ریشه واژه ی "آدینه" چیست؟
که دقیقا معادل عربی آن "جمعه" می باشد واین دقیقا بیان می سازد که جمع شدن درنقطه ای برای عبادت ودر روزی خاص ، ریشه ای باستانی دارد.
آدیانکا←آدیانکه←آدیانه←آدینه
مشق شب:درمورد ارتباط این واژه با آیینه فکرکنید
که دقیقا معادل عربی آن "جمعه" می باشد واین دقیقا بیان می سازد که جمع شدن درنقطه ای برای عبادت ودر روزی خاص ، ریشه ای باستانی دارد.
آدیانکا←آدیانکه←آدیانه←آدینه
مشق شب:درمورد ارتباط این واژه با آیینه فکرکنید
منبع:تحقیقات ادبی فرامرزمیرشکار
البته دربرهان قاطع معنای میوه ای که از هند می آید نیز درج شده که باتوجه به یای نسبت آن به نظر صحیح نمی آید.
شلّاق هم به معنای ابزاری که ضربه بر ران فرود می آورد می شود.
"هر"نیز به نظر می رسد محل برآمدن هور یاخورشید بوده است که بر"کوه " اطلاق شده است.
"هر"در زبان عربی به "حرا" تغییر شکل داده است.
منبع:تحقیقات ادبی فرامرزمیرشکار
دشنام:ضدّنام.کلمه ای که خوشنامی را ازبین می برد.
نمونه های دیگر برای "دُش":
دشوار: دش( ضد) + خوار( ضد آسان) = ضد آسان
دشمن : ضدّمن
دژخیم :ضد اخلاق
زمین از حکیمانه ترین واستوارترین واژه های زبان پارسی است که علاوه برنامگذاری مکان به سیر ایجاد آن نیز اشاره دارد
زمین: زم(سرد) + ین( پسوندنسبی)= سرد شده.
* زمین در آغاز آفرینش گوی آتشینی از گدازه ها بود که در پی چند میلیون سال بارش باران به سردی و خشکی گرایید.
جز اول این واژه را می توان در کلماتی چون؛ زمهریر(باد سرد)، زمستان نیز مشاهده کرد.
پاسخ درآغاز:"پات +سخن" یا "پاد+سخن"به معنای جواب سخن یا ضدسخن بوده که به مرور زمان حروف" ت" و"ن" از آن حذف شده و به گونه ی واژه ای روان درآمده است
تحقیقات ادبی فرامرزمیرشکار
منبع :تحقیقات ادبی فرامرزمیرشکار
به این مثالها جهت آشنایی با ریشه ی "پن" توجه کنید:
پنام :پن(بستن)+آم(دهان)= دهان بند
پنافتن :مسدودشدن
پنیر:پن(بستن)+شیر= شیربسته شده
پینه: پنه، بسته شده ، پینه بستن
بند: دراصل "پنت" بوده وبه هت راحت چرخیدن در زبان به شکل "بند" درآمده است ، وسیله ی بستن
منبع:تحقیقات ادبی فرامرزمیرشکار
به قلم :فرامرزمیرشکارمبارکه
"پناه" ازدو بن واژه ی "پن" به معنای "دربسته" و"آه" به معنای "مراقبت" وبه معنای جای دربسته برای مراقبت می باشد.
مثالهای دیگربرای بن واژه ی "پن":
پنجره: پن(بستن)+جره(دارای قرینه)
پنام :پن(بستن)+آم(دهان)= دهان بند
پنافتن :مسدودشدن
پنیر:پن(بستن)+شیر= شیربسته شده
پینه: پنه، بسته شده ، پینه بستن
بند: دراصل "پنت" بوده وبه هت راحت چرخیدن در زبان به شکل "بند" درآمده است ، وسیله ی بستنبه قلم :فرامرزمیرشکارمبارکه
"جِر" درزبان فارسی ریشه ایست که" قرینه بودن "و"جوربودن" را می رساند که درابتدا"گِر" تلفظ وبعدابه به"جِر"تغییرصامت داده است."جوراب " یا"گوراب" یعنی پوشش دارای جوریاقرینه که درابتدا به معنی پاپوش مانع نفوذ آب استفاده می شده است.
به واژگان دیگری که ازبن واژه ی "جر" درست شده است توجه فرمایید:
پنجره:پن(قابل بستن)+جره(داری قرینه)
جاری:به معنای قرینه ی همسربرادر
گاری:داری چرخهای قرینه
گور:حیوان دارای خطهای قرینه
گور:مدفن های دریک ردیف ودارای قرینه
انجیر:دارای دانه های جور ودارای قرینه
آجر:خشتهای دارای جور وهمسان(آجور)
جردادن: به درازا نصف کردن وقرینه دارکردن پارچه
زنجیر:حلقه های دارای همسان وقرینه
جار:چراغ چندشاخه د ارای جوروهمسان
جیره:غذای دارای اندازه های یک جور یادروعده های یک جور
و...
"آه" در زبا ن فارسی به معنای مراقبت است،"آهو= آه+او(پسوندساخت اسم اشیا)یعنی حیوانی که دمادم مراقب خویش است.سایرواژه های :آهن(فلزساخت وسایل مراقبت)،آهسته(حرکت همراه بامراقبت)نمونه های دیگری ازاین مدعاست ...ضمناًبیندیشید در واژه هایی مانند:کلاه،پناه ،نگاه (نگاه داشتن)،شاه، آگاه و...
واقعا پیچ گوشتی ،پیچ گوشتی نیست بلکه درابتدا از دو واژه ی پیچ+گوش درست شده که قبلا درزبان فارسی ترکیب گوش پیچاندن وجودداشته لذا پیچ گوشتی یعنی وسیله ای که باآن گوش پیچ رامی گیرند ومی پیچانندضمن آنکه ته پیچ گوشتی ،لاله ی گوش راهم متصورمی کرده که همه اینجادرذهن خیال پردازایرانی "پیچ گوشی " ونهایتا درزبان عامیانه پیچ گوشتی را به ارمغان آورده است.
"پیچ"در زبان فارسی از دو واژه ی "پای" و"چم"درست شده است..."چم" یعنی حرکت گردشی ومنحنی و درکل یعنی پایی که درآن چم وگردش وجود دارد.
پای چم=پایچ=پیچ
"سیب" در زبان فارسی از ریشه ی "ساب" به معنای ساییده شده(صاف ولطیف شده) ساخته شده است که واقعاً این وازه برازنده ی "سیب" است.
"جوان"در زبان فارسی از ریشه ی "جن" به معنای "جنبنده وپرحرکت"گرفته شده است.درمیان برخی ازریشه های دوحرفی زبان فارسی هرگاه دو حرف"وا" بیایدمعنای خصلت درونی به آن واژه می دهدمانند:
جن=ج+وا+ن=جوان
تن=ت+وا+ن=توان
نز(ظریف)=ن+وا+ز=نواز