صبر،زيبــا گـرچـه امّـا بـر تـو نَه … - شکوه...
88/04/19
نشسته ام به دریغا...
ولی دریغ ودرد
که درد من
به دریغا
دوانمی گیرد
میان این همه گفت وصفا
مراکامیست
که جز به گفتن نامش
صفانمی گیرد
نگه به دست خودیهامکن
که می دانی
کسی به غیرخدا
دست مانمی گیرد...
نوشته شده توسط در ساعت |
لینک
|