«ژوان کورسل» از شهدای فرانسوی جنگ

«ژوان کورسل» از شهدای فرانسوی جنگ است.

به گزارش رجانیوز، وی پس از این‎که در فرانسه به تشیع گروید، نامش را به کمال تغییر داد و برای ادامه تحصیل به حوزه علمیه قم رفت. وی سپس به سپاه بدر پیوست و در عملیات مرصاد و در سن ۲۴سالگی در شهر اسلام‎آباد شهید شد.

او هم‎چنین دو کتاب «چهل حدیث» و «مسأله حجاب» را به زبان فرانسه ترجمه کرد. از او نقل شده  است که: «دعای کمیل باعث شیعه شدن من شد.»

 

بکش بالا

بکش بالاکه پایین تر نیاید

که چون تو درجهان دلبرنیاید

قوم عرب از نگاه ابن خلدون

ابن خلدون، متفکر، فقيه و محقق تونسی قرن هشتم هجری، که استاد الهيات جامع الازهر، قاضی القضات قاهره و بزرگترين تاريخ نگارعرب، او را بنيانگذار واقعی مکتب فلسفه تحليلی تاريخ دانسته است، درمقدمه خود مينويسد:

«گرايش عرب، غارت ديگران است که هرچه را در دست آنان بيابد، بربايد و تاراج کند. روزی اينان در پرتو نيزه های شان فراهم می آيد، و در ربودن اموال ديگران اندازه وحدمعينی قايل نيستند، بلکه چشم شان به هرگونه ثروت ياکالا ياابزار زندگی بيفتد آنرا غارت ميکنند.هرگاه ازراه غلبه جويی به کشوری دست يابند وفرمانروايی وقدرت شان درآن سرزمين مسلم گردد،به سياست حفظ اموال مردم توجهی ندارند، در نتيجه حقوق و اموال همگان پايمال دستبرد زورمندان ميشودو ازميان ميرود وعمران و تمدن به ويرانی می گرايد. همچنين اينان از اين رومايه تباهی عمران و اجتماع ميشوند که کار هنرمندان و پيشه وران را به هيچ می شمرند وبرای آن ارزشی قايل نيستند »(مقدمه ص۲۸۵) وی می افزاید:

« قوم عرب به احکام و قوانين و منع مردم از تباهکاری ها و تجاوز به يک ديگر توجهی مبذول نميدارند، بلکه تمام ايشان مصروف ربودن اموال مردم از راه غارتگری يا باج ستانی استند. و رعايا درکشور ايشان به حالت هرج و مرج وبی سروسامان بسر ميبرند، چنانکه گويی هيچگونه حاکميت قانونی وجود ندارد. هرج و مرج و بی سروسامانی مايه هلاکت بشر وتباهی عمران و تمدن است.»( ۲۸۶، ۲۸۷)

اولیای الهی وامامان شیعه از کشته شدگان به دست قوم عرب بوده اند درحالیکه ایرانیان همواره درصدد دفاع از اولیای الهی بوده اند.

 

عبور از تحریم های جدید، ایران را ابرقدرت آینده جهان خواهدکرد

ما درجنگ ابهت شرق وغرب راشکستیم.حضرت امام خمینی

درجنگ جدید اقتصادی هم به فضل خدا آمریکا واروپا را نه تنها برکفشهای ایران بلکه خردشده برزیر پای ایرانی خواهنددید.
ما سلاله ی پاک حسینیم هیهات که دشمن حتی در کلام ما بتواند ضعف مارا ببیند.آنان که در روزهای حادثه،با این کشور بیگانه اند وحتی از پشت برآن خنجر می زنند چگونه وبا چه وقاحتی به خود اجازه می دهند که در روزهای حادثه ، اظهار نظرکنند.

ریشه واژه ی "آدینه" چیست؟

آدینه : این واژه در ایران باستان: ati-ayanaka  بوده است که به معنای  حرکت به سویی وجمع شدن درآن نقطه می باشد(فرهنگ ریشه شناختی زبان فارسی،دکتر محمد حسن دوست، ناشر: فرهنگستان زبان و ادب فارسى، ۱۳۸۳.)

که دقیقا معادل عربی آن "جمعه" می باشد واین دقیقا بیان می سازد که جمع شدن درنقطه ای برای عبادت ودر روزی خاص ، ریشه ای باستانی دارد.

آدیانکا←آدیانکه←آدیانه←آدینه

مشق شب:درمورد ارتباط این واژه با آیینه فکرکنید

                

پهبادچیست؟

پهباد از کنارهم گذاشتن ابتدای کلمات: پرنده هدایت پذیر بدون سرنشین از راه دور کنترل شونده

درست شده استکه به هواپیماهای بدون سرنشین کنترل از راه دور اطلاق می شود.

به زمین نشاندن پهبادپیشرفته آمریکایی ها توسط ایرانی ها ونیز پرواز دادن پهبادایرانی برآسمان اسرائیل توسط حزب الله لبنان باعث توجه عموم به این واژه شده است.

ریشه واژه ی "هندوانه" چیست؟

هندوانه: هندوان + ه (نسبت) = میوه ای شبیه هندوان (شبیه کله ی تیغ انداخته ی هندوان)

                                                                    منبع:تحقیقات ادبی فرامرزمیرشکار

البته دربرهان قاطع معنای  میوه ای که از هند می آید نیز درج شده که باتوجه به یای نسبت آن به نظر صحیح نمی آید.

ریشه واژه ی "اسپند" چیست؟

اسپند به معنای پاک وپاک کننده می باشد ونامگذاری گیاه اسفندتوسط ایرانیان نشان دهنده ی اطلاع دقیق آنان از ویژگیهای این گیاه می باشد.

از امام صادق(ع) درباره اسپند و کندر سوال شد پس آن حضرت فرمود: هیچ ریشه ای از گیاه در زمین نمی جنبد و هیچ شاخه ای در آسمان بالا نمی رود مگر آنکه خداوند فرشته ای را ماموریت داده تا آن را به قطعات خرد شده تبدیل کند یا به سرنوشتی که دارد برساند و شیطان (میکروب) از هفتاد خانه ای می گریزد که در نزدیکی خانه ای باشد که در آن اسپند است و شفا از هفتاد بیماری در اسپند است که آسان ترین آن خوره است، پس دود کردن اسپند را از یاد نبرید. ولی کندر منتخب و برگزیده پیامبران سابق است و حضرت مریم(ع) از آن، کم گرفت و هیچ دودی سریع تر از دود کندر به آسمان بالا نمی رود. دود کندر میکروب ها را دفع و آفات و بلاها را طرد می کند پس دود کردن کندر را از یاد نبرید. (بحار ج ۵۹ ص ۲۳۴)

ریشه واژه ی "شلوار" چیست؟

"شل" در زبان فارسی به معنای "ران" است. "وار" هم که به معنای مانند است که به معنای جامه ای شبیه ران می شود.

شلّاق هم به معنای ابزاری که ضربه بر ران فرود می آورد می شود.

ریشه واژه ی "گوسفند" چیست؟

گوسفند:  "گو " به معنای ( جانور اهلی ) + سپند ( مقدس، پاک ) = جانور اهلی پاک منبع:برهان قاطع
*جز اول ( گو ) در واژه های گوساله و گاو نیز به کار رفته است.

"سپند "همان اسپند یا اسفند است که به معنای گیاه پاک وپاک کننده نیز استفاده شده است
                                                                                            

ریشه واژه ی "البرز" چیست؟

"البرز" درآغاز "هربرز" وبه معنای کوه بلند بوده است:هر:کوه+بُرز:بلند

"هر"نیز به نظر می رسد محل برآمدن هور یاخورشید بوده است که بر"کوه " اطلاق شده است.

"هر"در زبان عربی به "حرا" تغییر شکل داده است.

                                                                            منبع:تحقیقات ادبی فرامرزمیرشکار

 

ورود واژگان فارسی به زبان انگلیسی

  • Abbasi:سکه و واحد وزن ایرانی و افغانی. ریشه شناسی: عباس + ی (پسوند فارسی). مربوط به شاه عباس اول (مرگ ۱۰۰۷).(البته خود کلمه عباس کلمه‌ای عربی است)
  • Abkari:ریشه شناسی: "Abkari" ساختن یا فروختن مشروبات سکر آور.
  • Absinthe:ریشه شناسی: شاید از «اسپند» فارسی.شراب الکلی از مخلوط شراب با افسنطین.
  • Ace:ریشه شناسی: فارسی. کارت بازی ایرانی مانند پوکر و با همان استدلال.
  • Achaemenid:ریشه شناسی: یونانی شدهٔ نام فارسی باستان «هخامنشی».
  • Achar:ریشه شناسی: فارسی «آچار».در هند قسمتی از غذا که ترشی یا چاشنی است. (البته آچار کلمه‌ای ترکی و به معنای کلید یا بازکننده‌است)
  • Afreet:ریشه شناسی: عربی«عفریت»، شاید از فارسی"afraid" ساخته شده باشد. در اساطیر عرب هیولایی قوی و اهریمنی بود.
  • Afghanistan:واژهٔ افغان با پسوند فارسی –ستان. درکل به معنای"جایگاه افغان هاً.
  • Ahriman:فارسی «اهریمن»، روح پلید در آیین زرتشتی.
ادامه نوشته

* ماجرای شمش طلایی که زمین تازیانه خورده تحویل امام(ع) داد

ابراهیم بن موسى که در مسجد امام رضا در خراسان امامت مى‌کرد، مى‌گوید: از امام رضا(ع) با اصرار زیاد پول خواستم، حضرت براى بدرقه ‌عدّه‌اى از طالبیین‌- کسانى که از نسل حضرت ابوطالب(ع) هستند- بیرون آمد، در این هنگام وقت نماز فرا رسید و حضرت(ع) به ‌سوى قصرى که در آنجا بود، روانه شد و در زیر درختى نزدیک آن قصر نشست و من هم با او بودم و غیر از ما کسى نبود، امام رو به من کرد و فرمود: اذان بگو.

پس گفتم: اجازه مى‌دهید همراهان ما نیز بیایند؟ فرمود: خدا تو را بیامرزد، نماز اوّل وقت را بدون عذر تأخیر نینداز و اوّل وقت‌ نماز را بپا دار! برخاستم، اذان گفتم و نماز خواندیم.

عرض کردم: یا بن رسول الله! مدتى از آن وعده‌اى که به من فرموده بودید، گذشته است و من نیازمندم و شما کارتان زیاد است و من موفق نمى‌شوم تا همیشه خدمت شما برسم.

راوى مى‌گوید: امام(ع) محکم بر زمین کوبید و شمشى از طلا بیرون آورد و به من داد و فرمود: این را بگیر و خداوند به واسطه آن به تو برکت دهد و از آن بهره‌مند شوى و آنچه را که دیدى، پوشیده‌دار و به کسى نگو.

ابراهیم بن موسى مى‌گوید: این مال، آن قدر برکت پیدا کرد تا اینکه در خراسان‌ ملکى را به قیمت هفتاد هزار دینار خریدم، پس در میان امثال خودم، غنى‌ترین و ثروتمندترین مردم آن دیار شدم. (بحار:49/49، حدیث 49)

* قرضی که از خاک ادا شد

محمّد بن عبدالرحمن همدانى مى‌گوید: قرضى داشتم که به خاطر آن، دنیا برایم تنگ و تار شده بود، با خود گفتم: فقط آن کسى که مى‌تواند قرضم را ادا کند، مولایم امام رضا(ع) است، پس نزد او رفتم.

امام به من فرمود: خداوند حاجت تو را برآورده کرد و دیگر دل‌تنگ نباش، من‌ نیز وقتى این را شنیدم دیگر چیزى نخواستم و خدمت امام ماندم، حضرت روزه بود و دستور داد براى من غذا بیاورند.

عرض کردم: من هم روزه هستم و دوست دارم با شما افطار کنم و از غذاى‌ شما تبرک بجویم. هنگام غروب، نماز مغرب را خواندند و در وسط خانه نشستند و غذا خواستند، با هم افطار کردیم و بعد به من فرمود: شب را نزد ما مى‌مانى یا اینکه‌ حاجت خود را مى‌گیرى و مى‌روى؟ گفتم: بروم بهتر است.

حضرت دست خود را به زمین زد و یک مشت خاک برداشت و فرمود: بگیر، آن ‌را گرفتم و در جیبم قرار دادم و با تعجّب دیدم که همه‌اش دینار است، از آنجا به ‌خانه‌ام آمدم و نزدیک چراغ رفتم تا دینارها را بشمارم، دینارى از دستم رها شد.

وقتى نگاهش کردم، دیدم روى آن نوشته شده «پانصد دینار است، نصف آن براى ‌قرضت و نصف آن براى مخارج تو است»، وقتى این را دیدم، دیگر نشمردم و آن‌ دینار را در کیسه گذاشتم، صبح وقتى دینارها را شمردم، آن دینار را پیدا نکردم هر چه زیر و رو کردم، آن را پیدا نکردم و پانصد دینار تمام بود!

* آهویی که خندان نزد امام رضا(ع) رفت و گریان برگشت

عبدالله بن سوقه مى‌گوید: امام رضا(ع) از کنار ما گذشت و با ما درباره امامت خویش بحث کرد، من و تمیم بن یعقوب سرّاج به امامت او قائل ‌نبودیم و زیدى مذهب بودیم.

وقتى که با آن حضرت به صحرا رفتیم، چند آهو دیدیم و امام(ع) به یکى از بچه آهوها اشاره کرد و بچه آهو آمد و نزد حضرت ایستاد، ایشان دست مبارکش را به سر بچه آهو کشید و آن را به غلامش‌ داد.

بچه آهو، مضطرب و ناراحت بود و مى‌خواست به چراگاه برگردد، حضرت با او طورى سخن گفت که ما نفهمیدیم و آهو ساکت شد.

آن‌گاه فرمود: اى عبدالله! آیا باز هم ایمان نمى‌آورى؟ گفتم: چرا اى آقاى من! تو حجّت خدا بر خلقش هستی و توبه مى‌کنم.

سپس حضرت به بچه آهو فرمود: به چراگاهت برو.

بچه آهو در حالى که اشک از چشمانش سرازیر بود آمد و بدن خودش را به‌ پاهاى امام(ع) مى‌کشید و صدا مى‌کرد.

حضرت فرمود: مى‌دانى چه مى‌گوید؟ گفتیم: خدا و پیامبر و فرزند پیامبرش داناترند.

فرمود: این آهو مى‌گوید: اول که مرا خواندى، خوشحال شدم و خیال کردم گوشت مرا خواهى خورد و دعوتت را پذیرفتم، ولى اکنون که مرا امر به رفتن کردی، مرا غمگین کردى‌. (بحار: 52/49، حدیث 60)