ابشار

ای گیسوان مست

جامم لبریزکن

تاباورت شود

آبشارباسقوط آغازمی شود...

بارانی/غزلی ازمحمدعلی بهمنی

با همه ی بی سر و سامانی ام
 باز به دنبال پریشانی ام
طاقت فرسودگی ام هیچ نیست
 در پی ویران شدنی آنی ام
آمده ام آن لحظه ی توفانی ام
دلخوش گرمای كسی نیستم
 آماده ام تا تر بسوزانی ام
آمده ام با عطش سالها
تا تو كمی عشق بنوشانی ام
ماهی برگشته ز دریا شدم
تا كه بگیری و بمیرانی ام
خوبترین حادثه می دانمت
خوبترین حادثه می دانی ام
حرف بزن ابر مرا باز كن
 دیرزمانی است كه بارانی ام
 حرف بزن حرف بزن سالهاست
 تشنه ی یك صحبت طولانی ام

 

غزلی زیبا ازدکترمحمدحسین بهرامیان/حتی اگر آیینه باشی...

گفتی نمی خواهی که دریا را بلد باشی

اما تو باید خانه ی ما را بلد باشی

یک روز شاید در تب توفان بپیچندت

آن روز باید ! راه صحرا را بلد باشی

ادامه نوشته

تاج الشعرای لوئی

 

تاج الشعرای لوئی ازشاعران قدیم شهرستان مبارکه است که به تازگی چندبیت ازاشعار وی را از یکی نسخه های تعزیه به دست آورده ام .اطلاعات بیشتری از وی تاکنون بدست نیاورده ام.

ای به امامت شماره آمده سوم

عرش خدا راتوگوشواره ی دوم

دین مبین چار رکن و جد تو رکنی

باب واخا ،دو وسه،تو رکن چهارم

تو زعیال وزجان ومال گذشتی

جدتو نگذشت از دو دانه ی گندم

من به فدای سرت شوم که سرنی

می کند آیات کردگار تکلم