تبليغاتX
چشمه سار.mirshekar.comفرامرزمیرشکار

چون گل به کف باد،فناپوش شویم

وآخر چو دوچشم بسته  خاموش شویم

در آمدنی که رفتنی نیست چه سود؟

ما آمده ایم تا فراموش شویم...

 

دریارفتم  گفت:نمی بایدرفت...

صحرا رفتم  گفت:نمی بایدرفت...

گفتم:چه کنم؟کجاروم؟ چون سازم؟

هرجا رفتم  گفت:نمی بایدرفت...

  

می خواست که شیعه باشد وساکن خُم

یاچون علی از غیرخداهردم  گم

گفتم :به خداعلی شدن آسان است...

یک لحظه بیا و باش فکرمردم...

  

تاباورمان کنی که لایق هستیم

مهریه اگرجهان...موافق هستیم

نه داده کسی ونه گرفته است کسی...

بگذاربدانند که عاشق هستیم 

 

گیرم که پرند  روبه وشیربهم

یاگرگ وشغالان همه درگیربهم

من درعجبم چرادراین بیشه ی دور

شاخ دوگوزن هم کند گیربهم

 

بیچاره کسی که خویشتن نشناسد

فرق تن وفرق پیرهن نشناسد

بیچاره کسی که عمری ازغایت کبر

من من کندورموزمن نشناسد

 

پرهمهمه ی ارض وسما  زینب بود

هم خاک زمین وهم هوا زینب بود

شمشیرتوهیچگه نیفتادبه خاک ...

بعداز توسپاه کربلا ....زینب بود...

 

دریاهم دیگربه چشم هایم سنگیست
گل هم دیگرنمادی از بی رنگیست
اینست مرا حال...چه می بایدکرد؟
بعدازتوتمام لحظه ها دلتنگیست... 

 

آن قطره که یک دقیقه دریانشوم
آن بادکه یک ثانیه صحرانشوم
بگذاردراین عشق چنان هیچ شوم
که هرچه بگردند ...پیدانشوم

 

چون کوه ؛طنین یاریارش  بامن
چون آینه ی شکسته کارش  بامن
یک باربگوکه دوستت دارم من
تکرار هزار وصدهزارش بامن

 

شب گشت ودوباره طبع مجنون در راه
تاصبح رود چه برسرمن اي ماه
ليلي  ليلي  کجايي؟  اي ليلي  آه
لاحول ولا قوه الابالله

 

آهنگ همه ترانه ها سنگ شده است
حتي شجريان چه بدآهنگ شده است
تافحش نداده ام به هرچه عشق است
بگذارببوسمت دلم تنگ شده است

 

حالا نه و حالا نه و حالاها   نه

امروزنه ؛فردا نه وفرداها   نه

قبلن نه وفعلن نه و بعدن ها نه

دستت بنهی به دستهایم یانه؟؟؟

 

 دست دل ساده ی مرا او خوانده است

در لحظه ی انتظار؛ دل را رانده است

کج کرد دوباره راه خود را و رفت

فهمید دلم دوباره تنها مانده است

 

پرمنت بخشش نهادش هستم

هرلحظه  رهین اعتمادش هستم

هرکس که مرایادنمایدیکبار

تاآخرعمرمن به یادش هستم

 

چادربه سر   ؛ از عشق فراترباشی

نادیده ودیده را   همه سرباشی

من  علت حرمت تورانشناسم

ای کعبه گمان کنم که مادرباشی

 

این دم سخن ازبهانه ای گوکه تویی

یایکدم از ان ترانه ای گو که تویی

امروز نه      فردانه وپس فردانه

از وعده ی آن زمانه ای گوکه تویی

 

گیرم که پرند  روبه وشیربهم

یاگرگ وشغالان همه درگیربهم

من درعجبم چرادراین بیشه ی دور

شاخ دوگوزن هم کند گیربهم

 

  88/04/07       موضوع:رباعیات
  • ازمشکلات پلی برای عبور بساز،نه گردابی برای فرورفتن...
  • کشتی درساحل بسیارامن تراست امابه این خاطرساخته نشده است...
  • آبشارباسقوط آغاز می شود...
  • هیچگاه ناامیدنباش شایدآخرین کلیدی که درجیب داری دررابازکند...
  • مهم نیست قفلهادست کیست مهم اینست که همه ی کلیدها در دست خداست...
  • در دنیاهیچ بن بستی نیست یا راهی خواهم یافت یاراهی خواهم ساخت...

 

مرنج ومرنجان
آخرین مطالب
پيوندها