88/10/08
روزی آیة الله قاضی یکی از شاگردانش را می بیند که روز به روز رنگش زرد و لاغرتر می شود. از ایشان می پرسد که چکار می کنی که این طور می شوی؟ جواب می دهد هر شب یک ختم قرآن می کنم و تقریباً خواب ندارم. ایشان می فرماید: از امشب فکر کن من در مقابلت نشسته ام و قرآن بخوان. آن شخص فردا آمد و گفت: بیشتر از یک جزء نتوانستم بخوانم. بعد از چند روز می فرماید که : خیال کن در مقابل امام زمان می خوانی یا پیغمبر صلی الله علیه وآله یا علی علیه السلام. فردا آمد و گفت: « هر چه کردم نتوانستم بیش از یک حزب بخوانم » و بعد از چند روز می فرماید که: خیال کن در مقابل خدا می خوانی ، می گویند آن جوان از اول قرآن شروع نموده بود و در ایاک نعبد و ایاک نستعین مانده بود و همان شب از دنیا رفت.
نوشته شده توسط در ساعت |
لینک
|
88/10/05
اي دعبل:
دوست دارم شعري برايم بخواني كه اين ايام ،ايام حزن وغم و ماتم بر ما اهل بيت است.
اي نمــــاز آخــرِ مــــن گـريـه كــن
بر دوچشمـان تــرِمـــن گـــريه كــن
گــريه كـن اينجــا زميــن كــربلاست
سرزميــن اشك و افغـــان و عـزاست
گـريـه كـن اينجـا نفس ،خـون مي شود
آه دل از غصــه گلگـــون مــي شــود
عــرش اينجــا بــا تـو هِق هِق مي كند
گريه كــن اينجــا مَلَك دِق مــي كنــد
گريه كن اينجا جهان ،بي جان شده است
هستي جــانــانه ،بي جـانـان شده است
گــريـه كــن اينجــا حريـم انبيــاست
قتـلـگــــاهِ قبـلـگــــاهِ اوليــاســت
هــركـه را مي بينم اينجـا داغ اوسـت
گريه كن اي ابــر اينجــا بـــاغ اوست
گريه كـن اينجـــا خدا خون گريه كرد
گريه كـرد و سخت گلگون گـريه كرد
دردل دريــايي اش طوفــان گــرفت
گريه كـرد و خلقت او جــان گــرفت
ابر و بــاران رود و شبنم اشـك اوست
هر چه مي بيني به عـالم اشـك اوست
گـريه كن بـا ابـر و بـاران گـريه كــن
گريه كن بـا چشمه سـاران گـريه كـن
گـريـه كـن اينجــا صـداي بـي كسـي
مــي رود تــا كــربـلا ي بــي كســي
گــريـه كــن اينجــا صــدايِ آب آب
مــي زنـد آتـش بـه جـــانِ آفتــاب
چـشــم مـن اي راوي ظــهــر بـــلا
اشـك ريز و قصه گــوي از كـــربــلا
اشـك من اي اشـك عشق افــروز من
مثنـوي ســـاز دو بيتــي ســوز مـن
شيعــه وار از كــربــلا يــم قصـه گو
تـــا بگـريـم غصـه ات را مـو بـه مـو
«هـر كسـي از هــم نـوايـي شـد جـدا
بــي نـوا شـد گـــرچـه دارد صد نوا »
گـريه بـوي غـربــت او مــي دهــد
بـوي تـنـهـايــي آهــو مــي دهــد
آهــويـي وز هـــر طـرف ،صيادها
آهــويـي و نـــا رســا فــريـادها
گــريـه كـن اينجــا بهار زنـدگيسـت
ابتـــداي لالـــه زار زنـدگـيـســـت
گـريـه كـن اينجــا زِمـرگ عـاشقــان
بــاز شـد دروازه هــاي آن جهــــان
گــريـه كـن تـا بـودنــت معنـا شـود
قطــرة گــم گشتـه ات دريــا شــود
عــاشـقــان را ديـدة تــر گـر نبــود
عشـق را خــاكـي دگـربـرسـرنبــود
گـريـه كـن بـاآب و مـاهي گريه كـن
بـا كبـوتـرهـاي چـاهـي گـريـه كــن
تـا قيـامـت گـريـه مـن بـهـراوسـت
بـر نمـي دارم ســر از افـغـان دوست
دوسـت دارم تـا قـيـامـت سـر نـهم
بــر سـر ديـوار و چــشـم تــر نـهم
آنقـدر گريم كـه هسـتي خـون شـود
جـاي جــاي خــاك ديگرگـون شــود
تــاب يـكــدم غــم نــدارم يــار را
واي اگـــر بـيـنـم غــم دلـــــدار را
گـــر رود خـاري بـه پــاي يـــار مــا
تــا قـيامـت گــريـه بــاشد كـار مـا
چـون نميرم ؟خار نه ، تيـغش بـه ســر!
سَـر، سَرِ سرنيـزه ، زينـم خـون جــگر
وه چها بـرتـو در ايـن صحرا شده است
بنـد انگشتت هـم از هم وا شـده است
بند بندت را چــه مي بينم؟! جداست!
يــا رب ايـن جسم شهيد كـربلاست
نـيمه جــان در زيـــر سـمِّ اسبـهـا
اي عـزيـز فـــاطـمـه ، اي پُــر بـلا
اي نفس بنـد آمده زيـن لحظـه ها
كيست تـا يـاري كند ايـن دم تـو را
گـريه كن كـه مي برد بـا صد فغان
نيـمه خـورشـيـد مـــا را كــاروان
كــاروان كوچـك ولي از وسـعتـش
تـا قيــامت ديدگان در حيـرتـش
گـريـه يـعنـي گـــوهر ادراكهــا
گـريـه كـن اي فهــم پاك پـاكهـا
گـريـه يـعنـي همدلي بـا روح آب
گــريـه يـعـنـي روشـنـي آفتـاب
گريـه يـعـنـي ارتــفــاع روح مــا
غوطة دل در تــن مــجــروح مــا
گريه يـعنــي زنـدگاني بـا حسيـن
زندگي در بــي كـراني بـا حسيـن
اشك تنها داغ دل تـا چشـم نيسـت!
راستي معنـاي اشـك شيعه چيست؟!
شيـعه بـا اشكش مسـافـر مي شود
دل ،سـوار اشـك ، زائــر مـي شـود
اشك شيعه ، واژه اي بي انتهــاست
بيعـت هـر لحظه اش با كربلاست
او به خون خويش و ما با اشك خويش
هر كدام اين قصه را برديــم پيـش
خون ببار اي اشك خوش معنــاي مـا
اي طبـيب جملـه عـلتـهـــاي مــا
اي صـفــاي روح مـا اي نــور مــا
روشنـي بـخـش وجـود كــور مــا
گريه مـي بايــد بـه فـريادم رسي
در غمش يــاري نـدارم از كـسـي
هركه را چشمي از اين غـم شدسپيد
تـا قيـامــت غير شادي ، غـم نديد
گريه كـن اينجـا زمان قبـل از زمـان
روز و شـب گرييده بـر مولايـمــان
گريه كن آدم در اينجا خون گريست
نوح طوفاني شد و جيحون گـريست
حضرت آدم چو ديد اين پُر شكست
داغ هـابيلش زِ جانش رَخـت بست
صـبـر ايـوبي در اينجـا پــاره شـد
عـرش از بي تـابي اش بيچـاره شد
صبر،زيبــا گـرچـه امّـا بـر تـو نَه …
نــالــه را انـدازه امـّـا بـرتـونَـه …
گريه كن تا لالــه هـامان وا شـونـد
كشته هـاي غـربـت تـو پـا شـونـد
گريه كن اينجـا پيمبـرگـريـه كــرد
گريه كـرد وسخت پرپرگريه كــرد
حيدر اينجـا از فغـان بـي هـوش شد
آســمان تـا گيـردش آغـوش شـد
مـجتـبـي اينـجـا بـرادر را چـو ديــد
بنـدبنـدش زيـن ستـم از هـم دريـد
حضـرت زهـرا چـو ديـد اينجـا پسـر
كنـد از جـــا آسـمــان و زد به ســر
موج موجش بسكـه شـد بيخـود زِ خود
كـشتي بشكـستـه پهـلـو غـرق شــد
جملـه كـروبيــان بـي هُـش شـدنـد
صَيحه اي و نـاگهـان خــامُـش شـدند
انـبـيــاو اولـيـــا بــرســر زنـــان
بـا سَـرِ خَم نـزدِ زهـرا ،خون چكـــان
آمـدنـد و سيـل در عـالـم گـرفـت
هـاي هـايي عرش را در هـم گرفـت
ســر بــه زانـوي پيمبـر،پُـر فـغــان
پــاره هـاي دل رسيـده تـا دهـــان
چشـمـهــا،آتشفـشـانِ خـون فشـان
نالـه هـاشـان شعلـه هـاي بي امــان
نـامـده محشـر قيـامـت شـد به پـا
سـرد شـد آتش ز سيـل شعلـه هــا
آنچـه مـن ديدم در آن ظهر فـغــان
روز محشـر هـم نمي گـردد چـنــان
وه چه مي ديدم در آن ظـهـر كبـود
عـيـسـيِ مــا بـر فـراز نيـزه بــود
طشـت بــود و دردلــش يحياي مـا
خـيـزران بـود و لـب مــولاي مـــا
يـاد آن لبهـاي عـطشـان مـاهـيــان
تــا چهـل روز آبشـان بـود اشكشـان
گريه كن غم ،چاك چاكـت مـي كنـد
بوي سيب اينجـا هلاكت مـي كـنــد
سيب زردوسرخ من مـولا حـسيـن...
عـاشق در خـون كفـن مـولا حسين...
بـوي سيـب اي بـوي مـولا در حـرم
آه، اي بــوي خـــدا در صـبـحـدم
بــوي سيـب اي بـوي مولا ازبهشت
بوي سيب اي ميوه عـاشق سـرشت
اي وزيــدنهــاي تــو از آن جـهــان
كـه دمــادم مـي وزد زان بــوستان
صبحگه چـون مي روم دركوي سيـب
مست مستت مي شوم اي بوي سيب
بـوي سيـب اي بـوي عـاشق زيستن
چـون توان بوئيـدنت؟ نگـريستـن؟
بوي سيب اي بـوي عـاشوراي عـشق
آه ،تنـهـــا ميـوه گلهـاي عــشـق
بــاز دردل،بـوي پـاكت مـي رسـد
بـوي قلب چـاك چـاكت مـي رسد
بـي كسي تـاكي؟غريبي تـا به كـي؟
بـوي عشق ونـاشكيبـي تـا به كـي؟
مـي وزي و كـربلايـــي مـي شـوم
بـاز هـم دارم هـوايــي مـي شـوم
وه كـه كـردي بـاز مــا را نا شكيب
بوي غربت مي دهي اي بـوي سيب
گـريه كـن بر بوي سيب حضرتش
بـوي تنـهــايـي و عطـر غـربتـش
سيـب زرد و سـرخ من مـولاحسين
عاشـق در خـون كفن مولا حسین
التماس دعا
کپی مجاز/این شعر رابرای دوستان خود ارسال کنید
نوشته شده توسط در ساعت |
لینک
|
88/10/04
| امام حسین(ع) خواستار ملاقات خصوصی با عمربن سعد ، فرمانده سپاهیان عبیدالله بن زیاد و آخرین تلاش برای هدایت وی شد .امام حسین گرچه اهل ترس نیست امااهل جنگ جویی هم نیست چرا که می داندخدا چه انتقام سختی ازکشندگانش می گیردوتاقیامت ازکشتنش جهان به هم می ریزد. |
|
پس از آن که به دستور کتبی عبیدالله بن زیاد، آب فرات بر روی امام حسین(ع) و یارانش بسته شد، وضعیت نگران کننده ای میان سپاه امام و عمر بن سعد پدید آمد که احتمال بروز جنگ و خونریزی را هر ساعت قویتر می کرد. امام حسین(ع) خواستار ملاقات خصوصی با عمربن سعد ، فرمانده سپاهیان عبیدالله بن زیاد و آخرین تلاش برای هدایت وی شد . عمر بن سعد از پیشنهاد امام استقبال کرد و شب هشتم محرم، در خیمه ای میان دو لشکرگاه، تشکیل جلسه داده و تا پاسی از شب با هم گفتگو کردند. سپاهیان از متن گفتگوی آن دو بی خبر بودند، ولی همین مقدار می دانستند که آنان به توافقهای تازه ای رسیده اند. در این ملاقات حضرت عباس و علی اکبر (ع) در کنار سیدالشهداء بودند.عمر بن سعد، که حوادث کربلا را پی در پی برای عبیدالله گزارش می کرد، پس از ملاقات با امام حسین(ع) نامه ای رضایت بخش برای عبیدالله ارسال کرد و در آن، یادآور شد" خداوند متعال، آتش جنگ ما را خاموش کرد. زیرا حسین بن علی(ع) هم اینک حاضر است از همان جایی که آمده است، برگردد و یا به سوی یکی از مرزهای کشور برود و بسان سایر مسلمانان زندگی کند. نه از او بر ضد ما و نه از ما بر ضد او چیزی در میان نباشد و یا به جانب شام نزد یزید بن معاویه رفته و اختلافش را با وی حل و فصل کند. ای عبیدالله، این پیشامد، هم می تواند موجب خرسندی تو و هم موجب اصلاح امت باشد". مطالبی که عمر بن سعد در این نامه به آنها اشاره کرد، نه حقیقت بلکه برداشتهای شخصی وی و یا مبالغه گویی اش برای آرام کردن عبیدالله بود، تا از این طریق زودتر غائله را پایان دهد و به حکومت "ری" دست یابد. زیرا امام حسین(ع) که با هدف امر به معروف و نهی از منکر اقدام به قیام بر علیه باطل کرده بود، هیچگاه به شخصی چون عمر بن سعد، چنین تعهدی نمی داد. شمربن ذی الجوشن از این نامه برآشفت و اجازه نداد عبیدالله با پیشنهاد عمربن سعد موافقت کند . |
نوشته شده توسط در ساعت |
لینک
|
88/10/01
خانم جوانی در سالن منتظر نوبت پروازش بود .
از آنجایی که باید ساعات بسیاری را در انتظار می ماند، کتابی خرید. البته بسته ای کلوچه هم با خود آورده بود. او روی صندلی دسته داری در قسمت ویژه فرودگاه نشست، تا در آرامش استراحت و مطالعه کند. در کنار او بسته ای کلوچه بود، مردی نیز نشسته بود که مجله اش را باز کرد و مشغول خواندن شد . وقتی او اولین کلوچه اش را برداشت ، مرد نیز یک کلوچه برداشت .در این هنگام احساس خشمی به او دست داد، اما هیچ چیز نگفت. فقط با خود فکر کرد: " عجب رویی داره! اگر امروز از دنده چپم بلند شده بودم چنان نشانش می دادم که دیگه همچین جراتی به خودش نده! "هر بار که او کلوچه ای برمی داشت ، مرد نیز با کلوچه ای از خود پذیرایی می کرد. این عمل او را عصبانی تر می کرد، اما نمی خواست از خود واکنشی نشان دهد. وقتی که یک کلوچه باقی مانده بود با خود فکر کرد: " حالا این مردک چه خواهد کرد ؟ " سپس، مرد آخرین کلوچه را نصف کرد و نیمه آن را به او داد." بله ؟! دیگه خیلی رویش را زیاد کرده بود. " تحمل او هم به سر آمده بود. بنابراین، کیف و کتابش را برداشت و به سمت سالن رفت.وقتی که در صندلی هواپیما قرار گرفت، در کیفش را باز کرد تا عینکش را بردارد، در نهایت تعجب دید که بسته کلوچه اش، دست نخورده آنجاست. تازه یادش آمد که اصلا بسته کلوچه اش را از کیفش در نیاورده بود. خیلی از خودش خجالت کشید!! متوجه شد که کار زشت در واقع از جانب او سر زده بود. مرد بسته کلوچه اش را بدون اینکه خشمگین، عصبانی یا دیوانه شود با او تقسیم کرده بود، ...و اکنون دیگر زمانی باقی نبود که او در مورد رفتار خود توضیحی دهد ... یا عذر خواهی کند!
چـــــــــهار چیـــز هـــرگــز قـــابل جـبـــران نیـسـت:
حـرفــی کـــــه از دهــان خـــارج شـــده باشـد.
فـرصتی کــــه از دست رفــته بـــاشــد.
زمــانی که سـپـری شــده بــاشد!
سنگی کـه پرتاب شده باشد.
نوشته شده توسط در ساعت |
لینک
|
88/09/28
شعشعه ی خدانبود اگرنبودفاطمه
جلوه ی كبريا نبوداگرنبودفاطمه
درره خلقت جهان هيچ بهانه اي دگر
درنظرخدانبود اگرنبودفاطمه
خلقت احمدارچه بودعلت خلق ما ولي
خلقت مصطفي نبوداگرنبودفاطمه
بردرباب علم حق نوشته اند اين سبق
علي مرتضي نبوداگرنبودفاطمه
بادل كوثرخدا دربرهوت انزوا
هيچ كس آشنانبود اگرنبودفاطمه
عشق كه نازغمزه اش؛ برده دل از كف جهان
اين همه دلربا نبود اگر نبودفاطمه
اوست كه ذكر ياربش ولوله درجهان فكند
ورنه زكس صدانبوداگرنبودفاطمه
به هرچه دين ومذهبي صلاي مي زنددلت
معرفت خدانبوداگرنبودفاطمه
هاي ملائكه چرامعترضيد بي سبب؟
كه نامي ازشمانبود اگرنبودفاطمه
اوست دليل لطف او ورنه به ملك هستي اش
با كسش اعتنانبوداگرنبودفاطمه
برلب طفل اين جهان هرچه كه گشته روح من
واژه ي ابتدانبود اگرنبودفاطمه
باغ محبتي كه دل درپي اوست روز وشب
اينهمه دلگشانبوداگرنبودفاطمه
خون خدا به صدنوا مي زنداين چنين صلا
شورش كربلا نبوداگرنبودفاطمه
وه كه چه مي كند به جان تشنگي قيامتم
آب درآن سرانبوداگرنبودفاطمه
روزقيامتي كه خلق هركه به جانبي دود
جاده ي التجانبود اگرنبودفاطمه
ناله ما براوكم است معني اسم اعظم است
ربي وربنانبود اگرنبود فاطمه.....
نوشته شده توسط در ساعت |
لینک
|
88/09/27
جان مني چه غصه كه دربرنبينمت
تاج مني چه شكوه كه برسرنبينمت
باشي ويانباشي ازاين دل نمي روي
نزدمني چه باك كه دربرنبينمت
ازلطف گروفاي توديدم وگرجفا
القصه خواستي كه مكرر نبينمت
آئينه ام غبارزداي اي هميشه حسن
تا يك نفس به عمرمكدر نبينمت
بيدارمانده چشم به يادت تمام شب
ترسم كه چشم بندم وآخرنبينمت
هرچندروي تونرود يك دم ازنظر
راضي نباش اين دم آخر نبينمت
نوشته شده توسط در ساعت |
لینک
|
88/09/26
نی نامه ی نای نینوا ...زینب بود
بعدازتوتمام کربلا...زینب بود
افتادی ...اما...کسی که برداشت زخاک
صدپاره ی پیکرتورا.......زینب بود...
نوشته شده توسط در ساعت |
لینک
|
88/09/19
نوشته شده توسط در ساعت |
لینک
|
88/09/18
كوتاهترین طریق برای دستیابی به عدالت اجتماعی، وجود انسانهای عادل و پارسایی است كه نهاد آنان مزین به ملكه عدالت گشته است و راه پرپیچ و خم رسیدن به عدالت جمعی را به دور از دغدغه شیوههای سازمانی و نهادمند پیچیده امروزی طی مینماید. در این مفهوم انسانهای عادل همانند مهرههای شطرنج تلقی میشوند كه بدون نیاز به...
ادامه مطلب
نوشته شده توسط در ساعت |
لینک
|
88/09/18
بهار بهار
صدا همون صدا بود
صدای شاخه ها و ریشه ها بود
بهار بهار
چه اسم آشنایی ؟
صدات میاد ... اما خودت كجایی
وابكنیم پنجره ها رو یا نه ؟
تازه كنیم خاطره ها رو یا نه ؟
بهار اومد لباس نو تنم كرد
تازه تر از قصل شكفتنم كرد
بهار اومد با یه بغل جوونه
عید آورد از تو كوچه تو خونه
حیاط ما یه غربیل
باغچه ما یه گلدون
خونه ما همیشه
منتظر یه مهمون
بهار اومد لباس نو تنم كرد
تازه تر از فصل شكفتنم كرد
بهار بهار یه مهمون قدیمی
یه آشنای ساده و صمیمی
یه آشنا كه مثل قصه ها بود
خواب و خیال همه بچه ها بود
آخ ... كه چه زود قلك عیدیامون
وقتی شكست باهاش شكست دلامون
بهار اومد برفارو نقطه چین كرد
خنده به دلمردگی زمین كرد
چقد دلم فصل بهار و دوست داشت
واشدن پنجره ها رو دوست داشت
بهار اومد پنجره ها رو وا كرد
من و با حسی دیگه آشنا كرد
یه حرف یه حرف ? حرفای من كتاب شد
حیف كه همش سوال بی جواب شد
دروغ نگم ? هنوز دلم جوون بود
كه صب تا شب دنبال آب و نون بود
دهاتی
ساده بگم دهاتی ام
اهل همین نزدیكیا
همسایه روشنی و هم خونه تاریكیا
ساده بگم ساده بگم
بوی علف میده تنم
هنوز همون دهاتیم
با همه شهری شدنم
باغ غریب ده من
گلهای زینتی نداشت
اسب نجیب ده من
نعلای قیمتی نداشت
اما همون چهار تا دیوار
با بوی خوب كاگلش
اما همون چن تا خونه
با مردم ساده دلش
برای من كه عكسمو مدتیه تو آب چشمه ندیدم
برای من كه شهریم از اون هوا دل بریدم
دنیاییه كه دیدندش
اگرچه مثل قدیما
راه درازی نداره
اما می دونم كه دیگه
دنیای خوب سادگی
به من نیازی نداره
نوشته شده توسط در ساعت |
لینک
|
88/09/18
نوشته شده توسط در ساعت |
لینک
|
88/09/12
خبرگزاري فارس: سيد حسن نصرالله، محبوترين چهره مردم خاورميانه چندي پيش در ديدار با يكي از مسئولين صدا و سيما صحبت هاي مهم و جالبي در خصوص قدرت فرهنگي - سياسي جمهوري اسلامي ايران كرده است.

به گزارش خبرنگار سرويس فضاي مجازي خبرگزاري فارس، خبرنامه دانشجويان ايران با كسب اطلاع از برگزاري اين جلسه به جزيياتي از آن دست پيدا كرد كه طي آن دبير كل حزب الله لبنان با برشمردن قدرت روزافزون ايران در عرصه بين المللي و به خصوص منطقه خاور ميانه و جهان اسلام از دو جبهه فرهنگي و سياسي به عنوان سر آمد اين قدرت ايران ياد مي كند.
وي در ادامه از اثرگذاري شديد توليدات فرهنگي ايران در مردم منطقه صحبت مي كند و با يادآوري چند اثر هنرمندان ايراني مانند سريال "حضرت مريم " و يا "اصحاب كهف " تاكيد مي كند كه اين آثار به شدت مورد توجه مردم جهان اسلام و حتي فراتر از آن قرار گرفته است.
سيد حسن نصرالله اما با نام بردن از سريال "يوسف پيامبر " كه چندي پيش از صدا و سيماي ايران پخش شد، اين اثر را بهترين كار فرهنگي جمهوري اسلامي در اين عرصه مي داند و تاكيد مي كند اين فيلم با اثر گذاري شديد روي مردم منطقه به خصوص به خاطر موضوع آن كه به تاريخ يهود اشاره دارد توانست مخاطبان زيادي را جذب كند.
دبير كل حزب الله لبنان اعلام كرده بود، با وجود اين كه سريال يوسف پيامبر تهيه و توليد ايران و تفكر شيعي است، طيف كثيري از ماروني ها و مسيحي ها و نيز ساير طوايف اهل تسنن لبنان را به خود جذب كرده است.
بر اين اساس نصرالله با ذكر يك نكته جالب ميزان علاقه خود به اين فيلم را نشان مي دهد.
وي با اشاره به اينكه "من در هنگام ديدن اين فيلم بسيار گريه كردم " مي گويد براي جشن تولد نوه هايم سي دي اين فيلم را به آنها هديه دادم و آنها در يك شب تا صبح اين فيلم را مشاهده كردند و بسيار زياد به داستان آن علاقه مند شدند.
نوشته شده توسط در ساعت |
لینک
|
88/09/07
پسر بچه اي بود كه اخلاق خوبي نداشت . پدرش جعبه اي ميخ به او داد و گفت هربار كه عصباني مي شوي بايد يك ميخ به ديوار بكوبي .روز اول ، پسر بچه 37 ميخ به ديوار كوبيد . طي چند هفته بعد ، همان طور كه ياد مي گرفت چگونه عصبانيتش را كنترل كند ، تعداد ميخ هاي كوبيده شده به ديوار كمتر مي شد . او فهميد كه كنترل عصبانيتش آسان تر از كوبيدن ميخ ها بر ديوار است ...بالاخره روزي رسيد كه پسر بچه ديگر عصباني نمي شد . او اين مسئله را به پدرش گفت و پدر نيز پيشنهاد داد هر بار كه مي تواند عصبانيتش را كنترل كند ، يكي از ميخ ها را از ديوار در آورد .روز ها گذشت و پسر بچه بالاخره توانست به پدرش بگويد كه تمام ميخ ها را از ديوار بيرون آورده است . پدر دست پسر بچه را گرفت و به كنار ديوار برد و گفت : « پسرم ! تو كار خوبي انجام دادي و توانستي بر خشم پيروز شوي . اما به سوراخ هاي ديوار نگاه كن . ديوار ديگر مثل گذشته اش نمي شود . وقتي تو در هنگام عصبانيت حرف هايي مي زني ، آن حرف ها هم چنين آثاري به جاي مي گذارند . تو مي تواني چاقويي در دل انساني فرو كني و آن را بيرون آوري . اما هزاران بار عذر خواهي هم فايده ندارد ؛ آن زخم سر جايش است . زخم زبان هم به اندازه زخم چاقو دردناك است .»
نوشته شده توسط در ساعت |
لینک
|
88/09/07
مردي با اسب و سگش در جادهاي راه ميرفتند. هنگام عبور از كنار درخت عظيمي، صاعقهاي فرود آمد و آنها را كشت. اما مرد نفهميد كه ديگر اين دنيا را ترك كرده است و همچنان با دو جانورش پيش رفت. گاهي مدتها طول ميكشد تا مردهها به شرايط جديد خودشان پي ببرند.پيادهروي درازي بود، تپه بلندي بود، آفتاب تندي بود، عرق ميريختند و به شدت تشنه بودند. در يك پيچ جاده دروازه تمام مرمري عظيمي ديدند كه به ميداني با سنگفرش طلا باز ميشد و در وسط آن چشمهاي بود كه آب زلالي از آن جاري بود. رهگذر رو به مرد دروازهبان كرد: «روز به خير، اينجا كجاست كه اينقدر قشنگ است؟»دروازهبان: «روز به خير، اينجا بهشت است.»- «چه خوب كه به بهشت رسيديم، خيلي تشنهايم.»دروازهبان به چشمه اشاره كرد و گفت: «ميتوانيد وارد شويد و هر چه قدر دلتان ميخواهد بوشيد.»- اسب و سگم هم تشنهاند.نگهبان: واقعأ متأسفم. ورود حيوانات به بهشت ممنوع است.مرد خيلي نااميد شد، چون خيلي تشنه بود، اما حاضر نبود تنهايي آب بنوشد. از نگهبان تشكر كرد و به راهش ادامه داد. پس از اينكه مدت درازي از تپه بالا رفتند، به مزرعهاي رسيدند. راه ورود به اين مزرعه، دروازهاي قديمي بود كه به يك جاده خاكي با درختاني در دو طرفش باز ميشد. مردي در زير سايه درختها دراز كشيده بود و صورتش را با كلاهي پوشانده بود، احتمالأ خوابيده بود.مسافر گفت: روز به خير...مرد با سرش جواب داد.- ما خيلي تشنهايم.، من، اسبم و سگم.مرد به جايي اشاره كرد و گفت: ميان آن سنگها چشمهاي است
نوشته شده توسط در ساعت |
لینک
|
88/09/07
خانمي طوطي اي خريد . اما روز بعد آن را به مغازه برگرداند . او به صاحب مغازه گفت اين پرنده صحبت نمي كند . صاحب مغازه گفت : « آيا در قفسش آينه اي هست ؟ طوطي ها عاشق آينه هستند ، آن ها تصويرشان را در آينه مي بينند و شروع به صحبت مي كنند .» آن خانم يك آينه خريد و رفت .روز بعد باز آن خانم برگشت . طوطي هنوز صحبت نمي كرد . صاحب مغازه پرسيد : «نردبان چه ؟ آيا در قفسش نردباني هست ؟ طوطي ها عاشق نردبان هستند.» . آن خانم يك نردبان خريد و رفت .اما روز بعد باز هم آن خانم آمد . صاحب مغازه گفت : آيا طوطي شما در قفسش تاب دارد ؟ نه ؟ خب مشكل همين است . به محض اين كه شروع به تاب خوردن كند ، حرف زدنش تحسين همه را بر مي انگيزد . آن خانم با بي ميلي يك تاب خريد و رفت .وقتي كه آن خانم روز بعد وارد مغازه شد ، چهره اش كاملأ تغيير كرده بود . او گفت : «طوطي مرد .»صاحب مغازه شوكه شد و پرسيد : «آيا او حتي يك كلمه هم حرف نزد ؟» آن خانم پاسخ داد :« چرا ، درست قبل از مردنش با صداي ضعيفي گفت آيا در آن مغازه غذايي براي طوطي ها نمي فروختند ؟»
نوشته شده توسط در ساعت |
لینک
|
88/09/07
مردي تخم عقابي پيدا كرد و آن را در لانه مرغي گذاشت . عقاب با بقيه جوجه ها از تخم بيرون آمد و با آن ها بزرگ شد . در تمام زندگيش ، او همان كارهايي را انجام داد كه مرغ ها مي كردند ؛ براي پيدا كردن كرم ها و حشرات زمين را مي كند و قدقد مي كرد و گاهي با دست و پا زدن بسيار ، كمي در هوا پرواز مي كرد .سال ها گذشت و عقاب خيلي پير شد .روزي پرنده باعظمتي را بالاي سرش بر فراز آسمان ابري ديد . او با شكوه تمام ، با يك حركت جزئي بالهاي طلاييش برخلاف جريان شديد باد پرواز مي كرد .عقاب پير بهت زده نگاهش كرد و پرسيد : « اين كيست ؟»همسايه اش پاسخ داد : « اين يك عقاب است . سلطان پرندگان . او متعلق به آسمان است و ما زميني هستيم. »عقاب مثل يك مرغ زندگي كرد و مثل يك مرغ مرد . زيرا فكر مي كرد يك مرغ است .
نوشته شده توسط در ساعت |
لینک
|
88/09/07
داستان پلیسی خوانها بشتابند؛ چاپ دوره کامل داستانهای آگاتا کریستی شروع شد؛ نویسندهای که پای کارآگاه پوآرو را به دنیای داستان باز کرد.
آگاتا کریستی یک ماجراجوی تمام عیار بود؛ کسی که بیشتر از همه داستان پلیسی نوشت؛ داستانهایی که بیشتر از همه کتابها خواننده و کشته مرده داشت. او برای لذت بردن، ماجرا خلق میکرد و حتی یک بار که داستان هم خستهاش کرده بود، خودش برای خودش یک ماجرای اسرارآمیز خلق کرد؛ چند روزی ناپدید شد و مردم را چند وقتی سر کار گذاشت و متهم شد که میخواسته کار تبلیغاتی کند. آگاتا کریستی استاد سر کار گذاشتن مردم است. سالها از مرگ او گذشته اما مردم همچنان داستانهای او را میخوانند و لذت میبرند. در همین ایران خودمان هم همیشه طرفداران پر وپا قرصی داشته است؛ طرفدارانی که این روزها با چاپ دوره جدیدی از آثار او (توسط نشر هرمس) حسابی سر ذوق آمده اند.
آگاتا هیچ وقت یک زن عادی و سر به زیر نبود. برخلاف همه آدمها که در دام ماجراها اسیر میشوند، زندگی او همیشه پر بود از حادثهها و ماجراهایی که خودش آنها را آفریده بود و با کمال میل در آنها درگیر میشد. او عاشق داستان سرهم کردن بود و از این که میدید ملت میخ داستانش شدهاند تا ته ماجرا را دربیاورند، کیف میکرد.
قصههای آگاتا
آگاتا که از بچگی داستان تعریف کردن را دوست داشت، با خانواده کوچکش در یک شهر تفریحی انگلستان زندگی میکرد. دختر کوچولوی با استعداد دوستانش را دور هم جمع میکرد و ساعتها برایشان قصههای عجیب و غریب تعریف میکرد. همین ذوق و علاقهاش باعث شد مادر بافرهنگ و کمالاتش به توانایی دخترش توجه کند، او را به مدرسه نفرستد و خودش شخصا ً در خانه آموزشش بدهد. کدام بچه ای است که از مدرسه نرفتن بدش بیاید؟ خصوصا ً وقتی قرار است معلم، مادر مهربانش باشد. مادرش همیشه او را در راه داستان خواندن و نوشتن راهنمایی و تشویق میکرد. حتی یک بار وقتی آگاتای کوچک آنفلوآنزای سختی گرفته و مجبور بود چند روز در رختخواب بماند، مادرش به اش گفت: «بهتر است داستان بنویسی و به هیچ وجه فکر نکنی که نمیتوانی. من مطمئنم تو از عهده اش برمیآیی!» این همه اعتماد به نفس به علاوه استعداد ذاتی نوشتن، از او یک «ملکه جنایت» ساخت، لقبی که هموطنانش در انگلستان به او داده اند.
قتلی اتفاق میافتد
اصلا آگاتا کریستی انگ انگلیسیها بود. برای همین و با وجود پدر امریکاییاش هیچ وقت تابعیت امریکایی نگرفت. او یک انگلیسی تمام عیار بود و تا آخر عمرش برای انگلیسیها داستانهای پلیسی خواندنی نوشت. 66 داستان نام او را در رکوردهای گینس به عنوان پرفروشترین نویسنده کتاب برای همیشه ثبت کرده است. او بعد از شکسپیر ، دومین نویسنده پرفروش در ژانرهای مختلف هم هست. نمایشنامه ای هم که نوشت – تله موش – رکورد بیشترین اجرا در کل نمایشنامههای دنیا را به دست آوردو میگویند یک میلیارد از کتابهایش به زبان انگلیسی و یک میلیارد به 103 زبان مختلف ترجمه و چاپ شده اند. همین فرانسویهای پرافاده که همیشه با انگلیسیها کل کل «چه کسی با فرهنگتر است؟» دارند، تا به حال 40 میلیون نسخه از کتابهای آگاتا کریستی را خریده اند. هر چند خیلیها معتقدند او در بیشتر داستانهایش کار فوقالعاده ای نکرده و همان شیوه نویسندههای قبلی داستانهای پلیسی – معمایی را ادامه داده؛ داستانهایی که در عهد انگلیس ویکتوریایی میگذرند؛ با آن دیسیپلین طبقه مرفه و بورژورا!
الگوی داستانها همان الگوی قدیمی بود؛ قتلی اتفاق میافتد و انگار که در یک اتاق کاملا ً تاریک صورت گرفته باشد. قاتل دود شده و رفته هوا، کسی هم انگیزههای قتل خبر ندارد. آن وقت است که سر و کله یک کارآگاه باهوش و آب زیرکاه پیدا میشود که دانه به دانه سرنخها را کشف میکند و خواننده را دنبال خودش میکشاند. بعد از کلی کش و قوس و در پایان، کارآگاه باهوش ذاتیاش از راز قتل و قاتل پرده برداری میکند. خواننده هم که رو دست خورده، آه از نهادش بلند میشود و فکر میکند حدس زدن پایان ماجرا کار سختی هم نبود، اگر او هم حواسش را جمع میکرد و در طول داستان نخها را میگرفت!
الگوی داستانها همان الگوی قدیمی بود؛ قتلی اتفاق میافتد و انگار که در یک اتاق کاملا ً تاریک صورت گرفته باشد. قاتل دود شده و رفته هوا، کسی هم انگیزههای قتل خبر ندارد. آن وقت است که سر و کله یک کارآگاه باهوش و آب زیرکاه پیدا میشود که دانه به دانه سرنخها را کشف میکند و خواننده را دنبال خودش میکشاند.
سلولهایی به رنگ خاکستر

اما این همه خواننده پرو پا قرص برای شنیدن داستانهای تکراری دور و بر خانم کریستی جمع نشده بودند. او نکات ظریفی را چاشنی داستانهایش کرده بود. آگاتا داستانهای قتل و جنایت را با هوش و ذکاوت سرشارش بین مردم عادی آورده بود. قتل ساده اتفاق میافتاد و در پایان ماجرا مردم احساس نمیکردند این ماجرا ممکن نیست برایشان اتفاق بیفتد. آگاتا کریستی تمام علت و معلولهای داستانهایش را از زندگی عادی مردم زمان خودش میگرفت. برای انگیزههای قتل دلایلی میآورد که باورش برای مردم راحت بود و هر روز با آن سر و کار داشتند. کریستی در داستانهایش به مخاطب و کارآگاه به یک اندازه اطلاعات میداد و از گروههای تروریستی عجیب و غریب یا سمهای مهلک استفاده نمیکرد. او خواننده را مجبور میکرد از یک جایی به بعد در داستان مدام حدس بزند و در حدس و گمانهایش غرق شود. داستان را تا جایی پیش میبرد که دیگر خواننده از حل معماها ناامید میشد. آن وقت کارآگاه پوآرو با این سلولهای خاکستری معروفش یا یکی دیگر از شخصیتهای جذاب داستانهایش، آخر داستان را طوری تمام میکردند که انگار حل معماها فقط کار خودشان بوده و بس.
من فکر نمیکنم
آگاتا کریستی خوانندهها را با داستانهای پر رمز و رازش آچمز میکرد. تخیل فوقالعاده و ذهن منسجمش او را برای نوشتن داستانهایی با ساختارهای منظم و محکم توانا میکرد. وقتی هم که یک پلیسینویس تمام عیار و معروف شد، دیگر هیچ نویسنده ای نبود که بتواند روی دست داستانهایش بلند شود. او اولین داستانش را وقتی با مادرش در قاهره بود نوشت؛ یک داستان پرشخصیت که بعد از مدتی بیخیالش شد و برای همیشه آن را در کشوی میزش گذاشت. جنگ جهانی داشت تمام میشد که با یکی از اعضای ارتش سلطنتی به اسم آرچپبالد کریستی ازدواج کرد؛ ازدواجی که به جز یک دختر برای آگاتا ثمرهای نداشت و منجر به طلاق شد. آگاتا نوشتن اولین رمان چاپ شده اش را وقتی شروع کرد که در بیمارستانهای نظامی صلیب سرخ پرستار زخمیهای جنگ جهانی اول بود؛ وقتی خواهرش طبع ماجراجو و سرکش آگاتا را نادیده گرفت و به او گفت داستان پلیسیای نیست که او بخواند و از همان اول نتواند پایانش را حدس بزند. سال 1921 که اولین رمانش با نام «رسوایی پر رمز و راز استایلز» چاپ شد، ناشران انگلیسی حسابی هیجانزده شدند و خانم نویسنده با یکی از بزرگترین ناشران انگلستان قرارداد بست. آگاتا کریستی در همان روزهای اول کارش بود که پدیده پوآرو را به خوانندههایش معرفی کرد و با محوریت شخصیت او حدود 50 داستان نوشت.
او بعد از طلاق با دخترش راهی سفرهای دور و درازی شد. در همان سفرها بود که با یک باستانشناس آشنا شد و با او ازدواج کرد. از آن به بعد آن باستانشناس هم سفر او در ماجراجوییهای بیپایانش شد؛ ماجراهایی که او تا دم سکته مغزی و مرگش از آنها داستان ساخت. کریستی درباره پرکاری عجیبش که آدم را به شک میانداخت، میگفت: «یکی از مشکلات ما نویسندهها این است که گاهی شوق و ذوقمان برای نوشتن کتابی فروکش میکند. در این جور مواقع آدم مجبور است کتاب را کنار بگذارد و به کاری دیگر مشغول شود ... و چون من خوشم نمیآمد بنشینم و توی فکر بروم، فکر کردم که اگر همزمان دو کتاب را در دست بگیرم و به تناوب از یکی به دیگری بپردازم، همیشه سرحال و مشغول به کار خواهم بود».
بانوی فضول
فضولیهای خانم مارپل
سر و کله خانم مارپل کنجکاو و دوست داشتنی سال 1926 در یک داستان کوتاه در مجله معروف The Sketch پیدا شد. بعد از آن بود که شخصیت محوری یک داستان بلند به اسم «جنایت در خانه کشیش» شد که سال 1930 به بازار آمد. دوشیزه مارپل 70 ساله در 12 رمان و 20 داستان کوتاه آگاتا کریستی حضور دارد. بعد از این که تلویزیون بی بی سی 12 فیلم تلویزیونی بر اساس داستانهای خانم مارپل را نشان داد، خانم مارپل شد یک صفت؛ وقتی خانم میخواست سر از یک ماجرا دربیاورد به او میگفتند: «خانم مارپل بازی درنیاور!» کنجکاوی، بارزترین خصوصیت پیرزن روستایی داستانهای کریستی بود. او پیرزنی سنتی، با دیسیپلین و شیک و پیک است. آگاتا کریستی خانم جوآن نیکسون (بازیگر نقش خانم مارپل در سریال) را در یک تئاتر دید، بعد از تئاتر به خانه رفت و برای جوآن نامه ای نوشت، او در نامه به جوآن نوشت که دوست دارد او نقش مارپل داستانهایش را بازی کند. آرزویی که تحقق پیدا کرد اما 8 سال بعد از مرگ خانوم نویسنده!
آگاتا کریستی شخصیت خانم مارپل را خیلی دوست داشت، طوری که میگویند محبوبترین شخصیت داستانی برای او بوده. بانوی داستانهای پلیسی – معمایی در زندگی نامه اش نوشته: «هیچ نوع نامهربانی در خانم مارپل نیست. او فقط نمیتواند به آدمها اعتماد کند. هر چند انتظار بدترین چیزها را دارد اما بیشتر آدمها را با وجود کارهایی که انجام دادهاند، با مهربانی میپذیرد.» او پیرزن بیآزاری است که هم ساده هم زیرک. سر از پیچیدهترین ماجراهای پلیسی درمیآورد و آنها را به شکل مسالمتآمیز و زیرکانه حل و فصل میکند. به جز سریالی که تلویزیون ما نشان داده، از داستانهای خانوم مارپل بارها و بارها اقتباس تلویزیونی و سینمایی و حتی انیمیشنی شده است.
کارآگاه تپل ومغضوب
سبیلهای برگشته جناب پوآرو
هرکول پوآرو را دیگر همه میشناسند. او یکی از مشهورترین شخصیتهای تاریخ ادبیات است که در 30 داستان بلند و بیشتر از 50 داستان کوتاه نقش اصلی بوده. او یک بلژیکیالاصل است که قبلا ً در بلژیک پلیس بوده اما به دلایلی تغییر عقیده میدهد و کارآگاه خصوصی میشود. جنگ جهانی دوم که شروع میشود و بلژیک اشغال میشود، به انگستان میرود. در انگلستان هم حسابی اسم در میکند و معروف میشود، او اتفاقی یک دستیار خوب پیدا میکند به اسم هستینگز. پوآرو و هستینگز کلی معماهای پیچیده پلیسی را با هم حل میکنند. پوآروی مغرور و خوش تیپ از آن کارآگاهها نبود که با ته مانده سیگار و پیدا کردن آلت قتل مجرم را پیدا کنند. او همه چیز را بررسی میکرد و بعد روی صندلی مینشست. آن وقت سلولهای خاکستریاش را به کار میانداخت و صحنه جرم را برای خودش بازسازی میکرد. آگاتا کریستی خالق پوآرو میگوید: «خواسته کارآگاهاش حتما ً بلژیکی، تمیز و وسواسی باشد. هر چند بعدها زیرآب پوآرو را زد و گفت، دربارهاش اشتباه میکرده. او گفت باید بعد از چند داستان این پیرمرد را بیخیال میشده و سراغ یک آدم جوان تر میرفته!» واقعیت این است که آگاتا کریستی از خوانندهها و علاقهمندان پوآرو ترسید و این کار را نکرد. اما بعد پوآروی بیچاره را کشت و خانم مارپل را آفرید تا این طوری دق دلش را خالی کند. هفته نامه همشهری جوان/ شماره231/ زهرا شکیب مهر
نوشته شده توسط در ساعت |
لینک
|
88/09/07
حاج آقا کوچصفهانی که یکی از اعیان و ملاکین کوچصفهان بوده است نقل می کند:
« مدتها به بیماری قند شدیدی مبتلا بودم و گاهگاه ضعف بر من مستولی می شد. تا آنکه سفری به آستان امام هشتم علیه السلام کردم و در صحن مطهر به همان ضعف و رخوت شدید دچار شدم.
یکی از خدام آستانه، مرا به جناب شیخ هدایت کرد. چون خدمت آن بزرگمرد رسیدم و حال خود را شرح دادم، حبّه قندی مرحمت کردند و فرمودند:
« بخور، بسیاری از امراض است که با فراموشی از میان می رود. »
قند را خوردم. تا سه روز از خاطرم رفت که مبتلا به چنان کسالتی هستم و در آنروز متوجه شدم که دیگر اثری از آن بیماری در من نیست. بهبودی حال خود را به خدمت شیخ عرض کردم. فرمودند:
« از این واقعه با کسی سخن مگو. »
اما من پس از ده سال یکروز در محفلی، ماجرای بهبودی خود را در اثر نفس آن مرد بزرگ بازگو کردم و با کمال تأسف بیماریم عود کرد. »
نوشته شده توسط در ساعت |
لینک
|
88/09/07
مادر من فقط یک چشم داشت . من از اون متنفر بودم ... اون همیشه مایه خجالت من بود. اون برای امرار معاش خانواده برای معلم ها و بچه مدرسه ای ها غذا می پخت یک روز اومده بود دم در مدرسه که به من سلام کنه و منو با خود به خونه ببره خیلی خجالت کشیدم . آخه اون چطور تونست این کار رو بامن بکنه ؟
به روی خودم نیاوردم ، فقط با تنفر بهش یه نگاه کردم وفورا از اونجا دور شدم
روز بعد یکی از همکلاسی ها منو مسخره کرد و گفت هووو .. مامان تو فقط یک چشم داره
فقط دلم میخواست یک جوری خودم رو گم و گور کنم . کاش زمین دهن وا میکرد و منو ..کاش مادرم یه جوری گم و گور میشد...
روز بعد بهش گفتم اگه واقعا میخوای منو شاد و خوشحال کنی چرا نمی میری ؟
اون هیچ جوابی نداد....
حتی یک لحظه هم راجع به حرفی که زدم فکر نکردم ، چون خیلی عصبانی بودم .
احساسات اون برای من هیچ اهمیتی نداشت دلم میخواست از اون خونه برم و دیگه هیچ کاری با اون نداشته باشم
سخت درس خوندم و موفق شدم برای ادامه تحصیل به سنگاپور برم اونجا ازدواج کردم ، واسه خودم خونه خریدم ، زن و بچه و زندگی...
از زندگی ، بچه ها و آسایشی که داشتم خوشحال بودم تا اینکه یه روز مادرم اومد به دیدن من
اون سالها منو ندیده بود و همینطور نوه ها شو وقتی ایستاده بود دم در بچه ها به اون خندیدند و من سرش داد کشیدم که چرا خودش رو دعوت کرده که بیاد اینجا ، اونم بی خبر سرش داد زدم ": چطور جرات کردی بیای به خونه من و بجه ها رو بترسونی؟!" گم شو از اینجا! همین حالا اون به آرامی جواب داد : " اوه خیلی معذرت میخوام مثل اینکه آدرس رو عوضی اومدم " و بعد فورا رفت واز نظر ناپدید شد.
یک روز یک دعوت نامه اومد در خونه من درسنگاپور برای شرکت درجشن تجدید دیدار دانش آموزان مدرسه ولی من به همسرم به دروغ گفتم که به یک سفر کاری میرم.
بعد از مراسم ، رفتم به اون کلبه قدیمی خودمون ؛ البته فقط از روی کنجکاوی.
همسایه ها گفتن که اون مرده ولی من حتی یک قطره اشک هم نریختم اونا یک نامه به من دادند که اون ازشون خواسته بود که به من بدن ای عزیزترین پسر من ، من همیشه به فکر تو بوده ام ، منو ببخش که به خونت تو سنگاپور اومدم و بچه ها تو ترسوندم ، خیلی خوشحال شدم وقتی شنیدم داری میآی اینجا ولی من ممکنه که نتونم از جام بلند شم که بیام تورو ببینم وقتی داشتی بزرگ میشدی از اینکه دائم باعث خجالت تو شدم خیلی متاسفم آخه میدونی ... وقتی تو خیلی کوچیک بودی تو یه تصادف یک چشمت رو از دست دادی به عنوان یک مادر نمی تونستم تحمل کنم و ببینم که تو داری بزرگ میشی با یک چشم بنابراین چشم خودم رو دادم به تو برای من اقتخار بود که پسرم میتونست با اون چشم به جای من دنیای جدید رو بطور کامل ببینه
نوشته شده توسط در ساعت |
لینک
|
88/09/06
آورده اند كه نابینایی مادرزاد بود در زمان حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم ، نام وی عبدالله ام مكتوم . روزی به در خانه رسول صلی الله علیه و آله و سلم آمد و آواز داد. رسول صلی الله علیه و آله و سلم گفت : در، آی . فاطمه علیها السلام برخاست و در خانه شد تا وی برون رفت . پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بر سبیل امتحان گفت : ای فاطمه ! وی ترا نمی دید. گفت : ای ! پدر بزرگوار! اگر وی مرا نمی دید، من وی را می دیدم . چنانكه حق تعالی مردان را نهی كرده است در نامحرم نگاه كردن و گفته است : قل للمؤمنین یغضوا من ابصارهم ؛زنان را نیز نهی كرده است و گفته كه : قل للمؤمنات یغضضن من ابصارهن . خواجه صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: حمد خدای را كه مردان و زنان ما را جمله عالم و دانا گردانیده است.
داستان عارفان/کاظم مقدم
نوشته شده توسط در ساعت |
لینک
|
88/09/06
بررسی آنان و برابری با متون دینی
زن در میان ایرانیان همیشه از ارزش بالایی برخوردار بوده است به طـــوری که ارزش زن را در نوشتههای پیشینیان، چه نوشتههای باستانی و چه نوشتههای بعد از اسلام، میتوان دید.
تاریخ ایران نیز گواهی بر ارزش زن است. جوامع نخستین در ذهن خود دوران مادرشاهـــی را هنوز در یاد دارند ؛ که از فلات ایران آغاز شـــــد و بعد به اروپا به ویـــژه یونان رسید و دوران هلنسیم یونان و روم را رقـم زد. واژهی مقـدس مادر از ریشهی mâ از زبان متقـدم هنـد و اروپایی به معنای مـحافظت کـردن و...
ادامه مطلب
نوشته شده توسط در ساعت |
لینک
|
88/09/06
سپهری به مرز جدیدی از صمیمیت شاعرانه دست یافته است؛ صمیمیت پرتصویری که در آن– گرچه شکل ظاهری شعر چندان نیرویی ندارد– ولی نیمکره روشن و پاک و پراشراق شاعرانه به چشم میخورد؛ و گرچه ترکیب تصاویر، هرگز، فیالمجموع، به صورت کمپوزیسیون بسیار فشردهای درنمیآید و از پیچیدگی در هم فشردهی تصاویر خبری نیست، ولی در فضای این روحانیت صمیمی، کتاب قطور نیمکره ظلمانی ما مردم، به دقت بسته شده، در گنجهای رضا براهنی متروک گذاشته شده و در گنجه قفل گردیده است. کلید این گنجهی ظلمت را سپهری دور سر خود چرخانده است و تا آنجا که نیرویش به او اجازه میداد، آن را به دوردستترین نقطه این خاک پرتاب کرده است. سپهری به این نیمکره ظلمانی، به آن کلید، به آن کتاب قطور ظلم و ظلمت پشت کرده، آنچنان صمیمانه به دربرگرفتن روشنایی عارفانه و عاطفی فردی همت گماشته است که گاهی صمیمیت تبدیل به نوعی سادهلوحی شاعرانه میشود؛ سادهلوحیای که شاعر تعمداً به پذیرفتن آن گردن نهاده است و قطعه «نشانی» شاهکار آن صمیمیت است که در میان هالهای از سادهلوحی به عمد پذیرفته شده، نشسته است.
ادامه مطلب
نوشته شده توسط در ساعت |
لینک
|
88/09/06
ای بسا آنان که با شاهنامه، این نامه جاویدان در فرهنگ و ادب فارسی، به درستی آشنا نیستند؛ فریفتهی نام آن، بیانگارند که شاهنامه نامه شاهان است و در آن شاهان ستوده شدهاند و شاهی ارزشی است بنیادین و بی چند و چون. لیک، بی هیچ رنگ و روی، از هر روی و رای، شاهنامه «نامه شاهان» نیست. شاهنامه تنها کتابی است در پهنه ادب پارسی که شاهی در آن ارزش شمرده نشده است.
ادامه مطلب
نوشته شده توسط در ساعت |
لینک
|
88/09/06
غرق اميد وغرق بيم ...دلم
روبه سوي تومستقيم...دلم
گاه سرمست بوي بسم الله
گاه رحمن وگه رحيم...دلم
ادامه مطلب
نوشته شده توسط در ساعت |
لینک
|
88/09/06
الامام علي : عجبت للبخيل يستعجل الفقر الذي منه هرب ، ويفوته الغني الذي إياه طلب ، فيعيش في الدنيا عيش الفقراء ، ويحاسب في الاخرة حساب الاغنياء
البحار : 72/ 199/ 28
درشگفتم ازبخیل...که بسوی فقری می شتابدکه ازآن گریزان است وثروتی را از دست می دهد که به دنبال آنست...در دنیا چون فقرا زندگی می کند ودرسرای دیگر همچون ثروتمندان ،حساب پس می دهد.
ادامه مطلب
نوشته شده توسط در ساعت |
لینک
|
88/09/05
الامام علي : الايثار فضيلة ...ایثار عین فضیلت بالابودن انسانیت است.
الاحتكاررذيلة ...محرم کردن دیگران واحتکار عین پستی است
نوشته شده توسط در ساعت |
لینک
|
88/09/05
الامام علي : الايثار أعلي المكارم ...ایثاربالاترین بزرگواریها وکرامتهاست.
غرر الحكم : 986
الامام علي : الايثار شيمة الابرار ...ایثار خصلت نیکوکاران است.
غرر الحكم : 606
الامام علي : الايثار أعلي الاحسان ...ایثار بالاترین نیکی است.
غرر الحكم : 951
ادامه مطلب
نوشته شده توسط در ساعت |
لینک
|
88/09/05
- بدن بدون آب درست عمل نمي كند و به طور مؤثر به سوخت و سوز چربيها نمي پردازد.
- کمبود آب در بدن در اثر مصرف كمتر از نياز آن، خود را به صورت اضافه وزن ظاهري نشان خواهد داد.
- براي رهايي از آبهاي زايد و مزاحم بين سلولي بايد آب بيشتري بنوشيد.
- جهت كاهش وزن، نوشيدن آب ضروري است، ولي چقدر آب كافي است؟
به طور متوسط هر انساني به نوشيدن هشت ليوان آب در شبانه روز احتياج دارد، اين يعني حدود دو ليتر آب آشاميدني، با اين حال، افرادي كه اضافه وزن دارند به ازاي هر 5/12 كيلو اضافه وزن احتياج به نوشيدن يك ليوان آب اضافي دارند. اگر شما ورزش مي كنيد، يا يك روز گرم و خشك تابستان را بيشتر زير نور خورشيد پشت سر مي گذاريد ميزان مصرف آب نيز بايد به تناسب افزايش يابد.
ادامه مطلب
نوشته شده توسط در ساعت |
لینک
|
88/07/12
آش: دم پخت
اختلاط:گفتگو
اساس:اسباب منزل
اورچینا:نردبام
اورُسی:کفش
اوزوراکی:ازآن طرف
پازن:کل وبز
پازی:سوزش
پُختَر:فاخته
پیت میاد:ناآرامی می کند.
پیشاب:ادرار
تندور:تنور
تورکه:دانه/تورکه بارون-تورکه انار
تولِکی:شالیکاری
تُوِه:تابه
ته تاغاری:آخرین فرزند
تیکه:جالب،خوشگل
جُل:پارچه
جیشلمه:چایی باقند
چِپه:کف دست
چِلسمه:هله هوله/خوراکی تفریحی
چوری:جوجه
چینه:دیوار
دار:داس
دوتِک:جوجه
دی:بازار
رخت:لباس
رعیت:کشاورز
رعیتی:کشاورزی
سگ وسوته:اراذل واوباش
ضیفه:زن،ضعیفه
علم مرتضی علی:رنگین کمان
غِلاغ:کلاغ
قاتِق:خورش
قضاقورتکی:قضاوقدر
قلماجه:سنگ
قورقورک:باقرقره(نام پرنده ایست)
کعره:بره
کُلِه:کمینگاه
کوزوراکی؟:ازکدام طرف؟
کول:شانه
گِل دار:آویزان بر روی دیوارخانه
گِل:آویزان
گِند:تکه ی کوچک گوشت
گُنده:بزرگ
گُندی:نوعی کتلت بابرنج
وخسا/ وخی:بلندشو
هالولِت:برادرخانم
همریش:باجناق
نوشته شده توسط در ساعت |
لینک
|
88/06/06
آیت الله العظمی مرعشی نجفی بارها می فرمودند شبی توسلی پیدا کردم تا یکی از اولیای خدا را در خواب ببینم . آن شب در عالم خواب , دیدم که در زاویه مسجد کوفه نشسته ام و وجود مبارک مولا امیرالمومنین (علیه السلام) با جمعی حضور دارند .
حضرت فرمودند : شاعران اهل بیت را بیاورید . دیدم چند تن از شاعران عرب را آوردند . فرمودند : شاعران فارسی زبان را نیز بیاورید . آن گاه محتشم و جند تن از شاعران فارسی زبان آمدند .
فرمودند : شهریار ما کجاست ؟ شهریار آمد .
حضرت خطاب به شهریار فرمودند: شعرت را بخوان!
شهریار این شعر را خواند :
ادامه مطلب
نوشته شده توسط در ساعت |
لینک
|
88/05/06
صفوان در محضر امام صادق نشسته بود، ناگهان مردی از اهل مكه وارد مجلس شد و گرفتاریی كه برایش پیش آمده بود شرح داد، معلوم شد موضوع كرایه ای در كار است و كار به اشكال و بن بست كشیده است . امام به صفوان دستور داد:فورا حركت كن و برادر ایمانی خودت را در كارش مدد كن . صفوان حركت كرد و رفت و پس از توفیق در اصلاح كار و حل اشكال ، مراجعت كرد. امام سؤ ال كرد:چطور شد؟. خداوند اصلاح كرد.
بدانكه همین كار به ظاهر كوچك كه حاجتی از، كسی برآوردی و وقت كمی از تو گرفت ، از هفت شوط طواف دور كعبه محبوبتر و فاضلتر است . بعد امام صادق به گفته خود چنین ادامه داد:مردی گرفتاری داشت و آمد حضور امام حسن و از آن حضرت استمداد كرد. امام حسن بلافاصله كفشها را پوشیده و راه افتاد. در بین راه به حسین بن علی رسیدند در حالی كه مشغول نماز بود. امام حسن به آن مرد گفت :تو چطور از حسین غفلت كردی و پیش او نرفتی گفت :من اول خواستم پیش او بروم و از او در كارم كمك بخواهم ، ولی چون گفتند ایشان اعتكاف كرده اند و معذورند، خدمتشان نرفتم . امام حسن فرمود:اما اگر توفیق برآوردن حاجت تو برایش دست داده بود، از یك ماه اعتكاف برایش بهتر بود.
نوشته شده توسط در ساعت |
لینک
|
88/05/06
قدر نعمت مرد مسنی به همراه پسر ٢٥ سالهاش در قطار نشسته بود. در حالی که مسافران در صندلیهای خود نشسته بودند، قطار شروع به حرکت کرد. به محض شروع حرکت قطار پسر ٢٥ ساله که کنار پنجره نشسته بود پر از شور و هیجان شد. دستش را از پنجره بیرون برد و در حالی که هوای در حال حرکت را با لذت لمس میکرد فریاد زد: پدر نگاه کن درختها حرکت میکنن. مرد مسن با لبخندی هیجان پسرش را تحسین کرد. کنار مرد جوان، زوج جوانی نشسته بودند که حرفهای پدر و پسر را میشنیدند و از حرکات پسر جوان که مانند یک بچه ٥ ساله رفتار میکرد، متعجب شده بودند. ناگهان پسر دوباره فریاد زد: پدر نگاه کن دریاچه، حیوانات و ابرها با قطار حرکت میکنند. زوج جوان پسر را با دلسوزی نگاه میکردند. باران شروع شد چند قطره روی دست مرد جوان چکید. او با لذت آن را لمس کرد و چشمهایش را بست و دوباره فریاد زد: پدر نگاه کن باران میبارد، آب روی من چکید. زوج جوان دیگر طاقت نیاورند و از مرد مسن پرسیدند: چرا شما برای مداوای پسرتان به پزشک مراجعه نمیکنید؟ مرد مسن گفت: ما همین الان از بیمارستان بر میگردیم. امروز پسر من برای اولین بار در زندگی میتواند ببیند!
نوشته شده توسط در ساعت |
لینک
|
88/05/06
ابوبكر بن نوح می گوید: پدرم نقل كرد:
دوستی در نهروان داشتم كه یك روز برایم تعریف كرد كه من عادت داشتم هر شب آیه الكرسی را می خواندم و بر در دكان و مغازه ام می دمیدم و با خیال راحت به منزلم می رفتم . یك شب یادم رفت آیه الكرسی را به مغازه بخوانم ، و به خانه رفتم . وقت خواب یادم آمد، از همان جا خواندم و به طرف مغازه ام دمیدم . فردا صبح كه به مغازه آمدم و در باز كردم ، دیدم دزدی در مغازه آمده و هر چه در آنجا بوده جمع كرده ، بعد متوجّه مردی شدم كه در آنجا نشسته . گفتم : تو كه هستی و در اینجا چه كار داری ؟ گفت : داد نزن من چیزی از تو نبرده ام ، نگاه كن تمام متاع تو موجود است ، من اینها را بستم و همینكه خواستم بردارم وببرم در مغازه را پیدا نمی كردم ، تا اثاثها را زمین می گذاشتم در را نشان می كردم باز تا می خواستم ببرم دیوار می شد. خلاصه شب را تا صبح به این بلا بسر بردم تا اینكه تو در را باز كردی ، حالا اگر می توانی مرا عفو كن ، زیرا من توبه كردم و چیزی هم از تو نبرده ام . من هم دست از او برداشتم و خدا را شكر كردم .
داستانهايي از اذکار و ختوم و ادعيه مجرب/علي مير خلف زاده
نوشته شده توسط در ساعت |
لینک
|
88/05/06
مردی صبح زود از خواب بیدار شد تا نمازش را در خانه خدا (مسجد) بخواند.لباس پوشید و راهی خانه خدا شد.در راه به مسجد، مرد زمین خورد و لباسهایش کثیف شد. او بلند شد،خودش را پاک کرد و به خانه برگشت.مرد لباسهایش را عوض کرد و دوباره راهی خانه خدا شد. در راه به مسجد و در همان نقطه مجدداً زمین خورد
او دوباره بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت. یک بار دیگر لباسهایش را عوض کرد و راهی خانه خدا شد.
در راه به مسجد، با مردی که چراغ در دست داشت برخورد کرد و نامش را پرسید.
مرد پاسخ داد: (( من دیدم شما در راه به مسجد دو بار به زمین افتادید.))،
از این رو چراغ آوردم تا بتوانم راهتان را روشن کنم.
مرد اول از او بطور فراوان تشکر می کند و هر دو راهشان را به طرف مسجد ادامه می دهند. همین که به مسجد رسیدند، مرد اول از مرد چراغ بدست در خواست می کند تا به مسجد وارد شود و با او نماز بخواند.
مرد دوم از رفتن به داخل مسجد خودداری می کند.
مرد اول درخواستش را دوبار دیگر تکرار می کند و مجدداً همان جواب را می شنود.
مرد اول سوال می کند که چرا او نمی خواهد وارد مسجد شود و نماز بخواند.
مرد دوم پاسخ داد: ((من شیطان هستم.)) مرد اول با شنیدن این جواب جا خورد.
شیطان در ادامه توضیح می دهد:
((من شما را در راه به مسجد دیدم و این من بودم که باعث زمین خوردن شما شدم.))
وقتی شما به خانه رفتید، خودتان را تمیز کردید و به راهمان به مسجد برگشتید، خدا همه گناهان شما را بخشید. من برای بار دوم باعث زمین خوردن شما شدم و حتی آن هم شما را تشویق به ماندن در خانه نکرد، بلکه بیشتر به راه مسجد برگشتید.
به خاطر آن، خدا همه گناهان افراد خانواده ات را بخشید. من ترسیدم که اگر یک بار دیگر باعث زمین خوردن شما بشوم، آنگاه خدا گناهان افراد دهکده تان را خواهد بخشید.
بنا براین، من سالم رسیدن شما را به خانه خدا (مسجد) مطمئن ساختم.
داستان:
کار خیری را که قصد دارید انجام دهید به تعویق نیاندازید. زیرا هرگز نمی دانید
چقدر اجر و پاداش ممکن است ازمواجه با سختی های در حین تلاش به انجام کار خیر
دریافت کنید. پارسائی شما می تواند خانواده و قوم تان را بطور کلی نجات بخشد.
این کار را انجام دهید و پیروزی خدا را ببینید.
نوشته شده توسط در ساعت |
لینک
|
88/04/19
کاش زلفت را پریشانی نبود
بعدازاین دیدار هجرانی نبود
کاش بعداز چاه ای تنهاعزیز
یوسفت راباز زندانی نبود...
نوشته شده توسط در ساعت |
لینک
|
88/04/19
آن خاک که خصم در دلش گام گرفت
آخر نفرات خصم درکام گرفت
صدام که دام می نهادی همه عمر...
دیدی که چگونه دام صدام گرفت؟
نوشته شده توسط در ساعت |
لینک
|
88/04/19
ای دریغ از ما که بی باور شدیم
آن قدر ماندیم تا کافرشدیم
غنچه ها گل داده و پرپر شدند
وای ما کز ریشگی بی برشدیم
نام باران سبزه زاران کردشان
مافقط از اشک حسرت ترشدیم
از در ودیوارحکت می وزید
چشم دل بستیم و کور وکرشدیم
جان شدنداز شوق جانان جملگی
ما زجان بگذشتگان پیکرشدیم
سنگهای کوچه هم گوهر شدند
ماطلابودیم وخاکستر شدیم
بسکه خود رایی به جانهامان نشست
عاقبت بی راه وبی رهبرشدیم
مصلحت هامان چنان شدپرسکوت
تاکه همکارستم گستر شدیم
ااز قلمهامان صدایی برنخاست
تاکه آخرهیمه ی اخگر شدیم
بی غزل آنقدر ماندیم ای "شمین"
تاکه بی دلدار وبی دلبرشدیم
نوشته شده توسط در ساعت |
لینک
|
88/04/19
شانه ی زخمی مرا خوشتر ازاین ترانه نیست
"اسب نفس بریده را طاقت تازیانه نیست....."
...آی زمانه تا به کی در پی رنجش منی
طفل پدر ندیده را حوصله ی بهانه نیست...
می روم ونمی رود باور رفته ام ز یاد...
وه که جوانی مرا حاصل یک جوانه نیست...
نه قایقی،نه شاخه ای،نه برگ اوفتاده ای...
جز آه سرد رفتگان در آب رودخانه نیست
هرچه که می روم چرا به روز خود نمی رسم
مگر در این مسافرت جز سفرشبانه نیست؟؟؟
اگرچه ظهرخستگیست تکیه به سایه ها مکن
که این زمانه گریه هم درانتظارشانه نیست...
باورسنگ خورده رامیوه "شمین " طلب مکن
کزتن خشک شاخه ها توقع جوانه نیست...
نوشته شده توسط در ساعت |
لینک
|
88/04/19
نشسته ام به دریغا...
ولی دریغ ودرد
که درد من
به دریغا
دوانمی گیرد
میان این همه گفت وصفا
مراکامیست
که جز به گفتن نامش
صفانمی گیرد
نگه به دست خودیهامکن
که می دانی
کسی به غیرخدا
دست مانمی گیرد...
نوشته شده توسط در ساعت |
لینک
|
88/04/19
مثل همه به دنیا آمدم
ومثل همه از دنیا رفتم
ودر این فاصله
آن شدم
که از همه
دنیاها
فاصله داشت...
نوشته شده توسط در ساعت |
لینک
|
88/04/19
نمی توانم ببینم
که توبرآخرین پله
خورشید رامی چینی
ومن از خاک
آسمانهای افتاده را...
من که معرفت را جز برشاخه نبوسیده ام
چگونه می توانم
نذر باد را برلب بزنم؟
بگذار بگویند:
بازهم بیادکودکی اش افتاده
امابه این سبدقسم
که من به دنبال آشیانه ی هیچ کلاغی
هیچ وقت
ازآن درخت بالا نرفته ام...
•
"سخن درست بگویم...نمی توانم دید
که می خورندحریفان ومن نظاره کنم"
نوشته شده توسط در ساعت |
لینک
|
88/04/10
" پسرکی بود که میخواست خدارا ملاقات کند، اومیدانست تا رسیدن به خدا باید راه دور ودرازی بپیماید . به همین دلیل چمدانی برداشت و درون آن را پرازساندویچ ونوشابه کردوبی آنکه به کسی بگوید،سفر راشروع کرد.چند کوچه آنطرف تر به یک پارک رسید،پیرمردی رادید که درحال دانه دادن به پرندگان بود، پیش او رفت وروی نیمکت نشست . پیرمردگرسنه به نظر میرسید،پسرک هم احساس گرسنگی می کرد. پس چمدانش راباز کرد ویک ساندویچ ویک نوشابه به پیرمرد تعارف کرد. پیرمرد غذا را گرفت ولبخندی به کودک زد. پسرک شاد شد وباهم شروع به غذاخوردن کردند. آنها تمام بعدازظهررابه پرندگان غذا دادند وشادی کردند،بی آنکه کلمه ای باهم حرف بزنند. وقتی هواتاریک شد، پسرک فهمید که باید به خانه بازگردد،چندقدمی دورنشده بود که برگشت وخودرادرآغوش پیرمرد انداخت ،پیرمرد بامحبت اورابوسید ولبخندی به اوهدیه داد.وقتی پسرک به خانه برگشت ،مادرش بانگرانی ازاوپرسید: تااین وقت شب کجابودی ؟پسرک درحالی که خیلی خوشحال به نظررسید،جواب داد: پیش خدا !پیرمرد هم به خانه اش رفت . همسر پیرش با تعجب ازاوپرسید : چرااینقدر خوشحالی ؟پیرمرد جواب داد: امروزبهترین روزعمرم بود،من امروزدرپارک باخدا غذا خوردم !
نوشته شده توسط در ساعت |
لینک
|
88/04/10
مادرخسته ازخریدبرگشت وبه زحمت زنبیل سنگین راداخل خانه آورد. پسربزرگش که منتظربود، جلودوید وگفت : مامان، مامان!وقتی من درحیاط بازی میکردم وبابا داشت باتلفن صحبت میکردتامی با ماژیک روی دیواراتاقی که شما تازه رنگش کرده اید ،نقاشی کرد! مادرعصبانی به اتاق تامی کوچولورفت. تامی ازترس زیرتخت قایم شده بود،مادرفریادزد: توپسرخیلی بدی هستی وتمام ماژیکهایش رادرسطل آشغال ریخت. تامی ازغصه گریه کرد.ده دقیقه بعد وقتی مادروارداتاق پذیرائی شد،قلبش گرفت . تامی روی دیواربا ماژیک قرمزیک قلب بزرگ کشیده بود وداخلش نوشته بود: مادردوستت دارم!مادردرحالیکه اشک می ریخت به آشپزخانه برگشت ویک قاب خالی آورد وآن را دورقلب آویزان کرد. تابلوی قلب قرمز هنوزهم دراتاق پذیرائی بردیواراست!
نوشته شده توسط در ساعت |
لینک
|
88/04/10
درخلال یک نبرد بزرگ ، فرمانده قصد حمله به نیروی عظیمی ازدشمن را داشت . فرمانده به پیروزی نیروها یش اطمینان داشت ولی سربازان دودل بودند .فرمانده سربازان راجمع کرد، سکه ای ازجیب خود بیرون آورد، روبه آنها کرد وگفت : سکه رابالا می اندازم ،اگرروبیاید پیروزمی شویم واگر پشت بیاید، شکست می خوریم .بعد سکه رابه بالا پرتاب کرد. سربازان همه بادقت به سکه نگاه کردند تا به زمین رسید . سکه به سمت روافتاده بود.سربازان نیروی فوق العاده ای گرفتند وباقدرت به دشمن حمله کردند وپیروزشدند.پس ازپایان نبرد ، معاون فرما نده نزد اوآمد وگفت : قربان ، شما واقعآ می خواستید سرنوشت جنگ رابه یک سکه واگذارکنید؟ فرمانده باخونسردی گفت : بله وسکه رابه اونشان داد.هردوطرف سکه یک رو داشت...
نوشته شده توسط در ساعت |
لینک
|
88/04/10
هدف زندگی ، زندگی باهدف است. " روبرت بایرن "
عشق ورزیدن رافقط با عشق ورزیدن می توان آموخت . " ایریس مردوخ "
نوشته شده توسط در ساعت |
لینک
|
88/04/07
چون گل به کف باد،فناپوش شویم
وآخر چو دوچشم بسته خاموش شویم
در آمدنی که رفتنی نیست چه سود؟
ما آمده ایم تا فراموش شویم...
دریارفتم گفت:نمی بایدرفت...
صحرا رفتم گفت:نمی بایدرفت...
گفتم:چه کنم؟کجاروم؟ چون سازم؟
هرجا رفتم گفت:نمی بایدرفت...
می خواست که شیعه باشد وساکن خُم
یاچون علی از غیرخداهردم گم
گفتم :به خداعلی شدن آسان است...
یک لحظه بیا و باش فکرمردم...
تاباورمان کنی که لایق هستیم
مهریه اگرجهان...موافق هستیم
نه داده کسی ونه گرفته است کسی...
بگذاربدانند که عاشق هستیم
گیرم که پرند روبه وشیربهم
یاگرگ وشغالان همه درگیربهم
من درعجبم چرادراین بیشه ی دور
شاخ دوگوزن هم کند گیربهم
بیچاره کسی که خویشتن نشناسد
فرق تن وفرق پیرهن نشناسد
بیچاره کسی که عمری ازغایت کبر
من من کندورموزمن نشناسد
پرهمهمه ی ارض وسما زینب بود
هم خاک زمین وهم هوا زینب بود
شمشیرتوهیچگه نیفتادبه خاک ...
بعداز توسپاه کربلا ....زینب بود...
دریاهم دیگربه چشم هایم سنگیست
گل هم دیگرنمادی از بی رنگیست
اینست مرا حال...چه می بایدکرد؟
بعدازتوتمام لحظه ها دلتنگیست...
آن قطره که یک دقیقه دریانشوم
آن بادکه یک ثانیه صحرانشوم
بگذاردراین عشق چنان هیچ شوم
که هرچه بگردند ...پیدانشوم
چون کوه ؛طنین یاریارش بامن
چون آینه ی شکسته کارش بامن
یک باربگوکه دوستت دارم من
تکرار هزار وصدهزارش بامن
شب گشت ودوباره طبع مجنون در راه
تاصبح رود چه برسرمن اي ماه
ليلي ليلي کجايي؟ اي ليلي آه
لاحول ولا قوه الابالله
آهنگ همه ترانه ها سنگ شده است
حتي شجريان چه بدآهنگ شده است
تافحش نداده ام به هرچه عشق است
بگذارببوسمت دلم تنگ شده است
حالا نه و حالا نه و حالاها نه
امروزنه ؛فردا نه وفرداها نه
قبلن نه وفعلن نه و بعدن ها نه
دستت بنهی به دستهایم یانه؟؟؟
دست دل ساده ی مرا او خوانده است
در لحظه ی انتظار؛ دل را رانده است
کج کرد دوباره راه خود را و رفت
فهمید دلم دوباره تنها مانده است
پرمنت بخشش نهادش هستم
هرلحظه رهین اعتمادش هستم
هرکس که مرایادنمایدیکبار
تاآخرعمرمن به یادش هستم
چادربه سر ؛ از عشق فراترباشی
نادیده ودیده را همه سرباشی
من علت حرمت تورانشناسم
ای کعبه گمان کنم که مادرباشی
این دم سخن ازبهانه ای گوکه تویی
یایکدم از ان ترانه ای گو که تویی
امروز نه فردانه وپس فردانه
از وعده ی آن زمانه ای گوکه تویی
گیرم که پرند روبه وشیربهم
یاگرگ وشغالان همه درگیربهم
من درعجبم چرادراین بیشه ی دور
شاخ دوگوزن هم کند گیربهم
نوشته شده توسط در ساعت |
لینک
|
88/04/07
-
ازمشکلات پلی برای عبور بساز،نه گردابی برای فرورفتن...
-
کشتی درساحل بسیارامن تراست امابه این خاطرساخته نشده است...
-
آبشارباسقوط آغاز می شود...
-
هیچگاه ناامیدنباش شایدآخرین کلیدی که درجیب داری دررابازکند...
-
مهم نیست قفلهادست کیست مهم اینست که همه ی کلیدها در دست خداست...
-
در دنیاهیچ بن بستی نیست یا راهی خواهم یافت یاراهی خواهم ساخت...
نوشته شده توسط در ساعت |
لینک
|
88/04/06
الامام الصادق - في قوله تعالي : - لما سأله بعض الاصحاب عن أفضل الاعمال - : توحيدك لربك ، قال : فما أعظم الذنوب ؟ قال : تشبيهك لخالقك
البحار : 3 / 8 / 18
الامام الصادق - في قوله تعالي : (فكيف إذا جئنا من كل امة بشهيد ... ) - : نزلت في امة محمد خاصة في كل قرن منهم إمام منا شاهد عليهم ، ومحمد شاهد علينا
الكافي : 1 / 190/ 1
الامام الصادق - في قوله تعالي - لما سئل عن قوله تعالي : (وكذلك جعلناكم امة وسطا ... ) - : نحن الامة الوسطي ،ونحن شهداء الله علي خلقه وحججه في أرضه
الكافي : ح 2
الامام الصادق - في قوله تعالي - لما سألاه محمد بن مسلم وزرارة عن عرض الاعمال علي النبي - :ما فيه شك ، ثم تلا هذه الاية : (وقل اعملوافسيري الله عملكم ورسوله والمومنون ) قال : إن لله شهداء في أرضه
البحار : 23/ 348/ 51
الامام الصادق - في قوله تعالي - لداود الرقي مبتدئا - : يا داود !لقد عرضت علي أعمالكم يوم الخميس ، فرأيت فيما عرض من عملك صلتك لابن عمك فلان ،فسرني ذلك ، إني علمت صلتك له أسرع لفناءعمره وقطع أجله
أمالي الطوسي : 413/ 929
الامام الصادق - في قوله تعالي - لما سئل عن قوله تعالي :(وقل اعملوا فسيري الله عملكم ورسوله والمومنون ) - : إيانا عني
البحار : 23/ 337/ 6
الامام الصادق - في قوله تعالي - أيضا - : هم الائمة
الكافي : 1 / 219/ 2
رسول الله - في قوله تعالي : (يوم ينفخ في الصور فتأتون أفواجا ) - : يحشرعشرة اصناف من امتي أشتاتا ... فأما الذين علي صورة القردة فالقتات من الناس ، وأماالذين علي صورة الخنازير فأهل السحت ، واماالمنكسون علي رووسهم فآكلة الربا ، والعمي الجائرون في الحكم ، والصم والبكم المعجبون بأعمالهم ، والذين يمضغون بألسنتهم فالعلماءوالقضاة الذين خالف أعمالهم أقوالهم ، والمقطعة أيديهم وأرجلهم الذين يوذون الجيران ،والمصلبون علي جذوع من نار فالسعاة بالناس إلي السلطان ، والذين أشد نتنا من الجيف فالذين يتمتعون بالشهوات واللذات ويمنعون حق الله في أموالهم ، والذين هم يلبسون الجباب فأهل الفخروالخيلاء
172مجمع البيان : 10/ 624
الامام الباقر - في قوله تعالي :(ولا تكونوا كالتي نقضت غزلها ... ) - :التي نقضت غزلها امرأة من بني تيم بن مرة يقال لها : رابطة ريطة - خ بنت كعب بن سعد بن تيم بن لوي بن غالب ، كانت حمقاءتغزل الشعر ، فإذا غزلت نقضته ثم عادت فغزلته ،فقال الله : (كالتي نقضت غزلها ... ) إن الله تبارك وتعالي أمر بالوفاء ونهي عن نقض العهد ، فضرب لهم مثلا
تفسير علي بن إبراهيم : 1 / 389
الامام الباقر - في قوله تعالي : (يا ويلنامن بعثنا من مرقدنا ) فإن القوم كانوا في القبور ،فلما قاموا حسبوا اء نهم كانوانياما ، قالوا : يا ويلنامن بعثنا من مرقدنا ؟ قال الملائكة : (هذا ما وعدالرحمن وصدق المرسلون )
البحار : ص 103/ 13
الامام الصادق - وقد قال له الزنديق - - في قوله تعالي : (واذ قال إبراهيم رب أرني كيف تحيي الموتي ) - : رأي جيفة علي ساحل البحر نصفها في الماء ونصفها في البر ،تجي ء سباع البحر فتأكل ما في الماء ، ثم ترجع ،فيشد بعضها علي بعض فيأكل بعضها بعضا،وتجي ء سباع البر فتأكل منها ، فيشد بعضها علي بعض فيأكل بعضها بعضا ، فعند ذلك تعجب إبراهيم مما رأي ، وقال : (رب أرني كيف تحيي الموتي ) قال : كيف تخرج ما تناسل التي أكل بعضها بعضا؟! (قال أولم تومن قال بلي ولكن ليطمئن قلبي ) يعني حتي أري هذا كما رأيت الاشياء كلها ، قال : (فخذ أربعة من الطير )
الكافي : 8 / 305/ 473
الطبرسي في قوله تعالي : (فارتقب يوم تأتي السماء بدخان مبين ) : واختلف في الدخان : فقيل : إنه دخان يأتي من السماء قبل قيام الساعة يدخل في اسماع الكفرة حتي يكون رأس الواحد كالرأس الحنيذ ، ويعتري المومن منه كهيئة الزكام ، وتكون الارض كلها كبيت اوقد فيه ليس فيه خصاص يمد ذلك أربعين يوما ، عن علي وابن عباس والحسن
نور الثقلين : 4 / 626/ 25
الامام الباقر - في قوله تعالي : (كلاإذا دكت الارض ... ) - : هي الزلزلة
البحار : 7 / 109/ 34
رسول الله : - فيما سأل الامام الباقر - في قوله تعالي رجل من ثقيف : كيف تكون الجبال يوم القيامة مع عظمها ؟ - : إن الله يسوقها بأن يجعلها كالرمال ،ثم يرسل عليها الرياح فتفرقها
مجمع البيان : 7 / 48
الامام الباقر - في قوله تعالي - : (يوم لا يخزي الله النبي والذين آمنوا معه نورهم يسعي بين أيديهم وبأيمانهم ) - : فمن كان له نور يومئذنجا ، وكل مومن له نور
نور الثقلين : 5 / 375/ 34
رسول الله - في قوله تعالي : (يوم نحشر المتقين إلي الرحمن وفدا ) - : إن الوفد لا يكونون إلا ركبانا ، اولئك رجال اتقواالله فأحبهم الله واختصهم ورضي أعمالهم ،فسماهم المتقين
الكافي : 8 / 95/ 69
رسول الله - في قوله تعالي - لما سأله علي عن هذه الاية : (يوم نحشر المتقين إلي الرحمن وفدا... )يا رسول الله ! ما الوفد إلا ركب ؟ - : والذي نفسي بيده إنهم إذا خرجوا من قبورهم استقبلوابنوق بيض لها أجنحة عليها رحال الذهب ، شرك نعالهم نور يتلالا كل خطوة منها مثل مد البصر
الترغيب والترهيب : 4 / 494/ 3 انظر تمام الحديث
الامام الصادق - في قوله تعالي : (يوم نحشر المتقين إلي الرحمن وفدا ) - : يحشرون علي النجائب
المحاسن : 1 / 287/ 567 قال الفيروزآبادي : النجيب :الكريم الحسيب ، وناقة نجيب ونجيبة وا
رسول الله : من عرضت له فاحشة أو شهوة فاجتنبها مخافة الله عزوجل حرم الله عليه الناروآمنه من الفزع الاكبر ، وأنجز له ما وعده في كتابه في قوله تعالي : (ولمن خاف مقام ربه جنتان )
وسائل الشيعة : 11/ 163/ 1
الامام الصادق - في قوله تعالي : (كأنمااغشيت وجوههم قطعا من الليل مظلما ) - : أماتري البيت إذا كان الليل كان أشد سوادا من خارج ، فكذلك وجوههم تزداد سوادا
البحار : 7 / 186/ 45
الامام الباقر - في قوله تعالي :(وكل إنسان ألزمناه طائره في عنقه ) - :يقول : خيره وشره معه حيث كان ، لا يستطيع فراقه حتي يعطي كتابه يوم القيامة بما عمل
تفسير علي بن إبراهيم : 2 / 17
الامام الصادق - في قوله تعالي - :(اقراء كتابك كفي بنفسك اليوم ) - : يذكربالعبد جميع ما عمل وما كتب عليه حتي كأنه فعله تلك الساعة ، فلذلك قالوا : (يا ويلتناما لهذا الكتاب لا يغادر صغيرة ولا كبيرة إلاأحصاها )
تفسير العياشي : 2 / 284/ 33
الامام الصادق - في قوله تعالي - : إذا كان يوم القيامة دفع إلي الانسان كتابه ، ثم قيل له : اقرأه ، قلت :فيعرف ما فيه ؟ فقال : إنه يذكره فما من لحظة ولا كلمة ولا نقل قدم ولا شي ء فعله إلا ذكره كأنه فعله تلك الساعة ، فلذلك قالوا : ( (يا ويلتناما لهذا الكتاب ... ) )
تفسير العياشي : 2 / 328/ 34
الامام الصادق - في قوله تعالي : (وماكنتم تستترون ... ) - : يعني بالجلود الفروج
تفسير الميزان : 17/ 386
الامام الباقر : في قوله : (فأما من أوتي كتابه بيمينه ) فهو أبو سلمة عبد الله بن عبد الاسود بن هلال المخزومي وهو من بني مخزوم (وأما من أوتي كتابه وراء ظهره ) فهوالاسود بن عبد الاسود بن هلال المخزومي قتله حمزة بن عبد المطلب يوم بدر
تفسير علي بن إبراهيم : 2 / 412
الامام الصادق - في قوله تعالي :(... وأنتم أذلة ) - : ما كانوا أذلة وفيهم رسول الله ، وإنما نزل : ولقد نصركم الله ببدروأنتم ضعفاء
البحار : 19/ 243/ 1
في قوله تعالي : (إذ تستغيثون ربكم ... ) :إن النبي لما نظر إلي كثرة عدد المشركين وقلة عدد المسلمين استقبل القبلة وقال : اللهم انجز لي ما وعدتني ، اللهم إن تهلك هذه العصابة لا تعبد في الارض ، فمازال يهتف به مادا يديه حتي سقط رداوه من منكبه ، فأنزل الله تعالي : (إذتستغيثون ربكم )
نور الثقلين : 2 / 137/ 29
الامام الباقر - في قوله تعالي :(يقول أهلكت مالا لبدا ) - : هو عمرو بن عبد ودحين عرض عليه علي بن أبي طالب الاسلام يوم الخندق وقال : فأين ما أنفقت فيكم مالالبدا ؟ وكان أنفق مالا في الصد عن سبيل الله فقتله علي
تفسير علي بن إبراهيم : 2 / 422
الامام الصادق - في قوله تعالي :(والمستغفرين بالاسحار ) - : المصلين وقت السحر
نور الثقلين : 1//321 60
الامام الصادق - في قوله تعالي - في قوله تعالي : (وبالاسحار هم يستغفرون ) : كانوا يستغفرون في الوتر سبعين مرة في السحر
نور الثقلين : 5//123 15
الامام الصادق - في قوله تعالي : إن من استغفر سبعين مرة في وقت السحر فهو من أهل هذه الاية
نور الثقلين : 1//321 61
الامام الصادق - في قوله تعالي : من قال في وتره إذا أوتر :((أستغفر الله وأتوب إليه ) ) سبعين مرة وهوقائم ، فواظب علي ذلك حتي يمضي له سنة ،كتبه الله عنده من المستغفرين بالاسحار ، ووجبت له المغفرة من الله عزوجل
الخصال : 581/ 3
الامام الصادق - في قوله تعالي : إن من استغفر سبعين مرة في وقت السحر فهو من أهل هذه الاية
نور الثقلين : 1//321 61
الامام الصادق - في قوله تعالي : من قال في وتره إذا أوتر :((أستغفر الله وأتوب إليه ) ) سبعين مرة وهوقائم ، فواظب علي ذلك حتي يمضي له سنة ،كتبه الله عنده من المستغفرين بالاسحار ، ووجبت له المغفرة من الله عزوجل
الخصال : 581/ 3
رسول الله : خير وقت دعوتم الله عزوجل فيه الاسحار ، وتلاهذه الاية في قول يعقوب :(سوف أستغفر لكم ربي ) و قال : أخرهم إلي السحر
الكافي : 2 / 477/ 6
الامام الباقر - في قوله تعالي : (ونزعناما في صدورهم من غل ) - : العداوة ينزع منهم أي من المومنين في الجنة
تفسير علي بن إبراهيم 1/ 231
الامام الباقر - في قوله تعالي : (وماكان لنبي أن يغل ) - : وصدق الله ، لم يكن الله ليجعل نبيا غالا (ومن يغلل يأت بما غل يوم القيامة ) ومن غل شيئا رآه يوم القيامة في النار ،ثم يكلف أن يدخل إليه فيخرجه من النار
تفسير علي بن إبراهيم : 1 / 122
الامام علي - في قوله تعالي :(ولا تنس نصيبك من الدنيا ) - : لاتنس صحتك وقوتك وفراغك وشبابك ونشاطك ، أن تطلب بها الاخرة
معاني الاخبار : 325/ 1
الامام الصادق - في قول الله عزوجل :(والذين لايشهدون الزور ) - : الغنا
نور الثقلين : 4 / 41/ 129
قال رجل للصادق : إن لي جيرانا ولهم جوار يتغنين ويضربن بالعود ، فربما دخلت المخرج فاطيل الجلوس استماعا مني لهن ، فقال له الصادق : لاتفعل ، فقال : والله ما هو شي ءآتيه برجلي إنما هو سماع أسمعه باذني ، فقال له الصادق : تالله أنت ! أما سمعت الله عز وجل يقول : (إن السمع والبصر والفواد كل اولئك كان الامام الصادق - في قول الله عزوجل مسئوولا ) ؟ ! فقال الرجل كأنني لم أسمع بهذه الاية من كتاب الله عز وجل من عربي ولا عجمي !لا جرم اء ني قد تركتها ، وأنا أستغفر الله تعالي
الفقيه : 1 / 80/ 177
الامام الصادق - في قوله تعالي :(لا يحب الله الجهر بالسوء من القول إلا من ظلم ) : من أضاف قوما فأساء ضيافتهم فهو ممن ظلم ، فلا جناح عليهم فيما قالوا فيه
وسائل الشيعة : 8 / 605/ 6
الامام الصادق - في قوله تعالي - ايضا - : إن الضيف ينزل بالرجل فلايحسن ضيافته ، فلا جناح عليه أن يذكر سوء فعله
وسائل الشيعة : ح 7
رسول الله - في قوله تعالي : (عتل بعدذلك زنيم ) - : هو الفاحش اللئيم
الدر المنثور : 8 / 248
رسول الله - في قوله تعالي :(ألم نشرح ... ) - : لو كان العسر في جحرلدخل عليه اليسر حتي يخرجه ، ثم قراء : (إن مع العسر يسرا )
كنز العمال : 3063
رسول الله - في قوله تعالي - ايضا - : لن يغلب عسر يسرين :(إن مع العسر يسرا إن مع العسر يسرا )
كنز العمال : 2946
رسول الله - في قوله تعالي : لو جاء العسر فدخل هذا الجحر ،لجاء اليسر فدخل عليه فأخرجه
كنز العمال : 2947
مجمع البيان - في قوله تعالي : (إن يشأيذهبكم ) - : يعني إن يشاء الله يهلككم (أيها الناس ) ويفنكم ، وقيل : فيه محذوف اي إن يشاء أن يذهبكم يذهبكم أيها الناس (ويأت بآخرين ) اي بقوم آخرين غيركم ينصرون نبيه ويوازرونه ، ويروي أنه لما نزلت هذه الاية ضرب النبي يده علي ظهر سلمان وقال : هم قوم هذا يعني عجم الفرس
مجمع البيان : 3 / 187
الامام الصادق - في قوله تعالي : (ولونزلناه علي بعض الاعجمين فقرأه عليهم ما كانوابه مومنين ) - : لو انزل القرآن علي العجم ما آمنت به العرب ، وقد نزل علي العرب فآمنت به العجم فهذه فضيلة العجم
تفسير علي بن إبراهيم : 2 / 124
الامام الصادق - في قوله تعالي : (إن في ذلك لايات للمتوسمين ) - : هم المتفرسون
تفسير الميزان : 12/ 186
الامام الصادق - في قوله تعالي : (ولونزلناه علي بعض الاعجمين فقرأه عليهم ما كانوابه مومنين ) - : لو انزل القرآن علي العجم ما آمنت به العرب ، وقد نزل علي العرب فآمنت به العجم فهذه فضيلة العجم
تفسير علي بن إبراهيم : 2 / 124
الامام الصادق - في قوله تعالي : (إن في ذلك لايات للمتوسمين ) - : هم المتفرسون
تفسير الميزان : 12/ 186
الامام الصادق - في قوله تعالي :(اصبروا وصابروا ورابطوا ) - : اصبروا علي الفرائض ، وصابروا علي المصائب ، ورابطوا علي الائمة :
الكافي : 2 / 81/ 3
الامام الباقر : في قوله : (ومنهم من لايومن به ) قال : فهم أعداء محمد وآل محمد من بعده (وربك أعلم بالمفسدين ) والفساد :المعصية لله ولرسوله
تفسير علي بن إبراهيم : 1 / 312
الامام علي - في قوله تعالي :(ولولا دفع ... ) - : معناه يدفع الله بالبر عن الفاجر الهلاك
نور الثقلين : 1 / 253/ 1007
رسول الله : - في قوله تعالي : (يثبت الله الذين آمنوا بالقول الثابت في الحياة الدنيا وفي الاخرة ) - : في القبر إذا سئل الموتي
البحار: 6//22829
الامام العسكري - في قوله تعالي : (وإن كانت لكبيرة إلا علي الذين هدي الله ) - : إنما كان التوجه إلي بيت المقدس في ذلك الوقت كبيرة إلاعلي من يهدي الله ، فعرف أن الله يتعبد بخلاف ما يريده المرء ليبتلي طاعته في مخالفة هواه
نور الثقلين : 1 / 136/ 412
الامام الصادق - في قوله تعالي : (الذين آتيناهم الكتاب يتلونه حق تلاوته ) - : يرتلون آياته ، ويتفهمون معانيه ، ويعملون بأحكامه ،ويرجون وعده ، ويخشون عذابه ، ويتمثلون قصصه ، ويعتبرون أمثاله ، ويأتون أوامره ،ويجتنبون نواهيه ، ما هو والله بحفظ آياته وسردحروفه ، وتلاوة سوره ودرس أعشاره وأخماسه ،حفظوا حروفه وأضاعوا حدوده ، وإنما هو تدبرآياته يقول الله تعالي : (كتاب أنزلناه إليك مبارك ليدبروا آياته )
تنبيه الخواطر : 2 / 236
رسول الله - في قوله تعالي : (يتلونه حق تلاوته ) - : يتبعونه حق اتباعه
الدر المنثور : 1 / 272
رسول الله - في قوله تعالي : (ورتل القرآن ترتيلا ) - : بينه تبيانا ، ولا تنثره نثر البقل ،ولا تهذه هذ الشعر ، قفوا عند عجائبه ، حركوا به القلوب ، ولا يكون هم أحدكم آخر السورة
النوادر : 30
رسول الله - في قوله تعالي - أيضا - : بينه تبيينا ، ولا تهذه هذ الشعر ، قفوا عند عجائبه ، وجرحوا به القلوب ،ولا يكن هم أحدكم آخر السورة
كنز العمال : 4117
الامام الرضا - في قوله تعالي : (عفا الله عنك لم أذنت لهم ) - : هذا مما نزل بإياك أعني واسمعي يا جاره ... وكذلك قوله عزوجل : (لئن أشركت لبحبطن عملك ... ) وقوله عزوجل :(ولولا أن ثبتناك لقد كدت تركن إليهم ... )
عيون أخبار الرضا : 1 / 202/ 1
الامام علي - لعبدالله بن العباس لما بعثه للاحتجاج علي الخوارج - : لا تخاصمهم بالقرآن ، فإن القرآن حمال ذو وجوه ، تقول ويقولون ، ولكن حاججهم (خاصمهم ) بالسنة ،فإنهم لن يجدوا الامام الرضا - في قوله تعالي ا محيصا
نهج البلاغة : الكتاب 77
الامام الصادق - في قوله تعالي :(ثم أورثنا الكتاب ) - : الظالم يحوم حوم نفسه ، والمقتصد يحوم حوم قلبه ،والسابق يحوم حوم ربه عزوجل
الحوم والحومان :الدوران ،ودوران الظالم لنفسه :حوم نفسه اتباعه أهوأها وسعيه في تحصيل ما يرضيها ، ود
رسول الله - أيضا - - في قوله تعالي : (والسابقون الاولون من المهاجرين والانصار ) وقوله (والسابقون السابقون أولئك المقربون ) - :أنزلها الله تعالي في الانبياء وأوصيائهم ، فأناأفضل أنبياء الله ورسله ، وعلي بن أبي طالب وصيي أفضل الاوصياء
كمال الدين : 276/ 25
الامام الصادق - في قوله تعالي : (وأنذربه الذين يخافون أن يحشروا إلي ربهم ) - :أنذر بالقرآن من يرجون الوصول إلي ربهم ترغبهم فيما عنده ، فإن القرآن شافع مشفع
نور الثقلين : 1 / 720/ 92
الامام الباقر - في قوله تعالي : (ولكل امة رسول ) - : تفسيرها بالباطن أن لكل قرن من هذه الامة رسولا من آل محمد يخرج إلي القرن الذي هو إليهم رسول ، وهم الاولياءوهم الرسل
الامام الصادق - في قوله تعالي : (يوم ندعو كل اناس بإمامهم ) - : يدعو كل قرن من هذه الامة بإمامهم ، قلت : فيجي ء رسول الله في قرنه وعلي في قرنه والحسن في قرنه والحسين في قرنه الذي هلك بين أظهرهم ؟ قال : نعم
نور الثقلين : 3 / 190/ 325
الامام الصادق - في قوله تعالي : (والشعراء يتبعهم الغاوون ) - : هم القصاص
البحار : 72/ 264/ 1
الامام زين العابدين - في قوله تعالي :(ولكم في القصاص حياة ) - : لان من هم بالقتل فعرف اء نه يقتص منه فكف لذلك عن القتل كان حياة للذي كان هم بقتله ، وحياة لهذا الجاني الذي أراد أن يقتل ، وحياة لغيرهما من الناس إذاعلموا أن القصاص واجب لا يجرأون علي القتل مخافة القصاص
التفسير المنسوب إلي الامام العسكري 7 : 595
الامام الباقر - في قوله تعالي : (فلاوربك ... ) التسليم : الرضا والقنوع بقضائه
البحار : 2 / 204/ 89
الامام الصادق - في قوله تعالي : (إلامن أتي الله بقلب سليم ) - : القلب السليم الذي يلقي ربه ، وليس فيه أحد سواه ، وكل قلب فيه شرك أو شك فهو ساقط
الكافي : 2 / 16/ 5
الامام الصادق - في قوله تعالي - أيضا - : هو القلب الذي سلم من حب الدنيا
نور الثقلين : 4 / 58/ 50
الامام الصادق - في قوله تعالي : صاحب النية الصادقة صاحب القلب السليم ، لان سلامة القلب من هواجس المذكورات ، تخلص النية لله في الامور كلها ، قال الله تعالي : (يوم لا ينفع مال ولا بنون إلا من أتي الله بقلب سليم )
نور الثقلين : ح 51
الامام الرضا - في قوله تعالي :(ختم الله ... ) - : الختم هو الطبع علي قلوب الكفار عقوبة علي كفرهم ، كماقال عزوجل (بل طبع الله عليها بكفرهم فلا يومنون إلا قليلا )
عيون أخبار الرضا : 1 / 123/ 16
الامام الباقر - في قوله تعالي : (ومن كان في هذه أعمي فهو في الاخرة أعمي ) - : من لم يدله خلق السماوات والارض واختلاف الليل و النهار ، ودوران الفلك بالشمس و القمر ، و الايات العجيبات علي أن وراء ذلك أمرا هو أعظم منهافهو في الاخرة أعمي ، قال : فهو عما لم يعاين أعمي و أضل سبيلا
الاحتجاج : 2 / 165/ 193
الامام الصادق - في قوله تعالي : (إن الله يحول ... ) - : هو أن يشتهي الشي ء بسمعه وببصره ولسانه ويده ، أما إن هو غشي شيئامما يشتهي فإنه لا يأتيه إلا وقلبه منكرلا يقبل الذي يأتي ، يعرف أن الحق ليس فيه
تفسير العياشي : 2 / 52/ 35
الامام الصادق - في قوله تعالي - أيضا - : هو أن يشتهي الشي ءبسمعه وبصره ولسانه ويده ، وأما إنه لا يغشي شيئامنها وإن كان يشتهيه فإنه لا يأتيه إلا وقلبه منكرلا يقبل الذي يأتي ، يعرف أن الحق ليس فيه
تفسير العياشي : 36
رسول الله - في قوله تعالي (اتخذواأحبارهم ورهبانهم ... ) - : أما إنهم لم يكونوايعبدونهم ، ولكنهم كانوا إذا أحلوا لهم شيئااستحلوه ، وإذا حرموا عليهم شيئا حرموه
الدر المنثور : 4 / 174
الامام الصادق - في قوله تعالي : (اتخذواأحبارهم ورهبانهم أربابا من دون الله ) - : والله ماصلوا لهم ولا صاموا ، ولكنهم أحلوا لهم حراما ،وحرموا عليهم حلالا فاتبعوهم
المحاسن : 1 / 383/ 847
الامام الصادق - في قوله تعالي - أيضا - : أما والله ، ما دعوهم إلي عبادة أنفسهم ، ولو دعوهم إلي عبادة أنفسهم ماأجابوهم ، ولكن أحلوا لهم حراما ، وحرموا عليهم حلالا ، فعبدوهم من حيث لا يشعرون
المحاسن : ح 848
الامام العسكري - في قوله تعالي : (فويل للذين يكتبون الكتاب بأيديهم ثم يقولون هذا من عند الله ... ) - : قال رجل للصادق : فإذا كان هولاء القوم من اليهود لا يعرفون الكتاب إلا بمايسمعونه من علمائهم لا سبيل لهم إلي غيره فكيف ذمهم بتقليدهم والقبول من علمائهم ؟ وهل عوام اليهود إلا كعوامنا يقلدون علمأهم ؟ ! فقال :بين عوامنا وعلمائنا وعوام اليهود وعلمائهم فرق من جهة وتسوية من جهة
الامام الصادق - في قوله تعالي - أيضا - : أما والله ، ما دعوهم إلي عبادة أنفسهم ، ولو دعوهم إلي عبادة أنفسهم ماأجابوهم ، ولكن أحلوا لهم حراما ، وحرموا عليهم حلالا ، فعبدوهم من حيث لا يشعرون
المحاسن : ح 848
الامام العسكري - في قوله تعالي : (فويل للذين يكتبون الكتاب بأيديهم ثم يقولون هذا من عند الله ... ) - : قال رجل للصادق : فإذا كان هولاء القوم من اليهود لا يعرفون الكتاب إلا بمايسمعونه من علمائهم لا سبيل لهم إلي غيره فكيف ذمهم بتقليدهم والقبول من علمائهم ؟ وهل عوام اليهود إلا كعوامنا يقلدون علمأهم ؟ ! فقال :بين عوامنا وعلمائنا وعوام اليهود وعلمائهم فرق من جهة وتسوية من جهة
الاحتجاج : 2 / 510/ 337
الامام الصادق - في قوله تعالي :(ولا تأكلوا أموالكم بينكم بالباطل ) - : كانت قريش تقامر الرجل بأهله وماله ، فنهاهم الله عزوجل عن ذلك
الكافي : 5 / 122/ 1
الامام الباقر - في قوله تعالي : (ولا تمش في الارض مرحا ) - : بالعظمة
البحار : 73/ 232/ 27
الامام الصادق - في قوله تعالي : (ذلك بأنهم كانوا يكفرون بايات الله ويقتلون النبيين بغيرالحق ) - : والله ما قتلوهم بأيديهم ولا ضربوهم بأسيافهم ، ولكنهم سمعوا أحاديثهم فأذاعوهافاخذوا عليها فقتلوا
الكافي : ص 371/ 6
الامام الصادق - في قوله تعالي - لابي جعفر محمد بن النعمان الاحول - : يابن النعمان ، إن العالم لا يقدرأن يخبرك بكل ما يعلم ، لانه سر الله ... فلاتعجلوا ، فوالله لقد قرب هذا الامر ثلاث مرات فأذعتموه فأخره الله ، والله ما لكم سر إلاوعدوكم أعلم به منكم
تحف العقول : 310
الامام الصادق - في قوله تعالي - لما سأله أبو بصير عن حديث كثير - : هل كتمت علي شيئا قط؟ فبقيت أتذكر ،فلما رأي ما بي قال : أما ما حدثت به أصحابك فلابأس ، إنما الاذاعة أن تحدث به غير أصحابك
المحاسن : 1 / 403/ 910
رسول الله : طوبي لعبد نومة ، عرفه الله ولم يعرفه الناس ، اولئك مصابيح الهدي وينابيع العلم ، ينجلي الامام الصادق - في قوله تعالي م كل فتنة مظلمة ، ليسوابالمذاييع البذر ولا بالجفاة المرائين
الكافي : 2 / 225/ 11
الامام علي : وقد علمتم موضعي من رسول الله بالقرابة القريبة والمنزلة الخصيصة ،وضعني في حجره ... وما وجد لي كذبة في قول ،ولا خطلة في فعل
نهج البلاغة : الخطبة 192
الامام علي : الكذاب متهم في قوله وإن قويت حجته وصدقت لهجته
غرر الحكم : 1849
الحسن الصيقل : قلت لابي عبدالله : إنا قدروينا عن أبي جعفر في قول يوسف :(أيتها العير إنكم لسارقون ) فقال : والله ما سرقواوما كذب ، وقال إبراهيم : (بل فعله كبيرهم هذا فاسألوهم إن كانوا ينطقون ) ؟ فقال : والله مافعلوا وما كذب
الكافي : 2 / 341/ 17
الامام الكاظم - في قوله تعالي : (هل جزاء الاحسان إلا الاحسان ) - : جرت في المومن والكافر والبر والفاجر ، من صنع إليه معروف فعليه أن يكافي به ، وليست المكافاءة أن تصنع كما صنع حتي تري فضلك ، فإن صنعت كماصنع فله الفضل بالابتداء
البحار : ص 311/ 1
الامام الباقر - في قول الله عزوجل :(وقولوا للناس حسنا ) - : قولوا للناس أحسن ماتحبون أن يقال فيكم
الكافي : 2 / 165/ 10
الامام الصادق - في قوله تعالي : (والذين هم عن اللغو معرضون ) - : هو أن يتقول الرجل عليك بالباطل ، أو يأتيك بما ليس فيك ، فتعرض الامام علي لله
مجمع البيان : 7 / 157
في تفسير القمي - في قوله تعالي : (في جنة عالية لا تسمع فيها لاغيه ) - :الهزل والكذب
تفسير علي بن إبراهيم : 2 / 418
الامام الصادق - في قوله تعالي - :(وبئر معطلة وقصر مشيد ) : البئر المعطلة الامام الصامت ، والقصر المشيد الامام الناطق
معاني الاخبار : 111/ 2
الامام الصادق - في قوله تعالي - - لما سئل عن قول الله عز وجل :(الله نور السماوات والارض مثل نوره كمشكاة فيها مصباح ) - : هو مثل ضربه الله لنا ، فالنبي والائمة صلوات الله عليهم أجمعين من دلالات الله وآياته التي يهتدي بها إلي التوحيد ومصالح الدين وشرائع الاسلام والفرائض والسنن
التوحيد : 157/ 2
الامام الصادق - في قوله تعالي - :(وبئر معطلة وقصر مشيد ) : البئر المعطلة الامام الصامت ، والقصر المشيد الامام الناطق
معاني الاخبار : 111/ 2
الامام الصادق - في قوله تعالي - - لما سئل عن قول الله عز وجل :(الله نور السماوات والارض مثل نوره كمشكاة فيها مصباح ) - : هو مثل ضربه الله لنا ، فالنبي والائمة صلوات الله عليهم أجمعين من دلالات الله وآياته التي يهتدي بها إلي التوحيد ومصالح الدين وشرائع الاسلام والفرائض والسنن
التوحيد : 157/ 2
الامام الصادق - في قوله تعالي : (كشجرة طيبة ) - : رسول الله أصلها ، وأميرالمومنين فرعها ، والائمة من ذريتهماأغصانها ، وعلم الائمة ثمرتها ، وشيعتهم المومنون ورقها
الكافي : 1 / 428/ 80
الامام الباقر والصادق - في قول الله :(ضرب الله مثلا كلمة طيبة ) - : يعني النبي والائمة من بعده هم الاصل الثابت ، والفرع الولاية لمن دخل فيها
تفسير العياشي : 2 / 224/ 10 ،الميزان : 12/ 63
الامام الصادق - في قوله تعالي :(ضرب الله مثلا ... الايتين ) - : هذا مثل ضربه الله لاهل بيت نبيه ولمن عاداهم ، هو مثل كلمة خبيثة كشجرة خبيثة اجتثت من فوق الارض مالها من قرار
تفسير العياشي : 2 / 225/ 15
الامام الباقر - في قوله تعالي :(والشجرة الملعونة ... ) - : يعني بني امية
تفسير العياشي : ص 297/ 93
في تفسير القمي في قوله : (وما جعلناالرويا التي أريناك إلا فتنة للناس والشجرة الملعونة في القرآن ) - : نزلت لما رأي النبي في نومه كأن قرودا تصعد منبره فسأه ذلك وغمه غما شديدا ، فأنزل الله : (وما جعلنا الرويا التي أريناك إلا فتنة لهم ... والشجرة الملعونة ... ) ..
تفسير علي بن إبراهيم : 2 / 21
الامام الباقر - في قوله تعالي : (الله نور السماوات والارض - إلي قوله - ويضرب الله الامثال للناس ) - : فهذا مثل ضربه الله للمومن ،قال : فالمومن يتقلب في خمسة من النور ، مدخله نور ، ومخرجه نور ، وعلمه نور ،وكلامه نور ،ومصيره يوم القيامة إلي الجنة نور
تفسير علي بن ابراهيم : 2 / 103
الامام الصادق - في قوله تعالي : (يعملون له مايشاء ... ) - : والله ما هي تماثيل الرجال والنساء ، ولكنها تماثيل الشجر وشبهه
الكافي : 6 / 527/ 7
الامام الصادق - في قول الله عز وجل :(لعن الذين كفروا من بني إسرائيل علي لسان داود وعيسي بن مريم ) قال - : الخنازير علي لسان داود ، والقردة علي لسان عيسي بن مريم
الكافي : 8 / 200/ 240
الامام الباقر : وجدنا في كتاب علي أن قوما من أهل أيكة من قوم ثمود ، وان الحيتان كانت سبقت إليهم يوم السبت ليختبر الله طاعتهم في ذلك ، فشرعت إليهم يوم سبتهم في ناديهم وقدام أبوابهم في أنهارهم وسواقيهم ، فبادرواإليها فأخذوا يصطادونها فلبثوا في ذلك ما شاءالله ، لاينهاهم الامام الصادق - في قول الله عز وجل ا الاحبار ولايمنعهم العلماء من صيدها ، ثم إن الشيطان أوحي إلي طائفة منهم إنمانهيتم عن أكلها يوم السبت فلم تنهوا عن صيدها ،فاصطادوا يوم السبت وكلوها فيما سوي ذلك من الايام ، فقالت طائفة منهم : الان نصطادها ، فعتت ،وانحازت طائفة اخري منهم ذات اليمين ، فقالوا :ننهاكم عن عقوبة الله أن تتعرضوا لخلاف أمره ،واعتزلت طائفة منهم ذات اليسار فسكتت فلم تعظهم ، فقالت للطائفة التي وعظتهم : (لم تعظون قوما الله مهلكهم أو معذبهم عذابا شديدا ) ، فقالت الطائفة التي وعظتهم : (معذرة إلي ربكم ولعلهم يتقون ) قال : فقال الله جل وعز : (فلما نسوا ماذكروا به ) يعني لما تركوا ما وعظوا به مضوا علي الخطيئة ، فقالت الطائفة التي وعظتهم : لا والله لا نجامعكم ولا نبايتكم الليلة في مدينتكم هذه التي عصيتم الله فيها مخافة أن ينزل بكم البلاءفيعمنا معكم ، قال : فخرجوا عنهم من المدينة مخافة أن يصيبهم البلاء ، فنزلوا قريبا من المدينة فباتوا تحت السماء ، فلما أصبح أولياءالله المطيعون لامر الله غدوا لينظروا ما حال أهل المعصية فأتوا باب المدينة فإذا هو مصمت ،فدقوه فلم يجابوا ولم يسمعوا منها خبرواحد ، فوضعوا سلما علي سور المدينة ثم أصعدوا رجلا منهم ، فأشرف علي المدينة فنظرفإذا هو بالقوم قردة يتعاوون ، فقال الرجل لاصحابه : ياقوم أري والله عجبا ! قالوا : وماتري ؟ قال : أري القوم قد صاروا قردة يتعاوون ولها أذناب ، فكسروا الباب ، قال : فعرفت القردة أنسابها من الانس ، ولم تعرف الانس أنسابها من القردة ، فقال القوم للقردة : ألم ننهكم ؟فقال علي : والذي فلق الحبة وبراءالنسمة إني لاعرف أنسابها من هذه الامة لا ينكرون ولا يغيرون بل تركوا ما امروابه فتفرقوا ، وقد قال الله عزوجل : (فبعداللقوم الظالمين ) فقال الله : (أنجينا الذين ينهون عن السوء وأخذنا الذين ظلموا بعذاب بئيس بما كانوا يفسقون )
تفسير علي بن إبراهيم : 1 / 244
الامام الباقر - في قوله تعالي : (له معقبات من بين يديه ومن خلفه يحفظونه من أمر الله ) - :بأمر الله من أن يقع في ركي ، أو يقع عليه حائط ، أويصيبه شي ء حتي إذا جاء القدر خلوا بينه وبينه يدفعونه إلي المقادير ، وهما ملكان يحفظانه بالليل ، وملكان يحفظانه بالنهار يتعاقبان
البحار : 59/ 179/ 16
الامام الصادق - في قوله تعالي : (وكذلك نري إبراهيم ... ) - : كشط له عن الارض ومن عليها ، وعن السماء ومن فيها ، والملك الذي يحملها ، والعرش ومن عليه ، وفعل ذلك برسول الله وأمير المومنين
تفسير علي بن إبراهيم : 1 / 205
زرارة عن أبي جعفر وأبي عبدالله في قول الله : ( (وكذلك ... ) ) فقال ابو جعفر : كشط له عن السماوات حتي نظر إلي العرش وما عليه ،قال : والسماوات والارض والعرش والكرسي ؟فقال أبو عبدالله : كشط له عن الارض حتي رآها ، وعن السماء وما فيها ، والملك الذي يحملها ، والكرسي وما عليه
تفسير العياشي : 1 / 364/ 35
الامام زين العابدين - في قوله تعالي : (ثم دنا فتدلي فكان قاب قوسين أو أدني ) - : ذاك رسول الله دنا من حجب النور فرآي ملكوت السماوات ، ثم تدلي فنظر من تحته إلي ملكوت الارض ، حتي ظن اء نه في القرب من الارض كقاب قوسين أو أدني
بدون منبع
رسول الله : إن إبراهيم الخليل لمارفع في الملكوت وذلك قول ربي : (وكذلك نري إبراهيم ملكوت السماوات والارض وليكون من الموقنين ) قوي الله بصره لما رفعه دون السماء حتي أبصر الارض ومن عليها ظاهرين ومستترين ، فرأي رجلا وامرأة علي فاحشة فدعاعليهما بالهلاك فهلكا ، ثم رأي آخرين فدعاعليهما بالهلاك فهلكا ، ثم رأي آخرين فدعاعليهما بالهلاك فهلكا ، ثم رأي آخرين فهم بالدعاء عليهما بالهلاك فأوحي الله إليه :يا إبراهيم اكفف دعوتك عن عبادي وإمائي فإني أنا الغفور الرحيم الجبار الحليم لا تضرني ذنوب عبادي كما لاتنفعني طاعتهم ،ولست أسوسهم بشفاء الغيظ كسياستك ، فاكفف دعوتك عن عبادي فإنما أنت عبد نذير ، لا شريك في المملكة ، ولامهيمن علي ولا علي عبادي ،وعبادي معي بين خلال ثلاث : إما تابوا إلي فتبت عليهم وغفرت ذنوبهم وسترت عيوبهم ،وإما كففت الامام زين العابدين - في قوله تعالي م عذابي لعلمي بأنه سيخرج من أصلابهم ذريات مومنون فارفق بالاباء الكافرين ،وأتأني بالامهات الكافرات ، وأرفع عنهم عذابي ليخرج ذلك المومن من أصلابهم ، فإذا تزايلواحق بهم عذابي وحاق بهم بلائي ،وإن لم يكن هذا ولا هذا فإن الذي أعددته لهم من عذابي أعظم مما تريدهم به ، فإن عذابي لعبادي علي حسب جلالي وكبريائي ، يا إبراهيم ! فخل بيني وبين عبادي فإني أرحم بهم منك ، وخل بيني وبين عبادي فإني أنا الجبار الحليم العلام الحكيم ، ادبرهم بعلمي ، وانفذ فيهم قضائي وقدري
هيمن فلان علي كذا: صار رقيبا عليه وحافظا كما في هامش البحار ،الخلال : الخصال ،في نسخ
الامام الصادق - في قوله تعالي : (قل إن الموت الذي تفرون منه فإنه ملاقيكم ... ) - :تعد السنين ، ثم تعد الشهور، ثم تعد الايام ،ثم تعد الساعات ، ثم تعد النفس (فإذا جاء أجلهم لا يستأخرون ساعة ولايستقدمون )
الكافي : 3 / 262/ 44
رسول الله : إن إبراهيم الخليل لمارفع في الملكوت وذلك قول ربي : (وكذلك نري إبراهيم ملكوت السماوات والارض وليكون من الموقنين ) قوي الله بصره لما رفعه دون السماء حتي أبصر الارض ومن عليها ظاهرين ومستترين ، فرأي رجلا وامرأة علي فاحشة فدعاعليهما بالهلاك فهلكا ، ثم رأي آخرين فدعاعليهما بالهلاك فهلكا ، ثم رأي آخرين فدعاعليهما بالهلاك فهلكا ، ثم رأي آخرين فهم بالدعاء عليهما بالهلاك فأوحي الله إليه :يا إبراهيم اكفف دعوتك عن عبادي وإمائي فإني أنا الغفور الرحيم الجبار الحليم لا تضرني ذنوب عبادي كما لاتنفعني طاعتهم ،ولست أسوسهم بشفاء الغيظ كسياستك ، فاكفف دعوتك عن عبادي فإنما أنت عبد نذير ، لا شريك في المملكة ، ولامهيمن علي ولا علي عبادي ،وعبادي معي بين خلال ثلاث : إما تابوا إلي فتبت عليهم وغفرت ذنوبهم وسترت عيوبهم ،وإما كففت الامام زين العابدين - في قوله تعالي م عذابي لعلمي بأنه سيخرج من أصلابهم ذريات مومنون فارفق بالاباء الكافرين ،وأتأني بالامهات الكافرات ، وأرفع عنهم عذابي ليخرج ذلك المومن من أصلابهم ، فإذا تزايلواحق بهم عذابي وحاق بهم بلائي ،وإن لم يكن هذا ولا هذا فإن الذي أعددته لهم من عذابي أعظم مما تريدهم به ، فإن عذابي لعبادي علي حسب جلالي وكبريائي ، يا إبراهيم ! فخل بيني وبين عبادي فإني أرحم بهم منك ، وخل بيني وبين عبادي فإني أنا الجبار الحليم العلام الحكيم ، ادبرهم بعلمي ، وانفذ فيهم قضائي وقدري
هيمن فلان علي كذا: صار رقيبا عليه وحافظا كما في هامش البحار ،الخلال : الخصال ،في نسخ
الامام الصادق - في قوله تعالي : (قل إن الموت الذي تفرون منه فإنه ملاقيكم ... ) - :تعد السنين ، ثم تعد الشهور، ثم تعد الايام ،ثم تعد الساعات ، ثم تعد النفس (فإذا جاء أجلهم لا يستأخرون ساعة ولايستقدمون )
الكافي : 3 / 262/ 44
الامام الصادق - في قوله تعالي : (لهم البشري في الحياة الدنيا ) - : هو أن يبشراه بالجنة عند الموت ، يعني محمدا وعليا
البحار : 6 / 191/ 36
الامام الصادق - في قوله تعالي : (فلولاإذا بلغت الحلقوم ... إن كنتم صادقين ) - :إنها إذا بلغت الحلقوم ثم اري منزله من الجنة فيقول : ردوني إلي الدنيا حتي اخبر أهلي بماأري ، فيقال له : ليس إلي ذلك سبيل
الكافي : 3 / 135/ 15
الامام الصادق - في قوله تعالي :(كذلك يريهم الله أعمالهم حسرات عليهم ) - :هو الرجل يدع المال لاينفقه في طاعة الله بخلا ، ثم يموت فيدعه لمن هو يعمل به في طاعة الله أو في معصيته ، فإن عمل به في طاعة الله رآه في ميزان غيره فزاده حسرة وقد كان المال له ، أو من عمل به في معصية الله قواه بذلك المال حتي أعمل به في معاصي الله
تفسير العياشي : 1 / 72/ 144
الامام الباقر - في قوله تعالي : (الذي يراك حين تقوم وتقلبك في الساجدين ) - :يراك حين تقوم بأمره ، وتقلبك في أصلاب الانبياء نبي بعد نبي
البحار : /16 /374 84
الامام الباقر - في قوله تعالي : (إن أولي الناس بإبراهيم ... ) - : هم الائمة :ومن اتبعهم
الكافي : 1 / 416/ 20
الامام الباقر - في قوله تعالي : والله لكأني أنظر إلي القائم وقد أسند ظهره إلي الحجر ثم ينشد الله حقه ،ثم يقول : يا أيها الناس من يحاجني في الله فأنا أولي بالله ، أيها الناس من يحاجني بآدم فأنا أولي بآدم ، أيها الناس من يحاجني في نوح فأنا أولي بنوح ، أيها الناس من يحاجني في إبراهيم فأنا أولي بإبراهيم
نور الثقلين : 1 / 353/ 186
الامام الباقر - في قوله تعالي : (وما آمن معه إلا قليل ) - : كانوا ثمانية
البحار : ص 336/ 64
الامام الباقر - في قوله تعالي : (إن إبراهيم لاواه حليم ) - : إن الاواه : الدعاء
البحار : 12/ 12/ 31
في تفسير القمي في قوله تعالي : (واذكرفي الكتاب إسماعيل إنه كان صادق الوعد )قال : وعد وعدا فانتظر صاحبه سنة ، وهوإسماعيل بن حزقيل
تفسير علي ابن إبراهيم : 2 / 51
تفسير مجمع البيان - في قوله تعالي : (إذقالوا لنبي لهم ) - : اختلف في ذلك النبي فقيل :اسمه ... شمعون بن صفية من ولد لاوي بن يعقوب ، عن السدي . وقيل : هو يوشع بن نون بن افراثيم ابن يوسف بن يعقوب ، عن قتادة . وقيل :هو إشمويل ، وهو بالعربية إسماعيل ، عن أكثرالمفسرين وهو المروي عن أبي جعفر
مجمع البيان : 2 / 610
تفسير القمي : ابي عن النضر عن يحيي الحلبي عن هارون بن خارجة عن أبي بصير عن أبي جعفر : إن بني إسرائيل بعد موسي عملوابالمعاصي وغيروا دين الله وعتوا عن أمر ربهم ،وكان فيهم نبي يأمرهم وينهاهم فلم يطيعوه ،وروي اء نه أرميا النبي ، فسلط الله عليهم جالوت وهو من القبط ، فأذلهم وقتل رجالهم وأخرجهم من ديارهم وأخذ أموالهم واستعبد نسأهم ،ففزعوا إلي نبيهم وقالوا : سل الله أن يبعث لنا ملكانقاتل في سبيل الله ، وكانت النبوة في بني إسرائيل في بيت ، والملك والسلطان في بيت آخر ، لم يجمع الله لهم النبوة والملك في بيت واحد ، فمن ذلك قالوا : (ابعث لنا ملكا نقاتل في سبيل الله )فقال لهم نبيهم : (هل عسيتم إن كتب عليكم القتال ألا تقاتلوا قالوا ومالنا ألا نقاتل في سبيل الله وقد اخرجنا من ديارنا وأبنائنا ) وكان كما قال الله تبارك وتعالي : (فلما كتب عليهم القتال تولواإلا قليلا منهم ... ) فقال لهم نبيهم : (إن الله قدبعث لكم طالوت ملكا ) فغضبوا من ذلك وقالوا :(اء ني يكون له الملك علينا ونحن أحق بالملك منه ولم يوت سعة من المال ) وكانت النبوة في ولدلاوي ، والملك في ولد يوسف ، وكان طالوت من ولد ابن يامين أخي يوسف لامه ، لم يكن من بيت النبوة ولا من بيت المملكة ، فقال لهم نبيهم :(إن الله اصطفاه عليكم وزاده بسطة في العلم والجسم والله يوتي ملكه من يشاء والله واسع عليم ) وكان أعظمهم جسما ، وكان شجاعا قويا ،وكان أعلمهم ، إلا اء نه كان فقيرا فعابوه بالفقر ، فقالوا : (لم يوت سعة من المال ) فقال لهم نبيهم : (إن آية ملكه أن يأتيكم التابوت فيه سكينة من ربكم وبقية مما ترك آل موسي وآل هارون تحمله الملائكة ) وكان التابوت الذي أنزله الله علي موسي فوضعته فيه امه وألقته في اليم ، فكان في بني إسرائيل يتبركون به ، فلماحضر موسي الوفاة وضع فيه الالواح ودرعه وماكان عنده من آيات النبوة وأودعه يوشع وصيه ، فلم يزل التابوت بينهم حتي استخفوا به ،وكان الصبيان يلعبون به في الطرقات ، فلم يزل بنو إسرائيل في عز وشرف مادام التابوت عندهم ،فلما عملوا بالمعاصي واستخفوا بالتابوت رفعه الله تفسير مجمع البيان - في قوله تعالي م ، فلما سألوا النبي وبعث الله إليهم طالوت ملكا يقاتل معهم رد الله عليهم التابوت ، كماقال الله : (إن آية ملكه أن يأتيكم التابوت فيه سكينة من ربكم وبقية مما ترك آل موسي وآل هارون تحمله الملائكة ) قال : البقية : ذرية الانبياء ،وقوله : (فيه سكينة من ربكم ) فإن التابوت كان يوضع بين يدي العدو وبين المسلمين فتخرج منه ريح طيبة لهاوجه كوجه الانسان
البحار : 13/ 439/ 4
وفيه : حدثني أبي عن الحسن بن خالد عن الرضا : السكينة ريح من الجنة لها وجه كوجه الانسان ، فكان إذا وضع التابوت بين يدي المسلمين والكفار فإن تقدم التابوت رجل لايرجع حتي يقتل أو يغلب ، ومن رجع عن التابوت كفر وقتله الامام ، فأوحي الله إلي نبيهم إن جالوت يقتله من يستوي عليه درع موسي ،وهو رجل من ولد لاوي بن يعقوب اسمه داودابن آسي ، وكان آسي راعيا وكان له عشرة بنين أصغرهم داود ، فلما بعث طالوت إلي بني إسرائيل وجمعهم لحرب جالوت بعث إلي آسي أن احضرولدك ، فلما حضروا دعا واحدا واحدا من ولده فألبسه درع موسي منهم من طالت عليه ،ومنهم من قصرت تفسير مجمع البيان - في قوله تعالي ، فقال لاسي : هل خلفت من ولدك أحدا ؟ قال : نعم أصغرهم تركته في الغنم يرعاها ، فبعث إليه ابنه فجاء به ، فلما دعي أقبل ومعه مقلاع ، قال : فنادته ثلاث صخرات في طريقه فقالت : ياداود خذنا ، فأخذها في مخلاته ،وكان شديد البطش قويا في بدنه شجاعا ، فلماجاء إلي طالوت ألبسه درع موسي فاستوت عليه ، ففصل طالوت بالجنود ، وقال لهم نبيهم :يابني إسرائيل إن الله مبتليكم بنهر في هذه المفازة ، فمن شرب منه فليس من حزب الله ، ومن لم يشرب منه فإنه من حزب الله إلا من اغترف غرفة بيده ، فلما وردوا النهر أطلق الله لهم أن يغرف كل واحد منهم غرفة بيده (فشربوا منه إلاقليلا منهم ) فالذين شربوا منه كانوا ستين ألفا ،وهذا امتحان امتحنوا به كما قال الله
في نسخة ( (اشي ) ) وفي اخري ( (اسي ) ) وكذا فيما بعده ، وفي تاريخ اليعقوبي والطبري والعرائس و
في مجمع البيان - في قوله تعالي :(وأصحاب الرس ) - : وهو بئر رسوا فيها نبيهم أي ألقوه فيها ، عن عكرمة ... وقيل : كان لهم نبي يسمي حنظلة فقتلوه فاهلكوا ، عن سعيدبن جبير والكلبي . وقيل : هم أصحاب رس ، والرس بئر بأنطاكية قتلوا فيها حبيبا النجار فنسبوا إليها ،عن كعب ومقاتل . وقيل : هم أصحاب الرس كان نساوهم سحاقات ، عن أبي عبدالله
مجمع البيان : 7 / 266
الامام الصادق - في قوله تعالي نقلا عن عيسي :(وجعلني مباركا أينما كنت ) - : نفاعا
معاني الاخبار : 212/ 1
في تفسير القمي في قوله تعالي : (علي فترة من الرسل ) قال علي : انقطاع من الرسل
تفسير علي بن إبراهيم : 1 / 164
الامام الصادق - في قوله تعالي نقلا عن عيسي :(وجعلني مباركا أينما كنت ) - : نفاعا
معاني الاخبار : 212/ 1
في تفسير القمي في قوله تعالي : (علي فترة من الرسل ) قال علي : انقطاع من الرسل
تفسير علي بن إبراهيم : 1 / 164
الامام الباقر - في قوله تعالي (قل أي شي ء أكبر شهادة ... ) - : وذلك أن مشركي أهل مكة قالوا : يا محمد ما وجد الله رسولا يرسله غيرك ؟ مانري أحدا يصدقك بالذي تقول ، وذلك في أول مادعاهم وهو يومئذ بمكة ، قالوا : ولقدسألنا عنك اليهود والنصاري فزعموا اء نه ليس لك ذكر عندهم ، فأتنا بمن يشهد اء نك رسول الله ؟ قال رسول الله : (الله بيني وبينكم ... ) الاية
البحار : 18/ 234/ 76
رسول الله - في قوله تعالي : (أفمن كان علي بينة من ربه ويتلوه شاهد منه ) - :علي بينة من ربه وأنا شاهد منه
كنزالعمال : 4439
رسول الله - في قوله تعالي : (أفمن كان علي بينة من ربه )أنا ، (ويتلوه شاهد منه ) علي
كنزالعمال : 4440
رسول الله - في قوله تعالي : أنا علي بينة من ربه ، وعلي الشاهد منه
البحار : 35/ 393/ 17
الامام علي - انه كان يوم الجمعة يخطب علي المنبر - : والذي فلق الحبة وبراءالنسمة مامن رجل من قريش جرت عليه المواسي إلا وقد نزلت فيه آية من كتاب الله عزوجل ، أعرفها كما أعرفه ، فقام إليه رجل فقال :يا أمير المومنين ما آيتك التي نزلت فيك ؟ فقال :إذا سألت فافهم ولاعليك أن لاتسأل رسول الله - في قوله تعالي ا غيري ،أقرأت سورة هود ؟ قال : نعم يا أمير المومنين ،قال : فسمعت الله عزوجل يقول : (أفمن كان علي بينة من ربه ويتلوه شاهد منه ) ؟ قال : نعم ، قال :فالذي علي بينة من ربه محمد رسول الله ،والذي يتلوه شاهد منه وهو الشاهد وهو منه علي ابن أبي طالب ، وأنا الشاهد وأنا منه
أمالي الطوسي : 371/ 800
رسول الله - في قوله تعالي - لرجل سأله عن أفضل منقبة له - :ما أنزل الله في كتابه ، قال : وما أنزل فيك ؟ قال :(أفمن كان علي بينة من ربه ويتلوه شاهد منه )قال : أنا الشاهد من رسول الله
ليست كلمة ( (قال ) ) في المصدر ، كما في هامش البحار ،البحار : 35/ 387/ 4
رسول الله - في قوله تعالي : لو كسرت لي وسادة فقعدت عليها لقضيت بين أهل التوراة بتوراتهم ،وأهل الانجيل بإنجيلهم ، وأهل الزبور بزبورهم ،وأهل الفرقان بفرقانهم ، بقضاء يصعد إلي الله يزهر ، والله ما نزلت آية في كتاب الله في ليل أو نهار إلا وقد علمت فيمن انزلت ، ولا أحدممن مر علي رأسه المواسي من قريش إلا وقدنزلت فيه آية من كتاب الله تسوقه إلي الجنة أوإلي النار ، فقام إليه رجل فقال : يا أميرالمومنين ما الاية التي نزلت فيك ؟ قال له :أما سمعت الله يقول : (أفمن كان علي بينة من ربه ويتلوه شاهد منه ) قال : رسول الله علي بينة من ربه وأنا شاهد له فيه وأتلوه معه
كسر الوسادة : ثناها واتكاء عليها والوسادة : المخدة ، المتكاء ،أي يتلالا وهو كناية عن
رسول الله - في قوله تعالي - وهو علي المنبر - : ما من رجل من قريش إلا قد نزلت فيه آية أو آيتان ،فقال رجل ممن تحته : فما نزل فيك أنت ؟فغضب ثم قال : أما لولم تسألني علي رووس القوم ما حدثتك ، ويحك هل تقراء سورة هود ؟ثم قراء (أفمن كان علي بينة من ربه ويتلوه شاهد منه ) رسول الله علي بينة وأناشاهد منه
في المصدر : ممن يحبه وهو وهم فإن الرجل ابن الكواء وكان قد جلس تحت المنبر ، كما في ها
رسول الله - في قوله تعالي : ما أحد جرت عليه المواسي إلاوقد أنزل الله فيه قرآنا ، فقام إليه رجل من مبغضيه فقال له : فما أنزل الله تعالي فيك ؟فقام الناس إليه يضربونه ، فقال : دعوه ،أتقراء سورة هود ؟ فقال : نعم ، قال : فقراء(أفمن كان علي بينة من ربه ويتلوه شاهد منه )ثم قال : الذي كان علي بينة من ربه محمد ،والشاهد الذي يتلوه أنا
شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد : 2 / 287
رسول الله - في قوله تعالي : ما من رجل من قريش إلا نزل فيه طائفة من القرآن ، فقال رجل : ما نزل فيك ؟ قال :أما تقراء سورة هود ؟ (أفمن كان علي بينة من ربه ويتلوه شاهد منه ) رسول الله علي بينة من ربه وأنا شاهد منه . وأخرج ابن مردويه وابن عساكرعن علي في الاية قال : قال : رسول الله علي بينة من ربه وأنا شاهد منه . قال :وأخرج ابن مردويه من وجه آخر عن علي قال : قال رسول الله : (أفمن كان علي بينة من ربه ) : أنا (ويتلوه شاهد منه ) علي
البحار : 35/ 393/ 18
رسول الله - في قوله تعالي : مامن رجل من قريش إلا وقدانزلت فيه آية أو آيتان من كتاب الله ، فقال رجل من القوم فما ا نزل فيك يا أمير المومنين ؟فقال : أما تقراء الاية التي في هود : (أفمن كان علي بينة من ربه ويتلوه شاهد منه ) محمدعلي بينة من ربه ، وأنا الشاهد
البحار : ص 388/ 7
رسول الله - في قوله تعالي : (أفمن كان علي بينة من ربه )محمد (ويتلوه شاهد ) أنا
البحار : ح 8
رسول الله - في قوله تعالي - في قوله تعالي : (أفمن كان علي بينة من ربه ويتلوه شاهد منه ) - : رسول الله علي بينة من ربه ، وأنا الشاهد
البحار : ص 388/ 7
الامام الباقر والصادق - في قوله تعالي :(ألم يجدك يتيما فآوي ) - : اليتيم الذي لا مثل له ولذلك سميت الدرة : اليتيمة لا نه لا مثل لها
تفسير علي بن إبراهيم : 2 / 427
الامام الباقر والصادق - في قول الله تعالي : (ألم يجدك يتيما فآوي ) - : أي فآوي إليك الناس
البحار : ح 6
الامام الباقر والصادق - في قوله تعالي :(ألم يجدك يتيما فآوي ) - : اليتيم الذي لا مثل له ولذلك سميت الدرة : اليتيمة لا نه لا مثل لها
تفسير علي بن إبراهيم : 2 / 427
الامام الباقر والصادق - في قول الله تعالي : (ألم يجدك يتيما فآوي ) - : أي فآوي إليك الناس
البحار : ح 6
الامام الباقر : أقبل أبوجهل بن هشام ومعه قوم من قريش فدخلوا علي أبي طالب فقالوا : إن ابن أخيك قد آذانا وآذي آلهتنا ،فادعه ومره فليكف عن آلهتنا ونكف عن إلهه ،قال : فبعث أبو طالب إلي رسول الله فدعاه ،فلما دخل النبي لم ير في البيت إلا مشركا ،فقال : السلام علي من اتبع الهدي ، ثم جلس ،فخبره أبو طالب بما جاووا له ، فقال : أوهل لهم في كلمة خير لهم من هذا يسودون بها العرب ويطأون أعناقهم ؟ فقال أبوجهل : نعم وما هذه الكلمة ؟ فقال : تقولون : لا إله إلا الله ،قال : فوضعوا أصابعهم في آذانهم ، وخرجوا هراباوهم يقولون : ما سمعنا بهذا في الملة الاخرة إن هذا إلا اختلاق فأنزل الله في قولهم : (ص والقرآن ذي الذكر - إلي قوله - إلا اختلاق )
الكافي : 2 / 649/ 5
الامام الباقر - في قوله تعالي : (يوفون بالنذر ) - : مرض الحسن والحسين وهما صبيان صغيران ، فعادهما رسول الله ومعه رجلان ،فقال أحدهما : يا أبا الحسن لو نذرت في ابنيك نذرا إن عافاهما الله ، فقال : أصوم ثلاثة أيام شكرا لله عزوجل ، وكذلك قالت فاطمة ،وكذلك قالت جاريتهم فضة ، فألبسهما الله عافية فأصبحوا صياما
وسائل الشيعة : 16/ 190/ 5
الامام علي - في قوله تعالي (إن الله يأمربالعدل والاحسان ) - : العدل : الانصاف ،والاحسان : التفضل
نهج البلاغة : الحكمة 231
الامام الصادق - في قوله تعالي :(قل للمومنين يغضوا من أبصارهم ... ) - : كل آية في القرآن في ذكر الفروج فهي من الزنا إلاهذه الاية فإنها من النظر ، فلا يحل لرجل مومن أن ينظر إلي فرج أخيه ، ولا يحل للمرأة أن تنظرإلي فرج اختها
تفسير علي بن إبراهيم : 2 / 101
الامام الكاظم - في قوله تعالي :(يا أبت استأجره إن خير من استأجرت القوي الامين ) - : قال لها شعيب : يا بنية هذاقوي قد عرفتيه برفع الصخرة ، الامين من أين عرفتيه ؟ قالت : يا أبت إني مشيت قدامه ،فقال : امشي من خلفي فإن ضللت فأرشديني إلي الطريق فإنا قوم لا ننظر في أدبار النساء
الفقيه : 4 / 19/ 4974
الامام الباقر - في قوله تعالي :(وداود وسليمان إذ يحكمان في الحرث ) - :لم يحكما ، إنما كانا يتناظران (ففهمناهاسليمان )
المحاسن : 1 / 432/ 1001
رسول الله - في قوله تعالي : (وذكرهم بأيام الله ) - : بنعم الله وآلائه
الدر المنثور : 5 / 6
رسول الله - في قوله تعالي : - أيضا - : أيام الله نعماوه ،وبلاوه مثلاته سبحانه
الميزان : 12/ 9
الامام الصادق - لما قيل له - في قوله تعالي : (سنستدرجهم من حيث لا يعلمون ) - : هو العبد يذنب الذنب ،فتجدد له النعمة معه ، تلهيه تلك النعمة عن الاستغفار من ذلك الذنب
الكافي : ص 452/ 3
الامام الصادق - في قوله تعالي : (وأما بنعمة ربك فحدث ) - : الذي أنعم عليك بما فضلك ،وأعطاك وأحسن إليك ، ثم قال : فحدث بدينه وماأعطاه الله وما أنعم به عليه
الكافي : 2 / 94/ 5
الامام الباقر - في قوله تعالي : (فقالواربنا باعد بين أسفارنا فظلموا أنفسهم ... ) - :هولاء قوم كان له قري متصلة ينظر بعضهم إلي بعض ، وأنهار جارية ، وأموال ظاهرة ، فكفروابأنعم الله وغيروا ما بأنفسهم ، فأرسل الله عزوجل عليهم سيل العرم فغرق قراهم وأخرب ديارهم وأذهب بأموالهم وأبدلهم مكان جناتهم جنتين ذواتي اكل خمط وأثل وشي ء من سدر قليل ،ثم قال الله عزوجل : (ذلك جزيناهم بما كفرواوهل نجازي إلا الكفور )
الكافي : 8 / 395/ 596
الامام الصادق - في قوله (ونفس وماسواها ) - : خلقها وصورها ، وقوله : (فألهمهافجورها وتقواها ) أي عرفها وألهمها ، ثم خيرها فاختارت
تفسير علي بن إبراهيم : 2 / 424
الامام الباقر و الامام الصادق - في قوله : (فألهمها فجورها وتقواها ) - : بين لها ماتأتي وما تترك
مجمع البيان : 10/ 755
ابن عباس - في قوله تعالي : (بالنفس اللوامة ) - : التي تلوم علي الخير والشر ،تقول : لو فعلت كذا وكذا
الدر المنثور : 8 / 343
رسول الله : ثلاث من كن فيه كان منافقا وإن صام وصلي وزعم أنه مسلم : من إذا ائتمن خان ،وإذا حدث كذب ، وإذا وعد أخلف ، إن الله عزوجل قال في كتابه : (إن الله لا يحب الخائنين ) وقال : (أن لعنة الله عليه إن كان من الكاذبين ) وفي قوله عزوجل : (واذكر في الكتاب إسماعيل إنه كان صادق الوعد وكان رسولا نبيا )
الكافي : 2 / 290/ 8
ابن عباس - في قوله تعالي : (بالنفس اللوامة ) - : التي تلوم علي الخير والشر ،تقول : لو فعلت كذا وكذا
الدر المنثور : 8 / 343
رسول الله : ثلاث من كن فيه كان منافقا وإن صام وصلي وزعم أنه مسلم : من إذا ائتمن خان ،وإذا حدث كذب ، وإذا وعد أخلف ، إن الله عزوجل قال في كتابه : (إن الله لا يحب الخائنين ) وقال : (أن لعنة الله عليه إن كان من الكاذبين ) وفي قوله عزوجل : (واذكر في الكتاب إسماعيل إنه كان صادق الوعد وكان رسولا نبيا )
الكافي : 2 / 290/ 8
الامام الصادق - لرجل ادعي في قوله تعالي :(وما أنفقتم ... ) أنه ينفق ولا يري خلفا ! - :أفتري الله أخلف وعده ؟ قلت : لا ، قال : فمم ؟قال : لا أدري ، قال : لو أن أحدكم اكتسب المال من حله وأنفقه في حقه لم ينفق درهما إلا أخلف الله عليه
مكارم الاخلاق : 2 / 21/ 2053
أنس بن مالك - في قوله تعالي : (أنفقوا من طيبات ما كسبتم ) - : كان القوم قد كسبوا مكاسب سوءفي الجاهلية ، فلما أسلموا أرادوا أن يخرجوهامن أموالهم ليتصدقوا بها ، فأبي الله تبارك وتعالي إلا أن يخرجوا من أطيب ما كسبوا
الكافي : 4 / 48/ 10
الامام الصادق - في قوله تعالي :(يسعي نورهم بين أيديهم ... ) - : إنماالمومنون يوم القيامة نورهم يسعي بين أيديهم وبايمانهم حتي ينزلوا منازلهم من الجنان
نور الثقلين : 3 / 612/ 199
الامام الصادق - في قوله تعالي : (فسوف يأتي الله بقوم يحبهم ويحبونه ... ) - : الموالي
تفسير العياشي : 1 / 327/ 136
علي بن إبراهيم - في قوله تعالي :(قل كل يعمل علي شاكلته ) - : علي نيته (فربكم أعلم بمن هو أهدي سبيلا ) فإنه حدثني أبي عن جعفر بن إبراهيم عن أبي الحسن الرضا قال : إذا كان يوم القيامة أوقف المومن بين يديه فيكون هوالذي يتولي حسابه ، فيعرض عليه عمله فينظر في صحيفته ، فأول ما يري سيئاته فيتغير لذلك لونه ، وترتعش فرائصه ،وتفزع نفسه ، ثم يري حسناته فتقر عينه ،وتسر نفسه ، وتفرح روحه ، ثم ينظر إلي ماأعطاه الله من الثواب فيشتد فرحه
تفسير علي بن إبراهيم : 2 / 26
الامام الباقر - في قوله تعالي : (يا عبادي الذين آمنوا ... ) - : لاتطيعوا أهل الفسق من الملوك ، فإن خفتموهم أن يفتنوكم علي دينكم فإن أرضي واسعة ، وهو يقول : (فيم كنتم قالوا كنامستضعفين في الارض ) فقال : (ألم تكن أرض الله واسعة فتهاجروا فيها )
تفسير علي بن إبراهيم : 2 / 151
الامام الصادق - في قوله تعالي :(يا عبادي الذين آمنوا ... ) - : إذا عصي الله في أرض أنت فيها فاخرج منها إلي غيرها
مجمع البيان : 8 / 455
الامام الصادق - في قوله عزوجل :(إنا هديناه السبيل ... ) - : عرفناه إما آخذاوإما تاركا
البحار : 5 / 196/ 4
الامام الصادق - في قوله عزوجل - أيضا - : علمه السبيل ، فإماآخذ فهو شاكر ، وإما تارك فهو كافر
البحار : ص 302/ 8
الامام الصادق - في قوله عزوجل - في قوله عزوجل : (وهديناه النجدين ) - : نجد الخير ونجد الشر
البحار : ص 196/ 6
الامام الصادق - في قوله عزوجل - في قوله تعالي : (واعلموا أن الله يحول بين المرء وقلبه ) - : يحول بينه وبين أن يعلم أن الباطل حق
المحاسن : 1 / 370/ 805
الامام علي - وهو يتبراء من الظلم - - في قوله تعالي : (أكالون للسحت ) - : هو الرجل يقضي لاخيه الحاجة ثم يقبل هديته
جامع الاخبار : 439/ 1234
رسول الله - في قول الله لادم يوم القيامة - : قم عند الميزان فانظر ما يرفع إليك من أعمالهم ، فمن رجح منهم خيره علي شره مثقال ذرة فله الجنة حتي تعلم اء ني لا ادخل النار منهم إلا ظالما
كنزالعمال : 39768
رسول الله - في قول الله لادم يوم القيامة - : يجاء بالعبد يوم القيامة فتوضع حسناته في كفة وسيئاته في كفة فترجح السيئات ، فتجي ء بطاقة فتقع في كفة الحسنات فترجح بها ، فيقول : يا رب ! ما هذه البطاقة ؟ فمامن عمل عملته في ليلي أو نهاري إلا وقداستقبلت به ! قال : هذا ماقيل فيك وأنت منه بري ء ، فينجو بذلك
كنزالعمال : 39024
بحق أقول لكم : بحق أقول لكم : إن نقل الحجارة من رووس الجبال أفضل من أن تحدث من لا يعقل عنك حديثك ، كمثل الذي ينقع الحجارة لتلين ،وكمثل الذي يصنع الطعام لاهل القبور . طوبي لمن حبس الفضل من قوله الذي يخاف عليه المقت من ربه ، ولايحدث حديثا إلا يفهم ،ولا يغبط امرءا في قوله حتي يستبين له فعله ،طوبي لمن تعلم من العلماء ما جهل ، وعلم الجاهل مما علم ، طوبي لمن عظم العلماءلعلمهم وترك منازعتهم ، وصغر الجهال لجهلهم ولا يطردهم ولكن يقربهم ويعلمهم
تحف العقول : 513
الامام الصادق - في قوله تعالي :(وماتوفيقي إلا بالله ) وقوله : (إن ينصركم الله فلاغالب لكم وإن يخذلكم ... ) - : إذا فعل العبد ماأمره الله عزوجل به من الطاعة كان فعله وفقا لامرالله عزوجل وسمي العبد به موفقا ، وإذا أرادالعبد أن يدخل في شي ء من معاصي الله فحال الله تبارك وتعالي بينه وبين تلك المعصية فتركهاكان تركه لها بتوفيق الله تعالي ذكره ، ومتي خلي بينه وبين تلك المعصية فلم يحل بينه وبينها حتي يرتكبها فقد خذله ولم ينصره ولم يوفقه
التوحيد : 242/ 1
رسول الله : جماع التقوي في قوله : (إن الله يأمر بالعدل والاحسان )
نور الثقلين : 3 / 78/ 197
الامام الصادق - في قوله تعالي : ويدرأون بالحسنة السيئة - : الحسنة التقية ، والاذاعة السيئة
المحاسن : 1 / 400/ 900
الامام الصادق - في قوله تعالي : (أجعل بينكم وبينهم ردما ) قال :التقية ، (فما اسطاعوا أن يظهروه وما استطاعوا له نقبا ) قال : هو التقية
تفسير العياشي : 2 / 351/ 85
الامام الصادق - في قوله تعالي - لما سئل عن قوله تعالي - : (أجعل بينكم وبينهم ردما ) قال : التقية ، (فما اسطاعواأن يظهروه وما استطاعوا له نقبا ) قال : مااستطاعوا له نقبا : إذا عمل بالتقية لم يقدروا في ذلك علي حيلة ، وهو الحصن الحصين ، وصاربينك وبين أعداء الله سدا لا يستطيعون له نقبا
تفسير العياشي : 2 / 351/ 86
الامام الصادق - في قوله تعالي : (وعلي الله فليتوكل المومنون ) - : الزارعون
تفسير العياشي : 2 / /222 6
الامام الصادق - في قوله تعالي :(وبالوالدين إحسانا ) - : الاحسان أن تحسن صحبتهما ، وأن لاتكلفهما أن يسألاك شيئا ممايحتاجان إليه وإن كانا مستغنيين
الكافي : 2 / 157/ 1
الامام الصادق - في قوله تعالي :(إما يبلغن عندك الكبر ... ) - : إن أضجراك فلاتقل لهما : اف ، ولاتنهرهما إن ضرباك
الكافي : 2 / 158/ 1
الامام الصادق - في قوله تعالي : أدني العقوق : ( (اف ) ) ، ولو علم الله عزوجل شيئا أهون منه لنهي عنه
الكافي : ص 348/ 1
الامام الصادق - في قوله تعالي : لو علم الله شيئا أدني من ( (اف ) )لنهي عنه ، وهو من أدني العقوق
الكافي : ص 349/ 7
الامام الصادق - في قوله تعالي - في قوله تعالي : (واخفض لهماجناح الذل من الرحمة ) - : لا تملا عينيك من النظر إليهما إلا برحمة ورقة ، ولا ترفع صوتك فوق أصواتهما ، ولايدك فوق أيديهما ،ولا تقدم قدامهما
الكافي : ص 158/ 1
الامام الصادق - في قوله تعالي :(وقل لهما قولا كريما ) - : إن ضرباك فقل لهما :غفر الله لكما
الكافي : 2 / 158/ 1
الامام الصادق - في قوله تعالي - لرجل قال له : إن والدي تصدق علي بدار ثم بدا له أن يرجع فيها ... - : بئس ما صنع والدك ، فإن أنت خاصمته فلا ترفع عليه صوتك ، وإن رفع صوته فاخفص أنت صوتك
وسائل الشيعة : 18/ 224/ 2
ابن عباس - في قوله تعالي : (إنماوليكم الله ورسوله والذين آمنوا ... ) - :نزلت في علي
الميزان : 6 / 22، راجع الميزان : 6 / 5 - ,25 الامامة (3 ) : باب 176( (علي ولي كل مومن بعد
الامام علي - في قوله تعالي :(تلك الدار الاخرة ... ) - : نزلت هذه الاية في أهل العدل والتواضع من الولاة ، وأهل القدرة من سائر الناس
كنزالعمال : 36538
الامام الصادق - في قوله تعالي :(لو تعلمون علم اليقين ) - : المعاينة
المحاسن : 1 / 385/ 852
الامام الصادق - في قوله تعالي :(وكان تحته كنز لهما ) - : أما إنه ما كان ذهبا ولا فضة ، إنما كان أربع كلمات : أنا الله لا إله إلا أنا ، من أيقن بالموت لم يضحك سنه ،ومن أيقن بالحساب لم يفرح قلبه ، ومن أيقن بالقدر لم يخش إلا الله
البحار : 70/ 182/ 52
نوشته شده توسط در ساعت |
لینک
|
88/04/06
الامام الصادق - في قوله تعالي : (ومن يوت الحكمة ... ) - : طاعة الله ومعرفة الامام
الكافي : 1 / 185/ 11و ح 13
الامام الصادق - في قوله تعالي : (لتسألن يومئذ عن النعيم ) - : تسأل هذه الامة عما أنعم الله عليهم برسول الله ثم بأهل بيته :
البحار : 7 / 272/ 39
الامام الصادق - في قوله تعالي - أيضا - : نحن من النعيم
نور الثقلين : 5 / 665/ 28
الامام الصادق - في قوله تعالي - أيضا - : إن الله أكرم من أن يسأل مومنا عن أكله وشربه
المحاسن : 2 / 163/ 1446
الامام زين العابدين - في قوله تعالي : (فاصفح ... ) - : العفو من غير عتاب
أمالي الصدوق : 276/
الامام علي - في قوله تعالي : (نحن قسمنا بينهم معيشتهم ) - : فأخبرنا سبحانه أن الاجارة أحد معايش الخلق ، إذ خالف بحكمته بين هممهم وإرادتهم وسائر حالاتهم ، وجعل ذلك قواما لمعايش الخلق ، وهو الرجل يستأجرالرجل ... ولو كان الرجل منا يضطر إلي أن يكون بنأ لنفسه أو نجارا أو صانعا في شي ء من جميع أنواع الصنائع لنفسه ... ما استقامت أحوال العالم بتلك ، ولا اتسعوا له ، ولعجزوا الامام علي ، ولكنه أتقن تدبيره لمخالفته بين هممهم ، وكلما يطلب مماتنصرف إليه همته مما يقوم به بعضهم لبعض ،وليستغني بعضهم ببعض في أبواب المعايش التي بها صلاح أحوالهم
وسائل الشيعة : 13/ 244/ 3
الامام علي : - في قوله تعالي : (تلك الدارالاخرة ... ) - نزلت هذه الاية في أهل العدل والتواضع من الولاة ، وأهل القدرة من سائرالناس
نورالثقلين : 4 / 144/ 122
الامام الصادق - في قوله تعالي (علوافي الارض ولا فسادا ) - : العلو : الشرف ،والفساد : النساء
تفسير علي بن إبراهيم : 2 / 147
الامام الصادق - في قوله سبحانه - (إن الارض لله يورثها من يشاء من عباده ) - : فما كان لله فهو لرسوله ، وما كان لرسول الله فهو للامام بعدرسول الله
تفسير العياشي : 2 / 25
الامام الصادق - في قوله تعالي : (وكذلك جعلناكم امة ... ) - : نحن الامة الوسطي ، ونحن شهدأالله علي خلقه ، وحججه في أرضه
نور الثقلين : 1 / 190/ 2
الامام الصادق - في قوله تعالي : (كنتم خير امة ... ) - : يعني الامة التي وجبت لها دعوة إبراهيم ، فهم الامة التي بعث الله فيها ومنهاوإليها ، وهم الامة الوسطي ، وهم خير امة اخرجت للناس
نور الثقلين : ص 383/ 12
رسول الله - في قوله : (وكذلك جعلناكم أمة وسطا ) - : عدلا
الدر المنثور : 1 / 349
الامام الباقر - في قوله تعالي : (فآمنوابالله ورسوله والنور الذي أنزلنا ) - : النور والله الائمة من آل محمد إلي يوم القيامة ، وهم والله نور الله الذي أنزل ، وهم والله نور الله في السماوات وفي الارض ، والله ... لنور الامام في قلوب المومنين أنور من الشمس المضيئة بالنهار
نور الثقلين : 5 / 341/ 16وح 14
رسول الله - في قوله تعالي : (يوم ندعوكل اناس بإمامهم ) - : يدعي كل قوم بإمام زمانهم وكتاب الله وسنة نبيهم
البحار : ح 3
الامام الحسين - في قوله تعالي : (يوم ندعو كل اناس بإمامهم ) - : إمام دعا إلي هدي فأجابوه إليه ، وإمام دعا إلي ضلالة فأجابوه إليها،هولاء في الجنة ، وهولاء في النار ، وهو قوله عزوجل : (فريق في الجنة وفريق في السعير )
نور الثقلين : 3 / 192/ 335وص 193/ 336، انظر البحار : 8 / 7 ب اب 19
الامام الباقر - في قوله تعالي : (أومن كان ميتا فأحييناه وجعلنا له نورا... ) - :((ميت ) ) لايعرف شيئا و ( (نورا... ) ) إماما يوتم به
الكافي : 1 / 185/ 11و ح 13
الامام الباقر - في قوله تعالي : (كمن مثله في الظلمات ليس بخارج منها ) - : الذي لا يعرف الامام
الكافي : ص 185/ 13
الامام الباقر - في قوله تعالي : (إذ تبراءالذين اتبعوا من الذين اتبعوا... ) - : هم والله يا جابرأئمة الظلمة وأشياعهم
الكافي : 1 / 374/ 11
الامام الباقر - في قوله تعالي : (ويوم القيامة تري الذين كذبوا علي الله وجوههم مسودة ) - : من قال إني إمام وليس بإمام
الكافي : 1 / 372/ 1
الامام الصادق - في قوله تعالي :(فمن اضطر غير باغ ولا عاد ) - : الباغي الذي يخرج علي الامام
معاني الاخبار : 213/ 1 الدر المنثور : 1 / 408
الامام الصادق - في قوله تعالي : (وإن طائفتان من المومنين - إلي قوله : - فأصلحوابينهما بالعدل ) - : الفئتان ، إنما جاء تأويل هذه الاية ، يوم البصرة وهم أهل هذه الاية وهم الذين بغوا علي أمير المومنين ، فكان الواجب عليه قتالهم وقتلهم حتي يفيئوا إلي أمر الله ، ولو لم يفيئوا لكان الواجب عليه فيما أنزل الله أن لا يرفع السيف الامام علي م حتي يفيئوا أو يرجعوا عن رأيهم ،لانهم بايعوا طائعين غير كارهين ، وهي الفئة الباغية كما قال الله تعالي
مستدرك الوسائل : ص 66/ 12443
الامام علي - في قوله تعالي : (إنما أموالكم وأولادكم فتنة ) - : ومعني ذلك أنه سبحانه يختبرعباده بالاموال والاولاد ليتبين الساخط لرزقه والراضي بقسمه ، وإن كان سبحانه أعلم بهم من أنفسهم ، ولكن لتظهر الافعال التي بها يستحق الثواب والعقاب
شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد : 18/ 248
الامام الرضا - في قوله تعالي : (ليبلوكم أيكم أحسن عملا ) - : إنه عزوجل خلق خلقه ليبلوهم بتكليف طاعته وعبادته ، لا علي سبيل الامتحان والتجربة ، لانه لم يزل عليما بكل شي ء
البحار : 4 / 80/ 5
الامام الصادق - في قوله تعالي : (واذكرفي الكتاب إسماعيل ... ) - : سلط الله عليه قومه فكشطوا وجهه وفروة رأسه ...وليس هوإسماعيل بن إبراهيم
أمالي المفيد : 39/ 7
الامام الصادق - في قوله تعالي : قد كان قبلكم قوم يقتلون ويحرقون وينشرون بالمناشير وتضيق عليهم الارض برحبها فما يردهم عما هم عليه شي ءمما هم فيه من غير ترة وتروا من فعل ذلك بهم ولا أذي ، بل ما نقموا منهم إلا أن يومنوا بالله العزيز الحميد ، فاسألوا ربكم درجاتهم ، واصبرواعلي نوائب دهركم تدركوا سعيهم
نور الثقلين : 5 / 547/ 30
الامام زين العابدين - في قوله تعالي :(لولا أن يكون الناس امة واحدة ... ) - : عني بذلك امة محمد أن يكونوا علي دين واحد كفاراكلهم
علل الشرائع : 2 / 589/ 33
الامام الصادق - في قوله تعالي : (إن الله لا يغفر أن يشرك به ويغفر ما دون ذلك لمن يشاء ) - : الكبائر فما سواها
الكافي : 2 / 284/ 18
الامام الكاظم - في قول الله عزوجل :(توبوا إلي الله توبة نصوحا ) : يتوب العبد ثم لا يرجع فيه
البحار : 6 / 20/ 8
الامام الصادق - في قوله تعالي : (فاولئك يبدل الله سيئاتهم حسنات ) - : هذه فيكم ، إنه يوتي بالمومن المذنب يوم القيامة حتي يوقف بين يدي الله عزوجل ، فيكون هو الذي يلي حسابه ... حتي يوقفه علي سيئاته كلها ، كل ذلك يقول : أعرف ،فيقول : سترتها عليك في الدنيا وأغفرها لك اليوم ،أبدلوها لعبدي حسنات ، قال : فترفع صحيفته للناس فيقولون : سبحان الله ، أما كانت لهذا العبدسيئة واحدة ؟!
البحار : 7 / 288/ 5
رسول الله - في قوله تعالي : (ولدينامزيد ) - : يتجلي لهم الرب عزوجل
كنز العمال : 4615
الامام الصادق - في قوله تعالي : (بعثناعليهم عبادا لنا أولي بأس شديد فجاسوا خلال الديار ) - : قوم يبعثهم الله قبل خروج القائم ، فلايدعون وترا لال محمد إلا قتلوه
نور الثقلين : 3 / 138/ 77
الامام علي - في قوله تعالي : (ولوشاء ربك لامن من في الارض كلهم جميعا ... ) - :فأنزل الله تبارك وتعالي عليه يا محمد! (ولو شاءربك لامن من في الارض كلهم جميعا ) علي سبيل الالجاء والاضطرار في الدنيا ، كما يومن عند المعاينة وروية البأس في الاخرة ، ولو فعلت ذلك بهم لم يستحقوا مني ثوابا ولا مدحا ، ولكني اريد منهم أن يومنوا مختارين غير مضطرين ،ليستحقوا مني الزلفي والكرامة ودوام الخلود في جنة الخلد
نور الثقلين : 2 / 331/ 145
الامام الصادق - فيما روي الامام علي - في قوله تعالي مفضل ابن عمرو - : لا جبر ولا تفويض ولكن أمر بين أمرين ، قال : قلت : ما أمر بين أمرين ؟ قال : مثل ذلك مثل رجل رأيته علي معصية فنهيته فلم ينته ،فتركته ففعل تلك المعصية ، فليس حيث لم يقبل منك فتركته كنت أنت الذي أمرته بالمعصية
البحار : 5 / 17/ 27
الامام علي - في قوله تعالي - وقد سأله رجل : أجبر الله العبادعلي المعاصي ؟ - : لا ، فقال : ففوض إليهم الامر ؟قال : لا ، قال : فماذا ؟ قال : لطف من ربك بين ذلك
البحار : ص 83
الامام الباقر - في قوله تعالي : (قدشغفها حبا ) - : قد حجبها حبه عن الناس فلاتعقل غيره ، والحجاب هو الشغاف ، والشغاف هوحجاب القلب
نور الثقلين : 2 / 423/ 54
الامام الباقر - في قوله تعالي : (فقداستمسك بالعروة الوثقي ) - : مودتنا أهل البيت
نور الثقلين : 1 / 263/ 1054
الامام الصادق - في قوله تعالي :(وقدمنا إلي ما عملوا من عمل ... ) : أما والله إن كانت أعمالهم أشد بياضا من القباطي ، ولكن كانوا إذا عرض لهم الحرام لم يدعوه
الكافي : 2 / 81/ 5
الامام الصادق - في قوله تعالي :(ليقضوا تفثهم ) - : لقاء الامام
نور الثقلين : 3 / 492/ 97
الامام الكاظم - في قوله تعالي : (ومن كان في هذه أعمي فهو في الاخرة أعمي وأضل سبيلا ) - : ذاك الذي يسوف الحج يعني : حجة الاسلام ، يقول : العام أحج العام أحج حتي يجيئه الموت
تفسير العياشي : 2 / 305
الامام الصادق - في قوله تعالي : (ومن دخله كان آمنا ) - : من دخل الحرم من الناس مستجيرا به فهو آمن من سخط الله ، ومن دخله من الوحش والطير كان آمنا من أن يهاج أو يوذي حتي يخرج من الحرم
الكافي : 4 / 226/ 2
الامام الصادق - في قوله تعالي - أيضا - : إن سرق سارق بغيرمكة أو جني جناية علي نفسه ففر إلي مكة ، لم يوخذ ما دام في الحرم حتي يخرج منه ، ولكن يمنع من السوق ، فلا يبايع ولا يجالس حتي يخرج منه فيوخذ ، وإن أحدث في الحرم ذلك الحدث اخذ فيه
الكافي : (ص 227/ 3 وسائل الشيعة : 9 / 336باب 14)
الامام الصادق - في قوله تعالي : (وما كان الله ليضل قوما بعد إذ هداهم حتي يبين لهم ما يتقون ) - : حتي يعرفهم ما يرضيه ومايسخطه
المحاسن : 1 / 430/ 993
الامام الصادق - في قوله تعالي : (قل فلله الحجة البالغة ... ) : إن الله تعالي يقول للعبديوم القيامة : عبدي أكنت عالما ؟ فإن قال : نعم ،قال له : أفلا عملت بما علمت ؟! وإن قال : كنت جاهلا ، قال له : أفلا تعلمت حتي تعمل ، فيخصم ،فتلك الحجة البالغة
البحار : 2 / 29/ 10
الامام الصادق - في قوله تعالي : الحجة قبل الخلق ، ومع الخلق ،وبعد الخلق
الكافي : 1 / 177/ 4
الامام الصادق - في قوله تعالي :(ولا تأخذكم بهما رأفة في دين الله ) - : إقامة الحدود
مستدرك الوسائل : 18/ 8 / 21838
الامام الصادق - في قوله تعالي - لبعض من أوصاه - : عليك بإقامة الحدود علي القريب والبعيد ، والحكم بكتاب الله في الرضاء والسخط ، والقسم بالعدل بين الاحمروالاسود
مستدرك الوسائل :ح 21839
الامام الباقر - في قوله تعالي : (تلك حدود الله فلا تعتدوها ومن يتعد حدود الله فاولئك هم الظالمون ) - : إن الله غضب علي الزاني فجعل له جلد مائة ، فمن غضب عليه فزاد فأنا إلي الله منه بري ء
تفسير العياشي : 1 / 117/ 368
الامام الرضا - وقد سئل في قوله :(أو ينفوا من الارض ) كيف ينفي وما حد نفيه ؟ - :ينفي من المصر الذي فعل فيه ما فعل إلي مصرغيره ، ويكتب إلي أهل ذلك المصر اء نه منفي فلاتجالسوه ، ولا تبايعوه ، ولا تناكحوه ، ولا تواكلوه ،ولاتشاربوه ، فيفعل ذلك به سنة ، فإن خرج من ذلك المصر إلي غيره كتب إليهم بمثل ذلك حتي تتم السنة
الكافي : 7 / 247/ 8
الامام الصادق - أيضا - - في قول الله عزوجل : (إنماجزاء الذين يحاربون الله ورسوله ويسعون في الارض فسادا أن يقتلوا ... ) ؟ هذا نفي المحاربة غير هذا النفي ؟ - : يحكم عليه الحاكم بقدر ماعمل وينفي ويحمل في البحر ، ثم يقذف به لو كان النفي من بلد إلي بلد ، كأن يكون إخراجه من بلدإلي بلد آخر عدل القتل والصلب والقطع ، ولكن يكون حدا يوافق القطع والصلب
الكافي : ص 247/ 10
الامام الصاق - في قوله عزوجل :(وقدمنا إلي ما عملوا من عمل فجعلناه هبأمنثورا ) - : أما والله إن كانت أعمالهم أشد بياضامن القباطي ، ولكن كانوا إذا عرض لهم الحرام لم يدعوه
الكافي : 2 / 81/ 5
الامام الصادق - في قوله تعالي : (لتسألن يومئذ عن النعيم ) - : تسأل هذه الامة عما أنعم الله عليهم برسول الله ثم بأهل بيته :
الامام الصاق - في قوله عزوجل :(وقدمنا إلي ما عملوا من عمل فجعلناه هبأمنثورا ) - : أما والله إن كانت أعمالهم أشد بياضامن القباطي ، ولكن كانوا إذا عرض لهم الحرام لم يدعوه
الكافي : 2 / 81/ 5
الامام الصادق - في قوله تعالي : (لتسألن يومئذ عن النعيم ) - : تسأل هذه الامة عما أنعم الله عليهم برسول الله ثم بأهل بيته :
البحار : 7 / 272/ 39
الامام الصادق - في قوله تعالي - أيضا - : نحن من النعيم
نور الثقلين : 5 / 665/ 28
الامام الصادق - في قوله تعالي - أيضا - : إن الله أكرم من أن يسأل مومنا عن أكله وشربه
المحاسن : 2 / 163/ 1446
الامام الصادق - في قول الله : (إن السمع والبصروالفواد كل أولئك كان عنه مسوولا ) - : يسأل السمع عما يسمع ، والبصر عما يطرف ، والفوادعما عقد عليه
البحار : 7 / 267/ 30
رسول الله - في قوله تعالي : (ثم أورثناالكتاب الذين اصطفينا ... ) - : فأما الذين سبقوافاولئك يدخلون الجنة بغير حساب ، وأما الذين اقتصدوا فاولئك يحاسبون حسابا يسيرا ، وأماالذين ظلموا أنفسهم فاولئك الذين يحبسون في طول المحشر
كنز العمال : 3031
رسول الله - في قوله تعالي : امتي ثلاثة أثلاث : فثلث يدخلون الجنة بغير حساب ولا عذاب ، وثلث يحاسبون حسابا يسيرا ثم يدخلون الجنة ، وثلث يمحصون ويكشفون
كنز العمال : 34522
الامام الصادق - في قوله تعالي :(ويخافون سوء الحساب ) - : يحسب عليهم السيئات ويحسب لهم الحسنات ، وهوالاستقصاء
البحار : 7 / 266/ 26
الامام الصادق - في قوله تعالي - لرجل شكاه بعض إخوانه - :ما لاخيك فلان يشكوك ؟ فقال : أيشكوني أن استقصيت حقي ؟!قال : فجلس مغضبا ثم قال : كأنك إذا استقصيت لم تسي ء ؟! أرأيت ما حكي الله تبارك وتعالي :(ويخافون سوء الحساب ) أخافوا الله أن يجورعليهم ؟! لا والله ! ما خافوا إلا الاستقصاء ، فسماه الله سوء الحساب ، فمن استقصي فقد أساء
البحار : 7 / 266/ 29
رسول الله - في قوله تعالي : (ثم أورثنا الكتاب الذين اصطفينا... ) - : فأما الذين سبقوا فاولئك يدخلون الجنة بغير حساب ، وأماالذين اقتصدوا فاولئك يحاسبون حسابا يسيرا ،وأما الذين ظلموا أنفسهم فاولئك الذين يحبسون في طول المحشر
كنز العمال : 3031
الامام زين العابدين - في قوله تعالي : (من جاء بالحسنة فله عشر أمثالها ... ) - : فالحسنة الواحدة إذاعملها كتبت له عشرا ، والسيئة الواحدة إذا عملهاكتبت له واحدة ، فنعوذ بالله ممن يرتكب في يوم واحد عشر سيئات ، ولا تكون له حسنة واحدة ،فتغلب حسناته سيئاته
معاني الاخبار : 248/ 1
الامام الباقر - في قوله تعالي : (إن الله لمع المحسنين ) - : هذه الاية لال محمدصلوات الله عليهم ولاشياعهم
نور الثقلين : 4 / 168/ 92
في قوله تعالي : (... ممن أسلم وجهه لله وهومحسن ) : روي أن النبي سئل عن الاحسان ؟فقال : أن تعبد الله كأنك تراه ، فإن لم تكن تراه فإنه يراك
نور الثقلين : ص 553/ 579
الامام الصادق - في قوله تعالي : (ولا تجعلواالله ، عرضة لايمانكم ) - : يعني الرجل يحلف أن لا يكلم أخاه وما أشبه ذلك ، أو لا يكلم امه
تفسير العياشي : 1 / 112 وسائل الشيعة : 16/ 129/ 11
عن - في قول الله عزوجل : (لايواخذكم الله باللغو في أيمانكم ) - : اللغو قول الرجل : لا والله وبلي والله ، ولا يعقد علي شي ء
الكافي : ص 443/ 1
الامام الصادق - في قوله تعالي : (وجعلني مباركا أينما كنت ) - : نفاعا
الكافي : ص 165/ 11
الامام الباقر - في قوله تعالي : (قل إن الخاسرين ... ) - : غبنوا أنفسهم وأهليهم يوم القيامة
نور الثقلين : 4 / 481/ 30
الامام الصادق - في قوله تعالي : (وجعلني مباركا أينما كنت ) - : نفاعا
الكافي : ص 165/ 11
الامام الباقر - في قوله تعالي : (قل إن الخاسرين ... ) - : غبنوا أنفسهم وأهليهم يوم القيامة
نور الثقلين : 4 / 481/ 30
الامام علي : من حاسب نفسه ربح ،ومن غفل الامام الباقر - في قوله تعالي ا خسر
نهج البلاغة : الحكمة 208والكتاب 30والخطبة 28
الامام الباقر - في قوله تعالي - فيما كتب إلي معاوية - :فنفسك نفسك ، فقد بين الله لك سبيلك ، وحيث تناهت بك امورك ، فقد أجريت إلي غاية خسر ،ومحلة كفر
نهج البلاغة : الحكمة 208والكتاب 30والخطبة 28
الامام الباقر - في قوله تعالي : من قصر في أيام أمله قبل حضورأجله فقد خسر عمله وضره أجله
نهج البلاغة : الحكمة 208والكتاب 30والخطبة 28
الامام الباقر - في قوله عزوجل : (قل هل ننبئكم بالاخسرين أعمالا... ) - : هم النصاري والقسيسون والرهبان وأهل الشبهات والاهواء من أهل القبلة والحرورية وأهل البدع
نور الثقلين : 3 / 312/ 254
رسول الله - في قوله تعالي : (أو أثارة من علم ) - : الخط
الدر المنثور : 7 / 434
الامام الباقر - في قوله تعالي :(أو يلبسكم شيعا ) - : وهو اختلاف في الدين وطعن بعضكم علي بعض (ويذيق بعضكم بأس بعض ) وهو أن يقتل بعضكم بعضا ، وكل هذا في أهل القبلة
نور الثقلين : 1 / 724/ 109
الامام الباقر - في قوله تعالي : (أولم ير الذين كفروا ... ) - : كانت السماء رتقا لا ينزل القطر ، وكانت الارض رتقا لا يخرج النبات ، ففتق الله السماء بالقطر، وفتق الارض بالنبات
نور الثقلين : 3 / 424/ 52
الامام الرضا - في قوله تعالي : (وهوالذي خلق السماوات والارض في ستة أيام ... ) - : إن الله تبارك وتعالي خلق العرش والماء والملائكة قبل خلق السماوات والارض ،فكانت الملائكة تستدل بأنفسها وبالعرش وبالماءعلي الله عزوجل ، ثم جعل عرشه علي الماءليظهر بذلك قدرته للملائكة فتعلموا اء نه علي كل شي ء قدير ... ثم خلق السماوات والارض في ستة أيام وهو مستولي علي عرشه ، وكان قادراعلي أن يخلقها في طرفة عين ، ولكنه تعالي خلقها في ستة أيام ليظهر للملائكة ما يخلقه منهاشيئا بعد شي ء ، فيستدل بحدوث ما يحدث علي الله تعالي مرة بعد مرة
عيون أخبار الرضا : 1 / 134/ 33
الامام الصادق - في قوله تعالي : (وسع كرسيه السماوات والارض ) - : علمه
البحار : 58/ 28/ 46
رسول الله - في قوله تعالي : (أحسن كل شي ء خلقه ) - : أما إن است القردة ليست بحسنة ولكنه أحكم خلقها
الدر المنثور : 6 / 539تفسير القرطبي : 14/ 90تفسير الميزان : 16/ 249، انظر تمام كلامه
الامام الصادق - في قوله تعالي : (فطرة الله ... ) - : التوحيد
الكافي : 2 / 12/ 1
الامام الباقر - في قوله تعالي : (حنفاءلله ... ) سئل ما الحنيفية ؟ - : هي الفطرة التي فطرالناس عليها ، فطر الله الخلق علي معرفته
البحار : 3 / 279/ 12
الامام الباقر - في قوله تعالي : (من نطفة أمشاج ) - : ماء الرجل والمرأة اختلطا جميعا
نور الثقلين : 5 / 469/ 13
الامام الرضا - وقدسأله رجل من الزنادقة : فما الدليل عليه ؟ - : إني لما نظرت إلي جسدي فلم يمكني فيه زيادة ولانقصان في العرض والطول ودفع المكاره الامام الباقر - في قوله تعالي وجر المنفعة إليه علمت أن لهذا البنيان بانيا فأقررت به
التوحيد : 251/ 3
الامام الباقر - في قوله تعالي : (لم نجعل لهم من دونها سترا كذلك ) - : لم يعلمواصنعة البيوت
نور الثقلين : 3 / 306/ 222
الامام الرضا - وقدسأله رجل من الزنادقة : فما الدليل عليه ؟ - : إني لما نظرت إلي جسدي فلم يمكني فيه زيادة ولانقصان في العرض والطول ودفع المكاره الامام الباقر - في قوله تعالي وجر المنفعة إليه علمت أن لهذا البنيان بانيا فأقررت به
التوحيد : 251/ 3
الامام الباقر - في قوله تعالي : (لم نجعل لهم من دونها سترا كذلك ) - : لم يعلمواصنعة البيوت
نور الثقلين : 3 / 306/ 222
الامام زين العابدين - في قوله تعالي :(الذي جعل لكم الارض فراشا ) - : جعلهاملائمة لطبائعكم ، موافقة لاجسادكم ، لم يجعلهاشديدة الحمي والحرارة فتحرقكم ، ولا شديدة البرد فتجمدكم ، ولا شديدة طيب الريح فتصدع هاماتكم ، ولا شديدة النتن فتعطبكم
التوحيد : 404/ 11
الامام الباقر - في قوله تعالي : (إنك لعلي خلق عظيم ) - : هو الاسلام
معاني الاخبار : 188/ 1
الامام الباقر - في قوله تعالي - في الاية أيضا - : علي دين عظيم
نور الثقلين : 5 / 392/ 25
الامام الصادق - في قوله تعالي : (ولمن خاف مقام ربه جنتان ) - : من علم أن الله يراه ويسمع ما يقول ويعلم ما يعمله من خير أو شرفيحجزه ذلك عن القبيح من الاعمال فذلك الذي خاف مقام ربه ونهي النفس عن الهوي
الكافي : 2 / 70/ 10
رسول الله : من عرضت له فاحشة أوشهوة فاجتنبها من مخافة الله عزوجل حرم الله عليه النار ، وآمنه من الفزع الاكبر ، وأنجز له ماوعده في كتابه في قوله : (ولمن خاف مقام ربه جنتان )
البحار : 70/ 378/ 25
الامام الباقر - في قوله تعالي (لا تخونواالله والرسول وتخونوا أماناتكم ) - : ... فخيانة الله والرسول معصيتهما ، وأما خيانة الامانة فكل إنسان مأمون علي ما افترض الله عزوجل عليه
نور الثقلين : ح 66
الامام الصادق - في قوله تعالي (وقولواللناس حسنا ) - : أي للناس كلهم مومنهم ومخالفهم ، أما المومنون فيبسط لهم وجهه ، وأماالمخالفون فيكلمهم بالمداراة لاجتذابهم إلي الايمان ، فإنه بأيسر من ذلك يكف شرورهم عن نفسه ، وعن إخوانه المومنين
البحار : 75/ 401/ 42
الامام الصادق - في قوله تعالي (وقولواللناس حسنا ) - : إن مداراة أعداء الله من أفضل صدقة المرء علي نفسه و إخوانه
التفسير المنسوب إلي الامام العسكري : 354/ 241
الامام الصادق - في قول الله تبارك وتعالي (وما يفتح الله للناس من رحمة فلا ممسك لها ) - :الدعاء
البحار : 93/ 299/ 31
الامام الصادق - في قول الله تبارك وتعالي (وما يفتح الله للناس من رحمة فلا ممسك لها ) - : الدعاء كهف الاجابة كما أن السحاب كهف المطر
البحار : ص 295/ 23
الامام الصادق - و قد سأله قومه - - في قوله (فليستجيبوا لي وليومنوا بي ) - : يعلمون اء ني أقدر علي أن اعطيهم ما يسألوني
البحار : 93/ 323/ 37
الامام الباقر - في قوله تعالي : (ولنعم دارالمتقين ) - : الدنيا
البحار : 73/ 107/ 106
الامام الباقر - في قوله تعالي : نعم العون الدنيا علي الاخرة
البحار : ص 127/ 126
الامام الصادق - في قوله تعالي (ولولا أن يكون الناس ... ) - : لو فعل لكفرالناس جميعا
البحار : 73/ 125/ 118
الامام الصادق - في قوله تعالي (ولولا أن يكون الناس ... ) - : إنه تبارك وتعالي لم يبال بنعيم الدنيا لعدوه ساعة قط... ولولا ذلك ما قال الله جل وعز في كتابه (ولولا أن يكون الناس امة واحدة ... ) ... ولولا ذلك لما جاء في الحديث :لولا أن يحزن المومن لجعلت للكافر عصابة من حديد لا يصدع رأسه أبدا
البحار : 82/ 147/ 32
الامام علي - في قوله تعالي : (للذين أحسنواالحسني وزيادة ) - : الحسني هي الجنة ، والزيادة هي الدنيا
أمالي الطوسي : 26/ 31
الامام علي - في قوله تعالي : (وآتيناه أجره في الدنيا وإنه في الاخرة لمن الصالحين ) - : فمن عمل لله تعالي أعطاه أجره في الدنيا والاخرة ، وكفاه المهم فيهما
نور الثقلين : 4 / 157/ 33
الامام الصادق - في قول الله عزوجل :(فوقاه الله سيئات ما مكروا ) : يعني مومن آل فرعون ، والله لقد قطعوه إربا إربا ، ولكن وقاه الله أن يفتنوه في دينه
البحار : 13/ 162/ 5
الامام الصادق - في قول الله عزوجل - كان يقول عند المصيبة - : الحمد لله الذي لم يجعل مصيبتي في ديني
البحار : 78/ 268/ 183
الامام الصادق - في قوله تعالي : (ولذكرالله أكبر ) - : ذكر الله عندما أحل وحرم
نور الثقلين : 4 / 162/ 61
رسول الله - في قوله تعالي : (فاسألواأهل الذكر ... ) - : الذكر أنا ، والائمة :أهل الذكر
الكافي : 1 / 210/ 1
الامام الصادق - أيضا - - في قوله تعالي : (وإنه لذكر لك ولقومك وسوف تسألون ) - : الذكر القرآن ، ونحن قومه ، ونحن المسوولون
الكافي : 1 / 211/ 5
رسول الله - في قوله تعالي : (لا تلهكم أموالكم ولا أولادكم ... ) - : هم عباد من امتي الصالحون ، منهم لا تلهيهم تجارة ولا بيع عن ذكرالله وعن الصلاة المفروضة الخمس
الدر المنثور : 8 / 179
الامام الباقر - في قوله تعالي : (لا تقربواالفواحش ... ) - : إن ما ظهر هو الزنا وما بطن هوالمخالة
مجمع البيان : 4 / 590
الامام الصادق - في قول الله عزوجل :(إن تجتنبوا كبائر ما تنهون رسول الله ... ) - : الكبائرالتي أوجب الله عزوجل عليها النار
الكافي : 2 / 276/ 1
الامام الباقر - في قوله تعالي : (... ولم يصروا ... ) : الاصرار أن يذنب العبد ولايستغفر ،ولا يحدث نفسه بالتوبة فذلك الاصرار
البحار : 6 / 32/ 40
الامام الرضا - في قوله تعالي : (فيومئذلا يسأل - منكم - عن ذنبه إنس ولا جان ) - : إن من اعتقد الحق ثم أذنب ولم يتب في الدنيا عذب عليه في البرزخ ويخرج يوم القيامة وليس له ذنب يسأل رسول الله - عن جبرئيل عن الله عزوجل -
نور الثقلين : 5 / 195/ 42 (انظر ) القبر : باب 3266
رسول الله - في قوله تعالي : (لهم البشري ... ) - : هي الرويا الحسنة يري المومن فيبشر بها في دنياه
الكافي : 8 / 90/ 60
رسول الله - في قوله تعالي - أيضا - : هي الرويا الصالحة يراها المومن أو يري له
البحار : 61/ 180/ 41
رسول الله - في قوله تعالي - لما سأله جابر عن قول الله (لهم البشري ... ) - : ما سألني عنها أحد ، هي الروياالصالحة يراها المسلم أو تري له ، وفي الاخرة الجنة
الدر المنثور : 4 / 375
رسول الله - في قوله تعالي - أيضا - : هي الرويا الصالحة يراها المومن أو يري له
البحار : 61/ 180/ 41
رسول الله - في قوله تعالي - لما سأله جابر عن قول الله (لهم البشري ... ) - : ما سألني عنها أحد ، هي الروياالصالحة يراها المسلم أو تري له ، وفي الاخرة الجنة
الدر المنثور : 4 / 375
رسول الله - في قوله تعالي : لم يبق من النبوة إلا المبشرات ،قالوا : وما المبشرات ؟ قال : الرويا الصالحة
البحار : 61/ 177/ 39
الامام الصادق - في قوله عزوجل : (فمن كان يرجو لقاء ربه ... ) - : الرجل يعمل شيئا من الثواب لا يطلب به وجه الله إنما يطلب تزكية الناس ، يشتهي أن يسمع به الناس فهذا الذي أشرك بعبادة ربه
الكافي : 2 / 294/ 4
رسول الله - في قوله تعالي : (يوم ينفخ في الصور فتأتون أفواجا ) - : تحشرعشر أصناف من امتي اشتاتا قدميزهم الله تعالي من المسلمين ... وبعضه منكسون أرجلهم من فوق ووجوههم من تحت ثم يسحبون عليها .. وأما المنكسون علي روسهم فاكلة الربا
مستدرك الوسائل : 13/ 330/ 15500
الامام الصادق - في قول الله عزوجل : (إن الذي فرض عليك القرآن لرادك إلي معاد ) - : لا والله لا تنقضي الدنيا ولا تذهب حتي يجتمع رسول الله وعلي بالثوية فيلتقيان ويبنيان بالثوية مسجدا له أثنا عشر ألف باب
البحار : ص 113/ 17
الامام الباقر والصادق - في قوله تعالي :(وحرام علي قرية أهلكناها اء نهم لايرجعون ):كل قرية أهلك الله أهله بالعذاب لا يرجعون في الرجعة فهذه الاية من أعظم الدلالة علي الرجعة لان أحدا من أهل الاسلام لا ينكر أن الناس كلهم يرجعون إلي القيامة : من هلك ومن لم يهلك ،فقوله (لا يرجعون ) أيضا عني في الرجعة ،فأما إلي القيامة فيرجعون حتي يدخلوا النار
في تفسير القمي علي ما في نسختي قوله ( (ولا يرجعون ) )والصحيح ما ذكرنا في المتن مطابقا لما
الامام الصادق : - في قول الله عزوجل :(يوم نحشر من كل أمة فوجا ) - : ليس أحد من المومنين قتل إلا سيرجع حتي يموت ولا أحد من المومنين مات إلا سيرجع حتي يقتل
البحار : 53/ 40/ 5
الامام الصادق : ( (في قوله تعالي : الذين يصلون ... ) ) : من ذلك صلة الرحم وغاية تأويلهاصلتك إيانا
البحار : 74/ 98/ 40
الامام الصادق : ( (في قوله تعالي : واتقوا الله الذي تسألون به والارحام ) ) . هي أرحام الناس إن الله عزوجل أمر بصلتها وعظمها ، ألا تري اء نه جعلهامنه
الكافي : 2 / 150/ 1
الامام علي : في قوله تعالي : (واعلموا أنماأموالكم وأولادكم فتنة ) - : ومعني ذلك أنه يختبرهم بالاموال والاولاد ليتبين الساخطلرزقه ، والراضي بقسمه
نهج البلاغة : الخطبة 91، والحكمة 93
الامام الصادق : في قوله تعالي : (ومن يتق الله يجعل له مخرجا ... ) هولاء قوم من شيعتنا ضعفاء ليس عندهم ما يتحملون به إلينافيسمعون حديثنا ، ويقتبسون من علمنا ، فيرحل قوم فوقهم وينفقون أموالهم ، ويتعبون أبدانهم حتي يدخلوا علينا فيسمعوا حديثنا فينقلوه إليهم ،فيعيه هولاء ويضيعه هولاء ، فاولئك الذين يجعل الله عزوجل ذكره لهم مخرجا ويرزقهم من حيث لا يحتسبون
نور الثقلين : 5 / 355/ 38
الامام الصادق - في قوله تعالي : (ويرزقه من حيث لا يحتسب ) - : أي يبارك له فيما آتاه
نور الثقلين : ص 357/ 46
الامام علي : ( (في قوله تعالي : أكالون للسحت ) ) هو الرجل يقضي لاخيه الحاجة ثم يقبل هديته
البحار : 104/ 273/ 5
الامام الباقر : ( (في قوله تعالي : فلا وربك لا يومنون حتي يحكموك ... ) ) : التسليم والرضا ،والقنوع بقضائه
مشكاة الانوار : 18
الامام علي - في قوله تعالي : (قل هل ننبئكم بالاخسرين أعمالا الذين ضل سعيهم في الحياة الدنيا ) هم الرهبان الذين حبسوا أنفسهم في السواري
كنز العمال : 4496
الامام علي - في قوله تعالي : (والسابقون السابقون أولئك المقربون ) أما ما ذكره الله جل وعز من السابقين السابقين ، فإنهم أنبياءمرسلون وغير مرسلين ، جعل الله فيهم خمسة أرواح : روح القدس ، وروح الايمان ، وروح القوة ، وروح الشهوة ، وروح البدن
تحف العقول : 189
الامام علي - في قوله تعالي : (قل هل ننبئكم بالاخسرين أعمالا الذين ضل سعيهم في الحياة الدنيا ) هم الرهبان الذين حبسوا أنفسهم في السواري
كنز العمال : 4496
الامام علي - في قوله تعالي : (والسابقون السابقون أولئك المقربون ) أما ما ذكره الله جل وعز من السابقين السابقين ، فإنهم أنبياءمرسلون وغير مرسلين ، جعل الله فيهم خمسة أرواح : روح القدس ، وروح الايمان ، وروح القوة ، وروح الشهوة ، وروح البدن
تحف العقول : 189
الامام الصادق - في قوله تعالي : (وعلي الله فليتوكل المومنون ) - : الزارعون
البحار : 103/ 66/ 16
الامام الباقر - في قوله تعالي : (فأما من أعطي واتقي وصدق بالحسني ) - : وإن الله يعطي بالواحدة عشرة إلي مائة ألف فما زاد (فسنيسره لليسري ) : لا يريد شيئا من الخير إلا يسره الله له
وسائل الشيعة : 6 / 256/ 5
الامام الصادق - في قوله تعالي : (إنماالصدقات للفقراء ... ) قال : الفقير الذي لا يسأل الناس ، والمسكين أجهد منه ، والبائس أجهدهم
الكافي : 3 / 501/ 16
رسول الله - في قوله : (قد أفلح من تزكي ) - :من شهد أن لا إله إلا الله وخلع الانداد وشهد أني رسول الله
الدر المنثور : 8 / 484
الامام الباقر - في قوله تعالي : (ولا تقربواالزنا إنه كان فاحشة ) - : معصية ( (ومقتا ) ) فإن الله يمقته ويبغضه قال : (وساء سبيلا ) هو أشد الناس عذابا ، والزنا من أكبر الكبائر
البحار : 79/ 19/ 5
رسول الله - في قول الله تعالي : (وآتيناه الحكم صبيا ) - : يعني الزهد في الدنيا وقال الله تعالي لموسي : يا موسي إنه لن يتزين المتزينون بزينة أزين في عيني مثل الزهد
تحف العقول : 30
الامام الباقر - فيما ناجي الله تعالي به موسي - : لا تزين لي المتزينون بمثل الزهد في الدنيا عما بهم الغنا رسول الله - في قول الله تعالي
تحف العقول : 30
رسول الله - في قوله تعالي : (أفمن شرح الله صدره للاسلام فهو علي نور من ربه ) - : إن النور إذا وقع في القلب انفسح له وانشرح ( (قالوا :يا رسول الله ! فهل لذلك علامة يعرف بها ؟ ) )
البحار : 73/ 122/ 110
الامام الصادق - في قوله تعالي : (خذوازينتكم عند كل مسجد ) - : المشط ، فإن المشط يجلب الرزق ، ويحسن الشعر ، وينجزالحاجة ، ويزيد في ماء الصلب ، ويقطع البلغم
الخصال : 268/ 3
الامام الصادق - في قوله تعالي : (إن السمع ... ) - : يسأل السمع عما سمع ، والبصر عمانظر إليه ، والفواد عما عقد عليه
مشكاة الانوار : 255
رسول الله - في قوله تعالي : (لا تسألوا عن أشياء ) - : إن الله كتب عليكم الحج فقام عكاشة ابن محصن ويروي سراقة بن مالك فقال : أفي كل عام يا رسول الله ؟فأعرض عنه حتي عاد مرتين أو ثلاثا ، فقال رسول الله : ويحك وما يومنك أن أقول : نعم ،والله لو قلت : نعم ، لوجبت ، ولو وجبت ، مااستطعتم ، ولو تركتم ، كفرتم
نور الثقلين : 1 / 682/ 406
الامام الصادق - في قوله تعالي : (وإن من شي ء... ) - : نقض الجدر تسبيحها
المحاسن : 2 / 462/ 2597
( (في تفسير علي بن إبراهيم ، في قوله تعالي : (وإن من شي ء... ) فحركة كل شي ء تسبيح لله عز وجل
البحار : ص 179/ 10
الامام الصادق - في قوله تعالي : (نبئنابتأويله إنا نراك من المحسنين ) في قصة يوسف في السجن - : كان يقوم علي المريض ويلتمس للمحتاج ويوسع علي المحبوس
نور الثقلين : ص 425/ 67
الامام الصادق - في قوله تعالي : دخل يوسف السجن وهو ابن اثنتي عشرة سنة ومكث فيه ثماني عشرة سنة ، وبقي بعد خروج ثمانين سنة ، فذلك مائة سنة وعشر سنين
نور الثقلين : 2 / 473/ 224
الامام الصادق - في قوله تعالي : (نبئنابتأويله إنا نراك من المحسنين ) في قصة يوسف في السجن - : كان يقوم علي المريض ويلتمس للمحتاج ويوسع علي المحبوس
نور الثقلين : ص 425/ 67
الامام الصادق - في قوله تعالي : دخل يوسف السجن وهو ابن اثنتي عشرة سنة ومكث فيه ثماني عشرة سنة ، وبقي بعد خروج ثمانين سنة ، فذلك مائة سنة وعشر سنين
نور الثقلين : 2 / 473/ 224
الامام الباقر - في قوله تعالي : (وإذا لقواالذين آمنوا... ) - : إنهم كهانهم قالوا إنا معكم أي علي دينكم (إنما نحن مستهزون ) أي نستهزي بأصحاب محمد ونسخر بهم في قولنا آمنا
نور الثقلين : 1 / 35/ 22
الامام الباقر - في قوله تعالي :(ولا توتوا السفهاء أموالكم ) - : كل من يشرب المسكر فهو سفيه
تفسير العياشي : 1 / 220/ 22
الامام الصادق - في قوله تعالي :(لا تقربوا الصلاة وانتم سكاري ) - :سكر النوم
الكافي : 3 / 371/ 15
الامام الصادق - في قوله تعالي : (صبغة الله ) : هي الاسلام
معاني الاخبار : 188/ 1
الامام الباقر - في قول الله عزوجل : (فإذادخلتم بيوتا فسلموا علي أنفسكم ) - : هو تسليم الرجل علي أهل البيت حين يدخل ، ثم يردون عليه ، فهو سلامكم علي أنفسكم
البحار : 76/ 5 / 16
الامام الباقر - في قول الله عزوجل - أيضا - : إذا دخل الرجل منكم بيته ،فإن كان فيه أحد يسلم عليهم ، وإن لم يكن فيه أحد فليقل : السلام علينا من عند ربنا ، يقول الله :(تحية من عند الله مباركة طيبة )
البحار : ص 3 / 3
الامام الصادق : - في قوله تعالي :(سيماهم في وجوههم من أثر السجود ) - : هوالسهر في الصلاة
نور الثقلين : 5 / 78/ 96
الامام الصادق : - في قوله تعالي : (كانوا قليلا من الليل ما يهجعون ) - : كانوا أقل الليالي تفوتهم لا يقومون فيها
نور الثقلين : ص 122/ 13
الامام الباقر - في قوله تعالي : (ومايومن أكثرهم ... ) - : من ذلك قول الرجل :لا وحياتك
تفسير العياشي : 2 / 199/ 90
الامام الصادق - أيضا - : هو الرجل يقول :لولا فلان لهلكت ، ولولا فلان لاصبت كذا وكذا ،ولولا فلان لضاع عيالي ، ألا تري اء نه قد جعل لله شريكا في ملكه يرزقه ويدفع الامام الباقر - في قوله تعالي ؟! قال - الراوي - : قلت : فيقول : لولا أن الله من علي بفلان لهلكت ؟ قال : نعم لا بأس بهذا
تفسير العياشي : ص 200/ 96
الامام الباقر - في قوله تعالي - أيضا - : يطيع الشيطان من حيث لا يعلم فيشرك
الكافي : 2 / 397/ 3
الامام الباقر - في قوله تعالي - أيضا - : شرك طاعة وليس شرك عبادة
الكافي : ح 4
الامام الصادق - لما سئل عن كون الشرك أخفي من دبيب النمل في الليلة الظلماء علي المسح الاسود ؟ - - في قول النبي : إن الشرك أخفي من دبيب النمل علي صفاة سوداء في ليلة ظلماء - : كان المومنون يسبون ما يعبد المشركون من دون الله ، فكان المشركون يسبون ما يعبدالمومنون ... فنهي الله المومنين عن سب آلهتهم لكيلا يسب الكفار إله المومنين ، فيكون المومنون قد أشركوا بالله من حيث لا يعلمون
البحار : 72/ 93/ 3
الامام الصادق - لما سئل عن كون الشرك أخفي من دبيب النمل في الليلة الظلماء علي المسح الاسود ؟ - - في قوله تعالي : (وما يومن أكثرهم ... ) - : كانوا يقولون : نمطر بنوء كذا ،وبنوء كذا ، ومنها اء نهم كانوا يأتون الكهان فيصدقونهم بما يقولون
البحار : 58/ 317/ 8
الامام الصادق - في قوله تعالي : (ولقدصدق ... ) - : فصرخ إبليس صرخة فرجعت إليه العفاريت فقالوا : يا سيدنا ما هذه الصرخة الاخري ؟ فقال : ويحكم حكي الله والله كلامي قرآنا وأنزل عليه : (ولقد صدق عليهم إبليس ظنه فاتبعوه إلا فريقا من المومنين ) ثم رفع رأسه إلي السماء ثم قال : وعزتك وجلالك لالحقن الفريق بالجميع ، قال : فقال النبي :بسم الله الرحمن الرحيم إن عبادي ليس لك عليهم سلطان
البحار : 63/ 256/ 125
الامام الصادق - لما سئل عن كون الشرك أخفي من دبيب النمل في الليلة الظلماء علي المسح الاسود ؟ - - في قوله تعالي : (وما يومن أكثرهم ... ) - : كانوا يقولون : نمطر بنوء كذا ،وبنوء كذا ، ومنها اء نهم كانوا يأتون الكهان فيصدقونهم بما يقولون
البحار : 58/ 317/ 8
الامام الصادق - في قوله تعالي : (ولقدصدق ... ) - : فصرخ إبليس صرخة فرجعت إليه العفاريت فقالوا : يا سيدنا ما هذه الصرخة الاخري ؟ فقال : ويحكم حكي الله والله كلامي قرآنا وأنزل عليه : (ولقد صدق عليهم إبليس ظنه فاتبعوه إلا فريقا من المومنين ) ثم رفع رأسه إلي السماء ثم قال : وعزتك وجلالك لالحقن الفريق بالجميع ، قال : فقال النبي :بسم الله الرحمن الرحيم إن عبادي ليس لك عليهم سلطان
البحار : 63/ 256/ 125
الامام الرضا - في قوله تعالي : (ليبلوكم أيكم أحسن عملا ) - : إنه عزوجل خلق خلقه ليبلوهم بتكليف طاعته وعبادته لا علي سبيل الامتحان والتجربة لا نه لم يزل عليمابكل شي ء
البحار : 4 / 80/ 5
الامام الصادق - في قوله تعالي : (إنماسلطانه ... ) - : ليس له أن يزيلهم عن الولاية ،فأما الذنوب وأشباه ذلك فإنه ينال منهم كماينال من غيرهم
تفسير العياشي : 2 / 270/ 69
الامام الصادق - في قوله تعالي - وقد سئل عن قوله تعالي : (إنه ليس له سلطان مع الذين آمنوا ... ) - : يسلطوالله من المومن علي بدنه ولا يسلط علي دينه ،قد سلط علي أيوب فشوه خلقه ولم يسلطعلي دينه
الكافي : 8 / 288/ 433
الامام الباقر - في قوله تعالي :(والشعراء ... ) - : هل رأيت شاعرا يتبعه أحد ؟!إنما هم قوم تفقهوا لغير الدين فضلوا وأضلوا
معاني الاخبار : 385/ 19
الامام الصادق - في قوله تعالي :(لا يملكون الشفاعة ... ) - : إلا من أذن له بولاية أمير المومنين والائمة من بعده فهوالعهد عند الله
البحار : 8 / 36/ 9
الامام الباقر أو الامام الصادق - في قوله تعالي : (عسي أن يبعثك ... ) - : هي الشفاعة
البحار : 8 / 48/ 49
الامام الباقر - في قوله تعالي : (ولسوف يعطيك ربك فترضي ) - : الشفاعة ، والله الشفاعة ،والله الشفاعة
البحار : ص 57/ 72
الامام علي - في قوله تعالي : (وابتغوا إليه الوسيلة ) - : أنا وسيلته
تفسير الميزان : 5 / 333
الامام الصادق - في قول الله عزوجل :(قالوا ربنا غلبت علينا شقوتنا ) - :بأعمالهم شقوا
التوحيد : 356/ 2
الامام الصادق - في قوله تعالي :(... ليذهب عنكم الرجس ) - : الرجس هوالشك ، والله لا نشك في ربنا أبدا
الكافي : 1 / 288/ 1
الامام الباقر - في قوله تعالي : (أما الذين في قلوبهم مرض فزادتهم رجسا إلي رجسهم ) - :شكا إلي شكهم
نور الثقلين : 2 / 286/ 425
الامام الصادق - في قوله تعالي : (كذلك يجعل الله الرجس علي الذين لا يومنون ) - :هو الشك
البحار : 72/ 128/ 14
الامام الصادق - في قوله تعالي : (الذين آمنوا ولم يلبسوا إيمانهم بظلم ) - : بشك
الكافي : 2 / 399/ 4
الامام الكاظم - في قوله تعالي :(وما وجدنا لاكثرهم من عهد... ) - : نزلت في الشاك
الكافي : ح 1
الامام الكاظم - في قوله تعالي : (ولا يأب الشهداء ... ) - : إذا دعاك الرجل تشهد علي دين أوحق لا ينبغي أن تتقاعس رسول الله
تفسير العياشي : 1 / 156/ 523
الامام الكاظم - في قوله تعالي :(وما وجدنا لاكثرهم من عهد... ) - : نزلت في الشاك
الكافي : ح 1
الامام الكاظم - في قوله تعالي : (ولا يأب الشهداء ... ) - : إذا دعاك الرجل تشهد علي دين أوحق لا ينبغي أن تتقاعس رسول الله
تفسير العياشي : 1 / 156/ 523
الامام الصادق - في قول الله عزوجل :(ولا يأب الشهداء ) - : قبل الشهادة ، وقوله :(ومن يكتمها فإنه آثم قلبه ) قال : بعد الشهادة
وسائل الشيعة : 18/ 225/ 1
الامام علي - في قوله تعالي : ومن يكتمها فإنه آثم قلبه ) - : يعني كافر قلبه
البحار : 104/ 313/ 23
الامام الصادق - في قوله تعالي : (اصبرواوصابروا ) - : اصبروا علي الفرائض ، وصابرواعلي المصائب
كنز العمال : ( 6499- 6518)
الامام الصادق - في قوله تعالي - أيضا - : اصبروا علي المصائب
الكافي : 2 / 81/ 3
الامام الصادق - في قوله تعالي - في قوله تعالي : (واستعينوابالصبر ... ) - : يعني بالصبر الصوم ، إذا نزلت بالرجل النازلة والشدة فليصم فإن الله عزوجل يقول : (واستعينوا بالصبر ) يعني الصيام
الكافي : ص 92/ 19
الامام الصادق - في قوله تعالي :(فصبر جميل ) - : بلا شكوي
الكافي : 2 / 93/ 23
الامام الصادق - في قوله تعالي : (الذين آمنوا ولم يلبسوا إيمانهم بظلم ) - : بشك
الكافي : 2 / 399/ 4
الامام الصادق - في قوله تعالي - أيضا - : نعوذ بالله يا أبا بصيرأن تكون ممن لبس إيمانه بظلم ، ثم قال :اولئك الخوارج وأصحابهم
البحار : 69/ 153/ 10
رسول الله - في قوله تعالي : (وكذلك اخذربك إذا أخذ القري وهي ظالمة إن أخذه أليم شديد ) - : إن الله يمهل الظالم حتي إذاأخذه لم يفلته
نور الثقلين : 2 / 394/ 206
الامام الصادق - في قوله تعالي :(ولا تركنوا إلي الذين ظلموا ... ) - : هو الرجل يأتي السلطان فيحب بقأه إلي أن يدخل يده إلي كيسه فيعطيه
الكافي : 5 / 108/ 12
الامام الصادق - في قوله تعالي : من سود اسمه في ديوان ولد فلان حشره الله عزوجل يوم القيامة خنزيرا
البحار : 75/ 372/ 20
الامام الصادق : - في قوله تعالي :(وما تعملون من عمل إلا كنا عليكم شهودا ) - كان رسول الله إذا قراء هذه الاية بكي بكأا شديدا
مجمع البيان : 5 / 180
الامام العسكري - في قوله تعالي :(ألم ذلك الكتاب ) - : أي يا محمد هذا الكتاب الذي أنزلناه عليك هو بالحروف المقطعة التي منها ألف ، لام ، ميم ، وهو بلغتكم وحروف هجائكم ، فأتوا بمثله إن كنتم صادقين ،واستعينوا علي ذلك بسائر شهدائكم
معاني الاخبار : 24/ 4
الامام الكاظم - في قوله تعالي : (يحيي الارض بعد موتها ) - : ليس يحييها بالقطر ، ولكن يبعث الله رجالا فيحيون العدل فتحيي الارض لاحياء العدل ، ولاقامة الحد لله أنفع في الارض من القطر أربعين صباحا
الكافي : 7 / 174/ 2
الامام الباقر - في قوله تعالي : (اعلموا أن الله يحيي الارض بعد موتها ) - : يحييهاالله عزوجل بالقائم بعد موتها ، يعني بموتها كفر أهلها ، والكافر ميت
الامام علي - في قوله تعالي : (إن الله يأمر بالعدل والاحسان ) - : العدل ، الانصاف ،والاحسان التفضل
نهج البلاغة : الحكمة 231
الامام علي - في قوله تعالي - أيضا - : العدل الانصاف
تفسير العياشي : 2 / 267/ 61
الامام الصادق - في قوله تعالي :(ولا يوذن لهم فيعتذرون ) - : الله أجل وأعدل وأعظم من أن يكون لعبده عذر ولا يدعه يعتذربه ، ولكنه فلج فلم يكن له عذر
نور الثقلين : 5 / 490/ 22
الامام الباقر - في قوله تعالي : (إن تبدواالصدقات فنعما هي ) - : يعني الزكاة المفروضة ،قال - الراوي - : قلت : (إن تخفوها وتوتوهاالفقراء ) قال : يعني النافلة ، إنهم كانوا يستحبون إظهار الفرائض وكتمان النوافل
الكافي : 4 / 60/ 1
ابن عباس - في قوله : (الذين ينفقون بالليل والنهار ... ) - : نزلت في علي بن أبي طالب ، كانت له أربعة دراهم فأنفق بالليل درهما وبالنهار درهما ، وسرا درهماوعلانية درهما
الدر المنثور : 2 / 100الدر المنثور : 2 / 316مجمع البيان : 2 / 837
الامام الصادق - في قوله تعالي :(ولا تجعل يدك مغلولة إلي عنقك ولا تبسطهاكل البسط فتقعد ملوما محسورا ) - : الاحسارالفاقة
الكافي : 4 / 55/ 6
الامام الصادق - في قوله تعالي : (للسائل والمحروم ) - : المحروم المحارف الذي قد حرم كد يده في الشراء والبيع
الكافي : 3 / 500/ 12
الامام الصادق - في قوله تعالي - أيضا - : المحروم الرجل الذي ليس بعقله بأس ولم يبسط له في الرزق وهو محارف
الكافي : 3 / 500/ 12
الامام العسكري - في قوله : (اهدناالصراط المستقيم ) - : يقول : أدم لنا توفيقك الذي به أطعناك في ماضي أيامنا حتي نطيعك كذلك في مستقبل أعمارنا ، والصراط المستقيم هو صراطان : صراط في الدنيا وصراط في الاخرة ، فأما الصراط المستقيم في الدنيافهو ما قصر عن الغلو ، وارتفع عن التقصير ،واستقام فلم يعدل إلي شي ء من الباطل ،وأما الطريق الاخر فهو طريق المومنين إلي الجنة الذي هو مستقيم
البحار : 24/ 9 / 1
الامام الصادق - في قوله تعالي :(اهدنا الصراط المستقيم ) - : أرشدنا الصراطالمستقيم ، أرشدنا للزوم الطريق المودي إلي محبتك ، والمبلغ إلي جنتك ، من أن نتبع أهوأنا فنعطب
البحار : 47/ 238/ 23
الامام الصادق - في قول الله عزوجل :(إن ربك لبالمرصاد ) - : قنطرة علي الصراطلا يجوزها عبد بمظلمة
ثواب الاعمال : 321/ 2
الامام الصادق - في قول الله عزوجل : ثم يوضع عليها - أي علي جهنم الصراط ... عليها ثلاث قناطر ، فأما واحدة فعليهاالامانة والرحم ، وأما ثانيها فعليها الصلاة ، وأماالثالثة فعليها عدل رب العالمين لا إله غيره
البحار : 8 / 65/ 2
الامام الصادق - في قوله تعالي :(ولا تجعلوا الله عرضة ... ) - : إذا دعيت لصلح بين اثنين فلا تقل : علي يمين ألا أفعل
الكافي : 2 / 210/ 6
الامام الصادق - في قوله تعالي : المصلح ليس بكاذب
الكافي : 2 / 210/ 5
الامام الصادق - في قوله تعالي : الكلام ثلاثة : صدق وكذب وإصلاح بين الناس ... تسمع من الرجل كلامايبلغه فتخبث نفسه ، فتلقاه فتقول : سمعت من فلان قال فيك من الخير كذا وكذا ، خلاف ماسمعت منه
الكافي : ص 341/ 16
الامام الصادق - في قوله تعالي : (الذين هم في صلاتهم خاشعون ) - : الخشوع غض البصر في الصلاة
دعائم الاسلام : 1 / 158،مجمع البيان : 7 / 157،القمر : 7 ،الحديد : 16،طه : 108
الامام الصادق - في قول الله تعالي :(فأقم وجهك للدين حنيفا ) - : قم في الصلاة ولا تلتفت يمينا ولا شمالا
بدون منبع
الامام الباقر والصادق - في قوله تعالي :(إن ناشئة الليل ... ) - : هي القيام في آخرالليل
نور الثقلين : 5 / 449/ 19
الامام الرضا - لما سئل عن التسبيح في قوله تعالي : (وسبحه ليلا طويلا ) - :صلاة الليل
نور الثقلين : 5 / 486/ 63
الامام الصادق - في قوله تعالي :(إن الحسنات يذهبن السيئات ) - : صلاة المومن بالليل تذهب بما عمل من ذنب بالنهار
الكافي : 3 / 266/ 10
الامام الصادق - في قوله تعالي : صلاة الليل تبيض الوجه ، وصلاة الليل تطيب الريح ، وصلاة الليل تجلب الرزق
علل الشرائع : 363/ 1
الامام الكاظم - لما سئل عن معني صلاة الله والملائكة والمومن في قوله تعالي : (ان الله وملائكته يصلون ... ) - : صلاة الله رحمة من الله ، وصلاة الملائكة تزكية منهم له ، وصلاة المومنين دعاء منهم له
نور الثقلين : 4 / 302/ 221
الامام علي - في قوله تعالي : (ونريد أن نمن علي ... ) - : هم آل محمد ، يبعث الله مهديهم بعد جهدهم ، فيعزهم ويذل عدوهم
نور الثقلين : 4 / 110
الامام الباقر - في قوله تعالي : (إلاالمستضعفين ... ) - : هو الذي لا يستطيع الكفر فيكفر ولا يهتدي سبيل الايمان فيومن ،و الصبيان ، ومن كان من الرجال والنساء علي مثل عقول الصبيان مرفوع رسول الله - لما نظر إلي علي والحسن والحسين م القلم
معاني الاخبار : /2014
معمر بن خلاد عن أبي الحسن الرضافي قول الله تعالي - : (ويطعمون الطعام علي حبه مسكينا ) قال : قلت ، حب الله أو حب الطعام حب الطعام
المحاسن : 2 / 160/ 1436
الامام الصادق - لابي بصير في قوله تعالي :(والذين اجتنبوا الطاغوت أن يعبدوها ... ) - :أنتم هم ، ومن أطاع جبارا فقد عبده
نور الثقلين : 4 / 481/ 31
الامام الصادق - لابي بصير في قوله تعالي : مر عيسي بن مريم علي قرية قدمات أهلها - فأحيا أحدهم وقال له - : ويحكم ماكانت أعمالكم ؟ قال : عبادة الطاغوت وحب الدنيا ... قال : كيف كانت عبادتكم للطاغوت ؟قال : الطاعة لاهل المعاصي
الكافي : 2 / 318/ 11
الامام الباقر أو الامام الصادق - في قوله تعالي : (بلسان عربي مبين ) - : يبين الالسن ولا تبينه الالسن
نور الثقلين : 4 / 65/ 84
الامام الباقر - في قوله تعالي : (ومن يوت الحكمة فقد اوتي خيرا كثيرا ) - : المعرفة
البحار : 1 / 215/ 23
الامام الصادق - في قوله تعالي :(لا تدركه الابصار... ) - : إحاطة الوهم
التوحيد : 112/
الامام الباقر - في قوله تعالي : (لو كان معه آلهة كما يقولون ... ) - : لو كانت الاصنام آلهة كما يزعمون لصعدوا إلي العرش
تفسير علي بن إبراهيم : 2 / 20تفسير الميزان : 13/ 120و ص 106- 107
الامام الحسين - في قوله تعالي : (لم يلد ) - : لم يخرج منه شي ء كثيف كالولد وسائرالاشياء الكثيفة التي تخرج من المخلوقين ،ولا شي ء لطيف كالنفس ، ولا يتشعب منه البدوات كالسنة والنوم ... (ولم يولد ) لم يتولد من شي ءولم يخرج من شي ء كما يخرج الاشياء الكثيفة من عناصرها ... ولا كما يخرج الاشياء اللطيفة من مراكزها كالبصر من العين
التوحيد : 91/ 5
الامام الرضا - في قوله تعالي : (لا تدركه الابصار ... ) - : لا تدركه أوهام القلوب ، فكيف تدركه أبصار العيون ؟ !
أمالي الصدوق : 334/ 2
الامام زين العابدين - في قوله تعالي :(ثم دني فتدلي فكان قاب قوسين أو أدني ) - :ذلك رسول الله دني من حجب النور فرأي من ملكوت السماوات ، ثم تدلي فنظر من تحته إلي ملكوت الارض حتي ظن اء نه في القرب من الارض كقاب قوسين أو أدني
نور الثقلين : 5 / 149/ 19
الامام الرضا - في قوله تعالي : (يوم يكشف عن ساق ويدعون إلي السجود ) - :حجاب من نور يكشف فيقع المومنون سجدا
نور الثقلين : ص 395/ 49
الامام الصادق - لما سئل عن تفسير((الاخر ) ) في قوله تعالي : (هو الاول والاخر ) - :إنه ليس شي ء إلا يبيد ، أو يتغير ، أو يدخله الغيروالزوال ، أو ينتقل من لون إلي لون ، ومن هيئة إلي هيئة ، ومن صفة إلي صفة ، ومن زيادة إلي نقصان ،ومن نقصان إلي زيادة ، إلا رب العالمين فإنه لم يزل ولا يزال واحدا ، هو الاول قبل كل شي ء ،وهو الاخر علي ما لم يزل
التوحيد : 314/ 2
الامام الصادق - في قوله تعالي :(وجعلني مباركا أينما كنت ) - : نفاعا
معاني الاخبار : 212/ 1
الامام علي - في قوله تعالي : (واصبر علي ماأصابك ) - : من المشقة والاذي في الامربالمعروف والنهي عن المنكر
نور الثقلين : 4 / 207/ 64
الامام الصادق - في قوله تعالي :(قوا أنفسكم وأهليكم نارا ) لما سأله أبو بصير عن وقاية الاهل - : تأمرهم بماأمرهم الله ، وتنهاهم عما نهاهم الله الامام الحسين ،فإن أطاعوك كنت قد وقيتهم ، وإن عصوك فكنت قد قضيت ما عليك
تفسير علي بن إبراهيم : 2 / 377
الامام علي - في قوله تعالي : (قواأنفسكم وأهليكم نارا ) - : علموا أهليكم الخير
الترغيب والترهيب : 1 / 121/ 12
الامام الصادق - في قوله تعالي : (فلمانسوا ما ذكروا به ... ) - : كانوا ثلاثة أصناف ،صنف ائتمروا وأمروا فنجوا ، وصنف ائتمروا ولم يأمروا فمسخوا ذرا ، وصنف لم يأتمروا ولم يأمروا فهلكوا
الكافي : 8 / 158/ 151
الامام الصادق - في قوله تعالي : (قدجأكم رسل من قبلي بالبينات وبالذي قلتم فلم قتلتموهم إن كنتم صادقين ) - : وقد علم أن هولاء لم يقتلوا ، ولكن فقد كان هواوهم مع الذين قتلوا ، فسماهم الله قاتلين لمتابعة هوائهم ورضاهم لذلك الفعل
تفسير العياشي : 1 / 208/ 162تفسير العياشي : 1 / 208/ 163
الامام علي - في قوله تعالي : (ومن الناس من يشري نفسه ابتغاء مرضاة الله ) - : إن المراد بالاية الرجل يقتل علي الامر بالمعروف والنهي عن المنكر
وسائل الشيعة : 11/ 109/ 20176
الامام الصادق - في قوله تعالي : (كانوالا يتناهون عن منكر فعلوه ... ) - : أما إنهم لم يكونوا يدخلون مداخلهم ، ولا يجلسون مجالسهم ، ولكن كانوا إذا لقوهم ضحكوا في وجوههم وآنسوا بهم
تفسير العياشي : 1 / 335/ 161
الامام الصادق - في قوله تعالي :(قل اللهم مالك الملك ) لما سئل عن بني امية آتاهم الله الملك ؟ - : ليس حيث تذهب إليه ، إن الله عزوجل آتانا الملك وأخذته بنو امية بمنزلة الرجل يكون له الثوب فيأخذه الاخر ، فليس هو للذي أخذه
الكافي : 8 / 266/ 389
الامام علي : أنا وضعت في الصغر بكلاكل العرب ، وكسرت نواجم قرون ربيعة ومضر ، وقدعلمتم موضعي من رسول الله ... ما وجد لي كذبة في قول ، ولا خطلة في فعل ... ولقد كنت أتبعه اتباع الفصيل أثر امه ... أري نور الوحي والرسالة ، وأشم ريح النبوة
شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد : 13/ 97/ 1
الامام علي - في قوله تعالي : (إنما أنت منذرولكل قوم هاد ) - : رسول الله المنذر، وأناالهادي
كنز العمال : 4443
الامام الباقر - في قوله تعالي : (ومن قتل مظلوما فقد جعلنا لوليه سلطانا ... إنه كان منصورا ) - : سمي الله المهدي المنصور ، كماسمي أحمد ومحمد ومحمود ، وكما سمي عيسي المسيح
البحار : 51/ 30/ 8
الامام الصادق - في قوله تعالي : (وله أسلم من في السماوات والارض طوعاوكرها ) - : إذا قام القائم لا يبقي أرض إلانودي فيها بشهادة أن لا إله إلا الله وأن محمدارسول الله
نور الثقلين : 1 / 362/ 229
الامام الباقر - في قوله تعالي : (هو الذي أنزل السكينة ... ) - : هو الايمان
نور الثقلين : 5 / 58/ 26
الامام الصادق - في قوله تعالي :(فمستقر ومستودع ) - : فالمستقر الايمان الثابت ، والمستودع المعار
قرب الاسناد : 392/ 1372
الامام الباقر - في قوله تعالي : (هو الذي أنزل السكينة ... ) - : هو الايمان
نور الثقلين : 5 / 58/ 26
الامام الصادق - في قوله تعالي :(فمستقر ومستودع ) - : فالمستقر الايمان الثابت ، والمستودع المعار
قرب الاسناد : 392/ 1372
الامام الصادق - في قوله تعالي : (ماخلقت الجن والانس إلا ليعبدون ) - : خلقهم للعبادة
علل الشرائع : 1 / 14/ 11
الامام الصادق - في قوله تعالي : (ولا يزالون مختلفين إلا من رحم ربك ولذلك خلقهم ) - : خلقهم ليفعلوا ما يستوجبون به رحمة الله فيرحمهم
نور الثقلين : 2 / 404/ 250
الامام الصادق - في قوله تعالي : (ولا يزالون مختلفين إلا من رحم ربك ولذلك خلقهم ) - :خلقهم ليفعلوا ما يستوجبون به رحمته فيرحمهم
البحار : ص 314/ 5
رسول الله - في قوله تعالي : (إن الذين فرقوادينهم وكانوا شيعا ) - : هم أصحاب البدع وأصحاب الاهواء ، ليس لهم توبة ، أنا منهم بري ءوهم مني براء
كنز العمال : 2986
الامام الصادق - في قوله تعالي :(ولا تبذر تبذيرا ) - : من أنفق شيئا في غير طاعة الله فهو مبذر ، ومن أنفق في سبيل الخير فهومقتصد
البحار : 75/ 302/ 1
الامام الصادق - في قوله تعالي - وقد سأله أبو بصير عن قوله (لا تبذر تبذيرا ) - : بذل الرجل ماله ويقعدليس له مال ، قال : فيكون تبذير في حلال قال :نعم
البحار : ح 2
الامام زين العابدين - في قوله تعالي :(ومن ورائهم بزرخ ... ) - : هو القبر وإن لهم فيه لمعيشة ضنكا ، والله إن القبر لروضة من رياض الجنة ، أو حفرة من حفر النار
البحار : 78/ 148/ 10
الامام الصادق - في قوله تعالي :(وجعلني مباركا أينما كنت ) - : نفاعا
الكافي : 2 / 165/ 11
الامام الصادق - في قوله تعالي :(فمن اضطر غير باغ ولا عاد ) - : الباغي الذي يخرج علي الامام
معاني الاخبار : 213/ 1 الدر المنثور : 1 / 408
الامام الصادق - في قوله تعالي : (وإن طائفتان من المومنين - إلي قوله : - فأصلحوابينهما بالعدل ) - : الفئتان ، إنما جاء تأويل هذه الاية ، يوم البصرة وهم أهل هذه الاية وهم الذين بغوا علي أمير المومنين ، فكان الواجب عليه قتالهم وقتلهم حتي يفيئوا إلي أمر الله ، ولو لم يفيئوا لكان الواجب عليه فيما أنزل الله أن لا يرفع السيف الامام علي م حتي يفيئوا أو يرجعوا عن رأيهم ،لانهم بايعوا طائعين غير كارهين ، وهي الفئة الباغية كما قال الله تعالي
مستدرك الوسائل : ص 66/ 12443
نوشته شده توسط در ساعت |
لینک
|
88/03/06
دانشجوئی پس از اینکه در درس منطق نمره نیاورد به استادش گفت : قربان ،شما واقعا چیزی در مورد موضوع این درس میدانید ؟
استاد جواب داد : بله ، حتما . در غیر این صورت نمیتوانستم یک استاد باشم.
دانشجو گفت : بسیار خب ، من مایلم از شما یک سوال بپرسم ، اگر درست جواب دادید من نمره ام را قبول میکنم ، در غیر این صورت از شما میخواهم به من نمره ی کامل این درس را بدهید .
استاد قبول کرد و دانشجو پرسید :
آن چیست که قانونی است ولی منطقی نیست .....
منطقی است ولی قانونی نیست ......
نه قانونی است ونه منطقی ؟
استاد بعد از اندیشه ای طولانی نتوانست جواب دهد و مجبور شد نمره ی کامل درس را به شاگردش بدهد ...
بعد از مدتی استاد با شاگردش تماس گرفت و همان سوال را پرسید :
شاگردش بلافاصله جواب داد :
قربان شما ، 63 سال دارید و با یک خانم 35 ساله ازدواج کردید که البته قانونی است ولی منطقی نیست .....
همسر شما یک معشوقه ی 25 ساله دارد که منطقی است ولی قانونی نیست ....
واین حقیقت که شما ، به معشوقه ی همسرتان نمره ی کامل دادید در صورتیکه
باید آن درس را رد میشد ، که نه قانونی است ونه منطقی.....
نوشته شده توسط در ساعت |
لینک
|
88/03/06
الامام الصادق : لا غني بالزوجة فيما بينهاوبين زوجها الموافق لها عن ثلاث خصال وهن :صيانة نفسها عن كل دنس حتي يطمئن قلبه إلي الثقة بها في حال المحبوب والمكروه ، وحياطته ليكون ذلك عاطفا عليها عند زلة تكون منها ،وإظهار العشق له بالخلابة ، والهيئة الحسنة لهافي عينه
الخلابة - بكسر الخاء - : الخديعة باللسان أو بالقول الطيب كمافي هامش البحار ،البحار :
الامام علي : الهجران عقوبة العشق
البحار : 78/ 11/ 70
الامام الصادق - لما سئل عن العشق - :قلوب خلت عن ذكر الله فأذاقها الله حب غيره
أمالي الصدوق : 531/ 3
نوشته شده توسط در ساعت |
لینک
|
88/03/04
براي يک ملت هيچ موهبتي بالاتر از شخصيت نيست اگر همه مواهب و ابزارهاي زندگي را از ملتي بگيرند و شخصيتش محفوظ باشد غمي نيست .( سيري در سيره نبوي /ص 14)
ادامه مطلب
نوشته شده توسط در ساعت |
لینک
|
88/03/03
یک جزء بنیادی انسان بودن این است که بطور دائم شایستگی و توانایی خود را در جریان زندگی روزمره به دیگران ثابت کنیم. (گیدنز)
تنها در شعر است که زبان تمام توانایی خود را آشکار می کند. (باختین)
هر آنچه به نام اندیشه در سده ای که از فراهم آمدن انقلاب مشروطه می گذرد در ایران، از سنخ ایدئولوژی است. (جواد طباطبایی)
ادامه مطلب
نوشته شده توسط در ساعت |
لینک
|
88/02/19
وقتی لشگریان محمود افغان اصفهان را محاصره کردند بهای مواد غذایی تا پایان اردیبهشت ماه مناسب بود . در خرداد ماه اندکی گران تر شد ، اما باز هم قابل تحمل بود . مردم اصفهان در ماه های تیر و مرداد مجبور شدند از گوشت قاطر ، اسب و الاغ تغذیه کنند ، اما از آن پس گوشتی در بازار دیده نشد . در پایان این دوره ، هر شقه گوشت اسب بر هزار سکه بالغ شد . در ماه های شهریور و مهر ، به خوردن سگ و گربه قناعت شد و چندان خوردند که نسل این حیوان منقرض شد .
در این اوضاع شخصی تعریف می کرد که زنی را دیدم که گربه ای را گرفته بود و می خواست او را خفه کند گربه تلاش می کرد از دست او فرار کند اما زن خطاب به حیوان می گفت : کوشش تو بی نتیجه است من ترا خواهم خورد .
در مهر ماه ، گندم نایاب و در فاصله ی یک ماه بهای نان دو برابر شد . برگ و پوست درختان را وزن کرده ، می فروختند . حتی ریشه ی خشک شده ی درختان را نیز آرد ، با جو مخلوط و از آن نان درست می کردند . چرم کفش های کهنه را در آب جوشانده و می خوردند و مدت زمانی ، این یکی از غذاهای رایج مردم اصفهان بود . از آن پس نوبت به خوردن گوشت انسان رسید . کوچه ها پر از اجساد مردگان بود و برخی در خفا گوشت آن ها را بریده ، می خوردند . گاهی مردم گوشت کودکانی را که از گرسنگی مرده بودند می خوردند . وضع اصفهان در آن زمان چنان وخیم بود که مرده ها را دفن نمی کردند بلکه آن ها را در کوچه ها ها رها می کردند و مردم مجبور بودند از روی اجساد در حال متلاشی شدن عبور کنند . گفته شده که تا یکسال بعد هم آب زاینده رود قابل استفاده نبود ...
برگرفته از کتاب : سقوط اصفهان به روایت کروسینسکی
نوشته شده توسط در ساعت |
لینک
|
88/02/19
شخص بنّایی پشت بامی را کاه گل کرد ، چون کارش به اتمام رسید نتوانست به زیر آید .پیرمردی را آوردند که چاره کند ، او چنان مصلحت دید که ریسمانی را بالا انداخته بر کمر بنّا ببندند و او را پایین بکشند.چون او را از پشت بام پایین کشیدند افتاد و مرد .فامیل بنّا پیرمرد را گرفتند و گفتند این چه دستوری بود دادی ؟پیرمرد گفت : من سال ها پیش پدرم را از چاه با ریسمان بالا آوردم نمرد !!!
...هرمساله ای راه حل مخصوص خودرادارد.برای حل مشکلات نمی توان از نسخه ی واحدی استفاده کرد
نوشته شده توسط در ساعت |
لینک
|
88/02/19
خطاب به موسی رسید که آیا می دانی چرا احمق را روزی می دهیم ؟عرض کرد : نه ای پروردگار من .خطاب رسید : برای آنکه عاقل بداند که طلب روزی به حیله و تدبیر نیست .
نوشته شده توسط در ساعت |
لینک
|
88/02/19
دیوانه بمانید، اما مانند عاقلان رفتار کنید
خطر متفاوت بودن را بپذیرید ،
اما بیاموزید که بدون جلب توجه متفاوت باشید
"پائولو کوئیلو"
نوشته شده توسط در ساعت |
لینک
|
88/02/19
مردي ۸۵ ساله با پسر تحصيل کرده ۴۵ سالهاش روي مبل خانه خود نشسته بودند ناگهان کلاغي كنار پنجرهشان نشست. پدر از فرزندش پرسيد: اين چيه؟ پسر پاسخ داد: کلاغ.
پس از چند دقيقه دوباره پرسيد اين چيه؟ پسر گفت : بابا من که همين الان بهتون گفتم: کلاغه.
بعد از مدت کوتاهي پير مرد براي سومين بار پرسيد: اين چيه؟ عصبانيت در پسرش موج ميزد و با همان حالت گفت: کلاغه کلاغ!
پدر به اتاقش رفت و با دفتر خاطراتي قديمي برگشت. صفحهاي را باز کرد و به پسرش گفت که آن را بخواند.
در آن صفحه اين طور نوشته شده بود:
امروز پسر کوچکم ۳ سال دارد. و روي مبل نشسته است هنگامي که کلاغي روي پنجره نشست پسرم ۲۳ بار نامش را از من پرسيد و من ۲۳ بار به او گفتم که نامش کلاغ است.
هر بار او را عاشقانه بغل ميکردم و به او جواب ميدادم و به هيچ وجه عصباني نميشدم و در عوض علاقه بيشتري نسبت به او پيدا ميکردم
نوشته شده توسط در ساعت |
لینک
|
88/02/19
شنيدم قطره اي مي گفت : يكسر
به خود اين ذكر رفتن را مكرر
دل از مرداب كندن مشكل اما
به دريا مي رسي اي قطره ، بگذر
نوشته شده توسط در ساعت |
لینک
|
88/02/19
درخت دوستی بنشان که کام دل به بارآرد
درخت دشمنی برکن که رنج بی شمارآرد
"حافظ"
نوشته شده توسط در ساعت |
لینک
|
88/02/19
ماه فرو ماند از جمال محمد
سرو نباشد به اعتدال محمد
قدر فلك را كمال و منزلتى نيست
در نظر قدر با كمال محمد
وعده ديدار هر كسى به قيامت
ليله اسرى، شب وصال محمد
آدم و نوح و خليل و موسى و عيسى
آمده مجموع، در ظلال محمد
عرصه گيتى مجال همت او نيست
روز قيامت نگر، مجال محمد
و آن همه پيرايه بسته جنت فردوس
بو كه قبولش كند، بلال محمد
همچو زمين خواهد آسمان كه بيفتد
تا بدهد بوسه بر نعال محمد
شمس و قمر در زمين حشر نتابد
پيش دو ابروى چون هلال محمد
چشم مرا، تا به خواب ديد جمالش
خواب نمىگيرد از خيال محمد
«سعدى» اگر عاشقى كنى و جوانى
عشق محمد بس است و آل محمد
نوشته شده توسط در ساعت |
لینک
|
88/02/17
قطره پرناز به دريامي گفت
گرنباشم توكجادريايي ؟
گفت دريا: سخنت راست ولي
ناز؛ كم كن كه توهم از مايي
نوشته شده توسط در ساعت |
لینک
|
88/02/17
پيش ازاين آشنائيم؛ كي ترس؟
از فراق وجدايي ام؛ كي ترس؟
ترس من از غم جدائيهاست...
ترس سوغات آشنائيهاست...
نوشته شده توسط در ساعت |
لینک
|
88/02/17
روسوي هرچه مي كند اين دل به سوي اوست
عا لم همه بهانه ديدار روي اوست
يك مو مباد دوري ام از وصل روي دوست
دل هركحا كه وصل شود وصل روي اوست
مستم زهرچه ديده و هرچه شنيده ام
ميخواره چشم وگوش و دل وجان سبوي اوست
هرچند دمبدم به دلم راه تازه ايست
شادم كه تو به تو همه ي شهر كوي اوست
اي دل ، نه لاله جام به دست است در رهش
عالم تمام كاسه به دست سبوي اوست
آري نه غنچه پيرهنش مي درد زشو ق
گل هم نزار سلطنت رنگ و بوي اوست
تنها نه سنگ وخاك به ذكرش نشسته اند
هستي اگر كه گوش كني گفتگوي اوست
نوشته شده توسط در ساعت |
لینک
|
88/02/17
قطره هرچندتارسد دريا
كوشش وسعي بي عدد دارد
ليكن آن قطره اي كه دريا شد
تاجهان است جزر ومد دارد
نوشته شده توسط در ساعت |
لینک
|
88/02/09
نوشته شده توسط در ساعت |
لینک
|
88/02/04
نوشته شده توسط در ساعت |
لینک
|
88/02/04
خودتان. را زیادجدی نگیرید هیچ کس دیگری هم همین کار را نمی کند
نوشته شده توسط در ساعت |
لینک
|
88/02/04
نوشته شده توسط در ساعت |
لینک
|
88/02/04
نوشته شده توسط در ساعت |
لینک
|
88/02/04
يکروز وقتى کارمندان به اداره رسيدند، اطلاعيه بزرگى را در تابلوى اعلانات ديدند که روى آن نوشته شده بود:
«ديروز فردى که مانع پيشرفت شما در اين اداره بود درگذشت. شما را به شرکت در مراسم تشييع جنازه که ساعت ١٠ در سالن اجتماعات برگزار مىشود دعوت مىکنيم.»
در ابتدا، همه از دريافت خبر مرگ يکى از همکارانشان ناراحت مىشدند امّا پس از مدتى، کنجکاو مىشدند که بدانند کسى که مانع پيشرفت آنها در اداره مىشده که بوده است.
اين کنجکاوى، تقريباً تمام کارمندان را ساعت١٠ به سالن اجتماعات کشاند. رفته رفته که جمعيت زياد مىشد هيجان هم بالا مىرفت. همه پيش خود فکر مىکردند: «اين فرد چه کسى بود که مانع پيشرفت ما در اداره بود؟ به هر حال خوب شد که مرد!»
کارمندان در صفى قرار گرفتند و يکى يکى نزديک تابوت مىرفتند و وقتى به درون تابوت نگاه مىکردند ناگهان خشکشان مىزد و زبانشان بند مىآمد.
آينهاى درون تابوت قرار داده شده بود و هر کس به درون تابوت نگاه مىکرد، تصوير خود را مىديد. نوشتهاى نيز بدين مضمون در کنار آينه بود:
«تنها يک نفر وجود دارد که مىتواند مانع رشد شما شود و او هم کسى نيست جزء خود شما. شما تنها کسى هستيد که مىتوانيد زندگىتان را متحوّل کنيد. شما تنها کسى هستيد که مىتوانيد بر روى شادىها، تصورات و موفقيتهايتان اثر گذار باشيد. شما تنها کسى هستيد که مىتوانيد به خودتان کمک کنيد.
زندگى شما وقتى که رئيستان، دوستانتان، والدينتان، شريک زندگىتان يا محل کارتان تغيير مىکند، دستخوش تغيير نمىشود. زندگى شما تنها فقط وقتى تغيير مىکند که شما تغيير کنيد، باورهاى محدود کننده خود را کنار بگذاريد و باور کنيد که شما تنها کسى هستيد که مسئول زندگى خودتان مىباشيد.
مهمترين رابطهاى که در زندگى مىتوانيد داشته باشيد، رابطه با خودتان است.
خودتان را امتحان کنيد. مواظب خودتان باشيد. از مشکلات، غيرممکنها و چيزهاى از دست داده نهراسيد. خودتان و واقعيتهاى زندگى خودتان را بسازيد.
دنيا مثل آينه است. انعکاس افکارى که فرد قوياً به آنها اعتقاد دارد را به او باز مىگرداند. تفاوتها در روش نگاه کردن به زندگى است.»
نوشته شده توسط در ساعت |
لینک
|
88/02/04
من از عهد آدم تو را دوست دارم
از آغاز عالم تو را دوست دارم
چه شب ها من و آسمان تا دم صبح
سرودیم نم نم : تو را دوست دارم
نه خطی نه خالی نه خواب و خیالی
من ای حس مبهم تو را دوست دارم
سلامی صمیمی تر از غم ندیدم
به اندازه غم تو را دوست دارم
بیا تا صدا از دل سنگ خیزد
بگوییم با هم : تو را دوست دارم
جهان یک دهان شد هم آواز با ما :
تو را دوست دارم ، تو را دوست دارم
نوشته شده توسط در ساعت |
لینک
|
88/02/04
سراپا اگر زرد و پژمرده ايم
ولي دل به پاييز نسپرده ايم
چو گلدان خالي ، لب پنجره
پر از خاطرات ترک خورده ايم
اگر داغ دل بود ، ما ديده ايم
اگر خون دل بود، ما خورده ايم
اگر دل دليل است، ما آورده ايم
اگر داغ شرط است ،ما برده ايم
: گواهي بخواهيد ،اينک گواه
همين زخم هايي که نشمرده ايم
دلي سر بلند و سري سر به زير
از اين دست عمري به سر برده ايم
نوشته شده توسط در ساعت |
لینک
|
88/02/04
قبل از شرمندگي ، عزت نفس را درياب !
قبل از گفتن ، شنيدن را درياب !
قبل از برداشتن ، كاشتن را درياب !
قبل از ندانستن ، آموختن و پرسيدن را درياب !
قبل از توانستن ، خواستن را درياب !
قبل از دويدن ، ايستادن و راه رفتن را درياب !
قبل از رسيدن ، لذت مسير را درياب !
قبل از خواستن ، باور داشتن را درياب !
قبل از پرواز از ارتفاع ، بالا رفتن را درياب !
قبل از شدن ، بودن را درياب !
قبل از درد ، درمان را درياب !
قبل از جدايي ، عشق را درياب !
قبل از مرگ ، زندگي را درياب !
قبل از قبل تر ، خدا را درياب !
قبل از خيال ، واقعيت را درياب !
نوشته شده توسط در ساعت |
لینک
|
88/02/01
غرق اميد وغرق بيم ...دلم
روبه سوي تومستقيم...دلم
گاه سرمست بوي بسم الله
گاه رحمن وگه رحيم...دلم
مالک يوم دين تويي ومن
عاشق لحظه اي عظيم...دلم
کوي اياک نعبدم درپيش
بر در نستعين مقيم ...دلم
اهدنایامن اسمه و هادی
وهدیت من القدیم....دلم
به کدامين کرم نظر دارد
پرزدنهای یا کريم ...دلم
بوی یوسف دوباره می آید
درضلالت همان قدیم ...دلم
لا اری غیرک بکل نعم
ولتسئل عن النعیم ...دلم
سنگ ازجای خودتکان نخورد
عجبا پرپرازنسیم ...دلم
نوشته شده توسط در ساعت |
لینک
|
88/01/29
ای گیسوان مست
جامم لبریزکن
تاباورت شود
آبشارباسقوط آغازمی شود...
نوشته شده توسط در ساعت |
لینک
|
88/01/29
بوي سيب - سروده فرامرز ميرشكارمبارکه
اي دعبل:
دوست دارم شعري برايم بخواني كه اين ايام ،ايام حزن وغم و ماتم بر ما اهل بيت است.
اي نمــــاز آخــرِ مــــن گـريـه كــن
بر دوچشمـان تــرِمـــن گـــريه كــن
گــريه كـن اينجــا زميــن كــربلاست
سرزميــن اشك و افغـــان و عـزاست
گـريـه كـن اينجـا نفس ،خـون مي شود
آه دل از غصــه گلگـــون مــي شــود
عــرش اينجــا بــا تـو هِق هِق مي كند
گريه كــن اينجــا مَلَك دِق مــي كنــد
گريه كن اينجا جهان ،بي جان شده است
هستي جــانــانه ،بي جـانـان شده است
گــريـه كــن اينجــا حريـم انبيــاست
قتـلـگــــاهِ قبـلـگــــاهِ اوليــاســت
هــركـه را مي بينم اينجـا داغ اوسـت
گريه كن اي ابــر اينجــا بـــاغ اوست
گريه كـن اينجـــا خدا خون گريه كرد
گريه كـرد و سخت گلگون گـريه كرد
دردل دريــايي اش طوفــان گــرفت
گريه كـرد و خلقت او جــان گــرفت
ابر و بــاران رود و شبنم اشـك اوست
هر چه مي بيني به عـالم اشـك اوست
گـريه كن بـا ابـر و بـاران گـريه كــن
گريه كن بـا چشمه سـاران گـريه كـن
گـريـه كـن اينجــا صـداي بـي كسـي
مــي رود تــا كــربـلا ي بــي كســي
گــريـه كــن اينجــا صــدايِ آب آب
مــي زنـد آتـش بـه جـــانِ آفتــاب
چـشــم مـن اي راوي ظــهــر بـــلا
اشـك ريز و قصه گــوي از كـــربــلا
اشـك من اي اشـك عشق افــروز من
مثنـوي ســـاز دو بيتــي ســوز مـن
شيعــه وار از كــربــلا يــم قصـه گو
تـــا بگـريـم غصـه ات را مـو بـه مـو
«هـر كسـي از هــم نـوايـي شـد جـدا
بــي نـوا شـد گـــرچـه دارد صد نوا »
گـريه بـوي غـربــت او مــي دهــد
بـوي تـنـهـايــي آهــو مــي دهــد
آهــويـي وز هـــر طـرف ،صيادها
آهــويـي و نـــا رســا فــريـادها
گــريـه كـن اينجــا بهار زنـدگيسـت
ابتـــداي لالـــه زار زنـدگـيـســـت
گـريـه كـن اينجــا زِمـرگ عـاشقــان
بــاز شـد دروازه هــاي آن جهــــان
گــريـه كـن تـا بـودنــت معنـا شـود
قطــرة گــم گشتـه ات دريــا شــود
عــاشـقــان را ديـدة تــر گـر نبــود
عشـق را خــاكـي دگـربـرسـرنبــود
گـريـه كـن بـاآب و مـاهي گريه كـن
بـا كبـوتـرهـاي چـاهـي گـريـه كــن
تـا قيـامـت گـريـه مـن بـهـراوسـت
بـر نمـي دارم ســر از افـغـان دوست
دوسـت دارم تـا قـيـامـت سـر نـهم
بــر سـر ديـوار و چــشـم تــر نـهم
آنقـدر گريم كـه هسـتي خـون شـود
جـاي جــاي خــاك ديگرگـون شــود
تــاب يـكــدم غــم نــدارم يــار را
واي اگـــر بـيـنـم غــم دلـــــدار را
گـــر رود خـاري بـه پــاي يـــار مــا
تــا قـيامـت گــريـه بــاشد كـار مـا
چـون نميرم ؟خار نه ، تيـغش بـه ســر!
سَـر، سَرِ سرنيـزه ، زينـم خـون جــگر
وه چها بـرتـو در ايـن صحرا شده است
بنـد انگشتت هـم از هم وا شـده است
بند بندت را چــه مي بينم؟! جداست!
يــا رب ايـن جسم شهيد كـربلاست
نـيمه جــان در زيـــر سـمِّ اسبـهـا
اي عـزيـز فـــاطـمـه ، اي پُــر بـلا
اي نفس بنـد آمده زيـن لحظـه ها
كيست تـا يـاري كند ايـن دم تـو را
گـريه كن كـه مي برد بـا صد فغان
نيـمه خـورشـيـد مـــا را كــاروان
كــاروان كوچـك ولي از وسـعتـش
تـا قيــامت ديدگان در حيـرتـش
گـريـه يـعنـي گـــوهر ادراكهــا
گـريـه كـن اي فهــم پاك پـاكهـا
گـريـه يـعنـي همدلي بـا روح آب
گــريـه يـعـنـي روشـنـي آفتـاب
گريـه يـعـنـي ارتــفــاع روح مــا
غوطة دل در تــن مــجــروح مــا
گريه يـعنــي زنـدگاني بـا حسيـن
زندگي در بــي كـراني بـا حسيـن
اشك تنها داغ دل تـا چشـم نيسـت!
راستي معنـاي اشـك شيعه چيست؟!
شيـعه بـا اشكش مسـافـر مي شود
دل ،سـوار اشـك ، زائــر مـي شـود
اشك شيعه ، واژه اي بي انتهــاست
بيعـت هـر لحظه اش با كربلاست
او به خون خويش و ما با اشك خويش
هر كدام اين قصه را برديــم پيـش
خون ببار اي اشك خوش معنــاي مـا
اي طبـيب جملـه عـلتـهـــاي مــا
اي صـفــاي روح مـا اي نــور مــا
روشنـي بـخـش وجـود كــور مــا
گريه مـي بايــد بـه فـريادم رسي
در غمش يــاري نـدارم از كـسـي
هركه را چشمي از اين غـم شدسپيد
تـا قيـامــت غير شادي ، غـم نديد
گريه كـن اينجـا زمان قبـل از زمـان
روز و شـب گرييده بـر مولايـمــان
گريه كن آدم در اينجا خون گريست
نوح طوفاني شد و جيحون گـريست
حضرت آدم چو ديد اين پُر شكست
داغ هـابيلش زِ جانش رَخـت بست
صـبـر ايـوبي در اينجـا پــاره شـد
عـرش از بي تـابي اش بيچـاره شد
صبر،زيبــا گـرچـه امّـا بـر تـو نَه …
نــالــه را انـدازه امـّـا بـرتـونَـه …
گريه كن تا لالــه هـامان وا شـونـد
كشته هـاي غـربـت تـو پـا شـونـد
گريه كن اينجـا پيمبـرگـريـه كــرد
گريه كـرد وسخت پرپرگريه كــرد
حيدر اينجـا از فغـان بـي هـوش شد
آســمان تـا گيـردش آغـوش شـد
مـجتـبـي اينـجـا بـرادر را چـو ديــد
بنـدبنـدش زيـن ستـم از هـم دريـد
حضـرت زهـرا چـو ديـد اينجـا پسـر
كنـد از جـــا آسـمــان و زد به ســر
موج موجش بسكـه شـد بيخـود زِ خود
كـشتي بشكـستـه پهـلـو غـرق شــد
جملـه كـروبيــان بـي هُـش شـدنـد
صَيحه اي و نـاگهـان خــامُـش شـدند
انـبـيــاو اولـيـــا بــرســر زنـــان
بـا سَـرِ خَم نـزدِ زهـرا ،خون چكـــان
آمـدنـد و سيـل در عـالـم گـرفـت
هـاي هـايي عرش را در هـم گرفـت
ســر بــه زانـوي پيمبـر،پُـر فـغــان
پــاره هـاي دل رسيـده تـا دهـــان
چشـمـهــا،آتشفـشـانِ خـون فشـان
نالـه هـاشـان شعلـه هـاي بي امــان
نـامـده محشـر قيـامـت شـد به پـا
سـرد شـد آتش ز سيـل شعلـه هــا
آنچـه مـن ديدم در آن ظهر فـغــان
روز محشـر هـم نمي گـردد چـنــان
وه چه مي ديدم در آن ظـهـر كبـود
عـيـسـيِ مــا بـر فـراز نيـزه بــود
طشـت بــود و دردلــش يحياي مـا
خـيـزران بـود و لـب مــولاي مـــا
يـاد آن لبهـاي عـطشـان مـاهـيــان
تــا چهـل روز آبشـان بـود اشكشـان
گريه كن غم ،چاك چاكـت مـي كنـد
بوي سيب اينجـا هلاكت مـي كـنــد
سيب زردوسرخ من مـولا حـسيـن...
عـاشق در خـون كفـن مـولا حسين...
بـوي سيـب اي بـوي مـولا در حـرم
آه، اي بــوي خـــدا در صـبـحـدم
بــوي سيـب اي بـوي مولا ازبهشت
بوي سيب اي ميوه عـاشق سـرشت
اي وزيــدنهــاي تــو از آن جـهــان
كـه دمــادم مـي وزد زان بــوستان
صبحگه چـون مي روم دركوي سيـب
مست مستت مي شوم اي بوي سيب
بـوي سيـب اي بـوي عـاشق زيستن
چـون توان بوئيـدنت؟ نگـريستـن؟
بوي سيب اي بـوي عـاشوراي عـشق
آه ،تنـهـــا ميـوه گلهـاي عــشـق
بــاز دردل،بـوي پـاكت مـي رسـد
بـوي قلب چـاك چـاكت مـي رسد
بـي كسي تـاكي؟غريبي تـا به كـي؟
بـوي عشق ونـاشكيبـي تـا به كـي؟
مـي وزي و كـربلايـــي مـي شـوم
بـاز هـم دارم هـوايــي مـي شـوم
وه كـه كـردي بـاز مــا را نا شكيب
بوي غربت مي دهي اي بـوي سيب
گـريه كـن بر بوي سيب حضرتش
بـوي تنـهــايـي و عطـر غـربتـش
سيـب زرد و سـرخ من مـولاحسين
عاشـق در خـون كفن مولا حسین
التماس دعا
نوشته شده توسط در ساعت |
لینک
|
88/01/18
با همه ی بی سر و سامانی ام
باز به دنبال پریشانی ام
طاقت فرسودگی ام هیچ نیست
در پی ویران شدنی آنی ام
آمده ام آن لحظه ی توفانی ام
دلخوش گرمای كسی نیستم
آماده ام تا تر بسوزانی ام
آمده ام با عطش سالها
تا تو كمی عشق بنوشانی ام
ماهی برگشته ز دریا شدم
تا كه بگیری و بمیرانی ام
خوبترین حادثه می دانمت
خوبترین حادثه می دانی ام
حرف بزن ابر مرا باز كن
دیرزمانی است كه بارانی ام
حرف بزن حرف بزن سالهاست
تشنه ی یك صحبت طولانی ام
نوشته شده توسط در ساعت |
لینک
|
88/01/18
گفتی نمی خواهی که دریا را بلد باشی
اما تو باید خانه ی ما را بلد باشی
یک روز شاید در تب توفان بپیچندت
آن روز باید ! راه صحرا را بلد باشی
ادامه مطلب
نوشته شده توسط در ساعت |
لینک
|
88/01/07
تاج الشعرای لوئی ازشاعران قدیم شهرستان مبارکه است که به تازگی چندبیت ازاشعار وی را از یکی نسخه های تعزیه به دست آورده ام .اطلاعات بیشتری از وی تاکنون بدست نیاورده ام.
ای به امامت شماره آمده سوم
عرش خدا راتوگوشواره ی دوم
دین مبین چار رکن و جد تو رکنی
باب واخا ،دو وسه،تو رکن چهارم
تو زعیال وزجان ومال گذشتی
جدتو نگذشت از دو دانه ی گندم
من به فدای سرت شوم که سرنی
می کند آیات کردگار تکلم
نوشته شده توسط در ساعت |
لینک
|
87/12/30
به قلم :فرامرزمیرشکارمبارکه
آرد سيب ، رفع خون دماغ ،دفع سمومات .
در اين مورد شخصى بنام ابن بكير نقل مى كند:
رعفت سنه بالمدينة ، فسال اصحابنا ابا عبدالله (ع ) عن شى ء يمسك الرعاف ، فقال : اسقوه سويق التفاح ، فسقونى فانقطع عنى الرعاف
در شهر مدينه مبتلا به خون دماغ شدم ، دوستان من خدمت امام جعفر صادق (ع ) رفتند، و از آن حضرت داروى آنرا خواستند، حضرت فرمود: به او آرد سيب توام با آب بخورانيد، به دستورحضرت عمل کردم و خون دماغ قطع شد.. "وسائل ج17ص128"
سيب خشك علاوه بر جلوگيرى از ترشح زردابه ميكربى ، دافع سموم (اسيد اوريك ،كلسترل و...) نيز مى باشد. "اولین دانشگاه ج 10 ص 121"
و از اين رو در روايت ديگر امام ششم (ع ) آرد سيب را براى دفع سموم تجويز فرموده چنين مى گويد:
ما اعرف للمسموم دواء انفع من سويق التفاح
من براى شخص مسموم دوايى بهتر از آرد سيب نمى شناسم. "وسائل ج17ص128"
براى تهيه آرد سيب بايد سيب را خشك كرد و سپس آرد نمود
سيب را امام ششم (ع ) براى خيلى از امراض بطور عموم نيكو دانسته است چنانكه مى خوانيم .
لو يعلم الناس ما فى التفاح ماداووامرضاهم الا به
اگر مردم مى دانستند كه خداوند در سيب چه خواصى قرار داده بیماران خود را جزبا سيب مداوا نمى كردند. "بحارج66ص172"
براى آنكه بدانيم ارزش غذايى و دارويى سيب منحصر بآنچه گفته شد نمى باشد خوبست مصارف سيب را براى معالجه ها در اينجا ياد آور شويم :
سيب يكى از بهترين ميوه هاى معجزه آسا است . زيرا هم خاصيت خنثى كردن سم و هم قدرت غذايى دارد سيب به علت داشتن مواد قليايى ، اسيد اوريك را حل مى كند و ترشحات غدد بزاق و معده را مساعت و متعادل مى سازد، براى معالجه مرض چاقى بسيار نيكو است . و همچنين براى بيماران كبدى ، معده اى ، مجارى ادرار و سينه درد، نافع مى باشد، بعلت داشتن فسفر، اعصاب و مغز را تقويت مى كند... ادرار را زياد مى كند، مجارى ادرار و معده و سينه را باز و زهكشى مى نمايد.
سيب براى مبتلايان بمرض مفاصل ، زياد تجويز مى شود سنگهاى كليه را دفع مى نمايد، بوسيله املاح خود، آلبومين غذا و نسوج را از بين مى برد. براى سينه و مجارى تنفس بسيار نافع است ، پخته آن براى هضم غذا مفيد بوده و سوء هاضمه را از بين مى برد " اسرارخوراکیها ص278"
باز هم كلام امام صادق را ياد بياوريم ، كه اگر مردم خواص سيب را مى دانستند بيماران خود راجز با آن مدوا نمى كردند.
سایرخواصى كه پيشوايان اسلام در مورد سيب بيان فرموده اند، عبارتند از:
1 - قال ابو عبدالله (ع ): التفاح نضوح المعدة
امام صادق (ع ) فرمود سيب مايه ترشح معده است ."وسائل ج17ص125"
سيب دهان را ضد عفونى مى كند، اسيد اوريك و ديگر سموم را كه جمع شده اند حل كرده و غده هاى بزاق دهان و ترشحات عصير معدى را تقويت مى كند به اين جهت سيب براى اشخاصى كه در يك جا نشسته اند و حركت نمى كنند بسيار مفيد است
كسانى كه نفس بدبويى دارند و خود و اطرافيان خويش از اين موضوع در زحمت مى باشند بايد يك ربع ساعت جعفرى بجوند و بعد تفاله هاى آن را از دهان بيرون بيندارند و يك سيب درختى را در دهان خوب جويده و بخورند.
اگر علامه مجلسى در كتاب نفيس حلية المتقين روايت مذكور را بمعنى جلا دادن معده معنى مى كند دور از حقيقت نمى باشد زيرا در آن زمان خبرى از ترشحات معده نبوده است .
2 - در اسلام دستور داده شده كه قبل از خوردن سيب آنرا ببوئيد.
عن الباقر(ع ): اذا اردت اكل التفاح فشمه ثم كله
امام باقر(ع ) مى فرمايد: هر وقت خواستى سيب بخورى اول آنرا بو كن و سپس بخور. "سبزیهاومیوه های شفابخش ص212"
بوئيدن سيب موجب نشاط و فرح مى گرددوجالب اینکه علم پزشکی به این نکته رسیده که بوئیدن سیب موجب پایین آمدن سریع فشارخون می شود.
در آب سيب چربى ، كلسيم ، منيزيم ، منگنز، آهن ، مس ، فسفر، گوگرد و كلر، ويتامين ب 2، نيكوتيل آميد و ويتامين (اى ) وجود ندارد و تفاوت فوق العاده بين سيب تاره و خشك آن و كمپوتش و مخصوصا آب سيب كه بى فايدگى تقريبا نوعى خراب كردن سيب محسوب مى شود وجود دارد و هيچ ميوه اى تفاوت باندازه اى كه بين خود ميوه و كمپوت و خشك و آبش با تازه اش مى باشد مانند سيب نيست."اولین دانشگاه ج 10 ص35"
سيب سنگ كيسه صفرا و كليه ها را حل مى كند. "سبزيها و ميوه هاى شفابخش ص 212"
3 - خاصيت ضد تب . البته تبى كه از گريپ و سرما خوردگى باشد
عن الصادق (ع ): اطعموا محموميكم التفاح فما من شى ء انفع من التفاح
به تب داران سيب بدهيد، زيرا چيزى بهتر از آن نيست . "سفينة ج 1 ص 123"
هنگامى كه مبتلا به گريپ سخت و مزمنى شده ايد مدت دو يا سه روز رژيم سيب بگيريد و در اين مدت فقط سيب را رنده كنيد و بخوريد. و از مصرف هر غذاى ديگر خود دارى كنيد. "سبزيها و ميوه هاى شفابخش ص 212"
4 - خاصيت ضد وبايى سيب .
شخصى بنام ابو يوسف مى گويد: اصاب الناس وباء و نحن بمكة فاصابنى فكتبت الى ابى الحسن (ع ) فكتب الى : كل التفاح فاكلته فعوفيت
در مكه بوديم وبا آمد همه مردم گرفتار آن شدند. من نيز گرفتار شدم به امام موسى ابن جعفر(ع ) نوشتم و خواستار مداواى آن گرديدم در جواب مرقوم فرمودند سيب بخور، خوردم و شفا يافتم ." سفينه ج 1 ص 124 و بحارالانوار ج 66 ص 174"
از علائم مرض وبا، اسهال ، و استفراغ است و دانشمندان غذايى تاءثير فوق العاده سيب را در ضد اسهال بودن آن شرح داده اند.
سيب براى امراض حصبه اى ، اسهال و اسهال خونى و ورم امعاء بسيار نافع است ، اسهال را بخوبى معالجه مى كند، و از طرفى مانع سوء هضم شده و به اين ترتيب معده را منظلم مى سازد"اسرار خوراكيها ص 278"
براى مبارزه با دل بهم خوردگى و پيچش دل و استفراغ ، كوه گرفتگى ، دريا زدگى و هوا زدگى و ويار زنهاى آبستن ، بسيار اثر نيكو دارد و حربه برنده اى است." اسرار خوراكيها ص 278"
نگاهی به سایرخواص سیب:
سيب ، پماد زخمها
... سيب را با روغن مايع نباتى مخلوط كرده و روى زخم و جراحات مختلف گذارده ، جراحات را مداوا مى كند، بهمين جهت است كه كلمه پوماد از كلمه پوم كه بمعنى سيب است مشتق شده است .
اگر سيب را در هاون انداخته و بكوبند و آنرا در شيره خودش بپزند مرهمى را بوجود خواهد آورد كه زخمهاى خيلى شديد و سخت را معالجه و درمان خواهد نمود.
آب سيب را اگر به مقدار مساوى با روغن زيتون مخلوط كنند داراى همان خواص براى معالجه انواع زخمها مى باشد.
سيب دواى چشم
سيب را اگر رنده كنند و از آن مرهم تهيه نمايند اين مرهم را اگر روى چشم كه ضربتى به آن وارد شده بگذارند فورا درد ضربت را آرام مى كند.
براى انواع درد چشم بايد يكى سيب قرمز شيرين را پوست بكنيد و تخمه هاى آنرا در بياوريد و با آب بپزيد و آن را به صورت مرهم روى چشم بگذاريد. اگر كمى شير زن را به اين مرهم اضافه كنيد اثر و خاصيت آن كامل مى گردد.
سيب دواى درد گوش
براى تخفيف درد گوش ، شب موقعى كه مى خوابيد سيبى را كه زير خاكستر پخته شده است بگوش خود بماليد و بخوابيد. فورا درد آن ساكت مى شود.
سيب براى رفع جرب و كچلى
براى معالجه بيمارى جرب و كچلى ، سيبى را به دو قسمت بكنيد و هسته و پليشه آنرا در آوريد در وسط آن كه گود شده كمى گل گوگرد بگذاريد، بعد هر دو قسمت سيب را رويهم بگذاريد و با نخى محكم ببنديد و سپس آن را در آتش قرار دهيد تا بپزد، وقتى اين سيب خوب پخته شد آنرا له كنيد و بشكل فرنى در آوريد و به قسمتهاى بدن مريض بماليد.
سيب دواى سرفه
دم كرده شكوفه درخت سيب مقدار 30 گرم در يك ليتر آب انواع سرفه را آرام مى كند، و در اين مورد شكوفه تازه يا خشك سيب يكسان است و هر دو را مى توانيد استعمال كنيد. "سبزيها و ميوه هاى شفابخش ص 218"
باز هم كلام امام صادق را ياد بياوريم ، كه اگر مردم خواص سيب را مى دانستند بيماران خود راجز با آن مدوا نمى كردند.
نوشته شده توسط در ساعت |
لینک
|
87/12/25
منبع : روزنامه جام جم، شنبه 8 ارديبهشت 1386، سال هفتم، شماره 1984، صفحه 12
كليدواژهها : مشتري؛ مشتري مداري؛ شكايت؛ حل مسئله؛ نوآوري؛ صداي مشتري
بخش پونتياك شركت خودروسازي جنرال موتورز شكايتي را از يك مشتري با اين مضمون دريافت كرد: «اين دومين باري است كه برايتان مي نويسم و براي اين كه بار قبل پاسخي نداده ايد، گلايه اي ندارم ؛ چراكه موضوع از نظر من نيز احمقانه است! به هر حال ، موضوع اين است كه طبق يك رسم قديمي ، خانواده ما عادت دارد هر شب پس از شام به عنوان دسر بستني بخورد. سالهاست كه ما پس از شام راي گيري مي كنيم و براساس اكثريت آرائ نوع بستني ، انتخاب و خريداري مي شود. اين را هم بايد بگويم كه من بتازگي يك خودروي شورولت پونتياك جديد خريده ام و با خريد اين خودرو، رفت و آمدم به فروشگاه براي تهيه بستني دچار مشكل شده است.
لطفا دقت بفرماييد! هر دفعه كه براي خريد بستني وانيلي به مغازه مي روم و به خودرو بازمي گردم ، ماشين روشن نمي شود؛ اما هر بستني ديگري كه بخرم ، چنين مشكلي نخواهم داشت. خواهش مي كنم درك كنيد كه اين مساله براي من بسيار جدي و دردسرآفرين است و من هرگز قصد شوخي با شما را ندارم. مي خواهم بپرسم چطور مي شود پونتياك من وقتي بستني وانيلي مي خرم ، روشن نمي شود؛ اما با هر بستني ديگري راحت استارت مي خورد؟
مدير شركت به نامه دريافتي از اين مشتري عجيب ، با شك و ترديد برخورد كرد؛ اما از روي وظيفه و تعهد، يك مهندس را مامور بررسي مساله كرد. مهندس خبره شركت ، شب هنگام پس از شام با مشتري قرار گذاشت. آن دو به اتفاق به بستني فروشي رفتند. آن شب نوبت بستني وانيلي بود. پس از خريد بستني ، همان طور كه در نامه شرح داده شد، ماشين روشن نشد!مهندس جوان و جوياي راه حل ، 3 شب پياپي ديگر نيز با صاحب خودرو وعده كرد. يك شب نوبت بستني شكلاتي بود، ماشين روشن شد. شب بعد بستني توت فرنگي و خودرو براحتي استارت خورد. شب سوم دوباره نوبت بستني وانيلي شد و باز ماشين روشن نشد!
نماينده شركت به جاي اين كه به فكر يافتن دليل حساسيت داشتن خودرو به بستني وانيلي باشد، تلاش كرد با موضوع منطقي و متفكرانه برخورد كند. او مشاهداتي را از لحظه ترك منزل مشتري تا خريدن بستني و بازگشت به ماشين و استارت زدن براي انواع بستني ثبت كرد. اين مشاهده و ثبت اتفاق ها و مدت زمان آنها، نكته جالبي را به او نشان داد: بستني وانيلي پرطرفدار و پرفروش است و نزديك در مغازه در قفسه ها چيده مي شود؛ اما ديگر بستني ها داخل مغازه و دورتر از در قرار مي گيرند. پس مدت زمان خروج از خودرو تا خريد بستني و برگشتن و استارت زدن براي بستني وانيلي كمتر از ديگر بستني هاست.
اين مدت زمان مهندس را به تحليل علمي موضوع راهنمايي كرد و او دريافت پديده اي به نام قفل بخار(Vapor Lock) باعث بروز اين مشكل مي شود. روشن شدن خيلي زود خودرو پس از خاموش شدن ، به دليل تراكم بخار در موتور و پيستون ها مساله اصلي شركت ، پونتياك و مشتري بود.
...
مشتريان ما به زبانهاي مختلفي سخن مي گويند. ايشان از ادبيات متفاوتي براي كلام گفتن بهره مي گيرند. اگر حرف مشتري را خوب گوش كنيم ، مي توانيم با توجه به لحن گفتار ايشان درك فراتري از آنچه مي خواهند به گوش ما برسانند، داشته باشيم.
آيا همه حرفهاي مشتريان ما بايد منطقي ، اصولي و مرتبط با موضوع باشد؟ اگر مشتري چيزي مي گويد كه به نظر مسخره و بي ربط است ، يا شكايتي عجيب را طرح مي كند، چگونه برخوردي شايسته اوست؟
يك اتفاق نادر براي يك مشتري و پيام بظاهر احمقانه او مي تواند روشنگر مسير بهترين و زبده ترين مهندسان جنرال موتورز باشد. مثال ساده اي كه نقل شد، تاكيد بر اين موضوع دارد كه مشتري بهترين راهنما و كمك ما در بهتر شدن محصول و خدمات بنگاه ماست. اگر در پي نوآوري هستيم ، بايد به طور جدي سازوكار «خوب گوش دادن» و «شنيدن» صداي مشتري را طراحي كنيم. شما مشتريان خود را مي شناسيد؟ صدايشان به گوشتان مي رسد؟
بي ربط و با ربط، حرف مشتري گوهر است.
نوشته شده توسط در ساعت |
لینک
|
87/12/25
از : شنوره، وولف ديتريش
منبع : روزنامه همشهري، چهارشنبه 1 شهريور 1385، سال چهاردهم، شماره 4066، ص 24.
كليدواژهها : تبليغات؛ جلب نظر
مارمولكي رفت پيش ماري كه چشمپزشك بود. از او خواست برايش عينكي تهيه كند.
مار گفت: "عينك به چه درد تو ميخورد؟ مگر با عينك و بيعينك فرقي ميكند؟ تو كه جايي را نميبيني."
مارمولك گفت: "فرقش اینه که :عينك كه بزنم ديده ميشوم."
نوشته شده توسط در ساعت |
لینک
|
87/12/25
كليدواژهها : استراتژي؛ تغيير؛ نگرش؛ توجه به محيط؛ تغيير زاويه ديد
روزي مرد كوري روي پلههاي ساختماني نشسته بود و كلاه و تابلويي را در كنار پايش قرار داده بود. روي تابلو خوانده ميشد: "من كور هستم لطفا كمك كنيد."
روزنامهنگار خلاقي از كنار او ميگذشت. نگاهي به او انداخت. فقط چند سكه در داخل كلاه بود. او چند سكه داخل كلاه انداخت و بدون اينكه از مرد كور اجازه بگيرد تابلوي او را برداشت، آن را برگرداند و اعلان ديگري روي آن نوشت و تابلو را كنار پاي او گذاشت و آنجا را ترك كرد.
عصر آن روز، روزنامهنگار به آن محل برگشت و متوجه شد كه كلاه مرد كور پر از سكه و اسكناس شده است. مرد كور از صداي قدمهاي او، خبرنگار را شناخت. از او پرسيد كه بر روي تابلو چه نوشته است؟
روزنامه نگار جواب داد: "چيز خاص و مهمي نبود، من فقط نوشته شما را به شكل ديگري نوشتم" و لبخندي زد و به راه خود ادامه داد.
مرد كور هيچوقت ندانست كه او چه نوشته است ولي روي تابلوي خوانده ميشد: "امروز بهار است، ولي من نميتوانم آن را ببينم."
...
وقتي كارتان را نميتوانيد پيش ببريد استراتژي خود را تغيير بدهيد. خواهيد ديد بهترينها ممكن خواهد شد. باور داشته باشيد هر تغيير بهترين چيز براي زندگي است. حتي براي كوچكترين اعمالتان از دل، فكر، هوش و روحتان مايه بگذاريد.
نوشته شده توسط در ساعت |
لینک
|
87/12/25
كليدواژهها : جايگاه كاركنان ؛ استعداديابي ؛ شناخت استعدادها ؛ رشد و تعالي كاركنان ؛ شغل
بچه شتر: چند تا سوال برام پيش آمده است. ميتونم ازت بپرسم مادر؟
شتر مادر: حتماً عزيزم. چيزي ناراحتت كرده است؟
بچه شتر: چرا ما كوهان داريم؟
شتر مادر: خوب پسرم. ما حيوانات صحرا هستيم. در كوهان آب و غذا ذخيره ميكنيم تا در صحرا كه چيزي پيدا نميشود بتوانيم دوام بياوريم.
بچه شتر: چرا پاهاي ما دراز و كف پاي ما گرد است؟
شتر مادر: پسرم. قاعدتاً براي راه رفتن در صحرا و تندتر راه رفتن اين مدل پا را داريم.
بچه شتر: چرا مژه هاي بلند و ضخيم داريم؟ بعضي وقتها جلوي ديد من را ميگيرد.
شتر مادر: پسرم. اين مژه هاي بلند و ضخيم يك نوع پوشش حفاظتي است كه چشمهاي ما را در مقابل باد و شنهاي بيابان محافظت ميكنند.
بچه شتر: فهميدم. پس كوهان براي ذخيره كردن آب است براي زماني كه ما در بيابان هستيم. پاهايمان براي راه رفتن در بيابان است و مژه هايمان هم براي محافظت چشمهايمان در برابر باد و شنهاي بيابان است...
بچه شتر: فقط يك سوال ديگر دارم.....
شتر مادر: بپرس عزيزم..
بچه شتر: پس ما در اين باغ وحش چه غلطي ميكنيم؟
______________________________________________________
مهارتها، علوم، توانائيهاو تجارب فقط زماني مثمر ثمر است كه شما در جايگاه واقعي و درست خود باشيد.
الان شما در كجا قرار داريد؟
نوشته شده توسط در ساعت |
لینک
|
87/12/25
منبع : http://www.businessballs.com/
كليدواژهها : رفتار هاي اجتماعي ؛ ميمون ؛ هنجار ؛ قواعد سازماني
در يك قفس پنج ميمون قرار دهيد.
داخل قفس نردباني قرار داده و روي آن چند عدد موز بگذاريد.
بعد از مدتي، يكي از ميمونها از نردبان بالا ميرود تا موز را بردارد.
زماني كه ميمون به موز نزديك شد بر روي تمام ميمونها آب سرد بپاشيد.
بعد از مدتي، يكي ديگر از ميمونها تلاش ميكند كه موز را بردارد. باز هم بر روي تمام ميمونها آب سرد بپاشيد.
اين كار را چند بار تكرار كنيد.
خيلي زود خواهيد ديد وقتي يك ميمون به سراغ موز ميرود ديگر ميمونها سعي ميكنند جلوي آن را بگيرند. ديگر آب سرد نپاشيد.
يكي از ميمونها را با يك ميمون جديد جايگزين كنيد.
ميمون جديد موز را ميبيند و به سمت موز ميرود.
ديگر ميمونها به آن ميمون حمله ميكنند و آن را كتك ميزنند.
بعد از چند تلاش ديگر براي رسيدن به موز و كتك خوردن از سوي ديگر ميمونها، ميمون تازه وارد متوجه ميشود كه نبايد موز را بردارد.
يكي ديگر از پنج ميمون اوليه را با يك ميمون جديد جايگزين كنيد.
ميمون جديد نيز از نردبان بالا ميرود و كتك ميخورد. ميمون تازه وارد قبلي نيز در اين تنبيه شركت ميكند.
دوباره سومين ميمون اوليه را با يك ميمون جديد عوض كنيد.
ميمون جديد نيز از نردبان بالا ميرود و از بقيه ميمونها كتك ميخورد.
دو تا از ميمونها كه ميمون تازه وارد را كتك زدند نميدانند چرا به آن اجازه نميدهند از نردبان بالا برود يا چرا در كتك زدن آن مشاركت ميكنند.
بعد از جابجايي ميمون چهارم و پنجم با ميمونهاي جديد، تمام ميمونهايي كه بر روي آنها آب سرد پاشيده شده بود با ميمونهاي جديد جايگزين شدهاند.
با اين وجود، هيچ ميموني سعي نميكند از نردبان بالا رود.
چرا؟
زيرا تا آنجايي كه آنها ميدانند هميشه هيمنطور بوده است.
نوشته شده توسط در ساعت |
لینک
|
87/12/25
كليدواژهها : كار گروهي؛ تيم؛ مسئوليت؛ تقسيم وظاي
يكي بود يكي نبود. چهار نفر به نامهاي «همه»، «كسي»، «هركسي» و «هيچ كس» بودند. يك كار مهم بايستي انجام ميشد و از «همه» خواسته شد تا آن را انجام دهد. «همه» مطمئن بود كه «كسي» آن را انجام خواهد داد. «هر كسي» مي توانست آنرا انجام دهد ولي «هيچ كس» آنرا انجام نداد. «كسي» در اين مورد عصباني شد زيرا آن وظيفه «همه» بود. «همه» فكر كرد كه «هركسي» مي تواند آنرا انجام دهد. اما «هيچ كس» نفهميد كه «همه» آنرا انجام نخواهد داد. نتيجه اين شد زماني كه «هيچ كس» آنچه را كه «هر كسي» ميتوانست انجام دهد، انجام نداد «همه»، «كسي» را سرزنش نمود.
نوشته شده توسط در ساعت |
لینک
|
87/12/25
منبع : www.hr.blogfa.com
كليدواژهها : تصميم گيري ؛ تجربه مديران ؛
از مدير موفقي پرسيدند: "راز موفقيت شما چه بود؟" گفت: «دو كلمه» است.
- آن چيست؟
- «تصميمهاي درست»
- و شما چگونه تصميم هاي درست گرفتيد؟
- پاسخ «يك كلمه» است!
- آن چيست؟
- «تجربه»
- و شما چگونه تجربه اندوزي كرديد؟
- پاسخ «دو كلمه» است!
- آن چيست؟
- «تصميم هاي اشتباه»
...
به گفته پيتر دراكر ، موفقيت مديران در گرو استفاده از تجربيات و نصايح بزرگان مديريت است. از ديگر سو، تصميم گيري مهمترين بخش وظيفه مديران است. تلفيق استفاده از تجربيات بزرگان و تصمصم گيري صحيح و به موقع نقش بسيار مهمي در موفقيت مديران دارد.
نوشته شده توسط در ساعت |
لینک
|
87/12/25
منبع : رنجبر كلهرودي ، عباس. 1383. انديشه هاي مديريت ايراني. تهران: انتشارات جهاد دانشگاهي واحد تهران.ص54.
كليدواژهها : رئيس ؛ قدرت ؛ خدمت ؛ پست سازماني ؛
اين ضرب المثل بسيار مشهور است: «اگر اين ميز ماندني بود به تو نميرسيد.»
سعدي همين مضمون را بسيار زيبا در حكايتي درباره قزل ارسلان آورده است:
قزل ارسلان قلعهاي سخت داشت
كه گردن به الوند برميفراشت...
روزي مسافر جهانديدهاي به ديدار قزل ارسلان ميآيد. او با اشاره به قلعه اي كه در آن اقامت داشته است از مسافر با تفاخر ميپرسد كه چنين قلعه محكمي در جاي ديگري ديدهاي؟! مسافر جهانديده با جواب خردمندانهاي پاسخ ميدهد:
بخنديد كين قلعهاي خرّمست
و ليكن نپندارمش محكمست
نه پيش از تو گردن كشان داشتند
دمي چند بودند و بگذاشتند
نه بعد از تو شاهان ديگر برند
درخت اميد ترا برخورند...
اگر ملك برجم بماندي و تخت
ترا كي ميسر شدي تاج و تخت
سعدي در دنبالهي اين حكايت، ميآورد:
چو آلب ارسلان جان به جان بخش داد
پسر تاج شاهي به سر برنهاد
چنين گفت ديوانهي هوشيار
چو ديدش پسر روز ديگر سوار
زهي ملك و دوران سر در نشيب
پدر رفت و پاي پسر در ركيب
و نتيجه اينكه :
نكويي كن امسال چون ده تراست
كه سال دگر ديگري دهخداست
پست هاي سازماني و موقعيت هاي اداري و نظاير آن موقتي و ناپايدارند. بنابراين صاحبان آن در هنگام قدرت و توانايي بايد از توان خود در جهت خدمت بهره گيرند. باز هم بقول سعدي:
درياب كنون كه نعمتت هست
كين دولت و ملك مي رود دست به دست...
نوشته شده توسط در ساعت |
لینک
|
87/12/25
كليدواژهها : حل مسئله ؛ علت ؛ معلول ؛ ريشه يابي ؛ عارضه يابي ؛ رويكرد سيستمي
مردي در كنار رودخانهاي ايستاده بود. ناگهان صداي فريادي را ميشنود و متوجه ميشود كه كسي در حال غرق شدن است. فوراً به آب ميپرد و او را نجات ميدهد. اما پيش از آن كه نفسي تازه كند فريادهاي ديگري را ميشنود و باز به آب ميپرد و دو نفر ديگر را نجات ميدهد. اما پيش از اين كه حالش جا بيايد صداي چهار نفر ديگر را كه كمك ميخواهند ميشنود. او تمام روز را صرف نجات افرادي ميكند كه در چنگال امواج خروشان گرفتار شدهاند غافل از اين كه چند قدمي بالاتر ديوانهاي مردم را يكي يكي به رودخانه ميانداخت.
...
برخي مديران و سازمانها اين گونه عمل ميكنند. در اين سازمانها به جاي درمان ريشه، به كندن برگ هاي زرد رغبت بيشتري نشان داده ميشود. به عبارت ديگر به جاي علت يابي و رفع مشكلات، صرفاً به اصلاح آنها ميپردازند. آيا بهتر نيست ضمن چارهجويي براي عوارض و مسائل پيشآمده، بر روي علل هم تأثير گذاشت تا مسئله به طور همه جانبه حل شده و از اتلاف سرمايه ها و منابع با ارزش جلوگيري شود؟
نوشته شده توسط در ساعت |
لینک
|
87/12/25
كليدواژهها : مسئله ؛ شناخت ؛ مسووليت پذيري ؛ وقت شناسي ؛ تشخيص خطرات و تهديدها
فردي از روي كنجكاوي با هدف شناخت واكنش ديگران نسبت به مسايل پيرامون، ميخي را در چهارچوب درب سازماني كه محل تردد بود كار گذاشت. نفر اول وارد شد و بدون اينكه ميخ را ببيند از درب گذشت. نفر دوم كه از چهارچوب درب ميگذشت ميخ را ديد ولي بي توجه به آن گذشت. نفر سوم ميخ را ديد و پيش خود گفت وقتي كارم تمام شد بر مي گردم و ميخ را از چهارچوب درب بر ميدارم تا براي كسي خطر ايجاد نكند. نفر چهارم به محض رويت ميخ و شناخت خطر ميخ در محل تردد، بلافاصله ميخ كشي آورد و ميخ را درآرود و سپس به كار خود رسيدگي كرد.
هر فردي نسبت به مسايل واكنشي دارد. نفر اول مانند افراد با درجه شناخت پايين و بي توجه به محيط پيرامون خود. نفر دوم شناخت پيدا كرد ولي مسووليت پذيري نسبت به خطرات آن مساله براي ديگران را نداشت. نفر سوم، داراي شناخت و مسووليت پذيري بود ولي وقت شناسي نداشت و پي به اهميت و ضرورت مساله نبرده بود. نفر چهارم فردي با درجه شناخت بالا، مسووليت پذير، وقت شناس، درك بالا نسبت اهميت مسائل و خطرات محيطي و اينكه اهل عمل.
نوشته شده توسط در ساعت |
لینک
|
87/12/25
كليدواژهها : تفكر جانبي ؛ تصميم گيري ؛ حل مسئله
يك شركت بزرگ قصد استخدام يك نفر را داشت. بدين منظور آزموني برگزار كرد كه يك پرسش داشت. پرسش اين بود:
شما در يك شب طوفاني در حال رانندگي هستيد. از جلوي يك ايستگاه اتوبوس ميگذريد. سه نفر داخل ايستگاه منتظر اتوبوس هستند. يك پيرزن كه در حال مرگ است. يك پزشك كه قبلاً جان شما را نجات داده است. يك خانم/آقا كه در روياهايتان خيال ازدواج با او را داريد. شما ميتوانيد تنها يكي از اين سه نفر را سوار كنيد. كدام را انتخاب خواهيد كرد؟ دليل خود را شرح دهيد.
____________________________
پيش از اينكه ادامه حكايت را بخوانيد شما نيز كمي فكر كنيد.
؟!
؟!
؟!
؟!
؟!
؟!
؟!
؟!
؟!
؟!
؟!
؟!
؟!
؟!
؟!
؟!
؟!
؟!
؟!
؟!
؟!
؟!
؟!
؟!
؟!
؟!
؟!
؟!
؟!
؟!
؟!
؟!
؟!
؟!
؟!
؟!
؟!
؟!
؟!
؟!
؟!
؟!
؟!
؟!
؟!
؟!
؟!
؟!
؟!
؟!
؟!
؟!
؟!
؟!
____________________________
قاعدتاً اين آزمون نميتواند نوعي تست شخصيت باشد زيرا هر پاسخي دليل خودش را دارد.
پيرزن در حال مرگ است، شما بايد ابتدا او را نجات دهيد. هر چند او خيلي پير است و به هر حال خواهد مرد.
شما بايد پزشك را سوار كنيد. زيرا قبلاً جان شما را نجات داده است و اين فرصتي است كه ميتوانيد جبران كنيد. اما شايد هم بتوانيد بعداً جبران كنيد.
شما بايد شخص مورد علاقهتان را سوار كنيد زيرا اگر اين فرصت را از دست دهيد ممكن است هرگز قادر نباشيد مثل او را پيدا كنيد.
از دويست نفري كه در اين آزمون شركت كردند، شخصي كه استخدام شد دليلي براي پاسخ خود نداد. او نوشته بود:
سوئيچ ماشين را به پزشك ميدهم تا پيرزن را به بيمارستان برساند و خودم به همراه همسر روياهايم منتظر اتوبوس ميمانيم.
...
همه ميپذيرند كه پاسخ فوق بهترين پاسخ است، اما هيچكس در ابتدا به اين پاسخ فكر نميكند. چرا؟
زيرا ما هرگز نميخواهيم داشتهها و مزيتهاي خود را (ماشين) از دست بدهيم. اگر قادر باشيم خودخواهيها، محدوديت ها و مزيتهاي خود را از خود دور كرده يا ببخشيم گاهي اوقات ميتوانيم چيزهاي بهتري به دست بياوريم.
تحليل فوق را ميتوانيم در يك چارچوب علميتر نيز شرح دهيم: در انواع رويكردهاي تفكر، يكي از انواع تفكر خلاق، تفكر جانبي است كه در مقابل تفكر عمودي يا سنتي قرار ميگيرد. در تفكر سنتي، فرد عمدتاً از منطق، در چارچوب مفروضات و محدوديتهاي محيطي خود، استفاده ميكند و قادر نميگردد از زواياي ديگر محيط و اوضاع اطراف خود را تحليل كند. تفكر جانبي سعي ميكند به افراد ياد دهد كه در تفكر و حل مسائل، سنت شكني كرده، مفروضات و محدوديت ها را كنار گذاشته، و از زواياي ديگري و با ابزاري به غير از منطق عددي و حسابي به مسائل نگاه كنند.
در تحليل فوق اشاره شد اگر قادر باشيم مزيتهاي خود را ببخشيم ميتوانيم چيزهاي بهتري به دست بياوريم. شايد خيلي از پاسخدهندگان به اين پرسش، قلباً رضايت داشته باشند كه ماشين خود را ببخشند تا همسر روياهاي خود را به دست آورند. بنابراين چه چيزي باعث ميشود نتوانند آن پاسخ خاص را ارائه كنند. دليل آن اين است كه به صورت جانبي تفكر نميكنند. يعني محدوديت ها و مفروضات معمول را كنار نميگذارند. اكثريت شركتكنندگان خود را در اين چارچوب ميبينند كه بايد يك نفر را سوار كنند و از اين زاويه كه ميتوانند خود راننده نبوده و بيرون ماشين باشند، درباره پاسخ فكر نكردهاند.
نوشته شده توسط در ساعت |
لینک
|
87/12/25
کلیدواژه ها:سرعت عمل،لحظه های فرصت ساز،لحظه های تهدیدکننده،
شیرگرسنه ی آفریقایی هنگام خواب به این فکرمیکندکه اگرفرداکمی سریعترازآهوبدودحتماآن راشکارمی کند واز گرسنگی نجات پیدامی کند.اماآهوی تیزپای آفریقایی نیزشب هنگام وموقع خواب به این فکرمی کندکه اگرفردا کمی از شیرآفریقایی سریعتربدود از کشته شدن نجات پیدامی کند
...
مهم این نیست که توآهوباشی یا شیرآفریقایی ....مهم اینست که فردارا سریعترازامروز بدوی تا پیروز شوی...
نوشته شده توسط در ساعت |
لینک
|
87/12/25
كليدواژهها : نوآوري ؛ راه حل ؛ مسئله ؛ تحقيق و توسعه
در يك شب تاريك مردي در پياده رو خياباني پاي تير چراغ برق دنبال چيزي ميگشت.
رهگذري او را ديد و پرسيد: دنبال چه ميگردي؟
مرد گفت: دنبال دسته كليدم ميگردم.
رهگذر پرسيد: آن را اينجا گم كردي؟
مرد گفت: نه، فكر ميكنم چند قدمي عقبتر، از دستم افتاده باشد.
رهگذر پرسيد: پس چرا اينجا دنبال آن ميگردي؟
مرد گفت: چون اينجا نور بيشتر است.
...
شركتها و سازمانها اغلب در حوزه دانش و تجربيات خود دنبال راه حل مسائل ميگردند در حاليكه ممكن است يافتن راه حل به دانش، رويكرد و تفكر متفاوتي نياز داشته باشد.
بهتر است براي دستيابي به نوآوري، جستجو پاي تير چراغ برق را متوقف كنيم.
نوشته شده توسط در ساعت |
لینک
|
87/12/25
كليدواژهها : برنامه ريزي ؛ اولويت بندي ؛ مديريت زمان
معلمي با جعبهاي در دست وارد كلاس شد و جعبه را روي ميز گذاشت. بدون هيچ كلمهاي، يك ظرف شيشهاي بزرگ و چند سنگ بزرگ از داخل جعبه برداشت و تا جايي كه ظرف گنجايش داشت سنگ بزرگ داخل ظرف گذاشت.
سپس از شاگردان خود پرسيد: آيا اين ظرف پر است؟
همه شاگردان گفتند: بله.
سپس معلم مقداري سنگريزه از داخل جعبه برداشت و آنها را به داخل ظرف ريخت و ظرف را به آرامي تكان داد. سنگريزهها در بين مناطق باز بين سنگ هاي بزرگ قرار گرفتند. اين كار را تكرار كرد تا ديگر سنگريزهاي جا نشود.
دوباره از شاگردان پرسيد: آيا ظرف پر است؟
شاگردان با تعجب گفتند: بله.
دوباره معلم ظرفي از شن را از داخل جعبه بيرون آورد و داخل ظرف شيشه اي ريخت و ماسهها همه جاهاي خالي را پر كردند.
معلم يكبار ديگر پرسيد: آيا ظرف پر است؟ و شاگردان يكصدا گفتند: بله.
معلم يك بطري آب از داخل جعبه بيرون آورد و روي همه محتويات داخل ظرف شيشهاي خالي كرد و گفت: حالا ظرف پر است.
سپس پرسيد: ميدانيد مفهوم اين نمايش چيست؟
و گفت: اين شيشه و محتويات آن نمايي از زندگي شماست. اگر سنگ هاي بزرگ را اول نگذاريد، هيچ وقت فرصت پرداختن به آن ها را نخواهيد يافت. سنگهاي بزرگ مهمترين چيزها در زندگي شما هستند؛ خدايتان، خانوادهتان، فرزندانتان، سلامتيتان، دوستانتان و مهمترين علايقتان. چيزهايي كه اگر همه چيزهاي ديگر نباشند ولي اينها باقي بمانند، باز زندگيتان پاي برجا خواهد بود. به ياد داشته باشيد كه ابتدا اين سنگ ها ي بزرگ را بگذاريد، در غير اين صورت هيچ گاه به آنها دست نخواهيد يافت. اما سنگريزهها ساير چيزهاي قابل اهميت هستند مثل تحصيل، كار، خانه و ماشين. شنها هم ساير چيزها هستند؛ مسايل خيلي ساده.
معلم ادامه داد: اگر با كارهاي كوچك (شن و آب) خود را خسته كنيد، زندگي خود را با كارهاي كوچكي كه اهميت زيادي ندارند پر مي كنيد و هيچ گاه وقت كافي و مفيد براي كارهاي بزرگ و مهم (سنگ هاي بزرگ) نخواهيد داشت. اول سنگهاي بزرگ را در نظر داشته باشيد، چيزهايي كه واقعاً برايتان اهميت دارند.
...
كارها را بايد دسته بندي و اولويت بندي كرد و در زمان مناسب آنها را انجام داد. سنگ هاي بزرگ شما كدامند؟
نوشته شده توسط در ساعت |
لینک
|
87/12/25
كليدواژهها : راز موفقيت ؛ اميد ؛ نقطه قوت ؛ نقطه ضعف ؛ تغيير رويكرد ؛ استراتژي ؛ راهبرد
كودكي ده ساله كه دست چپش در يك حادثه رانندگي از بازو قطع شده بود براي تعليم فنون رزمي جودو به يك استاد سپرده شد. پدر كودك اصرار داشت استاد از فرزندش يك قهرمان جودو بسازد. استاد پذيرفت و به پدر كودك قول داد كه يك سال بعد مي تواند فرزندش را در مقام قهرماني كل باشگاهها ببيند. در طول شش ماه استاد فقط روي بدنسازي كودك كار كرد و در عرض اين شش ماه حتي يك فن جودو را به او تعليم نداد. بعد از شش ماه خبر رسيد كه يك ماه بعد مسابقات محلي در شهر برگزار ميشود. استاد به كودك ده ساله فقط يك فن آموزش داد و تا زمان برگزاري مسابقات فقط روي آن تك فن كار كرد. سرانجام مسابقات انجام شد و كودك توانست در ميان اعجاب همگان، با آن تك فن همه حريفان خود را شكست دهد. سه ماه بعد كودك توانست در مسابقات بين باشگاهها نيز با استفاده از همان تك فن برنده شود. وقتي مسابقات به پايان رسيد، در راه بازگشت به منزل، كودك از استاد راز پيروزي اش را پرسيد. استاد گفت: دليل پيروزي تو اين بود كه اولا به همان يك فن به خوبي مسلط بودي. ثانيا تنها اميدت همان يك فن بود و سوم اينكه تنها راه شناخته شده براي مقابله با اين فن، گرفتن دست چپ حريف بود، كه تو چنين دستي نداشتي. ياد بگير كه در زندگي، از نقاط ضعف خود به عنوان نقاط قوت استفاده كني. راز موفقيت در زندگي، داشتن امكانات نيست، بلكه استفاده از "بي امكاني" به عنوان نقطه قوت است.
نوشته شده توسط در ساعت |
لینک
|
87/12/25
منبع : روزنامه همشهري
كليدواژهها : ورشكستگي ؛ جذب مشتري ؛ بازاريابي
در حال ورشكستگي بود. مغازه گز و سوهانفروشي در كنار جاده بينشهري داشت. شب عيد پارچه بزرگي به در مغازه زد. نوشته بود گز و سوهان با 4 ماه خدمات پس از فروش. مشتريان زيادي براي پرسش در مورد خدمات پس از فروش گز و سوهان به اين مغازه مراجعه كردند و او با فروش بالا از ورشكستگي نجات يافت.
نوشته شده توسط در ساعت |
لینک
|
87/12/25
منبع : سايت علمي دانشجويان ايران
كليدواژهها : عملكرد؛ موقعيت؛ سازمان؛ همكاران؛ اولويت بندي
روزي، روزگاري پادشاهي 4 همسر داشت. او عاشق و شيفته همسر چهارمش بود. با دقت و ظرافت خاصي با او رفتار مي كرد و او را با جامه هاي گران قيمت و فاخر مي آراست و به او از بهترينها هديه مي كرد. همسر سومش را نيز بسيار دوست مي داشت و به خاطر داشتنش به پادشاه همسايه فخر فروشي مي كرد. اما هميشه مي ترسيد كه مبادا او را ترك كند و نزد ديگري رود. همسر دومش زني قابل اعتماد، مهربان، صبور و محتاط بود. هر گاه كه اين پادشاه با مشكلي مواجه مي شد، فقط به او اعتماد مي كرد و او نيز همسرش را در اين مورد كمك مي كرد. همسر اول پادشاه، شريكي وفادار و صادق بود كه سهم بزرگي در حفظ و نگهداري ثروت و حكومت همسرش داشت. او پادشاه را از صميم قلب دوست مي داشت، اما پادشاه به ندرت متوجه اين موضوع مي شد.
روزي پادشاه احساس بيماري كرد و خيلي زود دريافت كه فرصت زيادي ندارد. او به زندگي پر تجملش مي انديشيد و در عجب بود و با خود مي گفت: «من 4 همسر دارم، اما الان كه در حال مرگ هستم، تنها مانده ام.»
بنابراين به همسر چهارمش رجوع كرد و به او گفت: «من از همه بيشتر عاشق تو بوده ام. تو را صاحب لباسهاي فاخر كرده ام و بيشترين توجه من نسبت به تو بوده است. اكنون من در حال مرگ هستم، آيا با من همراه مي شوي؟» او جواب داد: «به هيچ وجه!» و در حالي كه چيز ديگري مي گفت از كنار او گذشت. جوابش همچون كاردي در قلب پادشاه فرو رفت.
پادشاه غمگين، از همسر سوم سئوال كرد و به او گفت: «در تمام طول زندگي به تو عشق ورزيده ام، اما حالا در حال مرگ هستم. آيا تو با من همراه ميشوي؟» او جواب داد: «نه، زندگي خيلي خوب است و من بعد از مرگ تو دوباره ازدواج خواهم كرد.» قلب پادشاه فرو ريخت و بدنش سرد شد.
بعد به سوي همسر دومش رفت و گفت: «من هميشه براي كمك نزد تو مي آمدم و تو هميشه كنارم بودي. اكنون در حال مرگ هستم. آيا تو همراه من مي آيي؟» او گفت: «متأسفم، در اين مورد نمي توانم كمكي به تو بكنم، حداكثر كاري كه بتوانم انجام دهم اين است كه تا سر مزار همراهت بيايم"» جواب او همچون گلوله اي از آتش پادشاه را ويران كرد.
ناگهان صدايي او را خواند: «من با تو خواهم آمد، همراهت هستم، فرقي نمي كند به كجا روي، با تو مي آيم.» پادشاه نگاهي انداخت، همسر اولش بود. او به علت عدم توجه پادشاه و سوء تغذيه، بسيار نحيف شده بود. پادشاه با اندوهي فراوان گفت: «اي كاش زماني كه فرصت بود به تو بيشتر توجه مي كردم.»
...
در حقيقت، همه ما در زندگي كاري خويش 4 همسر داريم. همسر چهارم ما سازمان ما است. بدون توجه به اينكه تا چه حد برايش زمان و امكانات صرف كرده ايم و به او پرداخته ايم، هنگام ترك سازمان و يا محل خدمت، ما را تنها مي گذارد. همسر سوم ما، موقعيت ما است كه بعد از ما به ديگران انتقال مي يابد. همسر دوم ما، همكاران هستند. فرقي نميكند چقدر با هم بوده ايم، بيشترين كاري كه مي توانند انجام دهند اين است كه ما را تا محل بعدي همراهي كنند. همسر اول ما عملكرد ما است. اغلب به دنبال ثروت، قدرت و خوشي از آن غفلت مي نماييم. در صورتيكه تنها كسي است كه همه جا همراهمان است.
همين حالا احيائش كنيد، بهبودش دهيد و مراقبتش كنيد.
نوشته شده توسط در ساعت |
لینک
|
87/12/25
كليدواژهها : همكاري ؛ مشاركت ؛ همفكري ؛ تبادل ايده ؛ كار تيمي
فردي از پروردگار در خواست كرد تا به او بهشت و جهنم را نشان دهد. خداوند دعاي او را مستجاب كرد. در عالم شهود او وارد اتاقي شد كه جمعي از مردم در اطراف ديگ بزرگ غذا نشسته بودند. همه گرسنه، نااميد و در عذاب بودند. هر كدام قاشقي داشت كه به ديگ مي رسيد، ولي دسته قاشقها بلندتر از بازوي آنها بود به طوري كه نمي توانستند قاشق را به دهانشان برسانند. عذاب آنها وحشتناك بود!
آنگاه ندا آمد: اكنون بهشت را نظاره كن. او به اتاق ديگري كه درست مانند اولي بود وارد شد. ديگ غذا، جمعي از مردم، همان قاشقهاي دسته بلند و ...ولي در آنجا همه شاد و سير بودند. آن مرد گفت: نمي فهمم!!! چرا مردم اينجا شادند. در حالي كه در اتاق ديگر بدبختند با آنكه همه چيزشان يكسان است؟ ندا آمد كه در اينجا آنها ياد گرفته اند كه يكديگر را تغذيه كنند. هر كسي با قاشقش غذا در دهان ديگري مي گذارد چون ايمان دارد كه كسي هست كه در دهانش غذايي بگذارد.
نوشته شده توسط در ساعت |
لینک
|