (نوعي قليان)، نماز، نشادر و غيره.

لغات عربي مورد استعمال در زبان فارسي معاصر كه در زبان روسي به كار رفته و مي‌رود عبارت است از: الجبر، الكل، امانت، امير، اميرالبحر، السمت، بقالي، حشيش، حنا، حراج، خلافت، خليفه، سعيد، سماق، صاحب، صندوق، عادات، فقير، كاليوم (پتاسيم)، كيف(به معني خواب بعد از ناهار)، مثقال(معادل 4/64 گرم وزن ايراني)، مجلس، مدرسه، موذن، مريد، مسجد، مفتي، مكتب، ملا، مناره، نائب، وادي، وقف، هجرت، تعرفه و غيره…

واژه‌هاي فارسي نه تنها در زبان روسي، همان‌طوري كه قبلاً اشاره شد، بلكه در ديگر زبانهاي هندواروپائي نيز يافت مي‌شود كه جا دارد جمع‌آوري شوند و كاربرد آنها مشخص گردد. بطور مثال در زبان اوكرائيني نيز از گروه زبانهاي اسلاو است،  واژه‌هاي فارسي مثل ميدان، انبار و صندوق ديده مي‌شود.

ریشه واژه ی "دشنام" چیست؟

"دُش" در زبان فارسی به معنای "ضد"  واز" بین برنده "می باشد.

دشنام:ضدّنام.کلمه ای که خوشنامی را ازبین می برد.

نمونه های دیگر برای "دُش":

دشوار: دش( ضد) + خوار( ضد آسان) = ضد آسان


 دشمن : ضدّمن

 دژخیم :ضد اخلاق

 

ریشه ی واژه ی "زمین"چیست؟

زمین از حکیمانه ترین واستوارترین واژه های زبان پارسی است که علاوه برنامگذاری مکان به سیر ایجاد آن نیز اشاره دارد

زمین: زم(سرد) + ین( پسوندنسبی)= سرد شده.
* زمین در آغاز آفرینش گوی آتشینی از گدازه ها بود که در پی چند میلیون سال بارش باران به سردی و خشکی گرایید.

جز اول این واژه را می توان در کلماتی چون؛ زمهریر(باد سرد)، زمستان نیز مشاهده کرد.

ریشه واژه ی "پاسخ" چیست؟

پاسخ درآغاز:"پات +سخن" یا "پاد+سخن"به معنای جواب سخن یا ضدسخن بوده که به مرور زمان حروف" ت" و"ن" از آن حذف شده و به گونه ی واژه ای روان درآمده است 

ریشه واژه ی "پیژامه" چیست؟

پیژامه: پایچ+جامه: جامه ای که به پا پیچیده شده است /یا :پیچ +جامه
* این واژه از زبان فارسی وارد هندوستان شد سپس از آنجا به زبان انگلیسی راه یافته و با تغییر شکل  به صورت پیژامه به زبان فارسی بازگشت.

تحقیقات ادبی فرامرزمیرشکار

ریشه ی واژه ی چمدان چیست؟

چمدان همان"جامه دان " فارسی است که به زبان روسی وارد شده است پس از تغییر درلهجه زبان فارسی دوباره به زبان فارسی وبه صورت "چمدان برگشته است.

                                                                 منبع :تحقیقات ادبی فرامرزمیرشکار

ریشه ی واژهای:مرد،زن،دختر،پسر،پدر،مادر در زبان فارسی

مرد از مُردن است . زیرا زایندگی ندارد .مرگ نیز با مرد هم ریشه است.
زَن از زادن است و زِندگی نیز از زن است .
دُختر از ریشه « دوغ » است که در میان مردمان آریایی به معنی« شیر « بوده و ریشه واژه ی دختر « دوغ دَر » بوده به معنی « شیر دوش » زیرا در جامعه کهن ایران باستان کار اصلی او شیر دوشیدن بود . به daughter در انگلیسی توجه کنید . واژه daughter نیز همین دختر است . gh در انگلیس کهن تلفظی مانند تلفظ آلمانی آن داشته و « خ » گفته می شده.در اوستا این واژه به صورت دوغْــذَر doogh thar و در پهلوی دوخت .
دوغ در در اثر فرسایش کلمه به دختر تبدیل شد . آمده است.
اما پسر ، « پوسْتْ دَر » بوده . کار کندن پوست جانوران بر عهده پسران بود و آنان چنین نامیده شدند.
پوست در، به پسر تبدیل شده است .در پارسی باستان puthra پوثرَ و در پهلوی پوسَـر و پوهر و در هند باستان پسورَ است
در بسیاری از گویشهای کردی از جمله کردی فهلوی ( فَیلی ) هنوز پسوند « دَر » به کار می رود . مانند « نان دَر » که به معنی « کسی است که وظیفه ی غذا دادن به خانواده و اطرافیانش را بر عهده دارد .»
حرف « پـِ » در « پدر » از پاییدن است . پدر یعنی پاینده کسی که می پاید . کسی که مراقب خانواده اش است و آنان را می پاید .پدر در اصل پایدر یا پادر بوده است . جالب است که تلفظ « فاذر » در انگلیسی بیشتر به « پادَر » شبیه است تا تلفظ «پدر» !
خواهر ( خواهَر )از ریشه «خواه » است یعنی آنکه خواهان خانواده و آسایش آن است . خواه + ــَر یا ــار در اوستا خواهر به صورت خْـوَنــگْـهَر آمده است .
بَرادر نیز در اصل بَرا + در است . یعنی کسی که برای ما کار انجام می دهد. یعنی کار انجام دهنده برای ما و برای آسایش ما .
« مادر » یعنی « پدید آورنده ی ما » .

ریشه ی واژه ی "پنجره"چیست؟

پنجره: از دو واژه ی " پن(بستن)+جره(دارای قرینه) درست شده است.

به این مثالها جهت آشنایی با ریشه ی "پن" توجه کنید:

پنام :پن(بستن)+آم(دهان)= دهان بند

پنافتن :مسدودشدن

پنیر:پن(بستن)+شیر= شیربسته شده

پینه: پنه، بسته شده ، پینه بستن

بند: دراصل "پنت" بوده وبه هت راحت چرخیدن در زبان به شکل "بند" درآمده است ، وسیله ی بستن

منبع:تحقیقات ادبی فرامرزمیرشکار

ریشه ی واژه ی "جی"چیست؟

"جی" از باستانی ترین نقاط شهراصفهان است وبه معنای پادگان ولشگر وآوردگاه می باشد.این واژه در زبان عربی بصورت"جیش:لشگر استفاده می شود.

فلسفه درشعرفارسی

  • اين همه فرق ميان خط يک کاتب چيست؟          سرنوشت همه گر از قلم تقدير است؟ ....؟
  • پیرماگفت: خطابرقلم صنع نرفت            آفرین برنظرپاک وخطاپوشش باد...حافظ
  • اروزهافکرمن اینست وهمه شب سخنم     که چراغافل از احوال دل خویشتنم...
  • ازکجاآمده ام؟ آمدنم بهرچه بود؟               به کجا می روم آخر؟ ننمایی وطنم؟؟...حافظ
  •  اشعارفلسفی  خودرابرای ماارسال کنید...

بن واژه ی "پناه " چیست؟

به قلم :فرامرزمیرشکارمبارکه

"پناه" ازدو بن واژه ی "پن" به معنای "دربسته" و"آه" به معنای "مراقبت" وبه معنای جای دربسته برای مراقبت می باشد.

مثالهای  دیگربرای  بن واژه ی "پن":

پنجره: پن(بستن)+جره(دارای قرینه)

پنام :پن(بستن)+آم(دهان)= دهان بند

پنافتن :مسدودشدن

پنیر:پن(بستن)+شیر= شیربسته شده

پینه: پنه، بسته شده ، پینه بستن

بند: دراصل "پنت" بوده وبه هت راحت چرخیدن در زبان به شکل "بند" درآمده است ، وسیله ی بستن

ریشه ی واژه ی" جوراب" چیست؟

به قلم :فرامرزمیرشکارمبارکه

"جِر" درزبان فارسی ریشه ایست که" قرینه بودن "و"جوربودن" را می رساند که درابتدا"گِر" تلفظ وبعدابه به"جِر"تغییرصامت داده است."جوراب " یا"گوراب" یعنی پوشش دارای جوریاقرینه که درابتدا به معنی پاپوش مانع نفوذ آب استفاده می شده است.

به واژگان دیگری که ازبن واژه ی "جر" درست شده است توجه فرمایید:

پنجره:پن(قابل بستن)+جره(داری قرینه)

جاری:به معنای قرینه ی همسربرادر

گاری:داری چرخهای قرینه

گور:حیوان دارای خطهای قرینه

گور:مدفن های دریک ردیف ودارای قرینه

انجیر:دارای دانه های جور ودارای قرینه

آجر:خشتهای دارای جور وهمسان(آجور)

جردادن: به درازا نصف کردن وقرینه دارکردن پارچه

زنجیر:حلقه های دارای همسان وقرینه

جار:چراغ چندشاخه د ارای  جوروهمسان

جیره:غذای دارای اندازه های یک جور یادروعده های یک جور

و...

ریشه ی واژه ی "آهو"چیست؟

"آه" در زبا ن فارسی به معنای مراقبت است،"آهو= آه+او(پسوندساخت اسم اشیا)یعنی حیوانی که دمادم مراقب خویش است.سایرواژه های :آهن(فلزساخت وسایل مراقبت)،آهسته(حرکت همراه بامراقبت)نمونه های دیگری ازاین مدعاست ...ضمناًبیندیشید در واژه هایی مانند:کلاه،پناه ،نگاه (نگاه داشتن)،شاه، آگاه و...

واژه ی" پیچ گوشتی" ازکجا درآمده است؟

واقعا پیچ گوشتی ،پیچ گوشتی نیست بلکه درابتدا از دو واژه ی پیچ+گوش درست شده که قبلا درزبان فارسی  ترکیب گوش پیچاندن وجودداشته لذا پیچ گوشتی یعنی وسیله ای که باآن گوش پیچ رامی گیرند ومی پیچانندضمن آنکه ته پیچ گوشتی ،لاله ی گوش راهم متصورمی کرده که همه اینجادرذهن خیال پردازایرانی "پیچ گوشی " ونهایتا درزبان عامیانه پیچ گوشتی را به ارمغان آورده است.

ریشه ی واژه ی "پیچ" چیست؟

"پیچ"در زبان فارسی از دو واژه ی "پای" و"چم"درست شده است..."چم" یعنی حرکت گردشی ومنحنی و درکل یعنی پایی که درآن چم وگردش وجود دارد.

پای چم=پایچ=پیچ

ریشه ی واژه ی" سیب" چیست؟

"سیب" در زبان فارسی از ریشه ی "ساب" به معنای ساییده شده(صاف ولطیف شده) ساخته شده است که واقعاً این وازه برازنده ی "سیب" است.

ریشه ی واژه ی "جوان"چیست؟

"جوان"در زبان فارسی از ریشه ی "جن" به معنای "جنبنده وپرحرکت"گرفته شده است.درمیان برخی ازریشه های دوحرفی زبان فارسی هرگاه دو حرف"وا" بیایدمعنای خصلت درونی به آن واژه می دهدمانند:

جن=ج+وا+ن=جوان

تن=ت+وا+ن=توان

نز(ظریف)=ن+وا+ز=نواز