ریشه ی واژه ی "آهو"چیست؟

"آه" در زبا ن فارسی به معنای مراقبت است،"آهو= آه+او(پسوندساخت اسم اشیا)یعنی حیوانی که دمادم مراقب خویش است.سایرواژه های :آهن(فلزساخت وسایل مراقبت)،آهسته(حرکت همراه بامراقبت)نمونه های دیگری ازاین مدعاست ...ضمناًبیندیشید در واژه هایی مانند:کلاه،پناه ،نگاه (نگاه داشتن)،شاه، آگاه و...

واژه ی" پیچ گوشتی" ازکجا درآمده است؟

واقعا پیچ گوشتی ،پیچ گوشتی نیست بلکه درابتدا از دو واژه ی پیچ+گوش درست شده که قبلا درزبان فارسی  ترکیب گوش پیچاندن وجودداشته لذا پیچ گوشتی یعنی وسیله ای که باآن گوش پیچ رامی گیرند ومی پیچانندضمن آنکه ته پیچ گوشتی ،لاله ی گوش راهم متصورمی کرده که همه اینجادرذهن خیال پردازایرانی "پیچ گوشی " ونهایتا درزبان عامیانه پیچ گوشتی را به ارمغان آورده است.

ریشه ی واژه ی "پیچ" چیست؟

"پیچ"در زبان فارسی از دو واژه ی "پای" و"چم"درست شده است..."چم" یعنی حرکت گردشی ومنحنی و درکل یعنی پایی که درآن چم وگردش وجود دارد.

پای چم=پایچ=پیچ

ریشه ی واژه ی" سیب" چیست؟

"سیب" در زبان فارسی از ریشه ی "ساب" به معنای ساییده شده(صاف ولطیف شده) ساخته شده است که واقعاً این وازه برازنده ی "سیب" است.

ریشه ی واژه ی "جوان"چیست؟

"جوان"در زبان فارسی از ریشه ی "جن" به معنای "جنبنده وپرحرکت"گرفته شده است.درمیان برخی ازریشه های دوحرفی زبان فارسی هرگاه دو حرف"وا" بیایدمعنای خصلت درونی به آن واژه می دهدمانند:

جن=ج+وا+ن=جوان

تن=ت+وا+ن=توان

نز(ظریف)=ن+وا+ز=نواز

...که تویی

این دم سخن ازبهانه ای گوکه تویی     یایکدم از ان ترانه ای گو که تویی

     امروز نه      فردانه   وپس فردانه       از وعده ی آن زمانه ای گوکه تویی

 

تصنیف:خلخال

خلخال ِپای توأم

مراباخودت ببر

ادامه نوشته

نیمایی:"دعوت"

ظهرشد

آسمان دوباره بازشد...

آفتاب:

                    مستقیم

                                                      موقع نمازشد...

غزل :جان مني چه غصه كه دربرنبينمت

جان مني چه غصه كه دربرنبينمت

تاج مني چه شكوه كه برسرنبينمت

ادامه نوشته

مثنوی:مثل باران

یاعلی ای هستی مانام تو

وی حیات عاشقان ازجام تو

 

ادامه نوشته

غزل:اي عشق...

اي عشق بخوانم ...برانم ...چه تفاوت؟

من كه نفسي بي تونمانم...  چه تفاوت؟

ادامه نوشته

خریدشوهر

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

یک مرکز خرید وجود داشت که زنان می توانستند به آنجا بروند و مردی را انتخاب کنند که شوهر آنان باشد.

این مرکز، پنج طبقه داشت و هر چه که به طبقات بالاتر می رفتند خصوصیات مثبت مردان بیشتر میشد. اما اگر در طبقه ای دری را باز می کردند باید حتما آن مرد را انتخاب می کردند و اگر به طبقه ی بالاتر می رفتند دیگر اجازه ی برگشت نداشتند و هرکس فقط یک بار می توانست از این مرکز استفاده کند.

روزی دو دختر که با هم دوست بودند به این مرکز خرید رفتند تا شوهر مورد نظر خود را پیدا کنند.
در اولین طبقه، بر روی دری نوشته بود: “این مردان، شغل و بچه های دوست داشتنی دارند.”
دختری که تابلو را خوانده بود گفت: “خوب، بهتر از کار داشتن یا بچه نداشتن است ولی دوست دارم ببینیم بالاتری ها چگونه اند؟”

پس به طبقه ی بالایی رفتند…

در طبقه ی دوم نوشته بود: “این مردان، شغلی با حقوق زیاد، بچه های دوست داشتنی و چهره ی زیبا دارند.”

دختر گفت: “هوووومممم… طبقه بالاتر چه جوریه…؟”
طبقه ی سوم: “این مردان شغلی با حقوق زیاد، بچه های دوست داشتنی و چهره ی زیبا دارند و در کارهای خانه نیز به شما کمک می کنند.”

دختر: “وای…. چقدر وسوسه انگیر… ولی بریم بالاتر.” و دوباره رفتند…

طبقه ی چهارم: “این مردان شغلی با حقوق زیاد و بچه های دوست داشتنی دارند. دارای چهره ای زیبا هستند. همچنین در کارهای خانه نیز به شما کمک می کنند و اهداف عالی در زندگی دارند”
آن دو واقعا به وجد آمده بودند…
دختر: “وای چقدر خوب. پس چه چیزی ممکنه در طبقه ی آخر باشه؟”

پس به طبقه ی پنجم رفتند…

آنجا نوشته بود: “این طبقه فقط برای این است که ثابت کند زنان راضی شدنی نیستند! از این که به مرکز ما آمدید متشکریم و روز خوبی را برای شما آرزومندیم!”